کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

سفر کاشان
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٥
 

 

 

فکر می کنم لازم باشه هر چند وقتی اعضای خانواده از

 هم دور باشند تا اینکه هم قدر همدیگرو بهتر بدونن هم

 دلشون برای هم تنگ بشه.. به همین خاطر  برنامه ماموریت

بابا رضا که  جور شد با اس ام اس یکی   از دوستانمون

 برنامه تور یکروزه کاشان و نیاسر را اوکی کردم .

اولش قرار بود پرپرک را هم با خودم ببرم ولی به خاطر

 ساعت طولانی تور و احتمال سرمای نیاسر

 پریسا خانم  مهمان منزل مامان جون اشرف شد.

 

 

 

قرار تور ساعت 7 میدان ونک بود. و من با کمال پررویی!!

 از دوستم خواستم که صبح بیاد دم منزل  و منو تا میدون ببره!!

 

 

 

با حضور 22 نفر حرکت آغاز شد.واقعا گروه خوبی داشتیم.

   به غیر از 4 تا  نوجوانی که تو گروه بود بقیه لیسانس

یا فوق لیسانس یکی از مهندسی ها یا گرافیک  داشتند.

مسن ترین فرد گروه حدودا 60 سال و جوانترین 10 سال  داشت.

 

 نیمروی تخم مرغ  را حوالی ساعت 11

 و نزدیکای کاشان خوردیم.

 

 

 

به خاطر اینکه مجبور بودیم ناهار را در کاشان بخوریم 

  توفیق اجباری شد که یکی از خانه های تاریخی کاشان

به اسم خانه طباطبایی را زیارت کنیم.(( برای بار دوم))

 

البته اینسری  به خاطر  توضیحات یکی از  کارشناسان

 میراث فرهنگی کاشان  چیز های جالب دیگه ای

 از این خانه به ذهن سپردم.

 

 

 

تجسم برو بیای این خونه خیلی برایم لذت داشت.

 تجسم اینکه از چه وسایلی برای تزیینات خانه استفاده می کردند. عروسی هایی که بر گزار می شده. رفت و امد ها و ......!!

 

 

 

کوتاهی درها بعلت تعظیم اجباری مهمان برای صاحبخانه  و ....

 

 

 

تنها نکته آزار دهنده بلندی پله های این خانه بود که به نظر من

 تنها ایراد معمار  این خانه بوده است.

 

 

 

 

 

بعد از صرف ناهار به سمت نیاسر  حرکت کردیم.

 

 45 کیلومتری کاشان .

 

جای بسیار زیبایی بود. آبشار نیاسر. غار رئیس و

 تالار از جاهای دیدنی انجا بود.

البته در فصل بهار باید خیلییییییییییییی جذابتر  باشد .

 

 

 

 البته اینکه گفتم غار ..یاد غار علیصدر نیفتید !!

 فقط به اندازه یک نفر آدم  جای عبور هست ان هم به

صورت نشسته . و بعضی جاهار  را با نردبان بایستی  پایین بری.

 

  از کل  گروه 2 تا از پسر ها با یکی از دخترها داخل این غار شدند .

 غار گردی  انها هم بعلت قطعی برق منطقه بیشتر از 20 دقیقه طول نکشید.  و کاپشن چرم یکی از غارنوردان هم پاره شد!!

 

تالار در بالای یک تپه بود که قدمت آن را به 2000 سال قبل

تخمین زده اند. عده ای آنرا آتشکده می نامند

  ولی به نظر بیشتر شبیه  به یک تقویم خورشیدی  می ماند.

در بهار نور افتاب از یکی از قسمت های تالار و

 تابستان و پاییز از یک طرف دیگر و زمستان

 

 هم از یکی از سمت های دیگر تالار  وارد تالار می گردد.

 

 

 

 

 

چه کسی بود صدا زد سهراب

 

 

 

بلاخره موفق شدم قبر سهراب را زیارت کنم در مشهد اردهال.

 

  جای همه شما خالی.

 

 

 

 

 

قبر سهراب در امامزاده ای واقع در مشهد اردهال  می باشد.

 این امامزاده پسر امام محمد باقر است.

 

طبق گفته های لیدر گروه در مراسم قالی شویی

مردمان مشهد اردهال  فقط طایفه خاصی اجازه اینکار را دارند

 و اگر از جای دیگری کسی  درین مراسم شرکت کند

 ممکن است خونش ریخته شود!!

 

 

 

موقع برگشت هم اعضای تور دو گروه شدند جوانان و میانسالان ..

 

جوانان که در نیمه ابتدایی مینی بوس مشغول

اجرای حرکات موزون بودند

 

میانسالان هم از خاطرات دانشگاهی خودشون تعریف می کردند.

 

این بود خاطره من از سفر با تور یکروزه کاشان و نیاسر.

 

قصه ما به سر رسید

 مامان پروانه شب ساعت 11 به خونه مامان  جون اشرف اش رسید.

 

 

 

پ.ن:

 

عمرا دستمو داغ می کنم اگه دفعه بعد که با توری جایی برم 

 و از شغلم یا مدرکم بپرسن بگم که مشاور تغذیه ام.

 تصور بکن داری خانه تاریخی می بینی یکدفعه یکی می اد می گه: فلانی گفت شما مشاور تغذیه اید من یک سوالی داشتم

چند  وقت پیش آنژیو شدم می شه

 در مورد برنامه غذایی ام راهنمایی کنید!!

 

یا توی مینی بوس وقتی غرق در مناظر قشنگ بیرون شدی

 یکدفعه دو تا صندلی اونورتر صدات کنند و بگن ببخشین

 من چکار کنم چاق  بشم؟؟

 

 

 

 

 

پ.ن:

 

 بعلت مسائل فنی این تکه از اپدیت بعد از ویرایش حذف شد. به جاش ازین لینک

 

دیدن کنید البته اگر علاقمند به اطلاعات بیشتری در زمینه اثار تاریخی نیاسر هستید

 

http://www.kashanrose.com/ProductionM.asp?Ln=FA&Page=10&sm=15

 


 
 
ولنتاين همه اتون مبارک باد!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٥
 

کاری به غربی بودن این جشن ندارم...

نیایید بنویسید این یک جشن غربی است و...

((قابل توجه خاله فیروزه ))


والنتين در قرن اول ميلادي (بنا به رواياتي قرن سوم) در روم زندگي مي كرد.

 در آن زمان روم تحت سلطه كلادسيوس بود. او يك پادشاه جنجگو بود كه دوست داشت

 سربازان براي حضور سپاهش داوطلب شوند ولي مردها نمي خواستند بجگند،

 همانطور كه گفته شد والنتين كه در آن زمان يك كشيش بود با او به مبارزه برخاست

 و وقتي زنداني شد بسياري از كساني كه او آنها را به عقد هم در آورده بود

 به ديدنش رفتند. آنها گل و نامه هاي محبت آميز خود را از دريچه هاي ديوار

 به خانه زندان پرتاب مي كردند.

يكي از ملاقات كنندگان او دختر زندان بان بود، روزها به ديدارش مي آمد و

 چند ساعتي با هم صحبت مي كردند روزي كه قرار بود والنتين كشته شود

 نامه اي براي تشكر از دوستي و وفاداري اش براي او نوشت كه

 با جمله “

Love from your valentine” خاتمه مي يافت.

در نقاط مختلف دنيا در اين روز مراسم مختلفي برگزار مي شود كه
 

 از جمله آنها مي توان به موارد زيراشاره كرد:  

- در انگلستان كودكان به شيوه بزرگسالان لباس مي پوشيدند و مي خواندند:

صبحت بخير، ولنتاين

قفل هايت را مثل قفل هاي من باز كن

دوتا وسوي بعد از آن

صبحت بخير ولنتاين

- در ويلز در روز 14 فوريه مردم به هم قاشق هاي چوبي هديه مي كنند كه

 روي آنها را با قلب و كليد تزيين كرده اند اين اشياي تزئيني به اين معناست كه

 «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردي»

در قرون گذشته در اين روز مردي كه دختري را دوست داشته برايش

 لباس هديه مي فرستاده اگر دختر هديه را مي پذيرفته به

 معناي پذيرفتن خواستگاري او بوده است.

- بعضي مردم عقيده دارند اگر در روز ولنتاين يك سينه سرخ بالاي سر

 دختري پرواز كند به معني اين است كه او با يك دريا نورد ازدواج خواهد كرد.

 اگر يك گنجشك ببيند يعني شوهرش فقير ولي بسيار خوش اخلاق است و

 اگر يك سهره ببيند به معناي ازدواج با يك مرد ميليونر خواهد بود.

افسانه ديگري مي گويد اگر يك دختر يك سيب را از دم گرفته بچرخاند

 ودر همين حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بياورد با پسري

ازدواج خواهد كرد كه در زمان ايستادن سيب نامش در زبان او بوده است

 و اگر همين سيب را از وسط بدو نيم كند تعداد تخمه هاي سيب تعداد فرزندان او خواهد بود .

****************************

صبح یک روز ولنتاین در منزل ما:

بابا رضا وسايلشو اماده كرده كه عصري بره ماموريت(( بلاخره نمرديم و بابا رضا هم ماموريتي شد))

 يكي از ارزوهاي مامان پروانه اين بوده كه بابا رضا ماهي يكبار بره ماموريت!!

 هميشه هم بابا رضا مي خنديد و مي گفت :

اون بالا يي ها مگه مي ذارند ماموريت ها به ما برسه!!!

اما با عوض شدن مديريت محل كار بابايي ام  ..انگاري يك مرغ آمين داره

 به آرزوهاي ماماني ام آمين مي گه.

مامان پروانه ميز صبحانه را اماده كرد و بابا رضا ازين  كار مامان  ذوق زده شد.

(( اخه در طول هفته بابا رضا بدون صبحانه خوردن مي ره اداره))

 و در طول  این سالها به غیر از روز های تعطیل اون هم بعضی  وقتا ما  صبحانه نمی خوریم.

بعد از صبحانه خوري  بابا رضا  كلي جملات عشقولانه از خودش دركرد و گفت

 مي خواسته براي امروز

براي مامان پروانه كادو بخره ولي ترسيده كه مامان غر بزنه و بگه اينا چيه خريدي!!

به خاطر همين يك تراول داد به مامان و گفت برو از طرف من براي خودت يك چيزي بخر!

مامان پروانه  زياد خوشحال نشد.و به بابا گفت :

 نه مي خوام هر چي كه هست به سليقه خودت باشه!!

بابايي هم گفت: باشه تا 29 بهمن صبر كن ......

جشن سپندار مذگان روز عشاق ايراني  

چشماي ماماني از حدقه درومده بود بيرون!!

اههههههههههههه  بابا رضا هم ازين چيزا سر در مي آره!

  

اين عكس بالا رو ببينين: فكر كنم خيلي به موضوع  امروز بخوره!!

 

بدون شرح

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

خدا ببخشه منو .بعضی وقتا که فضولی ام گل می کنه دیگه اختیار از دستم خارج می شه.

 چند وقت پیش ها

موبایل یکی از بستگان  را برداشتم.و در نبودش رفتم تو قسمت  فایل مسیج ها:

خدا منو ببخشه اولش نمی خواستم غیر مسیج های جوک بقیه مسیج هایش را  بخونم ولی

چکار کنم وقتی که

فضولی ام.....

خلاصه شروع کردیم مسیج های خانم ایکس  را که واسه این اقازاده فامیل ما فرستاده بوده از اخر به اول خواندن: لطفا روند عشق تا نفرت را ملاحظه فرمایید!!

------- مرده شور خودتو ببرن آشغال دیگه نمی خوام ببینمت لیاقتت همون دختره ..... است.

------- خاک تو سر خودت و اون دوست احمقت

-------چرا  گوشی ات در دسترس نیست منو می پیچونی؟

-------سریع زنگ بزن

-------دارم می ام پیشت.۱۰ دقیقه دیگه می رسم

------وای چقدر قشنگ بود. دستت درد نکنه.رنگش هم بهم می اومد

------عزیزم دوستت دارم

------چی؟؟ منو چقدر دوست داری؟ اندازه ؟؟

-------الهی من پیشمرگت بشم.نبینم مریضی ات رو

------نمی تونم دوری ات را تحمل کنم زود به زود اس ام اس بده

------ تا حالا به کسی اینقدر وابسته نشده بودم

------ فردا منتظرم دم پارک

--------شماره منو از کجا پیدا کردی؟

خدا ببخشه منو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تازه یک کار بدتر را هم انجام دادم

رفتم تو قسمت سند جوابیه های این اشنامونو هم خوندم..طفلکی همه رو نگه داشته بود!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٥
 

مي خوانمت بخويش

و

 نمي خواني

 ميلغزي از نگاهم

و

 در تيررس نمي ماني

 اي يادبود روزهاي صاف و ابري و باراني

 تا چند در نگاه تو

 در حسرت نگاه تو

 در حسرت نگاه تو فرسايم

 تا چند از براي فراموشي بيهوده راه ميكده پويم

 تا چند در سكوت بگويم اي گرمي رها شده

اي خوب خوابگونه ي من

 باز آ .

****************************

 ديديد گفتم اگه منو ببرند قضيه درست مي شه!! ديشب براي سانس 8.30 سينما استقلال بليط داشتيم با كلي خوراكي (پفك و سانديس و شكلات و پفيلا و ...) وارد سالن سينما شديم و فيلم با 15 دقيقه تاخير به نمايش درومد . فيلم روز سوم. اثر محمد حسين لطيفي:

 در جريان حمله عراقيان به خرمشهر و تخليه شهر از ساكنين بعلت شكستگي پاي سميرا و عدم توانايي براي فرار از شهر...برادرش رضا اورا در باغچه خانه در زير خاك مدفون كرده و به او قول مي دهد كه اورا شيانه فرار دهد. از طرفي فواد يك افسر عراقي كه قبلا با سميرا در يك مدرسه همكار بوده ((معلم)) عاشق و كشته مرده سميراست.و طي گشت و گذار در شهر به خانه سميرا مي رسد و با احساس اينكه سميرا در منزل است براي ان خانه گشت مي گذارد. رضا براي بردن سميرا مجبور مي شود تا 3 روز صبر كند و روز سوم به همراه 5 نفر عازم منزلشان مي شود. ولي طي درگيري با فواد و عراقي ها در نهايت سميرا و امير(( يكي ديگر از كشته مرده هاي سميرا)) موفق به فرار از رود كارون مي شوند. و فواد به دست سميرا و رضا كشته مي شود .

 نشست مطبوعاتی فیلم روز سوم عنوان شد: محمدحسین لطیفی : فیلم روز سوم را بر اساس واقعیت و در یک حال و هوای واقعی ساختیم

مهدی سجاده چی نویسنده فیلمنامه روز سوم نیز در این نشست گفت : این فیلمنامه بر اساس داستان واقعی دفن شدن دختری در مدت ۲ روز در آبادان و نجات او توسط برادر و اطرافیانش نوشته شده است

باران کوثری نیز در این نشست از کاندیدا شدن برای دریافت سیمرغ به خاطر دو نقش متفاوت سارا و سمیره در فیلمهای خون بازی و روز سوم صحبت کرد و گفت : خوشحالم که به خاطر دو نقش متفاوت نامزد دریافت سیمرغ هستم و ایفای نقشهای متفاوت از سختی های رایج کار بازیگری است.
برزو ارجمند نیز در این نشست به سردی هوای آبادان هنگام فیلمبرداری اشاره کرد و گفت : ما در هنگام بازی در این فیلم علی رغم اینکه فکر می کردیم هوا گرم باشد با هوای بسیار سرد روبرو شدیم و برای اینکه هنگام بازی از دهان‌مان بخار خارج نشود سر صحنه یخ می خوردیم

*****************************

 کمی هم از اختتامیه:

نتایج بخش مسابقه فیلم های اول :
سیمرغ بلورین بهترین فیلم اول به بهرام توکلی کارگردان فیلم پابرهنه در بهشت

نامزدهای بهترین کارگردانی

الف: سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران به آقای محمد حسین لطیفی برای کارگردانی فیلم روز سوم
ب: سیمرغ بلورین جایزه ویژه هیئت داوران به امیر شهاب رضویان برای کارگردانی فیلم مینای شهر خاموش

سیمرغ بلورین به خانم باران کوثری برای فیلمهای خون بازی و روز سوم

سیمرغ بلورین به بهرام رادان برای فیلم سنتوری

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن:

بدجوری هوس کادوی ولنتاین کردم.! امان از این تبلیغات!

اینو توی سایت  یاهو پیدا کردم.. فکر کنم واسه هدیه  خوشگل باشه!

قیمتش هم نزدیک ۲۶۰ دلاره..............مفته نه؟؟



 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
 

من با اين مامان پروانه قهرممممممممممممممممممم چرا؟؟ واسه اين كه  منو با خودش نمي بره سينما

نمي دونم چند روزيه عصر كه مي شه منو مي بره خونه  يكي از مامان بزرگ هام و با بابا رضا

مي روند سينما . هر چي هم بهشون مي گم من  را هم ببريد مي گن: فيلم ها به درد تو  نمي خوره

خب اگه به درد نمي خوره چرا مي رويد سينما؟ اگه به درد مي خوره چرا منو نمي بريد؟

پريروز فيلم پارك وي به كارگرداني فيريدون جيراني را رفته بودند. جالبيش مي دونيد چي بوده؟؟

بليطشون مال سانس 7 بوده ولي مامان و بابا ساعت  9 رفته بودند!!!

اگه يكي از دوستاي بابا اتفاقي اونا رو دم در نمي ديده دل من بيشتر خنك ميشد!!

ديروز هم  مامان و بابا و دايي  پيمان و خانمش هر دو در ترافيك كردستان گير افتاده بودند و به سانس سينما نرسيده بودند .((آه من گرفته بوده)) البته عوضش رفته بودند خريد لباس و ... به قول دايي پيمان هر بليط اين فيلم 40 هزار تومني اب خورد.

انگاري مامان پروانه و نسيم جون هم بدشون نيومده بود كه سانس سينما را از دست دادند!!

موضوع فيلم  پارك وي  اونطوري كه مامان پروانه برام تعريف كرد اين بود:

يك دختر پولدار  به اسم رها با يك پسر پولدار به اسم كوهيار در  عرض 2 روز اشنايي بر روي پل پارك وي  كارشون به عشق و عاشقي مي كشه  و در عرض يك هفته ازدواج مي كنند.

 كوهيار و مادرش هر دو بيمار رواني هستند كه به كمك پول  دادن به دكتر هاي بيمارستان از قيد و بند بستري شدن ازادند.

كوهيار به خاطر سابقه ذهني بدي كه از روابط مادر و پدرش با هم داشته.  (پدرش با زني اشنا شده و با او ازدواج مي كند و از ايران مي رود. مادرش هم به تلافي خيانت پدر كوهيار  با مردان متعددي ارتباط بر قرار مي كند و كوهيار هم در جريان همه اين روابط بوده است

 كم كم به رها بد بين مي شه  و اورا در  اتاقش زنداني مي كند.  در گير و دار فرار از اتاق... كوهيار رها را با شلاق مي زند و ...

خانواده رها نگران شده و به دنبال رها مي گردند و در جريان اين جستجو ها پدر رها  به دست كوهيار با يك تبر به قتل مي رسد .كوهيار با مادرش فرار مي كند ولي باز هم طي يك دعوا با مادرش ..با يك ماهيتابه پر از روغن مادر خود را نيز مي كشد.

رها هم كه در طي يك دوران كم كم تبديل به يك بيمار رواني شده است با كوهيار روي پل پارك وي  قرار مي گذارد و همراه با جسد مادر كوهيار به خانه خود باز مي گردند .

در خانه.... .رها توسط يك كارد اشپزخانه انگشتان دست كوهيار را قطع مي كند . جسد مادر كوهيار و كوهياربي رمق را به صندلي بسته و تدارك شام مي بيند و هر سه به فيلم خارجي داستان عشق نگاه مي كنند.

تمام صحنه هاي  قتل و شكنجه و .... كاملا  به تصوير كشيده شده  لذا ديدن اين فيلم براي افراد سالخورده با سابقه بيماري قلبي و كودكان  مجاز نمي باشد.

*******************************************

این هم یک راه حل کاملا منطقی!

 

 

 

 

 

 

پ.ن:

گفتم  آه من می گیره!!! بگین چرا؟؟ دیشب قرار بوده مامان و بابا برن سینما برای فیلم مسعود کیمیایی....خلاصه بعد از ...  از سر باز کردن من و ترافیک و . جای پارک ماشین و .. می رسن سینما استقلال و وقتی بلیط هارا می خواهند بدن به گیشه می بیینن سینما را اشتباه امدند!!! بایستی می رفتن سینما عصر جدید!!!!

قیافه این دوتا زوج خوشبخت بیشتر دیدنی می شه وقتی که خودشونو با سرعت برق و باد می رسون سینما عصر جدید می بینن ساعت سانس اونجا ۲ ساعت با سانس سینما استقلال فرق داره و فیلم داره تموم می شه!!

جالبترش هم این بوده که بابا رضا می گه اشکالی نداره صبر کن ببینم از همکاران اینجا هستند برای سانس ساعت  بعدی بدون بلیط بریم داخل!! که بعد دیدیم فیلم سانس بعدی اگه گفتید چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پارک وی!!!

 

پ.ن:

قراره امروز منو برای فیلم روز سوم با خودشون ببرن!! شاید  موفق بشن!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
 

دهه مبارك فجر!!

 

مونده بودم چواب دختر كوچيكم رو چي بدم . اخه اين فسقلي خيلي دقيق به سريالها و برنامه هاي تلويزيوني نگاه  مي كنه و بعد شروع مي كنه به پرسيدن  انواع و اقسام سوالات و ...

 

اين سري هم بعد از ديدن صحنه تظاهرات خياباني بهمن 57  شروع كرد به  پرسيدن اينكه اين همه ادم تو خيابون چي كار مي كنند؟؟ ماماني تو اون موقع كجا بودي؟؟. اينجا بودي؟ من كجا بودم؟ اون اقا چرا عكس پاره كرد ؟؟

 اون جا چرا دارند آتيش بازي مي كنند. و .....

 

و من متحير ازينكه چه جوابي را بايد بهش مي دادم.

 

خيلي دلم مي خواست بگم :

نمي دونم اگه اون موقع سنم به حدي مي بود كه مي تونستم به تظاهرات برم

 اينكارو مي كردم يا نه!

نمي دونم من هم جرات پاره كردن عكس و اتيش بازي را مي داشتم يا نه

 

خيلي دلم مي خواست به پريسا بگم :

 

پريسا جون شايد انقلاب ما درست بوده ولي بعدش مسير كم كم منحرف شده

 

  

خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتم كه براي خريد يك بسته

پفك يا اسمارتيز بايد صف مي ایستاديم..

خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتم كه صداي آژير 

  مثل خوره هميشه تو ذهنمون چرخ مي زد

صدايي كه هم اكنون مي شنويد ........................

معني و مفهوم ان اين است كه به پناهگاه برويد!!

 

خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتادم كه به خاطر سر نكردن

يك مقنعه چونه دار بايد والدينمون را مي برديم مدرسه

 

.خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتم كه وقتي داخل

 مدرسه مي شديم  كيف هامون را مي گرفتند كه بازرسي كنند.

 

خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتم كه همسايه امون

با گريه ازمون مي خواست براي پسر مفقودش

(( تا حالا هم اثري پيدا نشده ازش  )) دعا كنيم.

 

خيلي دلم مي گيره وقتي ياد اون زمانهايي مي افتم كه داشتن ويدئو

 در خانه ها غير مجاز بود!

 

 

باور كنيد هنوزم نمي دونم اين دل گرفتن هاي من  ربطي به دهه فجر داره يا نه!

 

با اين وجود : دهه فجر مبارك

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

فکر کنيد  چه کار می کرديد

اگر در وضعيت بالا قرار می گرفتيد؟؟؟؟

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۸٥
 

 

مامان چرا گريه می کنيم؟

برای اينکه امام حسين  شهيد شده

مامان چرا سر امام حسين را بريده اند؟

تو از کجا می دونی؟؟

خب می دونم ديگه من خيلی چيزا می دونم!

خب واسه اينکه ادم های بد دوست نداشتند امام حسين زنده بمونه!

خب پس کی امام حسين زنده می شه؟

وقتی که آقامون امام زمان بياد

امام رضا هم اون موقع زنده می شه؟

اره دخترم همه ادم های خوبی که خدا دوستشون داره اون موقع زنده می شن

پس مامان پاشو بريم تو کامپيوتر يک چيزی بذاريم من گريه کنم تو گريه کنی

سينه بزنيم تا خدا مارو دوست داشته باشه.

*************************************

 محرم ۱۳۸۳

************

غم چادر خاکی

غم ميخ پر از خون

غم خار مغيلان

غم خنده اغيار

شده قاتل زينب

 **********

پ ن ۱:

تشکر از  حضور همه شما دوستان  در تولد وبلاگی ام بمونه تو اپديت های بعدی

 

پ.ن ۲:

اين روز ها هر وقت دلتون گره خورد به اون بالا بالا ها التماس دعای فراوان

داريم ازتون.