کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ۱۳۸۳
 

خدا جونم ....

اابذ یسیسایل ذریبسذ ایلسیس یاستدس یذتیاییننیم اذالاسیذسیذس.

الیاسلیاسذی تلایتس نیاتلی ذالیلسبیذنم منم

لاتسلیاسل لل ببب دردر.

یذیسیب تت.

یبسلب.یسبیفب ففقفل.بفیثسی....ییسیلق!!!!!!

ل غلغبلا بالایل !

                                         آمین یا رب العالمین

 

******************************************

نيت حافظ برای نانسی زلزله!!!!

در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

کز سر زلف و رخش نعل در اتش دارم

گر چنين چهره گشايد خط زنگاری دوست

من رخ زرد به خونابه منقش دارم!

خودت را باختی!! اينقدر غم و غصه به زندگی ات راه نده!

چرا دلواپس هستی؟ بدان بعد تاريکی شب ..روشنی روز در

 راه است! اميد داشته باش!ااهايييييييی جيغولييييييييی....

.تقصير من نبيد حافظ چنين گفته بيد!

سخن هفته:

آنگاه كه تقدير نيست واز تدبير نيز كاری ساخته نيست،

خواستن اگر با تمام وجود ،با بسيج همه اندامها و نيروهای روح

با قدرتی كه در صميميت هست ،تجلی كند،اگر همه هستيمان را

 يك خواستن كنيم،يك خواستن مطلق شويم،و اگر با هجومها

و حمله های صادقانه و سرشار از يقين و اميد و ايمان،بخواهيم ،

پاسخ خويش را خواهيم گرفت......وقتی عشق فرمان می دهد

،محال سر تسليم فرود می آآورد.                                                                                                                                                    شريعتي

 ......دوستی می گفت روزه اينترنتی گرفته!!!!! پيشنهاد بدی نبود....با اجازتون يک چند روزی هم می خواهيم روزه وبلاگی بگيريم.... احتمالا افطار اين روزه  همزمان بشه با عيد سعيد فطر.......

از همه اتون التماس دعا داريم.روابط عمومی وبلاگ......

 

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۳
 

کدومتون تفاوت بين عاشق بودن و دوست داشتن رو می دونيد؟؟

به کسی که فکر می کنين عاشقشيد يا دوست داريد فکر کنيد..حالا جملات پايين رو بخونين......شايد تونستيد بيشتر معنی اين واژه هارو درک کنيد!

۱: وقتی عشقتونو می بينين تپش قلبتون زياد می شه و هيجان زده می شيد..اون موقع عاشقين

 اما اگه احساس سرور و خوشحالی  کرديد.. دوستش دارين

۲:وقتی به کسی که عاشقشين نگاه می کنين خجالت می کشين....

ولی وقتی به اونی که دوستش داری نگاه می کنی لبخند می زنی

۳: وقتی در کنار عشقتی نمی تونی انچه که تو ذهنته به زبون بياری

ولی در کنار اونی که دوستش داری براحتی حرف می زنی

۴:نمی تونی به چشمای اونی که عاشقشی زل بزنی.....

اما می تونی مدتها با لبخند به چشمای اونی که دوستش داری نگاه کنی

۵:اگه عشقت گريه کنه تو هم گريه ات می گيره

اما در مورد کسی که دوستش داری سعی بر آروم کردنش داری

۶:شما می تونين يک رابطه دوستی را پايان ببری اما هرگز نمی تونی چشمانتو بر احساس عاشق بودن ببندی.......چرا که حتی اگر اينکارو هم بکنيد عشق همچنان قطره ای در قلبتون و برای هميشه باقی خوهد ماند.

 

سخن هفته:

 

با توام........با تويی که من رو با نوی احساس  صدا ميزنی.......با توام.....تو چه می فهمی احساس يکی رو... که ......هميشه می خنده.........تو چه می فهمی  معنی اون بغض رو تو چشمايی که هيچ وقت کسی به راز درونش پی نبرد......تو چه می فهمی؟؟

ديگه خيلی وقته حديث عهد محبت رو از کسی نمی شنوم... از همه چی بوی طمع می اد.بوی تله.....بوی سطل زباله.......اره می دونم.........می دونم تو يکی لا اقل اينارو می فهمی ولی دلم می خواد تظاهر کنم به  اينکه تو نمی فهمی.  پس تو رو جون هر کسی دوست داری.....به روم نيار...

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۳
 

 *داستان کوتاه:

 

  قرص های رنگی....... قرمز.زرد ابی. سبز.... فکر کرد که دونه ای 3 هزار تومن

 

 براش آب خورده!! از بس که عجله داشت غزل خداحافظیرو بخونه محض احتیاط

 

    یک 20 تایی ازش خریده بود...اوه.. برای .مردن دیگه  باید  پول خرج کرد.

 

 فقط نمی دونست چرا بهترین دوستش این قرص هارو براش خریده بود؟؟ شاید

 

 

  اونم دیگه فهمیده بود که جای دوستش تو این دنیا زیادیه!

 

فقط بهش گفته بود باید سریع همه رو قورت بدی و بعد دیگه همه چی  تمومه...

.خیلی راحت و شاد  با این دنیای لعنتی خداحافظی می کنی .و ............فاتحه!

 

 

یک تکه کاغذ آ4 رو برداشت و شروع کرد مثل اون فیلم هایی که دیده بود نوشت

.در مرگ من هیچکس مقصر نیست!! و چند تا ازین جمله های مسخره

 

.......نه...نشد.......پاره اش کرد......پیش خودش فکر کرد اینا دیگه

 

 تکراری شده بی خیال هیچی نمی نویسم.... زود باش.......به خودش نهیب زد..

..پسر زمان داره از دست می ره ..... و بهترین لباسشو پوشید.....

 

همونی که عزیزترین عشقش قبل از رفتنش بهش هدیه داده بود. موهاشو

 

شونه زد.....یک کمی هم  عصاره کتیرا و واکس مو! چه با احساس!!!

 

در قوطی قرص هارو باز کرد.........چقدر این رنگها مصنوعی بود .......

.حتما باید خیلی تلخ باشه!!! اخه از قدیم می گفتن داروی مرگ تلخه!

 

 قرص  قرمز رو برداشت.....بعد سبز.....ووووووووو و خلاصه 19 تا رو

 

 یک جا با یک لیوان اب قورت داد........اخرین قرص از دستاش لیز خورد

 افتاد.. رو موکت...حیفش اومد که اونو  هم نخوره........

 

   قرص رو برداشت و گذاشت تو دستانش

 

دراز کشید........چشماشو بست......تا چند دقیقه دیگه  ...... اخ

 

 

.تصور قیافه دیگرون موقع شنیدن خودکشی اش غیر قابل تصور بود...ا

 

 

اخرین قرصو گذاشت دهنش... می خواست این اخریو رو زیر دندانهایش له کنه.

.و بعد قورت بده...با اولین فشار .. یک دفعه مزه شیرینی رو احساس کرد!!!!!!!

 

  با تعجب قرص رو دراورد.......اوه......خدای من... می کشمت پسر...........

 

.منو دست می اندازییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی................اسمارتیز! 

 

 

********************************************

**نیت حافظ برای نادو

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند...........که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

جناب عشق بلند است همتی حافظ..................که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

 

عاشقی .....در راه عشقت مداوم باش....و راه درویشان در پیش گیر.اگر از خودت گذشت نشان بدهی یار را در کمندت می اندازی..!توکلت به خدا که با یکدلی و یکرنگی موفق خواهی شد!!!!

خب......................نیت بعدی حافظ متعلقه به  نانسی زلزله!

 

*****************************************

مادر خانمی به پسر خاله نازی گفت: خوشگلم  اون   اسباب بازی هاتو بده پریسا سرش گرم بشه.اون

 

فسقلی هم اسباب بازی  هاشو  چند دقیقه ای داد دست من .......بعدش یک دفعه دستشو گذاشت رو سر من و

 

 گفت:اوه خاله پروانه سر پریسا خیلی گرم شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

هر چی فکر می کنم من و امیر به چی می خندیدیم موقع گرفتن عکس چیزی .یادم نمی اد!

 

*********************************************************************************

سخن هفته:

 

شنیده ام گفته اند که کوری عصا کش کور دگر شود!!!!!!!! من نیز چندیست کور شده ام شاید عصا کش تو شوم.


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۳
 

 

ثانيه های دل گرفته:

 

وقتای دلتنگی......اون زمانی که حس می کرد دیگه کار از داد زدن هم گذشته....می رفت

 سه تار خاک گرفته اشو می اورد و شروع می کرد...

.....

 

می زد و می زد و می زد تا  نوک انگشتاش قرمز می شد.......به درد می افتاد.....یاد اون شب ها و روز هایی می افتاد که فقط به عشق اون ساز می زد...........

 

.حالا هم فقط به یادش می زد.......

 

صداش خیلی قشنگ نبود ولی قابل تحمل بود..... نمی دونست چه اهنگی بخونه....

.فعلا خوندن براش مهم بود......

 

 اگه یک روز بری سفر......بری یک روز تو بی خبر..............خوند و خوند و خوند

 

 از هر چیزی که بلد بود.......از هر دردی که سرش رو باز کرده بود.......

از هر عشقی که ناکام مونده بود.......

 

از هر یادی که به فراموشی سپرده شده بود...........اینقر خوند تا دیگه نه حنجره اش یاری

 

 کردش نه دستاش.............ساز رو پرت کرد یک گوشه.....زیر لب غر غری کرد........

 

.تو هم دیگه دلت با ما نیست...تو هم دیگه اون بغض منو باز نمی کنی......

 

از جاش بلند شد.از جیب لباسش سیگارشو  در اورد.....

 

.اتیشش زد و گذاشت کنار جاسیگاری... 1 سالی می شد که دیگه لب به سیگارش نزده بود..

 

..هر وقت که  دلش  برای سیگارش تنگ می شد اینکارو می کرد........

 

.روشنش می کرد می ذاشت کنار جاسیگاری.....

 

.و تو دلش می گفت.........فقط به خاطر تو نمی کشم.......

 

.تو.. لعنتی........

.تو.. عوضی....

.تو آشغال..

 

.بعد عکسشو می اورد..... زل می زد تو اون چشماش و اینقدر نگاهش می کرد که کم کم خوابش ببره.........تو دلش امیدوار بود امشب هم بیاد به خوابش......

 

.وقتی که اون عکسو می ذاشت رو قلبش دیگه همه چی تموم بود..........

 

.چند لحظه بعد..

 

                               ..به خواب رفته بود.

 

**************************************************************************************

 

مامانی سلام.......آپدیتتو خوندم!! زدی تو کار داستان نوشتن؟؟

 

من که نمی دونم کی بهت گفته که می تونی

 

بنویسی!! ولی پیشنهاد می کنم  که زیاد به خودت زحمت ندی چون داستان نویس خوبی نمی شی!!!!!!

 

چیه؟/ ناراحت شدی؟ از قدیم گفتن حرف راست رو از بچه باید شنید!!

 

 

مامان!!!! از کی تا حالا سه تار رو با نوک انگشت می زنن؟؟؟  تا اون جایی که من یادمه

 

 بابا رضا یا با ناخن هاش می زنه یا با زخمه..

 

می شه بگی شخصیت اون داستانت  چطوری اینکارو می کرده؟؟

 

بعدشم... دارم تصور می کنم که  این شعر اگه بری یک روز سفر رو چطوری با سه تار می زده؟ معمولا همه

 

با گیتار می زنند!!!!! تازه شم چرا دست بردی تو شعر اون بنده خدا؟؟؟

 

یک سوال دیگه: درد مگه سر و ته داره که سرشو باز کنه؟؟ درد رو از هر طرف که ببینی درده!!!

 

یک سوال دیگه: یاد ها مگه به فراموشی می تونن سپرده بشن؟؟

 

مامان جونم......سیگار رو بدون پک زدن چطوری روشن می کنن؟؟ ااین نکته انحرافی داستانت بوده؟؟!!

 

خب دیگه فکر کنم اگه بیای ببینی اینارو برات نوشتم امروز از در در و به به و ... خبری نیست.........

 

راستی دایی سعید تو چطور نویسنده ای هستی که مامانی رو با این همه اشکال

 

 تشویق به نوشتن می کنی!

 

اگه این سری کتاب هات از زیر چاپ در بیاد خودم می دونم چه بلایی سرت بیارم!!!!!!

 

فرارررررررررررررر

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۳
 

 جعبه مداد شمعی هايم را باز می کنم..قرمز. زرد آبی.

از بعضی   از مداد شمعی ها چیزی باقی نمونده.

این اخرین جعبه از مدادشمعی هایی بود که از دستم در امان مونده بود........چند سال؟؟ بذارین بشمرم.....10..15.....اوه خدای من............ قدمت این مداد شمعی ها به 20 سال پیش بر می گرده..

 

و این نقاشی....اولین نقاشی دخترک کوچک منه که با آواز

 چشم چشم دو پرده!!!!!! برام بروی کاغذ کشیده....

.اونم با مداد شمعی هایکه بوی بچگی ها مو می ده......

 

همین نقاشی رو زمینه  مانیتور رایانه ام کردم.....به نظرم می آد این زمینه قشنگترین تصویریه که می تونه برای اینکار انتخاب بشه.......

 

نیت حافظ برای خاله  صبایی:

گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند....گفتا به چشم هر چه تو گویی چنان کنند

گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین...گفتا به کوی عشق هم این و هم ان کنند

گفتم دعای دولت تو ورد حافظ است...گفت این دعا ملایک هفت اسمان کنند

 

درد دل با هر کس مگو! با کسی درد دل کن که عاقل و دانا باشد..اگر در انتظار رسیدن به مرادی هستی که خیلی به ان فکر می کنی  بدان که می رسی. چون تمام فرشته های اسمان

 برایت دعا می کنند!!!!! خاله خوش به حالت...

 

نیت حافظ بعدی متعلق به نادو........انتخاب دوستان هیچ  دلیل خاصی نداره.

.البته از بند پ= پارتی هم ممکنه بعضی وقتها استفاده بشه........................

 

 

 

******************************************************************************

آگاهی های  تغذیه ای(2)

کمبود آهن:

شایع ترین کمبود تغذیه ای است که به طور خلاصه علائمی نظیر ضعف  خستگی...

.کاهش ظرفیت یادگیری.افت تحصیلی...کاهش مقاومت بدن در برابر عفونت ها و....

.... را موجب می شود......

علائم این کمبود: رنگ پریدگی.سیاهی رفتن چشم.سرگیجه.سر درد.بی اشتهایی.

.تهوع..سوزن سوزن شدن دست و پا در مراحل پیشرفته تر..تورم قوزک پا......

با اندازه گیری هموگلوبین خون می شود به میزان کم خونی پی برد:

کودکان 6 ماهه تا 5 ساله..................هموگلوبین کمتر از 11

کودکان 6 تا 14 ساله......................./////////// کمتر از 12

مردان بزرگسال..........................................کمتر از 13

زنان بزرگسال غیر باردار...............................کمتر از 12

زنان باردار...............................................کمتر از 11

البته ممکن است بعضی مواقع هنوز هموگلوبین خون فردی پایین نیامده باشد

 ولی فرد دچار کمبود اهن شده باشد که این فرد مسلما دائما احساس خستگی و

 ضعف می کند.......

منابع اهن:

گوشت قرمز........مرغ ماهی.تخم مرغ.جعفری و اسفناج..عدس و لوبیا

توت خشک.پسته.برگه ها..انجیر خشک..کشمش و خرما..

 

توصیه تغذیه ای: همراه با غذا سا لاد یا فلفل دلمه..مصرف شود..بعد از غذا از مرکبات  استفاده شود ..چونکه ویتامین ث جذب اهن رو بالا می برد..

از نوشیدن چای یکساعت قبل از غذا و یک تا دوساعت بعد غذا خود داری بشود..

کسانی که قرص اهن مصرف می کنند توصیه می شود بعد از غذا میل کنند....ادامه دارد..

 

*****************************************************************************

عذاب وجدان: چند روزيه پريسا دچار عذاب وجدان شده..... می گه مامانی. تو کتابا نوشته که بچه ها ۳ سالشون بشه يک کم خالی بند می شن.....چرا من که ۲۰ ماهمه .؟؟؟!!!!!!اازش می پرسم چرا دختر گلم؟ می گه: اخه اون روز گردش با خاله ها.....من که قلکمو نبرده بودم! شماها  هر کدومتون به قول خودتون دونگی حساب کردين......تازه اشم پول پارکينگ رو خاله پروانه داد!!!!! 

می خندم و می گم......اشکالی نداره .اين شوخی بوده.....اونم با دوتا خاله شيطون و ناز.

 

 احتمالا يک تغييراتی توی لينک های اينجا داده می شه...اون دسته از دوستايی که لينک پريسارو گذاشتن و ما  نداريمشون اگه دوست داشتن اسمشو بنويسن....لينک اونارو هم بذاريم......مهلت يک هفته از اين تاريخ!!!!!!

تاريخ ذکر شده تمديد نخواهد شد!!!!!!!!!!!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ مهر ۱۳۸۳
 

                **  السلام عليک يا ابا صالح المهدی (عج)  **

چه کسی می گويد جدايی انسان را دردمند نمی کند؟

و صبر عاشق را لبريز نمی کند؟

ای چشمهايم دلتنگ نشويد و به يک راه همچنان نگاه کنيد

چرا که هميشه آفتاب پشت ابر نمی ماند

 

 

نیمه شعبان هر سال یاد اور یک خاطره زیبا برای من و تو است..

 

.برای تو که خوبترینی..

.برای تو  که برای من بهترینی.....

.برای تو که سنگ صبورمی....

.برای تو که همیشه در کنارمی....

 

.پنجمین سالگرد ازدواجمون هم هم فرا رسید....

و..چه زود گذشت..

 

.باور می کنی 5 ساله با هم زیر یک سقف زندگی کردیم. بدون اینکه  با هم قهر کنیم....یا

 

همدیگه رو برنجونیم.........می دونی که با اومدن این وروجک.علاقه ام به تو  بیشتر از پیش

 

شده....

 

عزیزم......از پارسال تا امسال چند تا تجربه خیلی خوب  بدست اوردم.....شاید لازم نباشه اینجا

 

نوشته بشه.ولی باعث شد که من قدر تورو بیشتر بدونم.......تو دقیقا عین پدر و

 

مادرمی........می دونی والدین اگه کاری برای بچه هاشون انجام بدن منت نمی ذارن یا توقع

 

خاصی ازشون ندارن...........تو هم مثل همونا برامی..........اگه برام کاری می کنی...

 

5سال پر از خاطره ...... خاطره.......اونم نه تلخ......شیرین تر از عسل..که اگه تلخی هم بوده

 

 من احساسش نکردم.همیشه تکیه گاهم بودی........حتی جاهایی که من مقصر بودم فقط با یک

 

تذکر کوچیک منو شرمنده کردی...می دونم    که به خاطر اینکه من راضی باشم روی خیلی از

 

 تعصبات مردونه ات.....پا گذاشتی.آخ که چه خودخواهم من.......

 

..سعی کردم برات همیشه بهترین باشم.نمی دونم الکی می گی که هستم یا........

 

در ارامش چشمانت.....در گرمی دستانت......درسکوت پر معنایت....تنها عشق است که می

 

درخشد....عشق

 

امروز به نیت خودمون حافظ رو باز می کنم:

هر انکه خاطری مجموع و یاری نازنین دارد.........سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است........کسی ان استان بوسد که جان در استین دارد

صبا از عشق من رمزی بگو با ان شه خوبان........که صد جمشیدو کیخسرو غلام کمترین دارد

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د

 


 
 
گردش!!!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ مهر ۱۳۸۳
 

موضوع انشاء: يک روز گردش با دوستای  وبلاگی مادر خانمی

نمی دونم آدم دردشو به کی بايد بگه؟؟ موقع هايی که مامانی می خواد بره بيرون کله صبح به زور منو بيدار می کنه....هی اصرار می کنه مامانی خرابکاری اتو بکن می خواهيم بريم در در!!!!!!! 

ديروز هم ازون روز ها بود..خاله فيروزه که سيستم مسيج موبايلش تازه راه افتاده!!!! ساعت ۹صبح  با مسيجش مامانی رو بيدار کرد.مامانی هم منو بيدار کرد......از اون اصراررررررررررر از من انکار!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه..ساعت ۱۱ تيريپ زديم .. و خاله فيروزه با زانتيای سفيدش اومد دنبالمون.بابا پولدارا!!!!!

اول رفتيم دنبال خااله پروانه..... نمی دونم قرارشون کجا بود ولی يک عالمه مينی بوس و تاکسی اونجا بود..بلاخره خاله با ۳۰ دقيقه تاخير دير اومد.......يک خاله که اصلا لوپ کشونی نبود......به جاش دوباره لوپ های خاله فيروزه رو کشيدم............لوپشو بکشم الهييييييييييييييييييييييی

اولش رفتيم فرحزاد.. هيچکی نبود..يکی جارو می کرد يکی آب می ريخت زمين.يکی  دستمال می کشيد..انگاری زود رسيده بوديم!  قرار شد بريم پارک پرديسان تا اينا آماده پذيرايی از ما بشن!

 

اينجا  پارک پرديسانه حيف که وقتمون زياد نبود که بتونيم موزه حيواناتشو ببينيم..اخه تا ساعت ۱ بيشتر باز نبود..

بلاخره دوباره برگشتيم فرحزاد.....رستوران آبشار..من سومين باره می آم تو اين رستوران....اين مامانی نمی دونم چرا علاقه عجيبی به اين رستوران داره؟/؟؟

خلاصه ..خاله ها مجبور کردن مامانی قلک منو بشکنه و ناهار اونارو مهمون کنه........تازه پول پارکينگ رو هم مامانی داد...!!!! دلم واسه مظلوميت مامانی سوخت آخی!!!

۳ تا ديزی گرفتيم.با يک گوشت کوب!!!

بعد مسابقه گوشت کوبيدن شروع شد داور مسابقه هم  روی تخت بغلی با خانمش نشسته بود.

کاپ قهرمانی رو خاله پروانه گرفت..نقره رو مامانی..برنز رو خاله فيروزه

کم کم موقع خداحافظی رسيد..خاله فيروزه زحمت کشيد ما رو تا دم خونه رسوند...و  رفت که خاله پروانه رو تا يک جايی برسونه......

اين بود گزارش کوتاهی از يک گردش کوچولو با دوستای وبلاگی ما در خانمی

** خاله فيروه..

گردن بند و گوشواره ای که واسه تولد مامانی خريده بودی خيلی ناز بود.....خيلی به مامانی می اد....دستت درد نکنه

** خاله پروانه

اون لاک قرمزت وتيريپ کوهنوردی ات منو کشته.

**واسه بقيه دايی ها و خاله ها

جای همه اتونو خالی کرديم...خاله صبايی........نسترن...دايی حميد... فروغ جون .. دايی علی  ميدنايت ..شقايق...خاله کمندی......عمو مهردادی.....دايی عباس...خاله زهره

**************************************************

اگه کسی می خواد دو نوع نوشتاری مختلف رو ازين گردش علمی! ببينه می تونه رو لينکای خاله فيروزه و خاله پروانه کليک کنه.....ولی خدا وکيلی نمره انشائ چه کسی رو ۲۰ می دهيد؟؟؟؟؟

***************************************************************

نيت حافظ برای عمو مهردادی:

معاشران گره از زلف يار باز کنيد..شبی خوش است بدين وصلتش دراز کنيد

به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد. گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنيد

نخست موعظه پير صحبت اين حرف است.

که از مصاحبت ناجنس احتراز کنيد

هر ان کسی که درين حلقه نيست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنيد

 

عuعمو مهردادی......روزگار خوبی در پيش داری..غم به دلت راه مده.خدا کارساز است.از هم صحبتی با نامردان و نا جنسان دوری کن!!!!!!خداوند با عاشقان يار است...کمک می کند تا به مرادت برسی......دوستان خوبی اطرافت هستند.قدرشان را بدان تا شاد باشی .....

عمويی من که متوجه نشدم ناجنس و نامرد کی بوده ولی می دونم يکی ازون دوستای خوبی که گفته خودمم!!!!

نيت بعدی مال خاله صبايی ايه...........  نيتتو می دونم........پس منتظر باش..........

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ مهر ۱۳۸۳
 

الو....

پريسا خوبی..........................سکوت

بگو :دايی................................دايی

بگو علی..................................علی

بگو رضا................................. رضو

بگو پروانه................................ مامانی!!

بگو کليد.................................. ليليد

بگو انگور............................... انخور

بگو قند..................................اند

بگو سحر............................... ادر

بگو شهزاد............................. شهزاس

بگو فيروزه............................. ديب ديبوده!!

بگو حسين............................ احساس

کلاغه چی می گه............... قار قار

پيشی چی می گه.............. مآآآا يوو

گاوه چی می گه................ موووووووووووو

هاپو چی می گه...............هاپ

مورچه چی می گه..................................سکوت!!!!!!!

*****************************************************

فال حافظ اين بار به نيت خاله کمندی:

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع.....شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

بر کشد آيينه از جيب افق چرخ و در ان..بنمايد رخ گيتی به هزاران انواع

در زوايای طربخانه جمشيد فلک..ارغنون ساز کند زهره به اهنگ سماع

............

بقيه اشو خودت برو بخون اوکي؟؟

مدتی است گمشده ای داری..به دنبال چيزی می گردی.. به اب و اتش می زنی.. در جوش و خروشی.. به خودت اعتماد داشته باش..سعی و تلاشت رو ادامه بده..ااز طرف ادم مهمی کمک بزرگی بهت می شه.. زياد غم و غصه به دلت راه نده..تا پيروز شوی!!!!!!!!!!!!!!!!

خاله من بی تقصير بيدم خودش اينطوری درومد......يعنی پاسپورتت داره درست می شه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!