کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ آبان ۱۳۸٥
 

پروانه:پریسا اگه کاری که بهت گفتم انجام ندی منم حرفاتو گوش نمی دم

پریسا:نمی خوام

پروانه  :پس منم کارایی که می گی انجام نمی دم

 پریسا :واسم سی دی باربی بذار

 پروانه:اهه بچه پررو...اول تو  حرفمو گوش کن بعد من هر چی بگی گوش می دم

 پریسا:بی شعور

 پروانه:چی گفتی فحش دادی؟؟

پریسا:خب تو گفتی پررو  منم گفتم بی شعور

پروانه:خب

پریسا:خب هر دوش یکی ایه چه فرقی می کنه!!

قیافه کنف شده مامان پروانه...و در نهایت به فکرم رسید بگم.. من مامانم و اشکالی نداره بهت بگم ولی تو نباید به مامانت فحش بدی

ولی ته دلم ازین جوابم اصلا راضی نبودم.........منم نباید حرف زشت به دخترم بزنم ..اینطور نیست؟؟؟

عکس پارکی که بهتون گفته بودم. اون تاب هم مال مامانم است .با الوچه و روزنامه اش.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در رستوران

۱:

100 دفعه به این بابای پریسا گفتم ازین  وسایل مدرن بخر بچه عادت کنه بیرون ابروریزی نکنه.. مگه گوش می ده!

دیشب جاتون خالی با عموی پریسا شام رفتیم بیرون. تقریبا یک رستوران باکلاس در غرب تهران

پریسا گیر داد بریم دستشویی(((امکان نداره رستورانی را بدون زیارت کردن دستشویی اش ترک کرده باشیم))

خلاصه ....... ظرف مایع دستشویی اش ازین چشمی ها بود .

بعد ازینکه پریسا دستش را زیر دستگاه برد و مایع تو دستاش ریخت..چون بار اولی بود می دید با هیجان خاصی گفت:

وایییییییی مامان این خارجیه!!

خداروشکر غیر از من و پری آدم دیگه ای اونجا نبود وگرنه از خجالت ............!!!!!.

۲:

خداییش این بچه ها بعضی اوقات یک حرفایی می زنند که ......!

مثلا همین وروجک ما..بعد از گاز زدن به پیتزا .قیافه اشو باید می دیدی.. بلند بلند می گفت:

به به چقدر خوشمزه بود.من تا حالا ازین پیتزاها نخورده بودم!!!

خداروشکر که جاری محترم ازین دسته گل های بچگانه سرش اومده ..چون می خندید و می گفت:

امان ازین بچه ها..پارسا هم توی یک مهمونی یک خیار برداشته بوده و گفته بوده:

 

مامان این چیه؟؟

 

/۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸۸

فال حافظ به نیت شیرین عزیزم:

شمارا دوستی یاد کرده او را محبت کنید که شایسته لطف شماست

امیدوارم تا دنیا باقی است برقرار و شاد باشید. درین هفته این مضمون را خواهید شنید او دوست شماست.

رقیبان را جدی نگیرید.

این نیت خیر است صدقه ای رد کنید.و نذری که کرده اید ادا کنید چون خورشید اقبال شما می درخشد.

مسافرت را توصیه نمی کنیم. اما خرید  مشکلی ندارد. اگر ممکن است برای فروش مدتی درنگ کنید .

او شمارا دوست دارد ولی نمی داند چگونه ابراز کند.

به خواسته خود می رسید

خنده چیزی که افراد خسیس زیاد تحویل می دهند چون خرجی برایشان ندارد(خودت می دانی چه می گویم).

شیرین جون من نفهمیدم منظورش ازین خط اخر چی بود!! نوشته خودت می دونی!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک جوان اهل کاشمربطورهمزمان بادودخترموردعلاقه خوددریک روزازدواج کرد.

دامادکه یک پسر16ساله است دراتفاقی نادردودخترهمسن وسال خودش رابه عقددائم درآوردتارکوردداراین نوع ازدواج درزیرسن قانونی کشورباشد.



این ازدواج زمانی رخ میدهدکه اين جوان 16 ساله ابتدا با دختر عمه خودازدواج کرده و بعد به دنبال عشق و احساس دیگری رفته وهمین امرموجب ازدواج همزمان بادودخترمیشود.

جالب اینجاست که هریک ازهمسران این مردجوان ازاین ازدواج راضی بوده وازاین اتفاق ابرازخرسندی میکنند.

گفتنی است یکی ازهمسران این مرد دخترعمه ودیگر نسبتی باوی نداشته است.

این اتفاق نادردرروستای دهمیان ازتوابع کوهسرخ شهرستان کاشمررخ داده است .

http://www.newsnet.ir/display/?ID=10060&page=1

 

واقعا که!

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٥
 

 زمان: 9 صبح

مکان : یک کوچه بالاتر از ساختمان محل کارم

ماشینو پارک کردم و قفل فرمان را هم زدم و پیاده شدم و لی ته دلم از پارک کردنم ناراضی ام

 یک کمی کج و کول پارک کرده ام ((معلومه کار یک خانمه!!))

خودمو می زنم به بی خیالی و یک چند قدمی جلوتر می روم.

طاقت نمی ارم و دوباره راه رفته رو بر می گردم و درست حسابی ماشینو پارک می کنم .تقریبا 15

سانتی نزدیک تر به جدول خیابون . 

 خیابون یوسف اباد  ازون خیابون های شلوغه  و من  تو ذهنم شروع می کنم

به فکر کردن به اینکه  شاید یک وقتی یک ماشینی بخواد بپیچه توی اون  کوچه ای

 که من ماشینمو سرش پارک کرده ام و خدای ناکرده مثلا بد بپیچه و یک ور ماشین بره! اونوقته که دیگه بابای پریسا  طلاقمو بده!!!

یک نگاهی به ساعت می اندازم و یک لعنتی به شیطون می گم و می رم سر کارم!!!

زمان: ساعت 1 و 5 دقیقه ظهر

مکان : همونجا

از دور می بینم که  دزدگیر ماشینم داره می زنه و سر همون خیابون

چند تا پسر مدرسه ای دارند یک جایی را نگاه می کنند!!

به ماشینم نزدیک می شم و متعجب ازینکه چرا دزدگیر داره صدا می کنه.

آیینه بغل داغون شده!!

تازه متوجه علت صدای دزدگیر شده ام .

خانم این ماشین شماست؟؟

بله..این دسته گل کار شماست؟؟

می گه شرمنده . در یخچال ماشین ام ((اشاره به کامیون جلوتر))

 موقع حرکت باز شده خورده به ماشینتون.

جای دیگر  خراب نشده؟؟ و خودش می ره سمت بالا  .

 انگاری یک تلفات دیگه هم داده یک پیکان هم قر شده بود!!

خداروشکر همونطرفا یک مغازه لوازم ماشین بود وهمه چی درست شد.

بیچاره اون پیکان !! انگاری 150 تومنی خرج برداشته بود!!

ازینکه صبح ماشینو دوباره جابجا کردم خوشحال شدم.وگرنه به عاقبت

 اون پیکانه دچار می شدم.

نتایج اخلاقی:

1: حد المقدور با خط 11 برید سرکارتون

2: ماشین خود را در خیابون های شلوغ  پارک نکنید

3: در پارک کردن ماشین خود دقت لازمه را بعمل آورید

4: فکر های منفی کله صبح تو ذهنتون راه ندید

5:همون روز ماشین را درست کرده تا همسرتون بو نبره!

((البته اگه خوش شانس باشین و وبلاگ نداشته باشین))

6:یک کم زودتر از محل کار جیم شوید!

(( اگه من 10 دقیقه زودتر اومده بودم این مشکل پیش نمی اومد))

*

از نتایج اخلاق دیگری که به ذهنتون می رسه مارا بی نصیب نگذارید!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فال حافظ به نیت خاله ساناز گلم

با پوزش از تاخیر چندین ماهه!:

انجام این نیت نیاز به صبر و حوصله دارد

پدر و مادرتان ناراحت هستند انان را دعا کنید .درد دل کردن روش مناسبی برای

رسیدن به ارامش است.با خانواده خود ارتباط عاطفی برقرار کنید .انتظار نداشته باشی که تمام مشکلات به طور معجزه اسا حل شود.

موقعیت مالی خود را به اب و اتش نزنید.

رسیدن به وصال جانان به این راحتی میسر نیست!!

انچه سعی است من اندر طلبت بنمایم

این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد.

 

***********************************************

"جاده دلتنگ  رفتن"

باید بالهای پرواز را بگسترم و رها شوم از طلسمی که به بندم می کشد.

"جاده اغوشش را باز می کند"

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٥
 

1:

نمي دونم تا حالا شده از خلاف كردن در امور راهنمايي و رانندگي لذت و شعف

 خاصي ببريد كه وصف ناپذير باشه؟؟

مثلا جايي پارك كرده باشيد كه بايد جريمه مي شديد و نشديد يا از چراغ قرمز

 رد شديد و پليسي اون حوالي نبوده يا خيابان  يك طرفه اي را

 از اون وري واردش شديد؟؟؟

حالا شده حكايت بنده كه بلاخره يك راه يواشكي واسه رفتن به محدوده

 طرح ترافيك ((منطقه يوسف آباد ))

پيدا كرده ام. نمي دونين  كه وقتي روزهاي زوج ازين مسير مي رم سر كارم 

 شامل چه انرژي مثبتي مي شم!!با خودم قرار گذاشتم تا وقتي كه جريمه نشدم

 از اين مسير برم....تا خدا چي بخواد!!

2:

بعضي روزا كه مي رم دنبال پريسا با هم مي ريم  پارك نزديك مهد پريسا.

2 تا آلوچه 50 تومني مي خريم و با هم سوار دو تا تاپ مي شيم و

 آلوچه هارو  مي خوريم و  بر مي گرديم خونه.

خيلي دلم مي خواد پريسام بزرگتر بشه باهاش برم سينما و كوه و .......!

 دلم مي خواد پريسام جاي خواهر نداشته ام را پر كنه..ولي اينطور كه بوش مي اد

 ايشون  نقش مادر منو ايفا خواهند كرد!

  (عکس  مربوطه حاضر نشد شرمنده))

ديروز كه طبق عادت قديمي رفتيم پارك پريسا  موقع امدن شروع كرد به داد بيداد و

 جيغ و هوار كه من نمي ام و مي خوام بازي كنم . خداروشكر كه فقط

 يك خانمي با نوه اش تو پارك بود. بعد ازينكه با ترفند مخصوص

 پريسارو كشيدم تو ماشين بهش گفتم :

پريسا مامان جون چرا اينطوري با  من برخورد كردي آبروم جلوي اون خانمه رفت!

بعد از 2 دقيقه تفكر پريسا  بهم گفت:

مامان مگه اون خانمه تو رو مي شناخت كه مي گي آبروم جلوش رفت!!!!

به نظرتون اين استدلال از يك بچه 3 سال و 9 ماه عاديه؟؟

3:

مي خواستم بگم كه منتظر مامور سرشماري نباشيد شايد بعضي از شماهارو آخر پاييز بشمرند!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دختر کوچولو قابلمه اسباب بازی اشو اورد  و با خودش بلند بلند گفت:

 .اول پیاز می ریزم.  بعد هویج

بعد گوشت یعد برنج ...غذا اماده است..اونوقت مامانشو صدا کرد و گفت:

عزیزم غذات حاضره بیا بخور

مادر وقتی قاشقی ازون غذا را در دهانش گذاشت  انگار

 خوشمزه ترین غذای عمرش را خورده بود.

 

              

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روزی سقراط کنار دکه ای ايستاد و به اجناس ان نگاه کرد و گفت:

چه چيز ها که من نياز ندارم!!!

 

جای همه اتون خالی. رفته بودم يکی از فروشگاه های لوازم خانگی

ازون هايی که  درب قوطی باز کن برقی و تخم مرغ اب پز کن برقی و

.....هزار و يک دستگاه جديد مديد دارند...بی اختيار ياد اين جمله

سقراط افتادم..

 

خودمونيم ها.. فلسفه خوندن اين مزيت هارو هم داره **

 

**پا نوشت:

يعنی من دارم کتابهای فلسفی می خونم!

..

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آبان ۱۳۸٥
 

بدون شرح!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این هم عکسی از هنرنمایی پریسا خانم به عنوان اجرا کننده حرکات موزون عربی!!!!

http://i13.tinypic.com/2jepogp.jpg

جالبتر اينكه اين برنامه درست همزمان با نواي زيباي ربنا و اذان هنگام افطار اجرا شد

و  يك روح معنوي زيبايي  به اين اجرا بخشيد!!!!!