کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٢
 

شيرين کاری جديد پريسا در اوردن صدای موتوره!!جاتون خالی همين که چشماشو باز می کنه شروع می کنه به صدا در اوردن!من که نتونستم تقليد کنم چون به سبک خاصی زبانش را بين ۲ تا لثه هاش می ذاره و صدای موتورو.... من هر وقت اومدم تقليد کنم زبونم قلقلک می امد

الان هم داشت  شيرين...... اين عکس رو ازش داغ داغ گرفتم به پا تسوزی


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٢
 

http://www.shooshe.com/CLIPS/Yahoo-knot-111.swf

اين صفحه را ببينين


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٢
 

ما بسيار زود پير می شيم ولی بسيار  دير هوشيار می شيم

وقتی جان داريم پول نداريم وقتی پول داريم ديگه اون جوونی رو نداريم!

(البته بلا نسبت بعضی ها که از وقتی چشم باز می کنن ثروت را می دونن با چه ث نوشته می شه!)

 


 
 
تقديم به خاله شهزاد
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٢
 

دلم گرفته است

به گوشه تنهايی ميروم

چشمان خود را بر خاک می سپارم

و خاطراتم را بر دوش باد

دلم می خواهد تمام سلول های مغزم که از خاطرات پر شده يک  باره سرطان بگيره از نوع بد خيم

طوری که ديگه نه نامی ازت باشه نه نشانی

دوست دارم کتابی بنويسم با اين عنوان

<احمق تر از من پيدا نمی شه >

و اين کتاب را به تو تقديم کنم تويی که زندگی من را تباه کردی

نگران نباش من هنوز انقدر بی وفا نشده ام بگذار اخرين هديه ام را برايت بفرستم

يک قلب خونين

 


 
 
پريسا با حجاب
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٢
 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳۸٢
 

با سلام

تا حالا چند بار در زندگی امون در مقابل چيزی قرار گرفتيم که واسمون مهم بوده ولی ما اهميتشو درک نکرديم؟؟؟

بياييم دقيق تر به حوادث نگاه کنيم/

هيچ می دونيد که بيشتر خودکشی ها صبح رخ می ده هنگام شروع يک روز جديد

عشق در جاهايی پل می زنه که غير ممکن است عشق واقعی وقتی به اوج می رسه که اتش شهوت خوابيده باشه و خاکستر شده باشه

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳۸٢
 

سلام

از اين به بعد گاهگاهی خاله شهزاد می خواد اينجا مطلب بنويسهخدا به خير بياره اين خاله دوست جون جونی مامان پريسا است

منم خيلی دوستش دارم

دختر خوبيهواسش اينجا تبليغ می کنم!!!!!!! داره فوق ليسانس می گيره مامانی تنبل من که درس را ادامه نداد مثل خاله

خاله نقاشی رنگ روغن هم بلده شنا هم بلده شعر هم بلده همه چی بلده !

الان مامانی حسودی اش می شه اينقدر از خاله گفنم

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٢
 

ادم طمعکارجاش تو جهنم است و ردخور هم نداره! رفتيم يک اکانت خريديم ولی اخر مزخرفه! ۱۰ ساعت ۴تومن!!! واقعا که! خوبه گفتم به فروشنده که از اين اشغا لها نباشه!?کوفتش بشه!!

چقدر دوست دارم امشب مثل بعضی وبلاگ ها شعر بنويسم!! ?کيه که بخونه!!!راستی اگه قرار بود واسه عشق و کينه رنگ بذارن چه رنگی به اين دو واژه می امد؟

من فکر ميکنم عشق رنگش سفيد باشه سفيدیکه يککمی هم ابیقاطیاش است از رنگ ابیاسمون روشن تر اهان رنگ بارون!!!

اخه وقتی بارون می اد يا بارون می بينم ياد اين واژه می افتماما نفرت رنگش بايد قرمز قرمز باشه رنگ خون!! میگن خون جلویچشمم اومد !!! ببين چی رو به چی ربط می دم!!!!خوب ديگه ما اينيم!!!!!!

صدای عشق چند روزی بود که در کنارم شنيده می شد انگاری منو به سويی می کشوند باور نداشتم که اين صدا صدای عشق باشه چون که

صدای عشق تنها در دل هوشيار می پيچد

ما کجا و اون صدا کجا!!!!

يکروز تصميم گرفتم دنبال اين صدا حرکت کنم ببينم تا کجا پيش می رم ! می  دونستم راه پر خطره و من بی توشه!

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

چند سال گشتم و گشتم هزاران عاشق رو ديدم که دم از عشق می زدند و لی مفهوم و درک اونا از عشق چيزی جز هوس نبود

هزاران عشق رو ديدم که با کوچکترين تند باد و يا حتی  يک نسيم متلاشی شد چون معنی عشق با خيلی از مفاهيم مخلوط سده بود

دلم گرفت

به ايوان تنهايی خودم باز گشتم و انگشتانم را بر ساز دلم ارام ارام کشيدم

صدای عشق نزديک و نزديکتر شنيده می شد

شروع به خواندن کردم

اسير دل رسوای خويشم

چو بندی بر پای خويشم

در دام دنيامانده ام

در کار خود وا مانده ام

  • بازم برگشتم به خونه اول درست مثل دور تسلسل!!

صدای عشق تنها در دل هوشيار می پيچد

بيا می خانه انجا هم صدای يار میپيچد


 
 
از بابا رضا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٢
 

مادر زن عزيزم

نه نشد

مادر عزيزم

نه نشد

مامان جونم

تولدت مبارک ديشب  نازنين همسر می گفتم که مامان تو رو بيشتر از مامان خودم دوست دارم ممنونم از همه محبت هاتون

منهم سعی می کنم محبت هاتونو جبران کنم همين که خيالتون از بابت راحتی دخترتون جمعه فکر می کنم شما رو شاد می کنه

مادر جون مبارک باشه ۱۰۰ سال سايه اتون بالا سر ما باشه

مبارک 

م


 
 
مامان جونم تولدت مبارک
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٢
 

مامان جونم تولدت مبارك

دلم مي خواست مامانم هم تو خونشون مي تونست اينا رو بخونه كه مي خوام براش تايپ كنم

مامان مهربونم مي دونم كه جور خيلي چيزها رو كشيدي تو زندگي ات كه ما هيچ كمبودي نداشته باشيم

مامان عزيزم مي دونم كه دختر خوبي برات نبودم

مي دونم كه نتونستم انتظاراتت رو برا ورده كنم

مي بخشي كه دكتر نشدم

ماماني خوشگلم خيلي ماهي از خيلي مامان هاي دنيا بهتري اينو يقين دارم

شايد سال به سال كه پريسا بزرگتر بشه تازه معني زحمت هاتو درك كنم

كار كردي تا ما معني نداشتن رو درك نكنيم

وقتي به چشمان زيباي سبزت نگاه مي كنم خستگي سالها كار را مي بينم كه بي منت در كناري جمع شده فقط به خاطر ما بچه ها وقتي مي گي پاهام درد مي كنه اون سالهايي رو يادم مي اد كه از صبح تا شب كنار چرخ هاي خياطي در حركت بودي

مامان جون

تولدت مبارك خدايا ماماني هميشه سالم باشه بالا سر ما باشه خدا جون

ماماني پريسا هم باهات حرف داره گوش مي دي؟؟؟؟

ماما دردر گككا با درتا ددردر بابات ما با در

يعني:

سلام تولد مبارك از همينجا يك بوست مي كنم تا بيام پيشت


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٢
 

کسی جايزه را نبرد اين نشون ميده که  ۱ ساعت اکانت ارزش نداره!بهر حال از دست دادين اين اکانت رو~!!

با اجازتون می خوام در مورد يک نکته مهم توی زندگی مشترک اشاره کنم۱ !

 عزيز من چرا اينقدر حرف اين و اون تو زندگی اتون مهمه؟؟ هر کسی هر چی می گه به خودش مربوطه! مثلا اگر مادر شوهر يا مادر زنت (يا در اينده) حرفی می زنه چرا تلافی اشو سر شوهر يا زنت در می اری؟؟؟ اگه يک کمی کلاه خودتو قاضی کنی می بينی بيشتر اين دعواها از اين نکته شروع می شه می گی نه اين ديا لوگ  پايين رو بخون!!!

زن: خسته شدم از مهمونی ديشب چقدر شلوغ بود مخصوصا که مامانت هم دائم داشت تيکه می انداخت!!۱

مرد: حالا نه اينکه مامان خودت اين کار رو نمی کنه!

زن: بيچاره مامانم کم خوبی در حقت کرده؟ مامانت ديشب می گفت بيخود اينقدر کلاس نرو نقاشی و ورزش .. يک کلاسی برو که به درد کار بخوره بعدا بشه پول در اورد اصلا به مامانت چه مربوطه........

مرد: نه اينکه مامان خودت  به من نمی گه که .........................

 

و اين طوری دعوا بالا می گيره و.... حالا اگه در همون ابتدا مرد با يک طرفندی بحث رو عوض می کرد و اينقدر مقابله به مثل نمی کرد شايد پايان بهتری پيدا بشه!

سعی نکنين تو دعوا مقابله به مثل کنين چون ضرر می بينين شايد يکی از دلايلی که من و نا زنين همسر تا به حال يک دعوای مشتی انجام نداديم همين باشه! چشم شور ها اسپند يادشون نره!!!


 
 
نتيجه مسابقه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٢
 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳۸٢
 

راستی امروز داشتم کتاب فرهنگ بازيگران را می خوندم بعضی مطالبش جالب بود اينکه مثلا

حميده خير ابادی ۷۹ سالشه!مادر ثريا قاسمی

شهلا رياحی اولين کارگردان زن ايرانی!!!!!!!!!!!و۷۷ سالشه!

باقر صحرا رودی(ميکائيل کوچه اقاقيا) فارغ التحصيل دانشگاه تهرانه!!!!!!!!!!!

اتنه فقيه نصير ليسانس زبان اسپانيايی است!

ثريا قاسمی ليسانس زبان انگليشه!

اسم اصلی پروانه معصومی سکينه کبودر اهنگی است و ليسانس زبان و حقوق داره!

فضولی اما کيف می ده ها يکی نيست بگه به من چه!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳۸٢
 

tefly bacheh!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ شهریور ۱۳۸٢
 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢
 

تست روانشناسی دوست دارين؟؟ من که می ميرم واسه ايجور تست ها!!!!!!!!!!بزودی يک سری از اين تست ها را داخل وبلاگ می ذازم!

گفتن تست ياد دوران شيرين نامزدی افتادم!!!!!!! اوه اوه  اون موقع همش منتظر بودم يک نقطه ضعفی از نازنين همسر بگيرم و خلاص!ولی نشد که نشد

بهر طرفندی که بود ازش تشت می گرفتم تست روانشناسی روانشناسی رنگها و..... يادمه يکبار هم از کتاب طالع بينی خصوصيات خردادی ها را که می خوندم گير دادم که اينجا گفته ۲ تا زن می گيرين!!! حالا بيا و درستش کن!!!!!

 

ولی دور از شوخی چشماتونو خوب خوب باز کنين اگه بتونين تازه بعد از ازدواج عشقتون به هم بيشتر بشه  می تونين مطمئن باشين که ازدواج قابل قبولی داشتين!

راستی تلفن ما همچنان خرابه و اپ ديت کردن اين وب لاگ همچنان ......................  

التماس دعا

 

 


 
 
پول يا ثروت؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢
 

علم بهتر است يا ثروت؟

يادش بخير چه موضوع با مزه ای بود اون موقع ها!

الان که ديگه خيلی موضوع ............. است! راستش تا حالا هر کسی می گفت می شه با پول رفت دانشگاه باور نمی کردم ولی امروز با يک موضوع جالبی بر خوردم ! قضيه عقده ۸ ساله که يادتونه اگه نيست که با عرض معذرت يک چند تا مطلب پايين تر برين بخونين ! همون فاميلی که گفتم ..................

شنبه می اد تهران مهندسی کامپيوتر ثبت نام کنه! خب پول دارن ديگه مگه چيه ! تونستن يک رشته فوق دیپلم را در يک شهر ..... به  مهندسی کامپيوتر تبديل کنن!

 

حسود حسود هرگز نياسوداينو نازنين همسر می گه!

نظر شما چيه؟


 
 
روز پدر
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸٢
 

بابايی

روزت مبارک می بخشی که دير برات نوشتم چون که بازم تلفن خونه خرابه حالا که اومديم مهمونی از اينجا دارم برات می نويسم

بابايی ايشالله ۱۰۰۰ سال زنده باشی

ديشب  شنيدم مامانی داشت دعا می کرد که قبل از تو بره پيش خدا چون تو خيلی خوبی و نمی تونه نبودن تو رو.....

ولی من از خدا می خوام که هر دو تون با هم باشيم اگه خواستين هم بميرين با هم بميرين

بابايی روزت مبارکککککککککککککککککککککککککککککککککککک!

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٢
 

مهلت ارسال تا جمعه اين هفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 
 
مسابقه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٢
 

به هر کسی که بگه اين  وسيله ای که دست پريساست چيه ۱ ساعت اکانت داده می شود البته از اون اکانت هايی که جونتون بالا می اد تا ........


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٢
 

دبا سلام خدمت دايی مهدی که اين همه زحمت می کشه واسه من کامنت می ذاره

می خواستم بگم که دايی مهدی اگه بشه فارسی تایپ کنی خيلی بهتره

بعدشم اينکه اگه وقت داشتی و يک وب لاگ درست می کردی و از پايه در مورد فلسفه و عرفان شروع می کردی به درد خيلی ها می خورد  اين مامان که حوصله خوندن کتاب های فلسفی را نداره لا اقل اينجوری می خونه!

ولی در مورد مسائل فلسفی و عرفان حرف زدن تا عمل کردن يک دنيا فاصله است نه؟؟

من خودم شنيدم چند بار مامان به بابا می گفت که می ترسه نتونه جواب سئوال های منو وقتی بزرگ شدم بده


 
 
اومديم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸٢
 

16/06/13820721288514

اخيش!بلاخره تلفن درست شد شانس منه! يك وقت اكانت هست كامپيوتر خرابه يك وقت كامپيوتر هست اكانت ندارم يك وقت هر دو هست تلفن قطعه(كابل بر گردون مخابرات)

اخه يكي نيست بگه درست روز تولدم بايد كابل برگردون بشه !!

مي گن خدا هر كسي رو از اون چيزي كه بيشتر بهش دلبستگي داره اذيت مي كنه(منظور از اذيت همون ازمايشه)

ما هم كه چون شاهكار خلقتيم دلمون مي خواد روز تولدمون كولاك كنيم اينطوري ضد حال مي خوريم!!!!

ولي جاتون خالي تولد امسال جيب همه رو خالي كرديم از نازنين همسر تا خان داداش و ماماني و بابا و داداش علي!!!

بگم كادو هاشونو؟؟؟ نه نمي گم چون مي ترسم چشم بزنين!!!!!!!!

خب چكار كنم راست مي گم ديگه! ولي اگه اصرار كنين شايد يك كاريش كرديم!

ااز همه كادو ها زيبا تر گفتن كلمه ماما از زبان پريسا بود! پدر سوخته 3 هفته است بابا مي گه! مي بينين تو رو خدا؟؟ولي اين كلمه ماما را بيشتر وقتي مي گه كه خراب كرده!!!!! ماما يعني بيا منو عوض كن!

با اجازتون مثل اينكه پريسا................. خدا حا فظ


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٢
 
از بس وب لاک خوندم چشام از حدقه در اومد واسه امشب کافيه!اصلا کی گفته من تو اين وبلاگ مطلب بنويسم بايد درشو تخته کنم چون هيچی واسه گفتن ندارم
 
 
اپ ديت کردن .......
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٢
 
مامان پريسا: ساعت ۱۰ صبح
نازنين همسر امروز نمی ری سر کار؟ کمرت خيلی درد می کنه؟ چکار کنم واست؟

ساعت ۱۲
حوصله ات سر رفته؟ خوب چکار کنم تلويز يون بدرد نمی خوره بر نا مه هاش؟جدول بيارم حل کنی؟
ساعت ۲
الان نا هار را می ارم صبر کن پريسا را بشورم خراب کرده! تو نمی خواد ظرف ها را جا بجا کنی
ساعت ۵
اه چرا دستمال گرفتی تو دستت؟من خودم گرد گيری می کنم تو برو استرا حتت را بکن حالا که کسی نمی خواد بياد اينجا!
ساعت ۸
پریسا را بذار زمین واسه کمرت خوب نیست ما شالله سنگین شده
ساعت ۱۰
دکتر ... گفته باید ۲۰ روز استراحت مطلق باشی!می تونی؟؟
ساعت۱۱
اینو باش انگار با یک کمردرد می خواد بمیره وصیت نا مه اتو داری عوض می کنی؟؟؟
ساعت ۱۲
فردا می خواهی بری سر کار/.پس استراحت چی می شه!


ای خدای مهربان يک معجزه بشه همسرم خوب بشه ما بنده ها صبر مون کمه
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 
 
ممنون از راهنمايی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٢
 
سلام بلاخره فهميدم ايراد کار از کجاست اخه بعضی وقتا تایپ می کنيم ولی وقتی می فرستيم خالی در می اد به کامنت مطلب قبل (ممنون که راهنمايی کردی داداش باغبون )

با اجازتون برم پريسا را بخوابونم بعد بيام يک چند خطی بنويسم به قول جاهلها(ششمون حال بياد!)مامان گلشيد الان می گه اينجا هم بد اموزی داره !نه؟؟؟
 
 
يک نمونه از فضولی!!!!!!!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

 
 
لطفا دعا کنين
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

نازنين همسرم ديسک کمر داره دوباره از ديشب عود کرده

هر کسی می تونه براش دعا کنه شايد شما دعاتون بگيره

ممنونم


 
 
مريضی؟؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

Office:

A place where you can relax after your strenuous home life.

 Doctor:

A person who kills your ills by pills, and kills you with his bills.

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

اينو می گن:

کوه به کوه نمی رسه ادم به ادم می رسه!!!!!!!!!


 
 
عقده۸ ساله
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

اول اينکه به دختر دايی عزيزم تبريک می گم دانشگاه ازاد قبول شده اونم با اون شرايط روحی اش (اخه دايی ام خيلی حالش بد بود  موقع امتحان کنکور) اميدوارم اين مطلبی که الان می نويسم را حمل بر خودش نگيره!

يادش بخير سالهای ۷۲و ۷۳ و ۷۴ اوج درس خوندنم واسه کنکور برای قبولی تو رشته پزشکی يا دندان يا دارو بود! اخه خان داداش دانشجوی دکترا بود و همه می گفتن تو هم بايد قبول شی

www.doctorweb.persianblog.ir

خلاصه ما هم لج کرده بوديم و غير پزشکی چيز ديگری نمی زديم يادش به خير با وجودی که تجربی خونده بودم ۳ سال پشت سر هم دانشگاه ازاد

سال۷۲:مهندسی کشاورزی

سال۷۳:مهندسی شيمی

سال۷۴:مهندسی کامپيوتر

قبول شدم ولی نرفتم بلاخره هم ليسانس گرفتيم از دانشگاه شهيد بهشتی اونم تغذيه

نا شکر نيستم چون اگر واسه دوست نازنين همسر رژيم غذايی نمی نوشتم الان از داشتن بهترين همسر دنيا محروم می شدم

ولی حرصم از دست فاميل های محترم است اون زمان وقتی می شنيدن ازاد قبول شدم تازه اونم مهندسی يک تبريک هم نمی گفتن شانه بالا می انداختن با تمسخر می گفتن اههههه ازاده!!!

حالا بچه های خودشون چال قوز اباد کاردانی قبول می شن جشن ۷ شبانه روزی می گيرن!!!!!

اخيششششش  گير کرده بود تو دلم عقده شده بود اخيششششششش


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٢
 

سلام

تا يادم نرفته از دوستانی که به من لينک دادن ممنونم خدا يک در دنيا ۱۰۰ در اخرت بهشون مرحمت کنه!

بعدشم اينکه بلا نسبت شما بازم خر شدم اکانت اشغالی خريدم هم خيلی بد صفحه باز می کنه هم سرعتش پايين است از دوستان عزيز معذرت می خوام که براشون کامنت نمی ذارم چون ۲ قرن طول می کشه صفحه کامنت تازه باز بشه!

از دايی مهدی تشکر می کنم بابت  اين همه کامنت که برای پريسا و مامانش گذاشته

سعی می کتم جوابشو کم کم بنويسم پريسا هم جدا گانه خواهد نوشت!


 
 
دست مامان گلشيد و کوشا در نره!!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٢
 

 
 
امروز شمع ۷ ماهگی را فوت کردم!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ شهریور ۱۳۸٢
 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 
يکی بياد به اين وب لاگ لينک بده!
ّّّهيچکی منو دوست نداره

 
 
بابای پريسا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 
يکی بياد بم من کمک فکری بده من واسه مامان پريسا چکار کنم ؟؟ هر کاری که امکانش باشه ديروز براش ۳۰ ساعت اکانت خريدم که .......... ديگه چکار کنم؟؟می گم برو کلاس زبان ادامه بده زبانتو !
من که خودم قاطی ترم
 
 
نظر پريسا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 
اين مامانی هم که ديگه شورشو در اورده
هر چند وقتی قاطی می کنه! يادمه وقتی تو شکم مامانی بودم بازم اين جوری شده بود! هی با خودش فکر می کرد اگه من دنيا بيام ديگه همه چی تموم می شه و ....
خوب يکی نيست به مامانی بگه ۲ يا ۳ سالی صبر کنه من يک کم بزرگتر بشم بعد بره امتحان فوق ليسانسشو بده!!!!!!!!!! بره سر کار !
يک کوچولوی ديگه بياره
اين همه هدف کم نيست؟؟؟؟
 
 
خوشی زده زير دلم؟؟؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 

يادش بخير
کوچک که بوديم دلمون می خواست بزرگ بشيم الان می خواهيم کوچک بشيم!!!!!!!
نمی دونم چرا اين روزا با خودم در گيری دارم؟ فکر می کنم که انگيزه واسه زندگی ندارم؟
اخه قبلا می خواستيم بريم دانشگاه که رفتيم! می خواستيم بريم سر کار که رفتيم! می خواستيم ازدواج کنيم که خوشبختانه يک ازدواج موفق داشتيم
می خواستيم يک دختر داشته باشيم که ااونم خدای مهربان داد
نا شکر نیستم ولی الان دیگه نمی دونم چی بخوام؟؟ یعنی دیگه هیچ هدفی ندارم!



يکی بگه من چکار کنم؟؟اين جوری پيش بره می دونم که افسردگی می گيرم؟؟
يک چند تا کتاب بهم معرفی کنين

 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 
رژيم
- براي لاغر شدن چه راهي رو پيشنهاد مي‏كنيد؟
- بايد يك ساعت بدويد.
- بعد از غذا يا قبل از غذا؟
- هيچكدام، به جاي غذا.


پيرزن
زن موهايش را كوتاه كرد و وقتي به خانه آمد، به شوهرش گفت:
- به من مي‏گفتي مثل پيرزن‏ها شدم، حالا بهتره؟
مرد گفت: آره عزيزم! حالا شدي مثل پيرمردها.




 
 
روز جمعه کمی بخند
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 
خودساخته
اولي گفت: من آدم خودساخته‏اي هستم.
دومي گفت: ولي به نظر مي‏آد پدر و مادر داشته باشي

ازدواج و طلاق
زن گفت: به نظر من با استفاده از عقل مي‏شه جلوي بسياري از موارد طلاق رو گرفت.
مرد گفت: و همچنين جلوي بسياري از ازدواج‏ها رو.


دامپزشكي
زن به دامپزشكي مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نيست.
دامپزشك گفت: شما اشتباهي اومدين اينجا، اينجا دامپزشكيه!
زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبح‏ها كه بلند مي‏شم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار مي‏كنم، ظهرها هم مثل گاو غذا مي‏خورم، بعد از ظهر مثل خرس مي‏خوابم، تازه شب كه شوهرم مي‏آد بهم مي‏گه سلام سوسك سياه.


آخرين ملاقات
- آخرين آرزوم اينه كه اول پسرم رو ببينم، بعد منو اعدام كنين.
دادستان گفت: اشكالي نداره، پسرت كجاست؟
- من هنوز ازدواج نكردم.


گريم
اولي: قراره گريم كنم و نقش يك ديوانة رواني رو بازي كنم.
دومي: حالا گريم چه ضرورتي داره؟



اجازه
يك پسر كوچولو نصفه شب داشت توي خيابون قدم مي‎زد. يكي بهش گفت: آقا پسر! چطوري تا اين وقت شب بيرون خونه هستي؟
پسره گفت: آخه من كه هنوز زن نگرفتم كه براي بيرون اومدن از خونه احتياج به اجازه گرفتن داشته باشم.



دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟
ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست.
دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست.
ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد مي‏خوريد يا با سس گوجه فرنگي؟


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 

بازم اينترنتم رديف شد و وبگردی منم اغاز شد!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 

لادت امام محمد باقر بر همه مبارک

امروز رفتيم واسه پريسا يک کمی اسباب بازی دم دستی بخريم~ مثلا از اين کتری قوری های پلاستيکی و چيزايی که با هاش راحت بازی کنه!خلاصه بعضی وقتا فکر می کنم بچه های حالا خيلی خوش به حالشونه! از پوشک کامل بچه بگير تا انواع اقسام اسباب بازی! تازه کلی امکانات ديگه !!!!!!!

 می خوام پريسا در اولين فرصت زبان انگليسی را ياد بگيره!(الان بعضی وقتا لالايی اش را انگليش می خونم!!!!!!)

بعد يک کلاس موسيقی مثل ويالون (ويلون درسته يا ويالون!!!!!!!!!!)

و يک ورزش رزمی مثل کاراته!!!!!!!!!!

و يک کلاس نقاشی!!!!!!!!!!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ۱۳۸٢
 

اين چه عکسيه مامانی گذاشته تو وبلاگ


 
 
پريسا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٢
 

سلام

اين مدت که نبودم خيلی بزرگ شدممگه نه؟؟؟؟


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

ادرس سايت هايی که می شه عکس ذخيره کرد بهم می دين؟؟؟؟؟؟


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 


 
 
پيش پيش می گم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

 
 
پيش پيش می گم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

۱۲ تولد مامان پريسا است چون ما وضع مالی امو خوبه می خوام کل برج سفيد را به نامش بزنم پيش خودمون باشه


 
 
;کاريابی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

ای بابا هر چی تایپيديم فنا شد

به يک منشی زرنگ با توانايی در تایپ و انگليش و خانم نيازمنديمدر صورت تمايل با اين وب لاگ تما س بگيرين doctorweb.persianblog.ir


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

بذار يک چيزی يادتون بدم

خدمت اونايی که اين نکته را بلد نيستين ! اگه بخواهيد بدانيد که سرعت اکانتتون چقدره در قسمت ران در شروع نوار ابزار اين جمله را تایپ کنيد

ping www.yahoo.com -t

بقيه  را خودتون می تونين ببينين  امتحانش مجانيه


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

من اگه خودمو از طبقه ۱۲ اين خونه(اخه خونه امون طبقه ۱۲ برج سفيده)  انداختم پايين تقصير اين کامپيوتر و اکانته~يک روز اکانت هست کا مپيوتر نيست يک روز   اين هست اون نيست يک روز هر دو هست پريسا  نمی ذاره يک روز.......

 


 
 
ای داد~~~~
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

می کشم خودموبا يک مکافاتیپريسا را خوابانديم و يا هو را درست کرديم ولی الان فقط پرشين بلاگ کار می کنه شانس را می بينی؟؟؟ 


 
 
هورا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

ببين روز تولدت بگو برات يه کامپيوتر بخرم

به به چه کامنتی رعنا خانم گذاشته!عزيزم ۸ روز ديگه استبدين وسيله اعلام می گردد


 
 
نوشدارو بعد....
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ شهریور ۱۳۸٢
 

 
 
اخرين خبر
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٢
 
اخرين خبر از کا مپيوتر اسقاطی ما اينکه هاردمون پريده و بايد يکی ديگه بخريم چون ترکيده!!!!!!!!!
تا اخر اين هفته در خدمتتون هستيم انشااللله
 
 
چقدر شباهت!!!!!!!!!اين بچه همزاد پريساست!!!!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ۱۳۸٢