کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

اين نوشته مخاطب خاص ندارد
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٦
 

يك ماه است مريض ام. كسي فهميد؟؟

 از اونجا مريضي ام شروع شد كه دوره كردم تمام خاطرات گذشته ام را.

 دوره.. دوره..

اما  نفهميدم كه تاريخ مصرف بعضي از اين خاطرات گذشته و......

 من دوره كردم و دوره كردم و دوره كردم اشان بارها.

 تا اينكه مسموم ام كردند همان خاطرات به ظاهر شيرين .

كي بود من را به دكتر رساند در اون لحظه بيهوشي و اغما؟

نمي دانم. به ياد ندارم. هاله اي از صورت اش در ذهن ام حك شده

اوني بود كه دوست اش داشتم؟؟

يا

اويي بود كه دوست ام داشت؟

حدس ام به اويي است كه دوست ام داشت.

چرا؟

چون اوني كه دوست اش دارم تنها در خوابهاي رنگي و سياه سفيد

 گاه و بيگاه ام نمايا ن مي شود.

و من به عشق ديدن  اش با لبخند به خواب مي روم هر شب.

چند روزي است كشفي كرده ام. چرا تنهاي ام؟؟

 شايد به دليل ان كه :هميشه اوني كه دوست اش داشتم را به اويي 

 كه دوست ام مي داشت ترجيح مي دادم. 

 مي خوا هم آخرين دل‌خوشي‌ام را براي هميشه

 براي اش كنار  بگذارم.

 براي كسي كه مرا دوست دارد.

مي خواهم  براي اين اپديت عنواني بذارم:

اين نوشته  مخاطب خاصي ندارد.

و در دل ام بخندم و بگوي ام: آره ارواح عمه ات!

***

لعنت به تو و عشق تو وذات خراب ات

 

 

 ــــــــــــــــ*********************ـــــــــــــــــــــــــــــ***********************ــــــــــــــــ

اگر امروز حسين (ع) در بين ما بود و ما از آن حضرت سوال می‌كرديم

 كه از ما عمل و وفاي به عهد می‌خواهد و يا گريه و زاري و بر سر زدن،

چه جوابي به ما می‌دادند؟

 مسلماً به ما می‌فرمودند كه وفاي به عهد را، زيرا او شهادت را براي نشان دادن

 راه خدا انتخاب نمود تا براي ما الگوي كاملي باشد از انسان متعهد نسبت

به خدا (اياك نعبد و اياك نستعين)، ‌حق طلب و ظلم ستيز،‌ تا ما بتوانيم او را نمونه

 و چراغ راه خود قرار بدهيم نه اينكه براي شهادت افتخار آميز او صرفاً شيون كرده

 و بر سر زنيم.

آري بايد براي اين همه گمراهي و پرت بودن از راه و پيمان شكني‌ها گريه كنم،‌

 حداقل امروز را، زيرا فردا هم چيز را دوباره فراموش خواهم كرد و چهره واقعي خود

 را نيز به دست فراموشي می‌سپارم تا محرم و محرم‌هاي ديگر.

ادامه مطلب در اینجا


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
 

وقتي روي شماره انداز  شماره خانم م را ديدم شستم خبر دار شد كه باز يك اتفاقاتي رخ داده

كه كله صبح  گوش شنواي من را خواستار است.

 مراسم سلام عليك را مختصر و مفيد  انجام داديم و رفتيم سر اصل مطلب :

من: م جان بلاخره تلكيف تو با اقاي ن چي شد؟

 باز چه طرح جديدي براي هم روي كاغذ اورديد؟

م: ديروز كارو يكسره كرديم.

من: يعني ارتباط اتون كات شد؟؟

م: خدا نكنه.من كه بدون اون مي ميرم! 

من: پس يعني چي ارتباط را كات كردي!

م: نه اونطوري كه تو فكر كردي..قرار شده ماهي يكبار همديگر را ببينيم.

 اون هم توي يك رستوران معين.

هفته اي يك بار هم با هم تماس داشته باشيم. باز هم سر يك ساعت و روز مشخص.

 روزي يك بار هم به هم اس ام اس بديم. باز هم  سر يك زمان مشخص!

من: ببينم اينطوري يعني ارتباط اتون قطع مي شه؟؟

م: تو تصورشو بكن. ما هفته اي 3 بار ناهار با هم  بيرون بوديم. روزي

چند بار تلفني حرف مي زديم.

پول اس ام اس هامو كه خودت مي دوني چقدر مي اد.  با توجه به اينا..

اين تصميمي كه گرفتيم معادل قطع كردن نيست؟؟

من:  چي بگم! حالا هدف اتون از اينكار چي بود؟

م: .... مممممم..مي خواهيم ببينيم  چه تغييراتي  در  احساسات و علاقه و

 عشقي كه بهم داريم  رخ مي ده.

من: بابا دلتون خوش است.. بذار ببينم چند روز طاقت مي ا.ريد!!

م: من كه حال ام خوبه .. هيچ مشكلي هم ندارم!

من: پدر امرزيده ..بذار 24 ساعت بشه بعد.. همچين مي گه مشكلي ندارم انگار 24 روز گذشته

م: يعني تو مي گي طاقت نمي اوريم؟؟

من: نشون به اين نشوني نهايت اش 1 هفته است.. تو اين يك هفته هم .

.يكروز  ناهار با هم مي ريد بيرون  .. يك روز هم تلفني حرف مي زنيد..

 روزي 10 بار هم اس ام اس مي ديد..

مي گي نه؟؟ حالا ببين.

م:......پري  ممنونم كه وقتتو به من دادي.. داره ديرم مي شه..فعلا خداحافظ!!

من: خداحافظ دوست خل و چل من!!

______________________________________________

به نظر شما مي شود براي عشق و علاقه حد و مرز گذاشت؟؟

                                     

 براي خريد عشق هر کس هرچه داشت آورد
ديوانه هيچ نداشت و گريست
گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد.
...
اما هيچکس ندانست
قيمت عشق اشک است و قيمت اشک عشق

برگرفته از اینجا


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٦
 

خسته ام و کلی کار نکرده در انتظارم است. پریسا هم افتاده رو دنده شیطنت و ...

خلاصه از کوره در میرم و یک  جیغغغغغغغغغغغغغغغ بلند می کشم و نزدیک است که

بزنم اش!

در همون حالت پریسا با ارامش به چشم های من نگاه کرد و گفت:

مامانی قربونت برم یک کم خودت را کنترل کن عزیزم!!!!

شما  جای من بودید چه عکس العملی به خرج می دادید؟؟؟

************************

توی  سوپر مارکت:

پریسا: مامان می تونم یکی از آدامس باربی ها  را بخرم

مامان: نه

پریسا: خواهش می کنم.. فقط یک دونه

مامان: نه

پریسا: مگه پول نداری؟

مامان: نه

پریسا:تو برام اینو بخر پول اش را تو خونه بهت می دم!

مامان: از کجا می اوری؟

پریسا: از تو قلک ام

مامان: باز نمی شه کلید اش گم شده

پریسا: نه خیر کلیدش تو دسته کلید های ات هست. من می دونم تا حالا چند بار هم باز اش

کردم . کلی هم  پول دارم.. این همه...(( با دستش نشون می ده))

مغازه دار: خانم این دختر شما چندساله است؟؟ زنده باشه عجب سر زبونی داره

مامان: ۴ سالشه

پریسا: نخیر ۵ سال دارم

مغازه دار: حالا این دفعه مهمون ما این ادامس را من بهش می دم

مامان: خیلی ممنون ..اما نمی شه ..عادت می کنه هر چیزی که بخواد باید برای اش خرید

پریسا (بغض کرده): من را می ذاری مهد می ری سر کار که پول در بیاری برای من

هر چی خواستم بخری.

مامان: مامان جون تو ماشین پژو با یک خونه اسانسور دار می خوای. اگه من برای این ادامس

و .. پول خرج کنم که دیگه نمی تونم اونارو برات بخرم

منطق ام انگاری موثر واقع شد و لبخند رضایت بر لبان اش نقش بست.و خوشحال و راضی

از مغازه اومدیم بیرون

توی خانه وقتی پلاستیک خرید هارو باز کردیم برق از چشمان پریسا......

چند لحظه بعد آدامس باربی در دستان پریسا بود.

*****************************************

توی خانه:

بابارضا از سر کار اومده...با بوسه ای خستگی را از تن

پدر خانواده خارج می کنم  اما ناگهان با صدای غر غر  پریسا مواجه می شویم:

اه...اصلا دوستتون ندارم.. من هم بزرگ شدم می روم یک مرد انتخاب می کنم و

می روم بغلش می کنم و اصلا هم بغل شما دو تا نمی ایم!

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

پ.ن:

ممنون ام از لطف و محبت همه دوستان ...تولد پریسا ۸ بهمن است انشاله

سر تاریخ خودش اپدیت خواهد شد.


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٦
 

غلط کردم رو برای اینجور موقع  ها به کار می برند:

بعد از بارش سنگین برف دودل هستی که بری فدراسیون

 پزشکی ورزشی یا نه.

به اداره زنگ می زنی هیچ کسی گوشی را برنمی داره

(( خط قطع شده))و تو در این فکر که احتمالا کلاس تشکیل نمی شه.

 پس تکلیف گواهی های  50 ساعته  امون چی می شه.

بلاخره ساعت 10 صبح تصمیم می گیری که راه بیفتی  چون

 فهمیدی که کلاس  شروع شده و اگر حضور نداشته باشی حاصل

 زحمت 2 سال ات به هدر می رود.

مردد هستی که ماشین ببری یا نبری.  و بلاخره تصمیم می گیری

 که دست فرمون ات را در یک روز برفی امتحان کنی.

به زحمت فراوان ماشین را از پارکینگ بیرون می اوری پریسا

 را خانه مامان قدسی اش پیاده می کنی و راه می افتی!!!

اوایل همه چیز خوب است.  و داخل اتوبان حکیم می شوی.

با خودت فکر می کنی با مترو بروی سریعتر و مطمئن تر

خواهی رسید. از اتوبان  بدون ترافیک حکیم وارد یادگار  امام جنوب

 می شوی.و  ووووووووو

ترافیک وحشتناکی در انتظارت است و اولین غلط کردم ها را

 زیر لب جاری می کنی.

زمین سر است.. به زحمت ماشین را کنترل می کنی. کنار دستت

 یک زانتیا به یک ماشین سبز رنگ برخورد می کنه و دعوا می شه

و همچنان کلمه غلط کردم را تکرار می کنی

از یک فرصت مناسب استفاده می کنی و وارد مرزداران می شوی

که از ترافیک یادگار خلاص شوی. و تا صادقیه را خوب می ایی.

تصمیم می گیری بری مترو طرشت مثل همیشه ماشین را

 انجا بگذاری و بروی

دو تا غلط کردم دیگه می گی تا می رسی به طرشت..

نه جای  پارک هست نه اصلا خیابونش مساعد برای ماشین گذاشتن..

همه ماشین ها در حال سر خوردن!!

دیگه کم کم داری به جمله .... خوردم می رسی!!

ماشین ات  در اتوبان شیخ فضل الله به سمت غرب در

 حال حرکت است....و مترصدی که از بریدگی مخصوص

 وارد ستاری شوی.

 رانندگی روی جاده این بریدگی بعلت سربالایی و لیز بودن

 بسیار خطرناک  است

با سلام و صلوات و یکی دوبار سر خوردن و ... وارد اتوبان

 ستاری شمال می شوی و بعد  دوباره وارد حکیم شرق  می شوی

 و به خانه بر می گردی.

 ساعت 11.20 است و تو همچنان اول خط هستی!!

نتایج اخلاقی:

1: در چنین روزهای برفی به دست فرمون خود غره نشوید

2: از زنجیر چرخ استفاده کنید البته اگر بلدید که ببندید

3: قید سرکار رفتن و کلاس و کارگاه اموزشی را بزنید و در خانه استراحت کنید

4: یک چند تا فحش  باحال یاد بگیرید که وقتی به خودتون می خواهید فحش بدهید متنوع تر  باشد.

5:قبل از راه افتادن از خالی نبودن باک بنزین اتان مطمئن شوید

.

..........................................................................


 
 
عاشقانه ارام
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦
 

سریال چهارخونه شروع شده.میز و صندلی  دخترت رو  می ذاری

جلوی تی وی و ظرف غذا و ماست و نان را هم اماده می کنی و

 روبرویش قرار می دهی

 

و خیال ات راحت هست که 30 دقیقه وقت داری که بقیه کتاب

 یک عاشقانه آرام را بخوانی:

 

عشق دل مضطرب نمی خواهد قرار و ارام بگیر محبوب خوب من ارام بگیر

 

مامانننننننننننننننننننننن بیا سس بریز!!

 

همیشه خاطرات عاشقانه از نخستین روز نخستین ساعت نخستین

لحظه نخستین نگاه و نخستین کلمات اغاز می شود

 

 

 

مامانننننننننننننننننننننننن چرا نگاه نمی کنی چهارخونه را..........

.من برات تعریف نمی کنم ها.. گفته باشم.

 

خداوند خدا پیش از انکه انسان را بیافریند عشق را افرید چرا که

می دانست انسان بدون عشق درد روح را ادراک نخواهد کرد و

بدون درد روح بخشی از خداوند خدا را در خویشتن خویش نخواهد داشت

 

ماماننننننننننننننننن دوغ یا دلستر داریم؟؟؟

 

عاشق بهانه نمی گیرد

 

عاشق نق نمی زند

 

عاشق به نان خالی و ظرف  پر از محبت راضی ست

 

ماماننننننننننننننننن غذام تموم شد بازم کتلت می خوام با سس!

 

عاشق ترک لبخند نمی کند عسل!

 

لبخند تذهیب زندگی ست

 

و بوسه یی ست بر دستهای نرم محبت

 

مامانننننننننننننننن می خوام برم دستشویی

 

احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز

 

بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.

 

ماماننننننننننننننن دیگه غذا نمی خورم برش دار..برو برام میوه بیار.

 

 

 

اینجاست که دیگه از کتاب خوندن ات پشیمون می شوی و با یک داد((نسبتا بلند))

 و گفتن ای بر پدرت!!

کتاب را می بندی و ......

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 ************************************************************

 

 

 

 چه زود پیر می شویم!!!!

پ ن: کیک تولد مال یکی ازبستگان بوده است.

********************************************

 

آدم برفی!

سلام آدم برفی قشنگم!
حالت که خوبه ؟ میدونی همیشه دوست داشتم یه

 آدم برفی داشته باشم اما هیچوقت سعی نکردم

بسازم ،چون میدونستم تنهایی از عهده اش بر نمیآم .

خیلی وقتا تمام وقتم صرف این شده بود که کسی

 رو پیدا کنم تا با هم آدم برفی بسازیم اما برفا

آب شدن و کسی نیومد.
میخواستم حرفایی رو که توی دلم مونده بود؛

تو اون چشای دکمه ایت زل بزنم و بگم ، اما ..
وقتی دیدم تو لب نداری که جوابمو بدی و حتی

نمیتونی قندیلی رو که زیر دماغ هویجیت زده بندازی

 چطور می تونی فکر کنی و جواب منو بدی یا

حتی بفهمی .
راستش وقتی ته هویج رو برفای توی حیاط مون

رو دیدم تازه فهمیدم اونا که تورو ساختن نیازی

به فهمیدن تو نداشتن تو هم همینطور چون

وقتی عکساشونو گرفتن و کلی خندیدن

حتی کلاهتم بر داشتن و...
و دیگه میدونم که تو مال من هم نیستی؛

منم به آدم برفی نیازی ندارم ، که به یه آدم

 احتیاج دارم که نه تنها منو بفهمه بلکه بتونه

 دماغشو بالا بکشه !!
و تو همچنان  توی حیاط ما ....

عکس داغ داغ...مال برف امروز.چهارشنبه.....درست کردن این ادم برفی

۳۵ دقیقه طول کشید.

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ دی ۱۳۸٦
 


 100 تا فيلم گلچين شده و نامبر وان  مي دي به يكي از دوستات كه براي خودش
 و خودت يك كپي بزنه.
وقتي مي ري تحويل بگيري مي بيني كه روي هيچ كدوم از اين 100 تا دي وي دي
اسمي نوشته نشده!!!!!!!!!!!!!!

خنده داره اما هيجان داره!! مي دونيد چرا؟

چون مجبوري به صورت تصادفي مثل گرفتن پاكت  فال  حافظ از دخترك هاي
 توي مترو يك دونه  سي دي
از بين سي دي ها بيرون بكشي و منتظر بشي كه اول فيلم بياد

و اسم فيلم را متوجه بشي!!

******************************************

                                                                    

دخترك كوچولوي ما باز هم یکشنبه گذشته  اجراي همنوازي سنتور داشت.

 

 

  یکشنبه هفته آینده هم باز برنامه اجرا دارند.....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

                                     Love me,Love me, Say You Do
                                   Let Me Fly Away With You
                                  For My Love Is Like The Wind
                                   And Wild Is The Wind

                                                           ***

                                    Give Me More Than More Caress
                                 Satisfy This Hungriness
                               Let The Wind Blow Through Your Heart
                                    For Wild Is The Wind
                                                        ...

دوستم بدار، دوستم بدار و بگو که دوستم داری
و بگذار با تو به آن دورها پرواز کنم
چرا که عشقم چون باد است
و باد وحشی

      ***
نوازشم کن، نه یک بار
سیرابم کن
و بگذار که باد از دروازه ی قلبت برون وزد
چرا که باد وحشی است