کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٢
 

کوچيک گه بودم(الان نه اينکه خيلی سنمه!) دلم می خواست نويسنده بشم . کتابام رو پيشخون مغازه ها باشه. يک نويسنده معروف!! يک کمی که بزرگتر شدم جو گرفت که بايد دکتر بشم ! از نوع خير  که يک روز در هفته ويزيت رايگان دارن!!! خلاصه خدا خواست يا تنبلی خودمون بود شديم يک ليسانسه !! اونم از نوع تغذيه و رژيم درمانی ! بعدشم رفتيم بيمارستان واسه انجام طرح !!

شايد اونجا بود که فهميدم خدا خيلی دوستم داشته پزشکی قبول نشدم .واقعا که به روحيه ام نمی خورد ! مريضا رو که ميديدم ....... مخصوصا قسمت اطفال............

خب حالا  می خوام برگردم به همون ارزوی کوچيکيم!!!!!

شايد يک روزی نويسنده خوبی بشم.........

...........................................................................................

كادو ی تولد

دختر ك با دستای ظريفش اب رو روی گل پاچيد . يگ غنچه  گل رز زيبا كه گوشه سمت چپ باغچه اشون تازه باز شده بود هر روز  كه از كنارش رد می شد با خودش می گفت اخه تو كی بيرون می ايي؟؟

و بلاخره يك روز صبح موج شادی تو چشمای دخترك ديده شد. از اون صبح به بعد  هر  چند ساعت يك بار دخترك می امد كنار غنچه می نشست و با دقت بهش نگاه می كرد.

دخترك حتی تعداد گلبرگ های اون گل زيبا رو شمرده بود تعداد برگ هاشو اندازه ساقه اشو و...... خودش هم از اينكه اينقدر به اين گل وابسته شده بود متعجب مونده بود . چه رازی در اين گل بود؟؟

سرانجام يك روز عصرگل زيبا تمام زيباييش را به رخ كشيد وهر چه در توانش بود بروز داد يك گل رز زيبا ی كامل ....

دخترك تمام اون بعد از ظهر كنار گل  بازی كرد و لحظه ای چشم ازون بر نداشت تا شب شد و با هاش خداحافظی كرد و به خونه برگشت

فردا عصر  موقعی كه دخترك از حياط رد می شد با جای خالی گل روبرو شد  . غصه همه وجودشو گرفت اخه چی بر سرش اومده بوداونم روز تولدش  ديگه حوصله مهمونارو نداشت  حوصله هيچ كسی رو نداشت

شمع های كيك تولدش رو كه فوت كرد نوبت باز كردن كادو ها بود

 با ديدن سومين كادو شوكه شد كه طرف پسر همسايه بود يك كادو با يگ گل رز زيبا............................... 

........................................................................................................


 
 
يا علی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٢
 

قلم با من نه تنها يا علی گفت     سخن چون يافت معنا يا علی گفت

به فرمان مطاع حق تعالی           چو خلقت گشت دنيا يا علی گفت

اساس خلقت ما شد مهيا              که ادم خواست از جا يا علی گفت

به طوفان بلا نوح پيمبر                    بزد دل را به دريا يا علی گفت

چو ابراهيم در اتش مکان کرد          پی بردا سلاما يا علی گفت

عليه ساحران کاخ فرعون             عصا در دست موسی يا علی گفت

به وقت مردگان را زنده کردن       بدون شک مسيحا يا علی گفت

جدار کعبه تا گرديد منشق             حرم از شوق مولا يا علی گفت

قدم زد تا علی در خانه حق           خدا  در عرش اعلی يا علی گفت

به وقت رجعت از معراج احمد        به ذات حق تعالی يا علی گفت

به وقت فتح خيبر گفت احمد            شنيدم کوه و صحرا يا علی گفت

به پشت در نمی دانم چه رخ داد     که جای ناله زهرا يا علی گفت

ژوليده نيشابوری

...............................................

قدر اين شبهای قدر را خدا داند و بس. التماس دعا..........

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ آبان ۱۳۸٢
 

مهم نيست سالروز بخصوصی برسه تا از کسانی که دوستشون داريم و بهمون نزديکند تشکر کنيم  کسانی که براحتی ناديده گرفته می شن!اگرچيزی از سپاسگذاری ياد گرفته باشيم اين است که:همين الان تشکر کن!همين الان!

ابراز تشکر راهی بسيار ساده برای افزودن به شادی های دنياست.

کاش  هر محبتی را با محبتی والاتر پاسخ بدهيم....

.................................................................................................

افاضات پريسا:

البته واضح و مبر هن است که دايی ها خواهرزادهاشون رو خيلی دوست دارن مخصوصا اگر دختر باشه! مخصوصا اگه  فقط يک خواهر زاده داشته باشن!!!  خوب به خاطر همينه که منم ياد گرفتم بگم دا  دا خوب اين يعنی دايی!! کجا ديدين بچه ۹ ماهه بتونه بگه دايی!؟

اخه اين دايی با دايی های ديگه خيلی فرق داره! اولا اينکه خان دايی است (دايی بزرگ) بعدشم اينکه منو بعضی وقتا بغل می کنه می بره خريد می گه دايی زود بزرگ شو از اين شو کو لاتا برات بخرم!

ديگه اينکه  دکتره و من لازم نيست برم مطب دکترا و   .........

ديگه اينکه وقتی حوصله ام سر می ره يک دفعه  سر و کله اش پيدا می شه که اومده فقط منو ببينه نه مامانی رو!!!

خلاصه من اين دايی رو خيلی دوست دارم موضوع انشای اين دفعه رو هم خان دايی تعيين کرده بود اخه می گفت دايی دايی تو که اينقدر خوب انشا می نويسی يک ۱۰ خطی هم واسه دايی خوشگلت بنويس!!!

دا دا ؟ ۱۰ خط شد؟؟؟ الانم می خواهم واسش يک دعای خوب خوب بکنم  ....

خدا جون يک زن دايی خوب برامون بفرست


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٢
 

ميلاد امام حسن مجتبی(ع) بر همه مبارک

مبارک

مبارک


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٢
 

 

بذار تنها باشم تنها بميرم

ديگه از درد و غم اروم بگيرم

برم پيدا کنم يک جای خلوت

بشينم اشک بريزم تا قيامت

برو ای دل بخواب که وقت خوابه

سلام تو هميشه بی جوابه

بی تو بی دست و پا از من نصيحت

اگه عاشق بشی خونه ات خرابه

سحر شد تو هنوز چشمات بيداره

تويی که عاشقی عشقت بيداره.....


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ آبان ۱۳۸٢
 


 
 
بابايی حسود!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
 

عشق مامانی کيه؟ پريسا

عزيز مامانی کيه؟پريسا

ناز دار مامانی کيه؟پريسا

فداش برم!پريسا

قربونش برم!پريسا

گل مامان! پريسا

بلبل مامان! پريسا

ستاره مامان!پريسا

........و ناگهان صدای بابايی درومد که پس من چی ام؟؟؟؟؟؟


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
 

نمی دونم از کجا پيداش شده بود از رو سرم پرتش کردم رو کی بورد! به نظرم از تيره عقرب هاست! کژ دم بود حسابی ترسيدماگه می رفت تو گوش پريسا ييا بينی اش من چکار بايد می کردم! صدقه يادم نره!


 
 
فال حافظ
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
 

دم دمای صبح بود و شيدا هنوز به پشنهاد مرد صاحبخونه فکر می کرد . هرجوری که فکر می کرد نمی تونست بهش جواب مثبت بده.بيشتر به خاطر مريم زن بابک!اخه نون نمکشو خورده بود! به فرضم که هيچ وقت نفهمه که شيدا زن دوم شوهرش شده عذاب وجدانش نمی ذاشت! اخه هميشه اون زنايی که به عنوان هوو وارد خونه زندگی يکی ديگه می شن را نفرين می کرد حالا..............

۲ روز ديکه سومين سالگرد فوت حميد شوهرش بود و چه زود گذشت چقدر همديگرو دوست داشتن! هميشه حميد به شوخی به شيدا می گفت اگه من زود تر مردم تو برو ازدواج کن! اون وقت شيدا می گفت يک چيزی شبيه فيلم روح نه! تو بيايی حرص بخوری! چه حرفا! من که ازدواج نمی کنم تو چی؟ حميد می گفت: من فقط ۴۰ روز صبر می کنم!!!  قطرات اشک به سرعت گونه های شيدا را سنگفرش کردند!

خب به فرضم اين پيشنهاد رو قبول کنم می خوام چکار کنم؟ جواب حرف مردم رو چی بدم؟ می شه قضيه اون الاغه با يک پدر و پسر که اخرش.....

از وقتی بيوه شده عوض شدن نگاهها رو می فهميدتو محل کار مغازه دار و.... مخصوصا بابک که ارزوی داشتن بچه داره خفه اش می کنه! اخه مريم مشکل داره و حالا حالاها بايد تحت درمان باشه شايد  روزی صدای يک نوزاد دلشو گرم کنه!

بابک سه چهار روز پيش بهش تلفن زده بود و تقاضاشو مطرح کرده بود قسم داده بود که به خاطر بچه نيست و خود شيدا رو دوست داره..و قول داده بود هيچی از مريم کم نذاره و....گفته بود اگه قبول کنی همين جا بمان  ولی اگه نمی خواهی بايد بری چون ديگه نمی تونه اين عشق را مخفی کنه از شيدا!

وضع مالی خوب بابک. اخلاق و رفتارش همه خوب بود و امتياز محسوب می شد ولی .... اخ اين مريم رو چی کار کنه! از جاش بلند شد تا يک قرص سردر بخوره.نگاهش به کتاب حافظ افتاد ..........

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود     به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری           وفای عهد من از خاطرت مگر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفيد        چو باشه در پی هر صيد مختصر نرود

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢
 

اشک های مامانی منو هم به گريه انداخت.اول فکر کردم شايد دلش برای من سوخته که امروز واکسن سرخک زدم ولی نه !! اين مامانی داشت به اون چيزی که اون تلويزيون نشون می داد نگاه می کرد و يک کوچولو گريه می کرد

من که جز تبليغات به برنامه ديگه اش علاقه ندارم ولی  يک جايی رو داشت  نشون می داد مردم زياد بودن و منتظر که نوبتشون بشه

بعدشم يک اطاق بود که يک اقا ۷۰ ساله داشت با خانمش دعوا می کرد می خواست طلا قش بده۶ تا هم  بچه داشتن!!

من نمی دونم اين چی بود که مامانی رو به گريه انداخت! يعنی دلش به حال  اون خانمه سوخته بوده که بعد اين همه مدت عاقبت به خير شده!!؟؟

راستی چرا اينقدر من می فهمم؟؟ گمانم مامانی خيلی به من رسيده! وقتی تو شکمش بودم!

راستی چرامامانی گريه کرد؟؟


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢
 

پريسا خيلی به خوردن پا علاقمنده!وحتی از پای عروسک هاش هم.... بدون شرح!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٢
 

من به دستای نگاهت

دل خود را می سپارم

هستی ام يک قلب پاکه

که برات هديه می ارم

واسه ما فرقی نداره

که چقدر فاصله داريم

هر جای دنيا که باشيم

واسه هم پر در می اريم

می دونم با گوش جانت می شنوی ترانه هامو

ميون اين همه فرياد می شناسی رنگ صدامو

دل من قد يک درياست

اما با صدای برکه

تو برام اب حياتی بی تو بودن مثل مرگه

توی اسون رويا

تو پری شهر نوری

تو عزيز ترين ستاره

از يک کهکشان نوری

تو برام رنگ خيالی

توی بی رحمی دنيا

مثل اسمون رويا

ابی قشنگ دريا


 
 
افاضات پريسا
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٢
 

فوايد تکنولوژی!

البته بر همگان واضح و مبرهن است که تکنولوژی چيز خوبی است اگر در مسيرش استفاده شود.

اگر بخواهيم مثالی بزنيم می توانيم از سيستم اس ام اس که چند گاهی است در ايران راه افتاده اسم ببريم

از اين سيستم می شود از چند جهت استفاده کردبرای سهولت در بيان نمونه هايی از اس ام اس هايی که مامانی برای بابايی از خونه به محل کار بابايی فرستاده و جوابيه بابايی توجه کنيد:

۱/۷/۸۲

مامانی:سلام خسته نباشی دلم برات تنگ شده دوستت دارم نازنين همسر

بابايی: سلام من هم نازنين بانو

۴/۷/۸۲

مامانی:سلام خونه مامانتم بيا اونجا

بابايی:باشه

۷/۷/۸۲

مامانی:پوشک و ماست يادت نره

بابايی:دير می ام خونه خودت بخر!

۱۵/۷/۸۲

مامانی:بابت حرف ديشب معذرت!

بابايی: بخشش از بزرگانه!!!

خب همونطوری که مشاهده نمودين از اين سيستم می شود در جهت بالا بردن محبت! اطلاع رسانی! خريد خونه!و .... استفاده کرد

نتيجه گيریاقتصادی:

ادم بايد خل باشه با وجود تلفن از اس ام اس استفاده کنه!

نتيجه گيری عاطفی:

بعضی وقتا با نوشتن حتی ۳ کلمه می تونين بار عاطفی خانواده رو بالا ببرين!

اين بود انشایپريسا

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۸٢
 

ازمايش سختيه ولی بد نيست توی اين ماه يک امتحانی از خودم بکنم ببينم می شه  خودموبذارم جای کسی که حقوقش کارگریه؟نازنين همسر که می گه نمی تونی!!

هفته اول ازمايشمون تموم شده قراره روزی ۴ هزار تومن خرجی بگيرم!!!خوب اين هفته که گذشت و من ۱۲ تومان پس انداز کردم! نخندين ها ولی توی اين هفته يک بار بيشتر ميوه نگرفتم و تازه همه چی تو خونه بود خداييش کسانی که ندارند چکار می کنن!! منتظر هفته دوم هم باشين!!

پريسا:

اين مامانی هم  قاطی کرده!! احساس همدردی و از اين حرفا

ديشب به بابا رضا می گفت که بهش مساعده می ده؟؟ راستی مساعده يعنی چی؟؟؟

بابا رضا:

اخ که ديدن قيافه نازنين بانو اخر ماه وقتی کسری می اره ديدنيه!! از الان می گه اگه قرار باشه افطاری  مهمون دعوت کنيم بايد مساعده بدی!!! عجب گيری افتا ديم ها....


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ۱۳۸٢
 

ساعت۲۰/۱۰ امشب می رم توی ۹ ماه!!!  ماه گردم مبارک باشه!!!!!

 


 
 
پريسا کتاب می خواند
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ آبان ۱۳۸٢
 

چشم شور ها نگاه نکنن!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳۸٢
 

شيرين عبادي درباره‌ي حقوق بشر و آزادي‌هاي سياسي ايران اظهار داشت: آزادي‌هايي كه امروز ما داريم بسيار بيشتر از آزادي‌هايي است كه در گذشته داشته‌ايم و احترامي كه در حال حاضر به حقوق بشر گذاشته مي‌شود، بسيار بيشتر از پيش است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) شيرين عبادي، در گفت‌وگو با روزنامه‌ي الراي العام چاپ كويت در ادامه افزود، با وجود آن نمي‌توان گفت كه در حال حاضر با مشكلاتي در زمينه‌ي حقوق بشر و آزادي روبرو نيستيم، بلكه مطمئنا برخي مشكلات در اين زمينه وجود دارد كه ملت ايران به تنهايي مي‌تواند اين مشكلات را حل كند.
عبادي تاكيد كرد: ما به هيچ كس اجازه نمي‌دهيم كه در امور داخلي ايران دخالت كند و اگر ايران مشكلي دارد، اين مشكل تنها مربوط به ايرانيان است و هيچ كس حق دخالت در آن را ندارد.
عبادي درباره‌ي واكنش برخي از جناح‌هاي محافظه كار ايران نسبت به اعطاي جايزه‌ي نوبل صلح به وي و اتهام اين جناح‌ها به عبادي مبني بر اين كه به دين و شريعت اسلام اهانت كرده است، گفت: من به نظر و ديدگاه تمامي اين افراد احترام مي‌گذارم، اما مطمئنا و مطلقا به تغيير قوانين اسلامي يا خدشه دار كردن آنها معتقد نيستم، ولي تاكيد دارم كه اسلام دين صلح و محبت است، نه دين خشونت و تروريسم.
وي افزود: اگر ما از اسلام قرائت درستي داشته باشيم، خواهيم ديد كه مي‌توانيم به تمام اصول قواعد و مفاهيم حقوق بشر احترام بگذاريم.
شيرين عبادي در پاسخ به اين سوال كه اگر وي يكي از اعضاي شورا و كميته صلح نوبل بود ميان شيرين عبادي و محمد خاتمي رييس جمهور ايران چه كسي را برنده‌ي اين جايزه معرفي مي‌كرد، گفت: سوال بسيار سختي است، اما اگر از بسياري از امور چشم پوشي كنم، بايد بگويم اين جايزه را به محمد خاتمي اعطا مي‌كردم؛ زيرا به خوبي از ميزان رنج‌ها و سختي‌هايي كه وي طي هفت سال گذشته تحمل كرده است، اطلاع دارم.
عبادي درباره‌ي اين كه براي يك ميليون و 300 هزار دلار جايزه صلح نوبل چه برنامه‌هايي را در نظر گرفته است گفت: هنوز زود است كه در اين زمينه چيزي بگويم، اما مطمئنا اين ميزان از پول را در فعاليت‌هاي انساني خود در ايران به كار خواهم برد.
 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ آبان ۱۳۸٢
 

فرا رسيدن ماه مبارک رمضان بر همه مبارک باشه ما را از دعای خيرتان.............


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
 

اولين شيرين کاری!!!!!!!!!!! يا بهتره بگم خراب کاری پريسا!!

 شکستن در قندون !! در تاريخ ۲ ابان!! در تاريخ زندگی اش ثبت شد! اين حادثه دلخراش زمانی اتفاق افتاذ که مامان پريسا در اشپز خانه مشغول ريختن چايی برای مهمانان بود که نا گهان.............

پريسا هم فاتحانه به اين منظره نگاه کرد و بعد انگار که هيچ اتفاقی نيوفتاده با روروک خود به ادامه راه پيمايی خود پرداخت...

و مامان پريسا هم به قندون بی در خود نگاه می کرد......  


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
 

قسمتي از يك دعوا بين يك باز شكاري و يك مرغ خانگي:

باز: تو خيلي نمك نشناسي و از جوانمردي بويي نبردي ولي من بزرگ منشم

مرغ:چرا بيخود تهمت مي زني؟اين تو هستي كه حيوان وحشي هستي و من اهلي!

باز:چونكه ادمها بهت اب و دونه مي دن جا مي دن ولي هر وقت مي خواهنذ تو رو به لوته ات ببرن از دستشون فرار مي كني و اين ور و اون ور مي ري و از ارباب خودت مي ترسي ولي ما بازهاي شكاري اگه با كسي اشنا بشيم و نان و نمك خورده باشيم بهش وفادار مي شيم براش شكار مي كنيم اگه سوت بزنن روي دستشون مي شينيم و..

مرغ:حالا جوابت رو مي دم چونكه گاهي اوقات مردم يكديگر را گنهكار مي دونن اينه كه از درد دل هم خبر ندارن!و هميشه ظاهر كار رو مي بينن تو هم همين اشتباه را در مورد من كردي! تو فقط گريختن منو ديدي تو در برابر غذايي كه بهت مي دن شكار مي كني ولي من براشون تخم مي كنم پس تا اينجا با هم برابريم!!اما علت در رفتنم اينه كه تو هيچ وقت يك باز شكاري رو روي سيخ كباب نديدي ولي من خيلي از همجنسامو ديدم كه تو ظرف كباب بودن! اگه تو هم مي ديدي كوه به كوه مي گريختي!!!

باز: حق با توست من فقط ظاهر كار را مي ديدم بسياري از كارهاي مردم را اگه ما حقيقتش رو بدونيم شايد بر انها ببخشيم………………..!

دو بذر در بهار در خاک حاصلخيزی کنار هم نشسته بودن

بذر اول:من می خواهم رشد کنم می خواهم ريشه در بياورم غنچه دار بشم گرمای افتاب را حس کنم

بذر دوم:من می ترسم از کجا معلوم ريشه ها تو تاريکی خاک از بين نرنداز کجا معلوم غنچه امو کسی نکنه از کجا معلوم به جای افتاب طوفان گل هامو خراب نکنه!

بعد چند وقت

بذر اول رشد کرد و قد برافراشت

بذر دوم طعمه يک مرغ خانگی شد

نتيجه اخلاقی

زندگی از ميان ما انهايی را که قدرت خطر کردن و رشد کردن را ندارند می بلعد....


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ آبان ۱۳۸٢
 

زمستون داره می اد۱