کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢
 

پريسا مامان برام تاپ خريده تا منو بخوابونه!!!!!!!!!!!


 
 
چت
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢
 

-hi

-hi

-asl plz

-at first you! plz

-im 22/m/teh

_ok im 19/f/teh

--misheh bishtar bahaton ashna besham??

_ok no problem

_ web cam dari?

_no(khali bandi)

_ax chi?

--no scan shodeh nadaram( khali bandi)

_tel bedam zang mizani mikham bahat harf bezanam1

_ no alan nemisheh hameh khaban!!

_pass man shomareh mobilamo midam badan zang bezan 0911 **********

_ok

_bf dari?

-no to chi?(khali bandi)

_manam gf nadaram(khali bandi)

_ ok man mikham bishtar bahat ashna besham!!!!!!!!!!!!!!!!

خنده داره كه اين قبيل چت ها را مي شه به كرات در روم ها ديد!

تنها تفريحات يك جوان! واقعا كه!!

جالبيش به اونه كه چقدر خالي مي بندن!!

نمي دانم اگر در دوره نوجواني من اينترنت بود منم خالي مي بستم يا نه! زمان ما كه نبود ! به خاطر همين نمي تونم منم منم بزنم!!! شايد از اينا بدتر مي شدم خدا داند!


 
 
مردم فضول!
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢
 

پريسا:

امروز مامان منو برده مهموني! ازون مهموني هايي كه توش پول قرعه كشي مي كنن! كه البنه به ماماني نيوفتاد!

جاتون خالي ! اينقدر در مورد من نظر دادن!!!

ـخيلي بزرگ شده!

--- چرا گوششو سوراخ نمي كنين

---- كمكي اشو شروع كردي؟

---- از الان هر چي مي خوري دهنش بذار!

ــــــ اصلا شبيه مامانش نشده به باباش رفته! اخه دختر به بابا ميره!

ـــــ اينقدر بغلش نكنين بغلي مي شه!

ـــــ اه چرا بچه اتون رو شكمش بند نمي شه!

ـــــ سبزبجات زياد بخور مو هاي سر پريسا رشدش بهتر بشه!.................

من كه جاي مامان سر سام گرفتم!!!! واقعا كه مامان صبرش زياده و دل هيچكسي را نمي شكنه!!! مي خواهم امشب سوپريزش كنم و زود بخوابم مثلا 11 شب! اخه هميشه 1 يا 2 مي خوابم!!!

اين كارم خوشحالش مي كنه مي دونم!!!!


 
 
مرغ همسايه!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٢
 

راستي اين كه مي گن مرغ همسايه غازه واقعا درسته!!

چرا اينو گفتم؟

خودم هم بيلميرم!

يادمه اوايل ازدواج با نازنين همسر بعضي وقتا فكر مي كردم كه ايا اگه يك شخص ديگري رو با يكسري ويژگي هاي ديگه انتخاب مي كردم بهتر بود ؟؟

خوب ازدواج ما به سبك سنتي بود و من از قبل نمي شناختمش!!!

الان فكر مي كنم كه اون كساني احساس رضايت از زندگي اشون دارند كه به يقين برسن كه بهترين انتخاب را كردن اگه به اين باور برسن كه ديگه حله!!!

داشتم مي گفتم ..... كم كم سعي كردم تو زندگي اطرافيان واقع بينانه يك سركي بكشم

ببينم كه نازنين همسر چه ويژگي هايي داره كه بقيه ندارن و با لعكس!!!!

اين مطالعه تحقيقاتي من!!!!!!!! 2 سالي طول كشيد ولي كم كم نتيجه داد و اونم اين بود كه

بهترين انتخاب را انجام دادم!!!!!

حالا تازه تازه بود كه عاشقش شدم ! برعكسه نه؟؟

ما هر دومون اعتقاد داريم كه عيب گرفتن از همديگه كار بسيار راحتي است ولي بيان اين عيوب طوري كه باعث از بين رفتنش بشه ار كار هاي بسيار مشكله

خوب پس هميشه بايد به خودمون تلنگر بزنيم كه اهاي حواست باشه كه خودت از همه بدتري و پر عيب تر!

در ضمن ما با اين جمله معروف كه دعوا نمك زندكيه مخالف شديديم!

به نظر شما هست؟؟

 


 
 
يک نامه!
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٢
 

تنها نشسته ام

روبروم پره از كاغذ هاي مچاله

نوشتن چند خط اينقدر مشكله؟؟ مي خواهم وصيت نامه ام را بنويسم

چند وقت پيش نا زنين همسر مال خودشو نوشت ولي نذاشت من بخونم! مهر و بوم كرد گذاشت كنار!!

من هم مي خوام تلا في كنم!! ولي نمي دونم چي بايد بنويسم!!

مي خواهم براش بنويسم كه بعد مردنم را ضي ام بره زن بگيره ! هر چند هميشه بهش مي گم تو زنده بودنم هم اشكالي نداره !11 اگه هر وقتي كه ديدي حوصله منو نداري!! يادمه شهزاد دوستم مي گفت: غلط كردي چون مي داني اهل اين چيزا نيست مي گي را ضي ام!

شايد يك روز يك بحث كامل در اين مورد بنويسم!!

ديگه چي بنويسم؟ پريسا پيش كي باشه؟؟ اين را مي خواهم بندازم گردن مامانم

اين كه هر جا صلا ح دونست پيش خودش يا مامان قدسي اش يا پيش باباش!!!!!

ديگه؟؟؟

راستي هيچ چيز مثل نوشتن وصيت نامه نيست!!


 
 
حافظ عزيز
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٢
 

امشب از حافظ واسه خودم تفالي زدم...:

نظرشو در مورد مطالب وب لاگم خواستار شدم!!!

هماي اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذاري بر مقام ما افتد!!!!...................

عجب

نوشته كه من به اوج سعادت و نيكبختي مي رسم(چشم شور ها نخونن)

نوشته كه به دوستاني كه منو توي رسيدن به اين سعادت كمك كردن محبت كنم!!!!!

اي بابا خواجه شمس الدين!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ولي خودمونيم خوب فالي اومد!!

يك تفال هم واسه همواره مي گيرم كه قراره افتخار بدن شنبه بيان اينجا وب لاگ ما را بخونن

بازم ازش ممنونم كه ما را معتاد وبلاگ نويسي كرد!!!!

اوه اوه!

رسم عاشق كشي و شيوه شهر اشوبي

جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود!!

بقيه اش را برو خودت بخون داداش سعيد اينجا گفته كه واسه اثبات وفاداريتان اخلاق متغير نشون مي دي!11 و نگران نباش يا خودش مي اد يا نامه اش!!!


 
 
شيطنت های اينترنتی!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٢
 

يادش بخير!

بعضي وقتا كه ادم شيطنتش گل مي كنه!!!!!

شما هم حتما داشتين!!!!! از اين شيطنت هاي اينترنتي!

اينكه مثلا با يك اي دي (شناسه اينترنتي) برين سر وقت يكي از دوستاتون!! و اونو سر كار بذارين!!

4 سال پيش بود . تازه كامپيوتر را راه انداخته بوديم و مودم و...

از اونجايي كه استعدادم تو اذيت كردن بدك نيست سريع نحوه بالا اومدن با چند اي دي توي يا هو را ياد گرفتم! چيزي كه هنوز بعضي ها بلد نيستن!

يك روز كه وصل بودم ديدم يكي از اشنايان نزديك كه از من كوچكتره!!!(نمي شه اسمشو بگم چون ممكنه اسمشو اينجا ببينه و تازه بفهمه من بودم) وصل شده! روي اسمش كليك كردم . از شانسم رفته بود چت روم! من هم رفتم همون روم!

از اونجاي كه اي دي من اسم دختر بود پسر ها پي ام دادند ولي من فقط منتظر پي ام اشنا مون بودم! كه با لا خره اومد!!!!!

از شادي تو پوستم نمي گنجيد م اخه نمي دونين چه قدر كيف داره!

خلاصه طبق معمول با

asl

شروع كرديم و ادامه پيدا كرد اين گفتگو!!!! خوب من خيلي خوب مي شنا ختمش

خلا صه اون روز گذشت و ما همديگر را تو مسنجر ذخيره كرديم! ديگه اف لاين بود پشت هم كه طرف برام مي ذاشتت

غافل از اينكه من ........

خلاصه اين اشنايي 2 ماه ادامه داشت كه ديدم كم كم داره گندش در مي اد طرف اصرار داره زنگش بزنم و منو ببينه!!!!

ديكه نمي شد ادامه داد

بلا خره مجبور شدم با يك خالي بندي كه مثلا بابام ماموريت داره و ما مي خواهيم از ايران بريم و............ قضيه را فيصله بدم!!!!!

خلاصه اين يكي از شيطنت هاي اينترنتي ما بود

واي اگه بفهمه من بودم؟؟؟؟ مي كشه منووووووو


 
 
ترجمه!!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٢
 

ديروز توروز نامه خواندم كه ژاپني ها دستگاهي درست كردند كه صداي گربه ها را تر جمه مي كنه!!!

فكر مي كردم اي كاش دستگاهي درست مي كردند گريه بچه ها را تر جمه مي كرد!!! راستي چه قدر خوب مي شد!!

مثلا وقتي پريسا گريه مي كرد مي فهميدم چي مي خواد!11

البته الان هم تا حدي مي فهمم!!!ولي خوب بعضي وقتاست كه هر كاري مي كنم ساكت نمي شه اينجاست كه ضرورت وجود اين دستگاه احساس مي شه!!!


 
 
طلاق
نویسنده : ایده آل - ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٢
 

الان يک خبری بهم رسيد که يکی از دوستام با داشتن ۲ بچه جدا شده داغونم

i cant type

bye


 
 
عاشق امريکايی
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٢
 

پريروز يک ايملی دستم رسيد که تا امروز تو فکرمه!

جريان از اين قراره که تو امريکا مردی زنش را از دست داده و حا ضر نشده اونو دفن کنه اونوقت داده يک ميز ساختن که زيرش شيشه ای بوده و  زنش را زير ميز گذاشته که از قسمت شيشه ای بتونه اونو ببينه!!!!!

عکسی که انداخته شده بسيار واضح است و مرد داره کنار ميز قهوه می خوره!!!!!!!!!

به نظر شما  اين کارش ..................؟؟ يعنی اينقدر عاشقش بوده!!!!

عحب از اين انسان دو پا!!!!

هر کسی می خواد ميلش را بده براش بفرستم


 
 
ادامه چک!!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٢
 

به نظر می اد قضيه چک درسته!!!! اخ جون!!!! ۱۰۰ تومنی می دن!!! چی بخرم؟؟؟؟

پريسا: من نظری ندارم چون هنوز دهنم بو شير می ده!!!

بابا پريسا: از قديم گفتن پول دست زن نبايد داد حيف که قول دادم!!!! 


 
 
مامان های تنبل!
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٢
 

دست اين مامان تنبل

حتما بايد مهمون بياد كه خانه را تمييز كنه!!!!! امروز اصلا با من باز? نكرد همش پيش مامان? ام بودم

امروزبرام حريره بادام اماده خريدن! تنبل ها

? قاشق را م? ريزن تو اب يا شير بعدش م? ذارن تو ماكرو فر بعدشم م? دن من!

حالا خودمونيم ها برين مطل? كه مامان قدس? ام در مورد مادران امروز? گفته بخونين!!!!!!!!!!!

تازه م? گن اينقدر بچه دار? سخته!!!! برام يك ننو بستن تا تق? به توق? م? خوره م? اندازن توش منو و ه? تكون م? دن انگار با بچه طرفن!!!!! من هم حساب? حالشونو م? گيرم اينقدر جيغ م? زنم تا در بيارنم!!!!!

به نظر من حالا كه ديگه نم? خواهند برا? من خواهر يا برادر بيرن من هم بايد تلاف? ? يا ? تا بچه رو سر شون در بيارم!!!!!

اينطور? بهتر نيست؟؟؟


 
 
چک!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٢
 

امروز نتونستم کمک همسرم باشم بابت مهمونی بعد از ظهر!ولی خيالم راحت بود چون مادر زن مهربونم از صبح واسه کمک اومده بود

مادر جون ممنونتم

وقتی رسيدم خانه غير خريد بقيه کارها تموم شده بود اولين بار بود که توی اين مدت کمک همسرم نبودم

شرمنده اتم

برای يک پذيرايی ساده! يک بيستم حفوقمونو بايد ........... به اين هم می گن صله رحم!!!!

خدايا راضی اييم به رضای تو

امروز از وزارتخانه زنگ زدند که پرونده بيمارستان همسرتون اومده بيا بکير ببر تامين اجتماعی چکتو بگير!!!! من موفع تصفيه حساب بيمارستان که ۹۷۰ تومن شده بود!

قابل توجه کسانی که می خواهند تو بيمارستان خصوصی.......

حدود ۶۰۰ تومنشو از بيمه گرفتم چون تکميلی هم داشتيم

حالا اين قضيه چک چيه خدا داند!!!! اگر شانس منه که می گن ۲۰۰ تومن زيادی داديم برگردون!!!!!

ولی نازنين همسر می گه ۲۰۰  تومن بهت ميدن!!!!! زهی خيال باطل!

می گه اکه دادن نصفشو به من ميدی؟

من هم گفتم همش مال تو

دست حاتم را از پشت بستم مگه نه؟؟؟

به نظر تون چی می شه؟؟؟

 


 
 
خسته ام
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٢
 

سلام

اخيش پريسا خوابيدددد اين کوچولو اينقدر کم خوابه که نگوووو

اوايل تا ماه ۴ که زودتر از ۳ شب نمی خوابيد  تازه کاشکی مشکل فقط دير خوابيدنش بود بايد بغل می کرديم راه می برديم ای روزگار .....

تا اينکه خدا خير بده مامانم را برای پريسا يک ننو درست کرد که ما اونو زديم توی پذيرايی خونمان

تا ۲ متر قابليت رفت و برگشت داره!!!!

خلاصه الان پريسا   (شاهزاده پريسا!!!)داخل ننو در حال لالا هستند!!

پدر جانشان هم که داره تله تکس را می خوانه!!

هر چی فکرشو می کنم امشب اينقدر خسته ام که حال نوشتن ندارم ا مهمون داشتيم!!!!!

اونم از نوع فاميل شوهر!!! واسه ۱بازديد عيدمون!!!!!!!!!!

هم کلی خسته شدم هم کلی پياده شديم!  اين همه ميوه را کی بخوره؟؟؟


 
 
سانسور!!!!
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
 

با عرض معذرت

من به اين نتيجه رسيدم بعضی مطالب سانسور ميشه!!!! من چند تا مطلبی که نوشته بودم امروز توی لاگم پاک شده

اينجا هم سانسور داريم!!! اخه چيز خاصی که نبود

يکی اش انا اعطيناک...... ان يکی دلم گرفته که  خالی شده!!!!!

چکار کنم؟؟؟؟


 
 
حرفهای مادر شوهر!!!
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
 

گلاب به روتون! من هر روز 800 تومن را مي ريزم توي سطل اشغال!!!! مي گين چطوري!!! با انتخاب مادران پيشنهاد كودكان!!!!!!!!

هر دفعه كه مامانم منو عوض مي كنه ميگه پريسا بابا تو ور شكست ميكني!!!!

ورشكست يعني چي؟؟مامان قدسي ام مي گه: مادر هم مادر هاي قديم

ما در هاي الان كه سزارين مي كنن پوشك مي ذارن اونم از نوع كاملش!!!!! ديگه چه زحمتي.......؟؟

مامانم هم با لبخند حرفو عوض ميكنه!!!! ولي شب وقتي با اب و تاب حرفاي مامان قدسي را به بابا ميگه مي بينم كه بهش برخورده!! ولي از مامانم خوشم مياد چون بعدش به بابايي مگه منو ببخش اينا رو بهت گفتم تو هيچ تقصيري نداري!!!!!

كم كم بايد شوهر داري را از ماماني ياد


 
 
شكر خدا
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٤٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٢
 

امروز رفتم واسه پريسا لباس بگيرم 1

از اونجايي كه بچه ام به باباش رفته و مو نداره اول يك كلاه خريدم براش بنفش!1500 تومن!!!! بعدش 2 ساعت گشتم يك لباش پيدا كنم به كلاهش بياد اونم 3500

يك تاب سقفي هم گرفتم 3000

كلا شد 8 تومن!!!! نا قابل!!!! دلم براي بچه هايي سوخت كه..................

رضا مي گه تو ادارشون كساي هستند با حقوق 100 تومن 5 يا 6 تا عائله دارن!!!! خداي من تصورشم برام مشكله

خدايا شكرت


 
 
bisovat!!
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٢
 
ba arze mazerat ta 2 rooz farsi bilmiram type konam
 
 
kandid
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٢
 
daste agha reza dard nakoneh nbabate axay parisaa
didin dokhtatam che nazeh!!!
ageh pesar darin hazerim jozve kandidaha bezarimesh!!!!!!!!!!!!!!!!
 
 
 
نویسنده : ایده آل - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 

 


 
 
 
نویسنده : ایده آل - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 






 
 
انا اعطيناک الکوثر
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 

 
 
دلم گرفته
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 

 
 
افاضات پريسا
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٢
 

امروز مامان يك چيزي درست كرده بود به اسم حريره بادوم!!

بعدشم زنگ زد به چند نفر واين خوردن منو با افتخار توصيف كرد!!!ديشب هم بابا از بستني خوردن من كيف كرده بود!!!!من هم هي جيغ مي زدم و مي خواستم! اخه ماماني با بابا همچين اين بستني را جلوي من مي خوردند كه نگو.......

امروز يك كم با دگ مه هاي كيبورد بازي مي كردم وقتي ماماني به اينترنت وصل بود

بيچارهاش كردم اونم دس شد!يكي بياد مامان منو ترك بده!!!!!!!

همه فاميل مي گن من خيلي با هوشم!!!!! نه؟؟؟؟؟


 
 
کمک
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٢
 

من چند تا اشکال دارم

لطفا کمک کنين من مطلب تایپ می کنم وقتی می فرستم صفحه خالی است!!!!!!۱۱

يعنی همش پاک شده

اين بار ۵ است

خيلی کلا فه شدم

 


 
 
ساروی کيجا داشتيم؟؟
نویسنده : ایده آل - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٢
 

برای بار ۳ هر چی نوشتم پاک شد

خيلی تایپ فارسی ام خوبه.........  ۳ ساعت طول می کشه ۱ خط تایپ کنم

ساروی جان

جاهايی که ما ميرم عمدتا يا

بهروز ونک

پيتزا کاندی تنوری

پيتزا.... پايين تر از بيمارستان دی پيتزا بادنجان

پر پروک  سعادت اباد

کاکتوس ارياشهر

اگه جاهای بهتر بلدين بگين


 
 
توصيه های يک زوج خوشبخت
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ تیر ۱۳۸٢
 

   ۱تو رو خدا وقتی می خواهيد ازدواج کنين اختلاف سنی بيشتر از ۴ يا ۵ سال را نداشته باشين

۲ سعی کنين هيچ وقت زندگی اتون يکنواخت نشه  اینو واسه خانم ها نوشتم چون يک نواختی= هوو

۳هر چند وقتی ۲ يا ۳ خط دستنويس به همسرتون بدين و در اون ازش به خاطر زحمت هاش و..... تشکر کنيدهر دو طرف منظورمه

راستی ميشه ادرس چند تا پيتزا و ساندويج خوب را بهم بدين؟ جا هايی که می ريم خيلی تکراری شده

 

 

 

 


 
 
يکی بياد کمک
نویسنده : ایده آل - ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٢
 

من انقدر وبلاگ ذخيره کردم که نگو

اومديم چت را ترک کنيم درجه اعتياد مون بالا تر رفت!!!!!!!!

برج

يک پادشاهی بودکه کارش شکار در جنگل بود صبح به صبح تفنگ به دست می رفت شکار

عشقش شکار بود

يک روز يک پرنده سفيدی را نشانه گرفت ولی وقتی به سراغ شکار اومد جز يک دختر زيبا  نديد

دختر از درد به خود می پيچيد

پادشاه دختر را که ديدچشمانش از ارزو لبريز شد

من بايد او را بدست اورم

او مال من است

به دختر طلا داد نقره داد ولی او همه را به زمين انداخت

پادشاه به زمين افتاد التماس کرد

دخترک گفت اگر کمانت را کنار بگذاری و اين مخلوقات را رها کنی ........

پادشاه او را با طناب بست و در اعماق يک برج انداخت

دخترک هيچ نمی گفت جز

رهايشان ساز

يک روزپادشاه

از پنجره ديد که بر کنار در

يک پر سفيد افتاده

و دخترک ديگر انجا نبود

 اکنون پادشاه در حال مرگ است

زيرا قلب سردش از عشق ان دختر می گريد

و تنها چيزی که دارد يک خاطره است


 
 
تلنگر
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٢
 

يا حق

يکی از مهم ترين نکاتی که بايد در يک زندگی مشترک در نظر گرفت اين است که

زندگی مشترک را حتی برای يکبار هم که شده نمی شود به خطر انداخت چون قطعا چيزی به اسم حرمت دستخوش تغيير می شود چيزی که ترميم ان بسيار دشوار است

اگر بهتون بگم که ما توی اين چند سال زندگی مشترک به تعداد انگشتان يک دست  با هم قهر نکرده ايم دروغ نگفته ام. دعوا ها در زندگی مثل انداختن يک ليوان شيشه ای روی سنگ هاست

ممکنه اين ليوان  همون بار اول که از دست رها شد بشکنه و ديگه قابل ترميم نباشه ! مثل اکثر مشاجرات خانوادگی .يک دفعه می بينی  که چقدر فاصله ايجاد شده و........

همسر خوبم

ازت ممنونم که در سخت ترين لحظات  شيشه احساساتم را    از دستانت جدا نکردی

ممنونم که عيب های مرا سنگی نمی کنی که به سويم پرتاب کنی

اين جمله ات را هيچ گاه فراموش نمی کنم که

ما برای اين ازدواج می کنيم که يکديگر را تکميل کنيم نه برای ازار و اذيت همديگر

 

به داشتنت افتخار ميکنم 


 
 
دلم گرفته
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٢
 

ان روز با تو بودم

امروز بی توام

ان روز که با تو بودم        بی تو بودم

امروز که بی توام            با توام

ح مصدق

همراز من  تو برای من  کوچه هزاران پرستو بودی

قلبم را نثارت می کنم و با قطرات اشکم راهت را .............

به اميد اينکه دوباره می ايی

نو را به باد:ابرو.......... سپردم

تو را به ياد سپردم

می دانم که می ايی

اما من ديگر نيستم۱

با اجازه از اقا احسان گل که خلا صهای از شعرش را اينجا نوشتيم


 
 
ادامه حکمت خدا
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٢
 

تسليت

يادمه يک بنده خدايی که کور بود می گفت که به تقديرش راضيه چون لا اقل اين فرق را با بقيه داره که وقتی مردم اونو می بينن ياد خدا می افتن و خدا را شکر می کنن.....

راستی بعضی ها چهقدر وسعت ديد  دارند!

و زندگی همچنان ادامه دارد بدون لاله و لادن

ايا هميشه خواستن توانستن است؟؟؟؟؟؟

 


 
 
ignore
نویسنده : ایده آل - ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢
 
هنوز هم وقتي مي ايد توي شبكه منتظره چراغ ياهوي طرف روشن بشه!
توي اخرين چتي كه با هاش داشت همه پل ها را پشت سرش خراب كرده بود اما هنوز اميد داشت
غافل از اينكه يارو
ignoresh
كرده بود به همين راحتي!!!!!!!!!!!!!


 
 
مثل برف پاک و سفيدی
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢
 
2:
تقديم به با باي پريسا:
هميشه از تو سپا سگزارم براي…..

تمامي لحظاتي كه بارقه عشق را به زندگي من اوردي

تو به من بال پرواز دادي تا در اسمان خوشبختي پرواز كنم
مهر تو به من گرمي و امنيت ميده
در وراي دروغ هاو نا مردي ها
تو حقيقت داشتي
تو به من ايمان مي بخشي
ايمان به عشق

 
 
عشق گمشده
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٢
 
سلام
ديدين بعضي وقتها يك فيلم كشش خاصي نداره از نظر فيلمنامه اش ولي شما را مجبور مي كنه تا اخرش را ببينين!
تا حالا پيش اومده واستون؟؟
امشب كانال 2 فيلم عشق گمشده را گذاشته بود! من هم تا لحظه اخرش را ديدم
حيف كه اخرش به قول معروف ابگوشتي تمام شد!! ماسمالي!!!!!!
جالبيش اين بود كه توي فيلم مرده 22 سال منتظر مانده بود براي عشقش اونم در خارج!!!
من منكر عشق در اين حد نيستم ولي خوب در اقايان كمتر مشا هده ميشه!!!
بگذريم!!!
كلمات قصار از مامان پريسا:
هر ثانيه از زندگي ما منحصر به فرده من به دخترم پريسا ياد خواهم داد كه تو اعجاز خلقتي
زندگي از ميان ما ان ادمهايي را كه قدرت خطر كردن و رشد كردن را ندارند را نابود مي كند


 
 
به نظر من:
نویسنده : ایده آل - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢
 
به نظر من:
اگر بچه هامون با سرزنش بزرگ بشن ياد می گيرند ايراد گير بشن


به نظر من:
بايد محبت را در چشم ها لبخند و سلام گرم خودمان به ديگران پيشکش کنيم

به نظر من:
هيچ چيز عوض نمی شود اگر ما ديد مان را به زندگی عوض نکنيم

به نظر من:
مصيبت های زندگی ما ؛ نعمت های واقعی هستند اگر صبور باشيم
 
 
از نو
نویسنده : ایده آل - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢
 
ای بابا مثل اينکه واجب شد برم دوباره از صفر شروع کنم!!!! يک دوس ديگری هم در مورد مطلب خدا کجاست نظر داده......
جدی شد!
خوش به حال اونايی که تایپ فارسی اشون خوبه من که افتضاحه!!!!!!
ساعتی ۳ خط!
به زودی مطالبی بهتر خواهم نوشت
 
 
خدا کجاست؟
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٢
 
خسلام
بلاخره پريساي من خوابيد و يك كوچولوبه من وقت نوشتن داد
امروز سر كلاس زبان بحث ازاد را در مورد ماهيت خدا و اينكه خدا كجاست قرار داد!!!! من كه وارد بحث نشدم
ولي نظر بچه ها جالب بود
مخصوصا اوني كه گفت: من فقط خدا را قبول دارم همين! نه حضرت محمد(ص) نه اما مان نه.............
واقعا كه چه راحت داريم فاتحه اسلام را مي خوانيم!
كاش انقدر مي دونستم كه ساكت نمونم اخه من به فارسي هم نمي تونم بحث كنم چه برسه

english!!!!!
اما اين معلم امون هم حسابي مي پيچوند بچه ها را
قراره جلسه بعد در مورد عشق بحث كنيم
بي زحمت اگر كسي كتاب خوبي در زمينه خدا و .... خوانده اسمش را به من هم بگه




تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب الود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد ه خاك
و تو رفتي و هنوز
سالهاست كه در گوش من ارام ارام
خش خش گام تو تكرار كنان
مي دهد ازارم
ومن انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا خانه كوچك ما
سيب نداشت؟؟؟

 
 
حکمت خدا
نویسنده : ایده آل - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٢
 
سلام
امروز دائم قيافه لاله و لادن جلوي چشمانم است واقعا بعضي وقتها به اين موضوع فكر مي كنم حكمت اين جور خلقت ها چيه؟
خدا جون بزرگي ات را شكر ! من كه صبر پدر مادر اين دو قلو ها را ستايش ميكنم
امروز دائم از خدا تشكر مي كنم اگه پريساي من يك كمي................. من كه ظر فيتشو نداشتم
خدا خودت اخر عاقبت اين جراحي را به خير....................
شما هم دعا كنيد


 
 
؟
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸٢
 
خدا پرواز را آفريد و انسان قفس را
 
 
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ تیر ۱۳۸٢
 

bazam lab tabbbbbbbbbbbbbbbbb
آموخته ام كه
آموخته ام كه...
بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست
آموخته ام كه...
وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد
آموخته ام كه...
وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني، تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.
آموخته ام كه...
هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام عشق او اسير شوي.
آموخته ام كه...
هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم.
آموخته ام كه...
اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است
آموخته ام كه...
وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم
آموخته ام كه...
هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.
آموخته ام كه...
گاهي اوقات همه ان چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است.
آموخته ام كه...
بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهد
آموخته ام كه...
زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است.
آموخته ام كه...
زندگي سخت است اما من سخت ترم.
آموخته ام كه...
وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.
آموخته ام كه...
همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتهازماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.
آموخته ام كه...
پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شود و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند.

¤ نوشته و گردآوري شده در ساعت 18:5 توسط علی زالیويكتورهوگو:"لبخند زن در دو موقع آسماني و فرشته مانند است . يكي هنگامي كه براي اولين بار با لبخند به معشوقش مي گويد دوستت دارم و ديگر هنگامي كه براي اولين بار به روي كوئك نوزادش لبخن مي‌زند"
(خدايش رو اين دو حالت و زمان بيشتر فكر كنيد خيلي قشنگه )‌
ارنست همينگوي:" زنها جنگ را شروع مي كنند و مردها آن را ادامه مي دهند
لامارتين:"در آغاز هركار مهم پاي زن وجود دارد"
(اين بابا يا با خودش درگيري داشته يا بعد از گفتن اون جمله اوليه خلاصه خانمش اومده و سراغشو ... امان از زن ذليلي)
برنارد شاو:"زن زشت در دنيا وجود ندارد. فقط برخي از زنان هستند كه نمي توانند خود را زيبا جلوه دهند"
ميلتون:"زن زيباترين و باارزشترين تحفه آسماني است"
كنفسيوس":هرچيزي كه در زندگي يافت مي شود نتيجه صميمت و همكاري زن من است"
ناشناس: " با زني ازدواج كنيد كه اگر مرد بود بهترين دوست شما ميشد"
چارلي چاپلين:"همسرم مرا به سوي موفقيت رهبري كرد "
شلي:"در زندگيم دو بار زانو زدم يك بار براي آفريگارم و يكبار براي محبوبم"
ناپلئون:"يك زن قشنگ و نيكو صورت در نظر زيباست ولي يك زن خوب و نيكو سيرت در قلب انسان جاد دارد"
¤ نوشته و گردآوري شده در ساعت 13:30 توسط علی زالی

سر دفتر عالم معنی عشق است
سر بيت قصيده جوانی عشق است
***
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
اين نکته بدان که زندگانی عشق است


¤ نوشته و گردآوري شده در ساعت 13:36 توسط علی زالی


نوشته های يک عاشق شکست خورده ۷

گريه هم با من دگر نامهرباني ميكند
قبلم اما گريه هايش را نهاني ميكند

اشك تنها مونس شبهاي تارم بود و بس
اشك هم با غم دگر اما تباني ميكند

بلبي در زير باران نگاهم لانه داشت
اينك اما جغد شومي نغمه خواني ميكند

باغ قلبم از هجوم دردها پاييز شد
غصه هم در آن به شادي باغباني ميكند


رضا كريمي




¤ نوشته شده در ساعت 23:45 توسط parvaneh parisa

 
 
بازم دزدی؟
نویسنده : ایده آل - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٢
 
گفتم: منم! سلام! ببخشيد عشق هست؟!
«يك حرف، يك كلام» ببخشيد عشق هست؟!
پرسيد: تا بحال نديدم تو را، شما؟!
گفتم: من آشنام ببخشيد عشق هست؟!
مي گويد: آشنا ! برو بالاتر از زمين…
ـ پس روي پشت بام ببخشيد عشق هست؟!
من مي روم ولي تو بمان عشق مي رسد
دائم بگو: سلام! ببخشيد عشق هست؟!

ـ مادربزرگ! آخر قصه چه بود؟
ـ هيچ!
يك پرسش مْدام: ببخشيد عشق هست؟!

فريده دهداران
http://farideh65.persianblog.ir/
 
 
سالگرد
نویسنده : ایده آل - ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٢
 
سلام
بعضی وبلاگا را ميبينی روحت تازه ميشه !!!! اسماشونو نمی گم !!!! تا لينکم را درست کنم !
امروز سالگرد نامزدي مون است!!!!
ما هر سال ۴ تا سالگرد داريم
سالگرد عقد قمری
سالگرد عقد شمسی
سالگرذ عروسی قمری
سالگرد عروسی شمسی
اخه همشون مناسبت دارند!!!!!!!!
انوقت همسر عزيز من علاوه بر کادوی تولد و روز زن اين روز ها را هم بايد حساب کنه!!!!!!!!
راستی
دوستان زيادی اميل زدند و خواستند که درباره ۱ ازدواج موفق بنويسم
چشم
اگر اين پريسا خانم کوچولوی ما وقتی برامون بذاره
برای همه ارزوی شادی دارم

بای
 
 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ تیر ۱۳۸٢
 
salgarde aghdemon ro behet tabrik migam
mamnoonn hastam az khoda keh to ro behem dadddddddddddd
khoda jon
thxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx