کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

چرا كشتيش؟

اخه دوستش داشتم!!

اين شد دليل؟؟ اين همه ادم همديگرو دوست دارن پس بايد اخرش اينطوري بشه؟؟

من با همه اونا فرق دارم.من خود خواهم..اونو فقط واسه خودم مي خوام

خب قبول اينكه مشكلي نبوده؟؟مگه اون چي مي گفت؟

اخه اون مي گفت بايد بذاري زمان بگذره تا وقتيكه خودم بپذيرم اوني باشم كه تو مي خواي

خب پس چرا بهش زمان رو ندادي؟؟

نه من مي دونم دروغ مي گفته.مي خواست هر كاري دلش مي خواد بكنه منو هم كنار خودش داشته باشه

اي بابا يعني تو به خاطر همين چيزا كشتيش؟؟ نمي شه يك طرفه به قاضي رفت كاشكي مقتول هم حضور داشت

و ازونم مي پرسيدم چند تا سوال رو..حالا بگو ببينم چطوري كشتيش؟؟

هيچي فقط مي دونستم نقطه ضعفاش چيه..با همونا روحشو خفه كردم!!!

چي؟نفهميدم روحشو؟؟ تو مگه نگفتي كشتيش؟؟

اره خب مگه ايرادي داره!!!! مردن از لحاظ روحي از مردن جسمي هزار مرتبه درد اورتره!!!!

يعني اون هنوز زنده است؟؟؟ من كه قاطي كردم .مارو گرفتي ها!!!!!

اره زنده است ولي روحشو كشتم قبل ازينكه اون اينكارو بكنه پيش دستي كردم!!!

حالا برات چي بريدن؟؟

تبعيد در جزيره تنهايي .

عشق امري طبيعي نيست بلكه كاملاً بشري است. تركيبي از ذهنيت ما ناشي از جنسيت و تنهايي و ممنوعيتها !

چيزي كه در طبيعت صرفاً بصورت دوست داشتن وجود دارد. عشق چيزيست كه ما روزانه مي سازيم و از بين مي بريم

. افراد براي فرار از اين واقعيت هميشه مي گويند عشق واقعي! اينگونه نيست و به سمت عشقهاي رومانتيك كشيده ميشوند

 كه اون هم كاملاً مجازي است! دوست داشتن نهايت زيبايي در يك ارتباط است اما عشق رومانتيك چيزيست كه آن را از

 حالت آزاد در مي آورد و تملك ديگري را خواهان مي شود. اين عشق درست مثل آب كه يخ را مي سازد و خود نابود مي كند ،

 روابط را از مسير خارج مي كند. انتخابهاي عشقي همواره ضعف داشته اند..............

ايا شما نظر ديگری داريد؟؟؟


 
 
من تو را...
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

اي از عشق پاك من هميشه مست ،
من تو را آسان نياوردم به دست
بارها اين كودك احساس من،
زير بارانهاي اشك من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست

در دل آتش نشستن كار آساني نبود
راه را بر اشك بستن كار آساني نبود
با غروري هم قد و بالاي بام آسمان
بارها در خود شكستن كار آساني نبود
بارها اين دل به جرم عاشقي
زير سنگيني بار غم شكست
من تو را آسان نياوردم به دست

در بدست آوردنت برد باري ها شده
بيقراري ها شده ،شب زنده داري ها شده
در بدست آوردنت پايداري ها شده
با ظلم وجور روزگار ، سازگاري ها شده
اي از عشق پاك من هميشه مست ،
من تو را آسان نياوردم به دست

بارها اين كودك احساس من،
زير بارانهاي اشك من نشست
من تو را آسان نياوردم به دست..............

ميلاد رسول اكرم(ص) و امام جعفر صادق(ع) مبارك باد.....

مامانی و بابايی

سالگرد عقد شما دو تا هم مبارك باشه

اخ جون عيد در عيده....شيريني.و كادو


 
 
اسباب بازی به نام تلفن همراه!!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

.

بحث كارشناسي هفته: اسباب بازي هاي كودكانه

از كتاب تغذيه و تربيت و نگهداري كودكاثردكتر اسپاك

……والدين يك كودك يك ساله ممكن است شكايت كنند كه فرزندشان به جاي اسباب بازي

با وسايل منزل يا اسباب و اثاثيه كاري پدر و مادر خود بازي مي كنند. دليل اين گرايش كودك

ان است كه كودك مي خواهد وسايلي را بشناسد كه مادر و پدرش با انها سر و كار دارد.

تنها وسيله اي كه پريسا از زمان نوزادي با ان ارام مي شد همين تلفن همراه بوده كه تو دستاش

مي بينين..البته ايشون مدل سامسونگان 620 را ترجيح مي دن به كل موبايل هاي موجود

از جمله نوكيا.و اريكسون و پنتن و ..

حدودا يك ماهي مي شه كه با شنيدن صداي بوق مسيج با گفتن (چي بود) مامان و بابا را متوجه

اين نوع ارسال پيام مي كند!!!

تصور كنين ساعت 2 نصفه شبه.و طبق معمول هر شب پريسا خانم بيداره و مشغول بازي

و در يك فرصت مناسب تلفن همراه را برداشته و شروع به بازي مي كند.ولي ناگهان متوجه مي شين

كه تلفن همراه يكي از اشناها را از حافظه تصادفي انتخاب كرده و ارتباط

وصل شدهقيافه ماماني رو تصور كنين كه بايد حالا چطوري عذر خواهي كنه!!!!!!

البته دو بار ديگه هم اين اتفاق تا به حال افتاده ولي خوشبختانه در طول روز بوده!!!!!!

حالا كه دست به تصورتون خوبه اين قسمتو هم تصور كنين!!! كه بابايي منتظر يك تلفن ضروريه

از طريق موبايل

ولي غافل ازينكه دختر گلش تلفنو همراهشو 15 دقيقه است كه خاموش كرده و انداخته تو شومينه!!!!!

هر چند انتن دهي اين تلفن ها زياد كارايي نداره ولي خداييش استعداد فرزندان مارا شكوفاتر كرده!!!!

قبول ندارين؟؟؟


 
 
من و عروسکم..
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۳
 

 

عروسک خوشگل من.... بيا بشين ور دل من

شب شد لالا کن....شب شد لالا کن

سر شب اين عروسک من

کنار مامان و بابا..خودشو جا می کنه... می ره لالا می کنه

...................

نمی دونم يادتونه يا نه؟؟ اين همون عروسکيه

که من چند ماه پيش پاهاشو می خوردم....ولی الان ديگه

باهاش دوست دوستم.