کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۳
 

اينم پريسای لوپ كشوني.....چقدر سراغشو از مامانی می گيرين....بابا من همين دور و اطرافم!!!! سرگرم فضولی و مهندسی  لوازم خونه....اين عكس رو هم می بينين تو مسافرت ازم گرفتن..اونم تو سرعين..تو هتل..دارم به چی می خندم؟؟ ؟؟

تو راه كه داشتيم می اومديم...من و مادر خانمی رفتيم تو  ماشين  خاله بابايي..پسر خاله بابايی كه اسمش عباسه و من تازه ياد گرفتم اسمشو تكرار كنم...يك كمی تو دست فرمون ادعاش می شه!!!!...خلاصه سر يك پيچ كه ۲۰ تا ماشين قطار كنار هم داشتن می رفتن...حوصله اش سر می ره و شروع به سبقت غير مجاز ........كه چشمتون روز بد نبينه!!! پليس اون بالا .....و ......................

خلاصه ماشينو كنار می زنه و پياده می شه.....نمی دونم تو همين فاصله چطوری ياد من افتاده بوده!!!!!

پليس: اقا همين جوری گاز ماشينو گرفتی و داری می آی ها!!!

عباس: شرمنده جناب....بچه خراب كرده!!!  ديگه حواسمون پرت شد!

 اقا پليسه هم يك نگاهی به قيافه من كرد .....لبخندی زد و گفت اقا بيا برو..........

و اينگونه بود كه  خرابكاری من ۱۵ هزار تومن ارزش داشت

خب ازينجا به بعد سر بودن من تو ماشين ها دعوا بود!!!!!!!!!!! اينه ديگه!!!!!

*************************************************

خب سفرنامه كي می خواست از مادر خانمي؟؟؟ اينم سفر نامه شمال

رفتم به سوی دريا.......به سوی موج و ساحل

اونجايی كه  دو تا دل...عشق خدايی داشتن.....از غم رهايی داشتن

دريا همون دريا بود.....ساحل همون ساحل بود.....

صبح و غروب دريا....مثل گذشته ها بود

اما فقط ياد تو به جای تو اونجا  بود..... به جای تو اونجا بود

با شن  داغ ساحل......نقش تنت رو ساختم.....

نشستم با انگشتام...اين ساخته رو پرداختم

يك موج سهمگين اومد....... .

به ساق پای  تو خورد........پيكرت در هم شكست

 موج دريا تو رو   برد.....................

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۳
 

يک داستان کوتاه....و کمی واقعی!

دخترك داشت كتاباي كتابخونه اشون رو گرد گيري مي كرد

 كه چشمش به يك كتاب خاك خورده افتاد…….

محاوره زبان ژاپني!!! اخ.كه يك دفعه زانوانش سست شد.

و بي اختيار رو زمين نشست.كتاب رو باز كرد……..و

 اهسته اهسته شروع به ورق زدن كرد

**********************************

.تمام كتابفروشي هاي اطرافشونو سر زده بود..

اقا كتاب مكالمه ژاپني دارين؟؟

تو دلش مي خنديد كه اخه زبون ديگه قحط بود تو نرفتي ياد بگيري؟؟

خودشم به كارش خنده اش گرفت.نمي دونست چه دليلي داره بخواد تولد عزيز ترين دوستشو به زبوني بهش تبريك بگه كه زبون دومه اونه!!! مي خواست تو كارت تبريكي كه براش خريده بود به جاي فارسيبه ژاپني بنويسه.عزيزم تولدت مباركدوستت دارم.

همين!!! براي همين 5 تا كلمه..كلي اينو اونور رفته بود!!!!

تا بلاخره يك كتاب محاوره زبان ژاپني رو پيدا كرد و خريداونم به قيمت 1600 تومن……

با خودش حساب كردكلمه اي 320 تومنو دوباره زد زير خنده..چقدر احمقه !! از خر بودن خودش لذت مي برد!!!

خب دلش مي خواست تبريكش با بقيه تبريكاي ديگه اي كه به دوستش مي گن فرق كنه! اين حس نو اوري اش بود كه همه رو كشته بوده!!!!

فهرست كتاب رو به سرعت نگاه كرد…….قسمت تبريكات..و يك جمله اي مشابه اوني كه مي خواست رو پيدا كرد..و با يك روان نويس قرمز شروع به نوشتن كرد.

**************************************

حالا ديگه تورق كتاب به اخرش رسيده بود.تقريبا تمامي صفحات كتاب با اشك هاي دخترك مزين شده بود.دوباره برگشت به صفحه فهرست ها..و اين دفعه دنبال يك جمله اي گشت كه فكر نمي كرد بتونه پيدا كنه..خداحافظ عشق ابدي.


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۳
 

در كودكي....

                    شيفته پروانه ای شد..

در پروانگی

                    ميخكوب كودكي!

**************************************************

از خواب ديشب..

همه اش يادم مانده

نه..بيش ازين نمی گويم.

مبادا درزی باز شود

در خواب هايم...

و بيداری رخنه كند در ان ها

بيداری بی پرواز و با توالی زمان......

*************************************************

                       من كه تسبيح نبودم.تو مرا چرخاندی

                            مشت بر مهره تنهايی من پيچاندی

                     مهر دستان تو دنبال دعايی می گشت

                           بار ها دور زدی ذهن مرا گرداندی

                   دست ويرانگر تو عادت چرخاندن داشت

                         عادتت را به غلط چرخه ايمان خواندی

                 قلب صد پاره من مهره صد  دانه نبود

                        تو ولی گشتی و اين گمشده را لرزاندی

                جمع كن:رشنه ايمان دلم پاره شده است

                      من كه تسبيح نبودم...تو چرا چرخاندي؟؟؟

************************************************

دلم تنگ شده واسه همه اون خاطرات كودكی ام.......دلم تنگ شده واسه تموم اون ادمهايی كه دوستشون دارم و داشتم.......دلم تنگ شده ......دلم تنگ شده........می خوام چند روزی از  خودم هم جدا بشم.....شايد دلم برای خودم هم تنگ شد......يعنی تنگ می شه؟؟؟؟

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۳
 

 

****تولد دخت نبي.... حضرت فاطمه (ع)............. مبارك***

روز مادر بر همه مادر های مهربون و زحمتكش مبارك....

می دونين تا مادر نشين قدر مادر هاتونو نمی دونين....پس اين اصل كلی يادمون می مونه كه پسر ها اصلا قدر مادر هاشونو نخواهند دونست!!! همينه بيشتر مادراشونو اذيت می كنن نسبت به دخترها!!!!!

منم اين روز  رو كه تقديم شده به همه  مادر های مهربون........اول از همه به مادر خوب و خوشگل و ناز  خودم تبريك می گم.....كه جای خالی هر چی كه نداشتم رو برام پر كرده......مامانی فدات.........

بعدش تبريك می گم به مادر  شوهر خوبم....البته اون اينجا رو نمی خونه ولی خب از سياست يك عروس خوب اينه كه هوای اون طرف هارو هم داشته باشه!!!!!!! مادر جون.... دوستت دارم..(اينو راست گفتم به خدا)

بعدشم به همه مادر های دور و اطرافم.......تو دنيای واقعی و مجازي......

خاله كمند عزيزم...يگانه جونم.... پرنده اتش..  ساروی كيجا.. خاله تايماز..گلشيد و كوشا..امير علی  .. معلمی از بهشت... بی بی شهربانو و همسران شما اقايون وبلاگي!!!!

 

بابت هديه ای كه اقای پدر برام گرفته بازم ازش ممنونم.......يك دنيا دوستت دارم......

يك فلش بك هم می زنم به خاطره روز مادر پارسال........اولين سالی كه مادرشدم:

با اقای پدر نشسته بوديم كه زنگ خونه به صدا درومد....كيه؟؟ منتظر مهمون نبوديم!!!!

مامانم و خان دايی بودن......در رو باز كردم...وای خدا...يك دسته گل خوشگل.....و دو تا كادو از طرف مامان و خان دايي.....

مونده بودم همين طوري.....كه مامانم با اون صدای مهربونش بهم گفت:

پروانه جونم....اولين سال مادر بودنت رو بهت تبريك می گم...

باور كنين الان هم كه  يادم افتاده اشك تو چشام جمع شده....... اون كادو ها يكی از بهترين كادو هايی بوده  كه تو زندگی ام گرفتم و هر سری كه بهشون نگاه می كنم ازون همه مهر و محبت مادرانه غرق شادی و عشق می شم.........

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۳
 

تولد خان دايی هم تموم شد... اگه عكسامو دايی كوچيكه زودی برام بفرسته می ذارمش اينجا ببينين!!! ...

كيك خان دايی يك جوجه تيغی بود..من ازش كلی ترسيدم..ولی يواشكی می رفتم انگشتامو می زدم توی تيغ تيغ اش......نمی دونم چرا تيغاش اينقدر نرم بود و شيرين؟؟ هر باری هم دستمو می بردم سمتش ..صدای مادر خانمی و مامانی ام بلند می شد.....واييی پريسا...........

خلاصه با دايی شمع ۳۴ سالگی اشو فوت كردم....كلی هم عكس و فيلم ازم گرفتن...انگاری تولد من بوده جای خان دايي!!!!

كادو هم .......مادر خانمی گفته ننويسم چی داديم به دايي...فقط نوع خوراكی اشو می ريزن تو غذا واسه رنگ و مزه اش!!!! اه..نگفتم ديگه....شما هم به روی خودتون نيارين كه فهميدين.....!!!!

قرار بود من  با چاقو نا نای كنم شاباش بگيرم ولی نمی دونم چرا ازين قسمت تولد فاكتور گرفتن...!!!!؟؟؟

خب اينم  از تولد خان دايی جونم............................

***********************************************

خريد روز مادر و مشكلات آن از زبان اقای پدر!!!!

نمی دونم شما هم همين مشكل رو دارين كه چی بخرين واسه اين روز واسه مامان ها و همسرتون يا نه.......الحمدلله كه اكثرتون مجردين....حالا حساب كنين....مادر زن هست.....مادر خود ادم هم هست..... نازنين همسر  هم اصل كاريه.......تازه رسم باشه كه واسه مادر بزرگ ها هم چيزی گرفته بشه!!!!! خدا خير بياره!!!!!

منم هر چی به اين مادر خانمی می گم زودتر برو اين چند تا چيز رو بخر  طبق عادت هر ساله می ذاره شب تولد.. كه بايد فقط تو ترافيك و شلوغی و گرونی كاذب دست و پا بزنيم!!!!

الحمدلله..كادوی خودشو خريده.......خيال منو راحت كرده!!!چی گرفته؟؟؟ با اجازه مادر خانمی بگم!؟

(((البته اولتيماتوم داده كه به خاطر اينكه تولدش نزديكه.. مراعات حال منو می كنه... درين مورد!!!! اخي...!چه فداكار!!!)))

يك عدد خلال كن !!!! كه بيشتر برای تزيينات بدرد می خوره! ..جالبش به اينه كه برقی نيست ولی سی دی اموزشی داره!!!!!!او ساخته شده تو كشور آلمانه.به قول مادر خانمي...اين سی دی اموزشی اش اونو كشته!!!!!!

بهر حال از يك خان رستم.....رد شديم......حالا مونده ۳ تای ديگه..

حتما برای ادامه مسير برای من و امثال من دعا كنين............فعلا

*************************************************

جوابيه مادر خانمي:

سر روز پدر می دونم چه اپديتی بنويسم!!!!!! صبر كن حالا!

 


 
 
تولد.......تولد......تولد
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٤۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸۳
 

به به..........سلام ..می بينم كه اين ماماني..بدون  من هم اينجارو تند و تند اپديت می كنه........خب مثل اينكه بايد يك تدابير ديگه ای  بيانديشم!!!!

تا همين جا هم ديگه به خاطر تنبيه هم كه شده روزها نمی ذارم بياد پشت كامپيوتر......اگه ببينم كامپيوتر روشنه اينقدر جيغ می زنم و داد و هوار راه می اندازم كه يا بايد كامپيوترو خاموش كنه يا منو بذاره رو صندلی كه با اين اسباب بازی مدرن!!! بازی كنم......

شبا هم تا جايی كه ممكنه بيدار می مونم....ولی وقتی همه جا رو خاموشی می زنن..شما هم باشين خوابتون می بره ديگه!!!!! تازه بعد ازينكه خوابم  می بره يك چيزی درست كردن  به اسم ننو!!! كه تو پذيرايی خونه بين ستون اشپزخونه و لوله گاز وصلش كردن......بعد  كه خوابوندنم..منو می ذارن اون تو و تكون می دن......شما باشين ديگه بيدار می شين؟؟؟

اخيش  درد و دل كردم باهاتون دلم خنك شد...... اامشب هم يواشكی اومدم ديدم دايی حميد اپديت كرده انگاری تولدشه....انقده ذوق كردم  تولده....كيك...رقص...كادو.( كه اگه بعدا پس گرفته نشه!).....اين خوشحالی رو از روی قيافه ام می تونين ببينين......

دايی حميد .. انشاله ۱۰۰ ساله بشي....يك زن خوب گيرت بياد ..من بيام تو عروسی ات رقص چاقو ....!!!اين بهترين دعايی است كه می تونم برات بكنم....بقيه تبريكات باشه بيام تو وبلاگت برات بنويسم....كيك يادت نره ها...................

خبر بعدی در مورد اومدن دوباره دايی فسقلی به جمع  دايی هامه..مباركه....ازته دلم خوشحالم.......دايی دايي...هر وقت  لوگوی وبلاگو می بينم.....كلی يادت می كنم.....يكی از بهترين دايی های تو نت بودی برام.....خدايا هر جا هست..براش بهترين هارو بفرست....امين.

 

يك تولد ديگه هم اين هفته  است......مال خان دايی امه.....عشقمه.....خان دايی پيمان....الهی فداش بشم.....قربونش برم......كه انقده دوستش دارم كه تو خونه همه اش اسمشو صدا می كنم....اخه هر سری برام بادكنك می خره.....ازين شوكولات دسته دارا.....كاكائو.....عروسك...... مريض كه بشم خودش منو خوب می كنه..اخه دكتره دايی اام.......واييييييييييييييييييييي..دايي...جشن تولد ۳۴ سالگی ات مبارك.......دعا كنم تا سال ديگه هم يك زن دايی برامون بياري.....هم يك نی نی خوشمل....مثل خودم.....تو رو خدا اينقدر سخت نگير ..دست يكی رو بگير و بيار بگو اينه زن دايي..خيال همه رو راحت كن..........دايی يك ماچ ازون لوپ هات...........اااااااااااااااهان اه.........

 

وای مامانی سر و كله اش پيدا شد............فراررررررررررررررررررررر


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ امرداد ۱۳۸۳
 

با سلام!!!

امشب داشتم تو ارشيو وبلاگم  قدم می زدمچشمم خورد به اين چند تا لطيفه!!! جالبه كه خودم انگاری بار اول بوده می خوندمش!!! شده فقره اون تركه كه با خودش می خنديد..ازش پرسيدن چرا می خندي....گفت ياد يك جوك افتاده بودم تا حالا نشنيده بودم.....باور كنين  اين دفعه من هم شدم بدتر از تركه!!!!!پس همچين هم اين جوكها بی حكمت نيستا....هر چند  اذری نيستم!!!

بزن بريم........

زن موهايش را كوتاه كرد و وقتي به خانه آمد، به شوهرش گفت:
- به من مي‏گفتي مثل پيرزن‏ها شدم، حالا بهتره؟
مرد گفت: آره عزيزم! حالا شدي مثل پيرمردها

اولي گفت: من آدم خودساخته‏اي هستم.
دومي گفت: ولي به نظر مي‏آد پدر و مادر داشته باشی

زن گفت: به نظر من با استفاده از عقل مي‏شه جلوي بسياري از موارد طلاق رو گرفت.
مرد گفت: و همچنين جلوي بسياري از ازدواج‏ها رو.

اولي: قراره گريم كنم و نقش يك ديوانة رواني رو بازي كنم.
دومي: حالا گريم چه ضرورتي داره؟

دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟
ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست.
دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست.
ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد مي‏خوريد يا با سس گوجه فرنگي؟

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيده

چه طوري زير دريايی لر ها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنه

خخط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي بره

انشالله آپديت بعدی می ره تا شنبه...شايدم يك شنبهاز اين به بعد هم يكسری اگاهی های تغذيه ای براتون می  نويسم كه بشه زكات علممون!!!

آگاهی (۱)

بلاخره چايی رو كی بخوريم؟قبل غذا بعد غذا...؟؟

خب بستگی داره مخاطب اقا باشه يا خانم.....اقايون هر وقت دلشون می خواد می توننن چايی رو بخورن..اخه از بس خدا بهشون لطف داره!!! نه بابا دليلش اينه كه ظرفيت اهن بدن اقايون تكميله و در اكثر موارد بيشتر از حد مورد نيازه..برخلاف خانم ها.......البته موارد كم خونی رو ناديده می گيرم....به همين خاطر اقايون هر زمانی كه بخواهن می تونن چايی رو بخورن.....اهن مواد غذايی توسط چايی  از بين می رود....به همين لحاظ توصيه می شود جهت خانم ها حد اقل ۱ ساعت بعد از وعده غذايی ميل شود....و همچنين به كودكان زير ۲ سال هم حتی الامكان داده نشود..............

خب اميدوارم اين نكته رو تو ذهنتون داشته باشين........در ضمن اگه سوالی چيزی بود تو كامنت بنويسن..حتما به ترتيب اولويت به عنوان اگاهی تغذيه ای براتون می نويسم........

پريسا هم اينروزاسرش گرمه.اما به زودی زود...با يك مطلب توپ می اد پيشتون....اينم محض خاطر عمو مهرداد

اسير گريه‌ بي‌ اختيار خويشتنم‌
فغان‌ كه‌ در كف‌ من‌ اختيار بايد و نيست

درون‌ آتش‌ از آنم‌ كه‌ آتشين‌ گل‌ من‌
مرا چوباده‌ دل‌ در كنار بايد و نيست‌

چگونه‌ لاف‌ محبت‌ زني‌،كه‌ از غم‌ عشق‌
ترا چون‌ لاله‌ دلي‌ بايد و نيست‌

كجا به‌ صحبت‌ پاكان‌ رسي‌ كه‌ ديده‌ تو
بسان‌ شبنم‌ گل‌ اشكبار بايد و نيست........رهی معيری

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۳
 

سلام.....

كتاب راز گل سرخ سهراب رو  ورق می زدم....دنبال يك شعر خوب واسه اين اپديت بودم....ولی انگاری هيچ كدوم ازينا به درد من نمی خورد...

من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن

من نديدم بيدي.سايه اش را بفروشد به زمين.

رايگان می بخشد .نارون شاخه خود را به كلاغ.....

دلم عجيب گرفته است..

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند...و دست منبسط نور روی شانه انهاست...نه وصل ممكن نيست.....هميشه فاصله ای هست.....

هميشه عاشق تنهاست.....و دست عاشق در دست تردد ثانيه هاست

كتاب سهراب رو می بندم و سعی می كنم خودم بنويسم......

به روزگار سپردمت ..ناجی لحظه های تنهايی و اندوه

به دست گلهای عاشق سپردمت....فاتح قصه های چراغ جادو

كه  چه اسان..بی محابا.....بر روی خاكستر بال هايم قدم گذاشتی و رفتی

و من ..می روم..باز....تنها...در بيراهه لحظه ها.كه بيابم مرهم بالهای سوخته ام را....

می روم ..باز ..تنها...كه در امتداد سايه های صميميت وغربت....به مهتاب رسم...

ياد سهراب به خير..: بره ای ديد كه بادبادك می خورد....الاغی را ديد كه يونجه را می فهميد..

و من هم تو را ديدم كه عشق را در هاون بی معرفتی می كوبيدي.........

******************

خب اين دفعه به اپديت خودم نمره صفر می دم....خب مگه مجبوري..اپديت كنی وقتی اينطوری واژه ها تو فكرت تلو تلو می خورن؟؟مگه اينجا حلوا پخش می كنن؟؟

****************************************************

ملانصر الدين تو بستر مرگ بود...به زنش می گه..پاشو برو لباس نو هاتو بپوش..موهاتو درست كن...يك كمی هم ارايش كن....خوشگل كن بيا!!! همسرش می گه..اخه مرد..من اينقدر ها هم بی معرفت نيستم كه تو اين حال تو برم به خودم برسم!!ملا هم می گه..نه عزيزم.. شايد وقتی عزرائيل اومد  از تو خوشش اومد ..تو را پسنديد و برد!!!!!!

******************

خب اين تيكه بالا هم برای عوض شدن فضای اينجا بود!!!! البته يك كمی هم در امتداد مطالب اپديت قبلي!!!!بابت وقتی كه گذاشتين ممنونم....تا بعد


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٠٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۳
 

توي يك جلسه اي جمع بوديم....حدودا 40 يا 50 تا خانم...بحث داغ شوهر داري بود....كه يك خانم دكتر روانشناسي گفت: شما واسه داشتن يك زندگي خوب بايد لا اقل ماهي يكبار از همسرتون بپرسين كه ايا از شما راضي هست يا نه!؟
يك دفعه صداي همه درومد....
.....اوه خانم حرفهايي مي زنين.
....اين نوع سوال پرسيدن ها مرد هارو پر رو مي كنه.
...عمرا.
...چرا اونا نبايد بپرسن؟
..مرد ها بي جنبه هستن.. ظرفيت ندارن!
...
..
.و من با خودم فكر كردم كه به نظر تنها زني هستم كه هفته اي ۲ تا ۳ بار اين سوال رو از اقاي پدر مي پرسم..بدون اينكه فكر كنم بي ظرفيته يا اينكه پر رو بشه..يا ......
چقدر من ماهم!! گلم!!!!بابا تعريف!!!!!بابا اسپند!!!!

************************************************************
دو سه روز پيش تو اخبار مي گفت : زن هاي ژاپني طولاني ترين عمر رو دارن بين زنان جهان..
و مردان ژاپني دومين رده رو توي خودكشي كردن!!!
خب نتيجه گيري كه مي شه كرد اينه كه نبود اقايون باعث طولاني شدن عمر خانم ها مي شود!!!!!!!!!!!!!

من كه البته 100 سال اون عمر طولاني رو نمي خوام!!!!!
چقدر من ماهم!! گلم!!!!بابا تعريف!!!!!بابا اسپند!!!!

**************************************************************
به نظرتون خيلي جالب نيست كه يك روز اتفاقي برين پيش يك فالگير.. و بعد بهتون بگه شوهرتون يك زن ديگه هم داره ؟تازه چند ساله كه اون زنه رو داره و اونم از اشناهاتونه!
بعد به فالگيره بخندي .و بياي بيرون از خونه اش...اونوقت بعد 5 ماه كه حس كنجكاوي ات بلاخره جواب داده و كارگاه بازي ات نتيجه داده بفهمي كه اوه!!!!!!! شوهرت با يكي از اشناهاتون كه يك پسر هم داره 5 ساله ازدواج كرده!!!!!!!!و اون ماموريت هاي اداري همگي الكي بوده!!!!!
فكر مي كنم شوك بزرگي بهتون وارد بشه نه؟؟
اين اتفاق واسه يكي از اشناهامون اتفاق افتاده!!! بيچاره 1 هفته تو بيمارستان بستري بوده!!!!
نتيجه گيري اخلاقي...
همه فالگير ها خالي بند نيستن!
مردا اگه شلوارشون دوتا بشه مي رن زن مي گيرن!
به ماموريت هاي اداري همسران خود اعتماد كامل نكنين!!!
اصلا ازدواج نكنين!!!!!!
*************************************************************
خب.............
اينم يك سوال واسه اونايي كه حس جواب دادن دارن!
بهترين راه براي چزوندن كسي كه باهاش قهريد چيست!؟؟
اگه كسي هم متقبل جايزه دادن بشه.. به بهترين جواب جايزه هم تعلق مي گيره!!!!
شاد باشين........ تا بعد.....

استاد ارشيا:

چرا خودمونو عذاب بديم؟! بهترين راه برای چزوندن کسی که قهريم...قتلهههههههه...بکشيمش و خلاااااااااص !

خاله پروانه:

من فکر ميکنم اگه با کسی قهری بهتره که اصلا محلش نذاری از نظر روانشناسی بدترين نوع برخوردها بعد از قهر محل نذاشتن به طرف مقابل!!!

پرنده اتش:

ندیده گرفتن و کم محلی ....

خاله فيروزه:

در مورد چزوندن...من با بی اعتنايی کردن موافقم...البته بستگی به طرف داره!!!!!!!!!

 

يگانه:

پروانه برای چزوندن هم نظری ندارم .........چون بايد بزارمش به حال خودش .... خودش رفته اگه خواست برگرده ....................فقط همين /

عشاق الزهرا ع:

نمی دونم ولی بايد شخصش بدونيم چه کرده و کلا بستگی به شخصش داره (همين )

پري:

من با کسی قهر نميکنم.اگرم بکنم انقدر جذبه دارم که خودش چذونده ميشه

زهره؛

بعدشم بهترين راه چزوندن طرف اينه که اون کاری یا حرفی که ميدونيم خيلی بدش مياد رو در مقابلش انجام بديم!

mahbak"

به نظر من بهترين راهی که ميشه اونی رو که باهاش قهری بجزونی بلکم کبابش کنی اينه که راست بری با اونی که اين يکی ازش متنفره ۶ بشی . آخ می سوزهههههههههههههههه

anoosha 

بهترين راه چزوندن يافتن نقطه ضعفاست...

می بينم كه نظرات داده شده ..جايزه هم يك جی ميل است از طرف وبلاگ اباداني!! دمت گرم!!!!!خب بايد رای بگيريم به كی جايزه بديم؟؟ !