کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٤
 

 

 

هنوز هست کسی با يک دنيا رحمت.

 

 

کسی که اشک های تورا از راه دور می بيند.

 

 

کسی که تکيه گاه قلب عاشق و مهربان  توست.

 

 

کسی که وقتی دست بر شانه اش می نهی آنرا پس نزند.

 

 

کسی که اولين پرواز فکرش هميشه به سوی توست..کسی که...

 

**********************************************

ــ بلاخره تونستم با کمک تکنولوژی نيروی ذهن ساعت کاری

خودم را از ۵ ساعت به ۴ ساعت تقليل دهم!!! پروژه بعدی انشالله

حذف روز های ۵ شنبه از برنامه کاری ام است يعنی ۵ شنبه ها

تعطيل! هر چند الان هم ۳ ساعت بيشتر نمی رم سر کار!!!!!

 

3

-- هنوز نتونستم تصميم بگيرم تولد پريسا را چطوری بگيرم مفصل يا

معمولی..ولی خيلی دوست دارم با چند تا دوستای وبلاگی يک

قرار کوچولو بذارم..پس کادو هاتونو اماده کنيد....با تو هم هستم فيروزه!

 

ــچند وقتيه افتادم رو دور کتاب خوندن..اگه  خدا بخواد انشالله يک کم از سلول های فسيل شده مغزم دوباره فعال خواهد شد.

 

--هميشه به يادتم..روزگار ت خوش نازنين


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٤
 

در مهد کودک:

ببخشيداقاي دكتر

بلاخره  جواب تست هوش اين پريسا چي شد؟؟

*****البته با توجه به سن دخترتون كه زير ۳ سال است

نمي شه عدد درست و دقيقي را تعيين كرد ولي اجازه بديد با

 توجه به نقاشي كه برامون كشيده و چند تا تست ماز كه

جواب داده بهره هوشي اش را مشخص كنم

*****150!!!!!!!!!!!!

اجازه بديد يك نگاهي به كتابام بيندازم

**** ۱۴۵!!!!!!!!!!!!

خانم فرزند شما با توجه به تست ها و نقاشي كه برامون كشيده

از رنچ تيز هوش هم بالاتر است.. ما تا 135 را باهوش در نظر مي گيريم!!

 ولي فعلا دختر شما 145 امتياز اورده!





در منزل:

 مامان پروانه:بابا رضا بيا يك خبر بدم ذوق در وكنيم!؟؟

بچه ات از تيز هوش هم تيز هوشتر بيد!!

بابا رضا:خوب معلومه وقتي توي اين سن (۲ سال و ۱۱ ماه)

انواع رنگ ها و شكل ها رو بلده (قرمز.صورتي. ابي. زرد..سبز. سفيد..)
و(مثلث..دايره..مربع..بيضي) و.... بايدم بهره هوشي اش بالا باشه!!

در منزل مامان بزرگ(مامان بابا رضا):

هوشش به باباش رفته!!!!

در منزل اون يكي مادر بزرگ:

هوشش به مامانش رفته

خان دايي  دکترپيمان:

بچه حلالزاده به دايي اش مي ره . هوشش .به من رفته!

دايی کوچيکه  مهندس علی:

منم هستم!


             

مدعي ديگه اي نبود؟؟؟؟؟؟؟

 

**اروند جان اگه يک زمانی اومدی اينورا بی زحمت بهره هوش ی ات را بنويس.

          بعدا  دليلشو می گم!

               






 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸٤
 

بعضي وقتا كه دلم يك پنت هاوس مي خواد و مي شينم و براي خودم رويا مي بافم
يك خانواده مي اد برام واسه مشاوره كه حتي پول كرايه يك زير زمين نمور رو هم نداره اونوقته كه از ارزوي خودم بدم مي اد.
****************************
بعضي وقتا كه دلم يك ليموزين خوشرنگ مي خواد اونوقت يك خانواده براي مشاوره پيشم مي اد كه با ذوق از خريد يك پيكان جوانان مدل دقيانوس!! تعريف مي كنند و اينكه با اين ماشين راحتتر مي تونن واسه ازمايش بچه اشون و اوردنش به اين مركز وقت بگذارند اونوقته كه از ارزوي خودم بدم مي اد
****************************

يعضي وقتا كه دلم يك مسفرت دور اروپا مي خواد اونوقت پاي درد دل يك خانواده شهرستاني كه براي مشاوره پيشم اومدند مي شنوم كه حتي واسه اومدن به اين مركز 70 هزار تومن از همسايه اشون قرض كردند. اونوقته كه از خودم و ارزوهام بدم مي اد!
****************************


بعضي وقتا كه ازين مغازه هاي كه تنقلات خارجي مي فروشند رد مي شم دلم مي خواد كه انقدر پول دستم مي بود كه از هر كدومش واسه پريسا يكي مي خريدم اونوقته كه توي يكي از مشاوره هام شاهد گريه مادري مي شم كه مي گه: به خدا دلم خون مي شه وقتي مي بينم خودم مي تونم ماست و پنير و گوشت بخورم ولي بچه ام حتي نبايد لب بزنه! اونوقته كه از هر چي تنقلات خارجي و ايراني و ... بدم مي اد.
***************************

كاشكي هميشه مي شد بلند پروازي هاي بي مورد خودمون را كنترل كنيم اينطور نيست؟