کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۸ آذر ۱۳۸٤
 

 

از بس اين اروندی از اين مهسا و مارال و ... تعريف کرد مامانی مجبور

شد اين عکس را بذاره اينجا:

                    

********************************************

شعر جديد پريسا:

باز تلفن زنگ می زنه..تو گوشم اهنگ می زنه.. من گوشی رو بر می دارم.. می گم الو سلام دارم.. باباجونم  بهم  می گه.. بزرگ شدی حالا ديگه.. صد افرين به دخترم... برات يک هديه می خرم

 

ديروز مامانی داشت حساب می کرد تعداد شعر هايی رو که بلدم:

۱:اقا پليس ۱

۲:اقا پليس ۲

۳:رنگين کمون

۴:تلفن

۵:فصل پاييز

۶:من يک گلم

۷:عروسک قشنگ من

۸:يک توپ دارم

۹:اتل متل

۱۰:ترن من

۱۱:شعر انگليسی i love you

۱۲:دوستای ما  مامان و بابا

۱۳: تو خود نمره بيستی

۱۴: اهويی دارم

۱۵:عروسک خوشگل من

چند تايی هم اهنگ های غير مجاز!!!

 

                     من پريسا ۲ سال و ۱۰ ماه دارم

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٤
 

 

پریسا جونم.. امشب نوبت تو است که برای من قصه بگی.. باشه مامان؟؟

 

 

 

باشه. چشماتو ببند.. افرین مامان .

یکی بود یکی نبود.یک خاله سوسکه بود می خواست بره همدون شوهر کنه بر رمضون. منت بابا نکشم!!

بعد رفت و رفت تا رسید به اقا گرگه..اقا گرگه پرید چنگ کشید چشماشو دراورد..بعد دماغشو کند.. بعد دستاشو برید  ناخن هاشو کند......

 

 

 

پریسا  مامان جون من کی ازین داستانا برات تعریف کردم؟؟/

 

 https://www.sharemation.com/drpp/parisa1.swf?uniq=nov315


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٤
 

اولين آپديت از محل کار مامان پروانه:

بلاخره اينترنت کامپيوتر اسقاط اينجا را رديف کردم . البته می دونم خيلی کم وقت پيش می آدکه مثل الان بتونم به اينترنت وصل بشم. و به همين خاطر زياد دلتون خوش نشه!!

امروز هم طبق معمول که جای پارک پيدا نمی شد يک کوچه قبل تر زانتيامونو پارک کرديم و داشتيم قفل و فرمون می زديم که چشموم خورد به يک قيافه آشنا!!! که داشت از همون خونه بغلی می اومد بيرون....يک ذوقی در وکرديم از خودمون و با عجله اومدم بيرون.......

**سلام خانم (م)

*به به سلام..پروانه جون.. چطوری خوبی ؟ پريسا .. اقا رضا و ...................

خلاصه سرتونو درد نيارم..


خانم (م) از همسايه های قديمی امون بود که جريان زندگی اش
هميشه برام جالب بود..



همسر ايشون يکی از بساز و بنداز های اين کلان شهر است.. حدودا ۱۰ سال پيش خانم (م) می ره جايی که سر کتاب باز می کنند.. اونجا بهش می گن که شوهرت يک زن ديگه هم داره ولی خانم (م) قضيه رو جدی نمی گيره تا اينکه بعد از ۲ سال کاشف بعمل می اد که بلههههههههه اقا حدودا ۶ ساله که تجديد فراش کردند.اونم با يک خانم پولدار و ازون سانتی مانتال ها.....و جالب تر اينکه اين خانم از اشنا های قديم اشون هم بوده که با هم رفت و اومد هم داشتند!!

تصورشو بکن مثلا توی عروسی دخترشون .زن دوم هم بوده و خانم (م) چقدر هم بهش عزت و احترام می کرده( اون موقع نمی دونسته که این خانم زنشه چون اصلا فکرشم نمی کرده این خانم که لیسانس زبان هم داره و پولداره توجهی به همسر شکم گنده بی سوادش داشته باشه!)

جالبه که زن اول چادری ..محجبه..مظلوم....زن دوم نقطه مقابل!!۱۸۰ درجه!

خلاصه از صبح تو فکر اين موضوع هستم......


.........يک در خواست داشتم
اقايان محترمی که اين اپديت رو خونند می شه برام بنويسند که به چه دلايلی ممکنه هوس کنند که تجديد فراش کنند؟؟....سوال سختيه؟؟؟!!!



پا نوشت:

بابا جان..من كه نگفتم فقط اين اقايان هستند كه خيانت در وكنند! !. چرا يكي دو تا از شما اينقدر جبهه گرفتيد؟

فقط مي خواستم نظر تونو در اين مورد بگيد ..به وقتش در مورد خيانت خانم ها هم بحث در وكنيم!.

 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ آذر ۱۳۸٤
 

سالگرد ازدواج مامان و بابا

ما معمولا چهار تا سالگرد داريم..سالگرد عقد(شمسی  ..قمری .). سالگرد

 ازدواج( شمسی..قمری)...

سالگرد عقد رو کنار دريای خزر برگزار کرديم.. *خدا رحمت کنه  دايی سعيد و

 خاله تولان(توران) اون  ها برامون کيک گرفتند و .....

 

سالگرد ازدواج رو هم امسال منزل خاله بابا رضا  برگزار کرديم..

                              **جای همه اتون خالی بود**

 

مامان پروانه می گه: با وجودی که اون روز دسته گلش را اشتباهی يک دسته گل ديگه درست کرده بودند.. رنگ گلهای ماشين رو يک رنگ ديگه زده بودند..۲ ساعت طول کشيده بود بابا رضا بياد دنبال مامان( برعکس بقيه جاها)..۲ بار آيينه  آيينه شمعدان سفره عقد  شکست..و.. ولی يکی از بياد ماندنی ترين و شاد ترين و بهترين روز های زندگی اش است.

 

                     /////////////////////////////////

 

در من مپيچ اي مهربان!... هر چند مبهم نيستم

 

گاهي كه تنها مي شوم؛ هم عاشق ام... هم نيستم

 

گاهي خيالي ساده ام... گاهي «حقيقي» مي شوم

 

مانند «باران»، حتمي ام، اما مُسَلَم نيستم

 

 

هم «ما» و هم «من» مي شوم... تاريك و روشن مي شوم..

.

...لبخند بر لب دارم و بيگانه با «غم» نيستم

 

سربسته مي گويم... كمي با ماه ها، هم سايه ام...

 

... با اشك غسل ام داده اند... اما «مُحَرم» نيستم

 

از من بنوشيد اي تمام ساقه هاي بي رمق!...

 

... از من كه مثل چشمه ام؛ هر چند زمزم نيستم

 

 

تا ابر سرگردان شدم، در آسمان بي كسي...

 

 

... مثل غروب خسته ي آدينه، محكم نيستم

 

 

بي عاشقي... حتا خود ام گم مي شوم در خلوت ام...

 

... وقتي كه «عاشق» نيستم، انگار آدم نيستم.

 

                                             سيد محمد سادات اخوی