کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

آخر شد!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۳
 

                        

                    

 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

                                              زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

 آن پریشانی شبهای دراز و غم دل

                                                       همه در سایه گیسوی نگارآخر شد

 باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز

                                                       قصه غصه که در دولت یار آخر شد

 ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد

                                                    که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

 

                    

                          

****پريسا جونم يک قصه برای مامانی می گی.....

.......

شنگول.منگول.حبه انگول! خانم بزی رفت خريد..در رو باز نکنی

بسوتی بخره بياد.. گرگه اومد...کيه؟کيه؟ ......منم منم مامان بزی

  دستت کو؟     .دست سياه.. نه نه مامان ما نيست...سفيده!!!...

.يک توپ قليه.....سرخ و سفيد ..آبی......

 

****صبر کن مامانی.اين شعر يک توپ دارمه.قاطی  کردی که!!!!!

****خوب بقيه اش....؟؟؟

.......شب به خير اوچولو..............

          تموم شد!            

                         شب به خير اوچولو!!!!!!!!! 

********


 
 
تشکر و قدر دانی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۳
 

     

        

 

بلاخره تولد دوسالگی من هم به خیر و خوبی تموم شد...از همه شما ها که با  پیامای

پرمهرتون تولدم رو تبریک گفتید  ممنونم.

 

.دوستتون دارم یک عالمه...هر چی بگم....بازم کمه

 

از وبلاگ مدیر موفق و بانوی مهر  و ماه(خاله ساناز) هم یک دنیا متشکرم..

ازينکه سهمی از فضای وبلاگ و سايتشونو برای من  قرار دادند.

 

دايی سعيد: سلام.......خوبي؟؟ باشه باشه......مرسی از کادوی تولدت...مثل هميشه سوپرايزه برام 

 

خاله فیروزه: جات خیلی توی مراسم تولدم خالی بود....

.قهرم که عروسی دوستتو ترجیح دادی به تولد من

 

محمد مهدی و ایکس : هدیه اینترنتی تونو  رو دیدم....

.خیلی قشنگ بودند.....ممنونم

 

سینا: هنوز اون لوگو هایی که برام درست کردی رو صفحه مانیتورمه..... مرسی

 

دایی عباس: کیک تولدم رو به ادرس مربوطه! فرستادم ولی نمی دونم چرا نرسيد! 

 گوشتو بیار یک چیزی  بگم..

.در جواب اون کامنتت که نوشته بودی.. بعد هزار سال.......کسی شوهرت نمی شه! 

 باید بگم... تا این مامانو دارم غمی ندارم!

 

 

مادر سپید:کیک که قابل شمارو نداشته...من حاظرم همه کادو هامو

 هم تقدیم پسر گلت کنم

.

خاطرات مدیر موفق:رو حساب حرفتون مامانی یک پروتون برام

خریده  بقیه اش دیگه با شما...!مدیره و قولش! اونم از قول مدیر های موفق!

 

 

خاله پروانه:هنوز بوی گلهای رز و مریمت توی خونه ما پیچیده...

 

سارا جون: کامنت قشنگت برام اندازه تموم کادوهام ارزش داشت مرسی

 

معلمی از بهشت: حلقه!؟؟ اونی که از خجالت آب شده

 

خاله نانسی: خاله خیلی باحالی.. کاش یک خاله واقعی به شیطونی تو داشتم.....

 

عروسک شکسته: باشه قرارمون تولد 120 سالگی ام

 

دایی حمید: دست شما درد نکنه..چرا زحمت کشیدن......چرا ویلا ندادین.....

 

گردو:  مایه بسی امیدواری به مادر این جانب در قبال اینده بنده داده شد توسط کامنتتون!

 متشکرم

 

نادو: چند تا سبد گل فرستادی؟؟ نگفتی اونا رو کجا بذاریم؟؟ممنونتم

 

سلام: اگه می شد مراسم رو از کانال های تلویزیون یا ماهواره پخش کرد مطمئنا مامانی

اقدام می کرد!!

 

عمو مهردادی:مرسی عمو بابت همه محبتات درین مدت.....

.یکی از بهترین هایی...شاد باشی

 

مامان امیر علی:  مثل اینکه هیچ کسی از عکسای اون وبلاگ مستفیض نشده!!! 

 

خاله صبا: ممنون خاله

 

محمد(حرفهایی....): ازون موقع دارم می شمرم هنوز به نصف نرسیده...

تعارف شاه عبد العظیمی کردی ها!!

 

آبادانی: حق داری عمو........مامانی جدیدا خیلی فراموشکار شده ....تو هم هی بیا تذکر

کو گوش شنوا!

 

دکتر رضا: مرسی ..تازه خیلی از جریاناتو مامانی ننوشته.....این دوتا گلچین بوده!!

 

ابولفضل: همون که نیتشو داشتی برام کلی ارزش داشته........دستت درد نکنه

 

خاله ساناز: اگه تهران بودی حتما دعوتت می کردم....کاش بودی

 

دایی مهرداد: خسته نشدی یک خط نوشتی......قهر قهر

 

هومن:  یک تشکر بابت اهنگ وبلاگ ....یکی دیگه هم بابت  معرفی اون سایت....

بهترین ها رو برات ارزو می کنم

 

فریان( فروغ):واقعا که مامانت  اگه مادر شوهر بشه خوب بلده که.....

.خدا به عروسش رحم کنه.....!

 فریان جان...از کامنتای قشنگت توی اون وبلاگ ممنونم.........چشم دیگه عکس بی

 روسری نمی ذارم که تو ناراحت نشی..... خوبه؟؟

 

از امیر مافیا...قاصدک..سیاه مثل مرگ.. نیلوفر..گلسا..سینا..حاج حمید..نازیلا..یک رهگذر..سحر...یک تنها..میگل و گلچه..

یک مامان..قلمدار..جواد..تبسم..مانیا...خاطره..نسترن..بچه های طلاق.

.مهسا..کامران..

و مریم.و جويای بهشت  و سيب های سرخ و ........هم متشکرم بابت

تبریکات صمیمانه اشون.........

انشالله تولد خودتون.دعوتم کنین....تلافی می کنم براتون 

 

 

. خوابم گرفته..........می خوام برم بخوابم.....فعلا خدانگهداررررررر


 
 
تولدت مبارک
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۳
 

                 

                             

      

 

اينچنين آورده اند که: 

 مادر خانمی و آقای پدر.هر دو....از خداوند تقاضای داشتن یک دختر داشتند.

البته مادر خانمی  دوقلو را ترجیح می دادند..!!

خلاصه...تا حدودای 5 ماه کسی از حضور این فسقلی خبردار نبود جزمادر خانمی و اقای پدر!!!!

بلاخره زمان ان رسید که به مادر بزرگ ها گفته شود!!!

روز تولد حضرت فاطمه..روز مادر..... بعد گذشت 5 ماه قرار شد این خبر رو  اعلام کنند!

 یک نامه از طرف پریسا نوشته شد...و داخل یک کارت پستال گذاشته شد......و

 موقع خداحافظی از مادر ها! به دستشون داده شد.....

بعد رفتن مادر خانمی و اقای پدر.... البته

 

خلاصه.........واکنش مادر بزرگ ها جالب بود!!!!!

مادر  اقای پدر....که تقریبا عکس العملی نشون نداد.....و گفت که حدس می زده!!!

 خب چون مادر شوهر هستند نمی شود اینجا چیزی نوشت!

اما.....مادر مادر خانمی!!بعد رسیدن مادر خانمی به خونه....تلفن به صدا  درومد........

الو.....................پروانه.................مگه دستم بهت نرسه...........

.تو 5 ماه هیچی بهم نگفتی؟؟ و  صدای گریه  بود که شنیده می شد

 

البته  به نظر گریه خوشحالی  بود!

 

خلاصه..........گذشت و گذشت........تا بهمن ماه رسید............

.دکتر 20 بهمن رو برای تولد

 تخمین زده بود.......ولی  فسقلی انگاری یک کم صبرش تموم شده بود.......

.و صبح روز 8 بهمن.

... اولین علائم  اومدن خودشو نشون داد.......

بهر حال............ساعت های پر از التهاب و استرس گذشتند و گذشتند....

.تا اینکه  ساعت 10.20 شب.

...هنگامی که بارش برف شدت گرفته بود..فسقلی به دنیا اومد.......3

 کیلو وزن.....49 سانت قد!.

   

 

 

همه چی به خوبی تموم شد ولی مشکل اصلی مونده بود اونم انتخاب اسم!!!

صدای همه درومده بود که این همه وقت داشتید ..چرا اسم نذاشتید!!!.....

.تا 6 روز هر کسی هر چی دلش می خواست صدا می زد......جوجو.....نی نی......

قورباغه!....مارمولک!

...البته این دوتا اخری رو مادر خانمی صدا می زد!!!!!..

تا اینکه بین دو اسم پریسا و پرستو مجبور به انتخاب شدند.........

که در نهایت با نظر یکی از عموها.......

   .پریسا انتخاب شد..

 

 

و اینک در استانه دو سالگی .

 

.

خداوند را شاکریم و  امیدواریم بتوانیم برای خوشبختی این فرشته و

 امانت الهی همه توان خودمون را به کار بگیریم.

 دخترم....

تولدت مبارک.....

 

مراسم تولد با عکسها در وبلاگ زير می باشد:

www.parvanehparisa.parsiblog.com  


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۳
 

   تولد  خاله فيروزه مبارک............

رسيده روز تولد تو

که من باز برات کادو بيارم!

برای من همين تولد بهانه است

که بگم که خيلی دوستت می دارم!!!!!!

 

       

بزودی اپديت تولد پريسا  گذاشته می شود...