کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

تنوع در استفاده!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۳
 


بابا جان....صندلی خودمه..دلم می خواد اينطوری ازش استفاده کنم...مگه زوره؟؟؟؟
...........................................................................................................................
يك تشكر ويژه از همه دوستاني كه زحمت كشيدن و تولد بابايي رو تبريك گفتن..... از روابط عمومي وبلاگ براي همه اشون يك بنز الگانس فرستاده شد...اميدواريم راضي شده باشين!
تشكرات مخصوص از:
فيروزه جونم..كه دست فرمونت حرف نداره..اين دفعه قول مي دم تو ماشين گريه نكنم...
نسيم صبا...كه فعلا خداحافظي كرده...انشالله هر كسي مسببشه بره زير تريلي ۱۴۰ چرخ!

مامان مينو...كه سبب خير شده وبلاگش!!!!!خودش مي دونه چرا!
اقاي پدر اسمون ريسمون!!! كه فعلا سرشون به علي اقاي گل گرمه!

يگانه....اوه اوه....عمرا اگه اجازه بدم ماماني منو بده به فريانت....مادر شوهر نگو ..زلزله
زوربا................نظري در موردت ندارم!!!

عمو مهرداد......امان از دوري و دلتنگي دور از وطن
فروغ لايزال.....اقا حميدي كه تو هر اپديتش يك جور قاط مي زنه!! ما كه بلاخره نفهميديم موضوع از چه قراره!!!!

برديا.....نمي شناسمش! تازه وارد بود
اباداني....يك دوست خونگرم و مهربون

ميثم كربلايي.....ارزو.....crazy....بازم تازه وارد هاي اين وبلاگند
سارا.غروب دريا.....ممنونم خاله سارا

LOving Persian site in Denmark.....كتكله....بازم اعضاي جديد...
پرومته..........بزرگترين وبلاگ نويس ايران و جهان!

سوسن.......ممنون از بابت حس قشنگت
شروين.........بازم از لطفت ممنون

پرنده اتش.......اخ جون مامان امير حسين......مادر شوهر اينده پريسا!!!!!

محمود و منصوره......يك زوج خوشبخت ديگه

ساحل ارامش..نمي دونم اشتباهي كامنتشون چرا پاك شد!!!

نادو........يك دوست قديمي...
دايي فسقلي........ايمان عزيز......هر وقت لوگو رو مي بينم بي اختيار واست يك فاتحه مي فرستم!!!!! انشالله هر جا هستي شاد باشي دايي

مهدي دفتر عشق.....يك كامنت كپي پيست...راستي كجاي وبلاگم عالي بوده؟؟ اصلا خوندي وبلاگمو؟چشمك
stiven.......واي يك سوپرايز از يك دوست امريكايي ام

mkh...heleded...atiat......هنوز وقت نكردم برم وبلاگش واسه داستان خوني..
رها شده از بند......انشالله زودتر بهبود پيدا مي كني...امين

حسين..خيالي نيست....ممنونم
دايي حسين....از يزد.......مرسي حسين....مثل هميشه مارا مورد لطفت قرار دادي...شرمنده اخلاقت

مسافر كوچولو......چشم دعات مي كنيم....
سارا..حرفهايي براي گفتن.....سارا هميشه ان لايني؟؟؟

پوپك.....عضو جديد
ايراندخت عزيز.مرسي بابت اون هديه نتي

جوياي بهشت عزيز....ممنون از همراهي هميشگي ات....شرمنده كه دير به دير وبلاگت سر مي زنم.
ازاد....عضو جديد
محسن.....ديگه تكرار نشه!!!

اين تشكر مختص اونايي بود كه اومده بودن واسه تولد......بقيه هم بماند واسه يك روز ديگه....

روز و شبتون خوش باد....














 
 
تولدت مبارك
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۳
 
عنوان نامه: تولدت مبارک
سلام بر نازنين همسر عزيزم
سلام بر نازنين عاشق خودم
سلام بر مهربونترين همسر دنيا
سلام بر يگانه ترينی که هر لحظه بر بوم عشق نقش جديدی از زندگی را به تصوير می کشی
سلام بر عزيزی که هم به حريم خلوت خودش و هم به حريم ديگران احترام قائلی
چی بگم؟
از کجا بگم؟
اخه وسعت قلب من از تو خيلی کمتره
واسه تو يک درياست و واسه من يک حوضچه
چطوری تو دریای محبتت شنا کنم که بهت ثابت بشه که یک ماهی کوچولو بیشتر نیستم
و لیاقت این همه خوبی اتو ندارم؟
ممنونم که حرمت دلمو تا حالا نگه داشتی.....
امسال ۶ سالیه که در کنارت تولدتو جشن می گیرم....دوست داشتم به عادت همیشه
بازم یک نامه بدم بهت که از نظرت مطابق با کل هدایای دنیاست!
عشق ما بهم مثل یک صخره کنار دریا نیستکه موجهای اشوبگر زندگی
بتونه اونو ذره ذره خراب کنه..هر عاشق و معشوقی باید بتونن این امواجو کنترل کنن
خوشحالم که هر دو توانستیم تا به حال از عهده اروم کردن اینامواج بر بیاییم که سهم بیشترش از طرف توست
عزیزم.تولدت مبارک......
سایه ات همواره بر سر ما باد
دوستدار مهربانی ات
پروانه
 
 
خبر داغ!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٤٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۳
 

خنده خداحافظي!!

سلام!!

ديدين بعضی ها می خوان يك خبرايی رو بهتون برسونن اينقدر

حاشيه می رن تا ذله بشين!!!!خب اگه نديدين تا اخر اين اپديت

همراه ما باشين تا  خبر داغ دست اول رو دستتون بياد:

نازنين همسر برای تغيير روحيه پيشنهاد كرد كه دوتايی بريم شام

...طبق معمول پريسارو گذاشتيم خونه مادر خانومی و خودمون

فلنگ و بستيم و د .. در ..رو!!!!!

يادم اومد اخرين بار يك دوستي!! پيشنهاد بوف زرتشت رو كرده

بود...خب ....۳ سوت رسيديم اونجا و سفارش پيتزارو داديم..حالا نگين

كه تبليغات كرديم ها...خدا وكيلی پورسانت هم نگرفتيم...

زير پيتزاها برگه روانشناسی بود...حتما اوناييكه رفتين ديدين!!!

۱۴ تا درخته كه با انتخاب هر كدومشون در مورد شخصيت

 و روحيه شما نظر داده می شه!!!

خلاصه ماهم انتخاب كرديم....و شروع به خوندن!!!!

اينطر نوشته شده بود: حس می كنيد كسی كه دوستش

داريد در حال ترك كردن شماست!!!! شما گرفتار يك نوع

غم خوردن مطبوع در و جود خود هستيد!!!

گاهی دروغ های كوچكی می گوييد!! و البته گاهی هم

 از اطرافيان دروغ می شنويد!!!!!!!!

اينقدر محو اين درخت های جادويی شده بودم كه نفهميدم

بقيه پيتزاهامو خودم خوردم يا بابای پريسا!!!!!!!

خب!!!! كه چی نشستی اين خزعبلاتو می خوني؟؟؟ چی به

دانش تو اضافه كرد؟؟ بهتره هيچی نگين چون اين چند روزه به

قول معروف كمی قاط زدم!!!!!!

خب!!! چطوری خبر بعدی رو بدم؟؟؟

اول اونايی كه اين وبلاگ پريسارو دوست دارن اب قند بيارن  و

كنارشون بذارن تا بگم!!!!!....

اقا جان...مهلت اجاره اين وبلاگ تموم شده... باباي پريسا  هم وسعش

نرسيد كه با اضافه قيمت كنار بياد.... صاحبخونه هم گفته

بايد بلند بشي!!!! قرار شده كه ازينجا بريم!!!كجا؟

خودمونهم نمی دونيم!!! شايد يك چادری چيزی بزنيم اين گوشه كنارا

و چند مدتی اونجا باشيم!!!!!

البته...تولد بابايی تو همين ماهه...اگه شد تا اون موقع يك جای نقلی

درست می كنيم كه تولد بابا رو اونجا جشن بگيريم!!!

بهر حال از لطف همه اتون ممنونيم.....

اينم يك جور خداحافظی بود ازين خونه و قالب!!!

اگر بار گران بوديم و رفتيمممم

اگر نا مهربان بوديم و رفتيم!!!

ولی زود بر می گرديم!

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ۱۳۸۳
 

  پسري بود که خیلی بداخم و بداخلاق بود. پدرش به او یک بسته میخ داد و گفت :

  هر وقت با کسی بداخلاقی کردی باید یک میخ به نرده حياط بكوبی

  روز اول پسر 37 میخ به نرده كوبيد

  بعد از گذشت چند هفته وقتی او يادگرفت که عصبانيتش را كنترل کند

  تعداد ميخ ها بسيارکاهش يافت

  او فهمید که كنترل كردن عصبانيت خیلی راحتتر از

  كوبيدن میخ به نرده است

  بالاخره روزی رسید که پسر هرگز اختيارش را از دست نداد و بداخمی

  نکرد. او جريان را به پدرش گفت و پدرش به او پيشنهاد کرد که

  به ازای هر روزی كه او بتواند خوش اخلاق باشد یکی از

  ميخ هاي را که به نرده كوبيده است را بيرون بکشد

  روزها گذشت و عاقبت پسر توانست به پدرش بگوید که

  تمام ميخها را بيرون كشيده است

  پدر به پسرش نگاه کرد و او را روی نرده نشاند

  او گفت: كارت عالی بود پسرم، اما به این سوراخهای روی نرده نگاه کن

  این نرده هیچوقت مثل گذشته نمی شود

  وقتی تو با عصبانيت و بداخلاقی چیزی را به

  کسی می گویی، حرفهای تو اثری مثل جای ميخ ها برای هميشه

  بر روی طرف مقابل می گذارد

  تو می توانی یک چاقو را در شکم یک مرد فرو کنی و سپس بيرون بکشی

  اهميت ندارد که تو چند بار به او می گویی متاسفم

  زخم همچنان آنجاست

  فلش متن انگليسی اين  حکايت رو اينجا ببينيد

 baby

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
موش شو دخترم....
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳
 

ماماني:بابايي ..اگه اون دنيا بهت حق انتخاب بدن بين

من و حوري هاي بهشتی كدومو انتخاب مي كني؟؟؟

 

 

باباييL كمي فكر)..معلومه تورومن اون دنيا هم

تورو مي خوام..

 

ماماني:( خوشحال)..واي چقدر رمانتيك و پروانه اي بود

اين جمله ت! ميشه بگي چرا؟؟ ناسلامتي اسمش حوري بهشتيه!!

 

بابايي:واسه اينكه اونارو هم علاوه بر سازمان

به اقايون مي دن!!!!

ماماني:اي بدجنس.پريسا ماماني اون ماهيتابه رو بيارم

يك لحظه

كار دارم!!!!

*************************************

از خاطرات بچه گي هاي ماماني:

ماماني وقتي كه بچه بوده همه از دستش عاصي بودن.

(البته الان هم فرقي نکرده)

از بس سوال مي پرسيده ازين و اون

سوالايی مثل سوالات كوروش كه:

 

 

پشه ها روزها كجا مي رن!!!!

يا اينكه لاك پشتا چرا مي رن ته اب!!!

.يا چرا ماست سفيده

خلاصه يكبار كه ماماني رفته بوده مهموني از

خانم ميزبان پرسيده بوده:

چرا شوهرتون مو نداره!!!؟خانمه هم گفته بوده

اخه شوهرمون خيلي فكر مي كنه

.و دانشمنده..اونايي كه عقلشون زياد كار مي كنه

مو هاشون مي ريزه(مثلا خواسته بوده كلاس شوهرشو ببره بالا)

ماماني هم يكدفعه مي گه:اهان حالا فهميدم

چرا شما اينقدر مو دارين!!!!

اخه عقلتون زياد كار نمي كنه!!!!!!!

**********************************************

موش بشو

پريسا....مامانی ..موش بشو......

*****************************


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳
 

گفتم از ديده چو دورش سازم
بی گمان زودتر از دل برود

مرگ بايد که مرا دريابد
ورنه درديست که مشکل برود

**************************************

بابايی: خانمم..تو اين کتابه نوشته پريسا بايد الان ۱۰ تا

کلمه رو بگه

مامانی: جدی؟؟؟ خب بيا بشمريم ببينيم ۱۰ تا می شه!

بابا....ماما..دردر...بله....می خوام...چی بود؟....دايی..

به به....پريا....پروانه...وحی(مخفف وحيد)...اپو(مخفف اهو)

الو....ای بابا...اوخ

بابايی:خب اينا که شد ۱۵ تا...تازه ۲ تاشم ۲ کلمه ايه!!

مامانی:اخيش.خيالم راحت شد...پس جلوتر از سنشه

کتابو بده بخونم.....

چند لحظه بعد!!!!

مامانی: بی زحمت کتاب رو با دقت بخون..اينجا نوشته

توی ۱۸ ماهگی بچه ها ۱۰ کلمه بايد بتونن بگم.فدای گلم

بشم که الان تازه ۱۵ ماهشه اينارو می گه

وايييييی اسپندمونم تموم شده.....الانه چشم می خوره

************************************

خاطرات مطب رژيم درماني(1)

ديگه كم كم دارم به خودم اميدوار مي شمرژيم هايي كه به مريض هام دادم

جواب دادهو سري اولشون دوباره واسه تجديد رژيم مراجعه كردند

اولين مريضام 2 نفر بودن!!!!يك مادر و پسر.. ماشالله هر دو بالاي 90 كيلو بودن

پسرش كه نزديك 100 كيلو بود و اصرار داشت كه خيلي سريع وزنشو كم كنه.

مجبور شدم 20 دقيقه تموم در مورد معايب كاهش وزن سريع براشون توضيح بدم

خلاصه دقيقا 2 ساعت وقتمو گرفتن..منم چون اولين مريضام بودن سنگ تموم

گذاشتم واسشون.

بعدي اش يك كوچولوي 15 ماهه بود كه مامانش مي خواست بدونه

چرا دور سر دخترش زير حد نرماله!

وقتي ساعتو نگاه كردم يك دفعه ياد پريسا افتادم..واي دقيقا 5 ساعت بودكه من

تو محل كارم بودم وازش خبر نداشتم.

وقتي رفتم كه از خونه مامان بزرگش ببرم خونه ..اصلا تحويلم نگرفت و حسابي خورد

تو ذوقماصلا نگفت اين كه اومده مامانمه!!!! نمي دونم خوبه بچه به مادر و پدر

وابسته نباشه يا نه!

يا حد اين وابستگي چقدر بايد باشه كه دو طرف ضربه نخورن!!