کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

من ....... می خوام
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٦
 


من دیگه پژو نمی خوام. من از این ماشین ها می خوام.. سفید باشه لطفا!!
حدس می زنید خوش سلیقه ما از چه ماشینی خوشش امده است؟؟
اینجا رو ببینید......
http://ali.hbster.googlepages.com/m1.jpg/m1-full.jpg
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱: تغییرات بزرگ با گام های کوچک پدید می اید...

۲: از بس این ساروی کیجا از تغییر کارش اپدیت کرد وسوسه اینکار را به جون من هم انداخت
فکر کنم تا ۱ ماه دیگر این اتفاق برای من هم بیفتد....تشعشع های  مثبت خود را برای ام
بفرستید متشکرم.

۳: چند بار بر  و بچ از من پرسیدند کی کلاس موسیقی پریسا را شروع کرده ام:

 جواب:دقیقا ۳ سال و۹ ماه اش بود که  با اموزش بلز شروع کردبه مدت  ۵ ماه.
 بعد هم با تشخیص  استاد وارد اموزش   ساز سنتور شد. تقریبا از اردیبهشت ۱۳۸۶....
.هزینه اش هم ممکن است پرسیده شود.... ماهیانه ۲۰ هزار تومان برای ۴ جلسه سنتور ......و ۱۲ هزار تومان برای هم نوازی.
 
اموزش موسیقی برای ۴ سال به بالا توصیه می شود تا انجایی که یادم می اید بهره هوشی بچه هارا تا چند شماره بالا می برد  بیشتر بعلت بالا بردن قدرت تمرکز.
اموزش موسیقی برای کودکان بیش فعال نیز بسیار تاثیر مثبت دارد.
 

۴:اس ام اس هفته:
عروس وارد مجلس می شه مادر شوهر می گه:
صل علی محمد دشمن جون ام امد
عروس هم کم نمی اره و می گه:
عقرب زیر قالی می خواستی پسر نیاری!!!


((خوشبختم که هیچ وقت مادر شوهر نخواهم شد مگه نه؟؟))


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٦
 

خاله: خواهر مادر

خاله به هر زني گفته مي شود كه با مادر رابطه خيلي خوبي داشته باشد.يك خانم مهربان و دوست داشتني

كه هيچ وقت دست خالي به ديدن بچه آدم نمي ايد.

غذاي مورد علاقه خاله: آش كشك

دختر خاله /پسر خاله:

همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد و با او ازدواج نمي كنيد يا با او ازدواج مي كنيد

 اما عاشق  فرد ديگري  هستيد!

چهره هاي معروف: خاله خرسه خاله سوسكه

*************************

عمه: خواهر پدر

 هر زني كه با پدر رابطه صميمي دارد و مادر معمولا چشم ديدنش را ندارد.

عمه ها معمولا نقش هاي سمبوليك بسياري را به عهده دارند:

جواب همه فحش هايي را كه مي دهيد: عمه اته

جواب همه محبت هايي كه مي كنيد: به درد عمه ات مي خوره

توجيه همه بي قوارگي ها و كمبود هاي دختر خانم ها: به عمه ات رفتي

و خيلي حرف هاي زشت ديگر(( از ساير توضيحات معاف ايم))

دختر عمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حال ادم را بهم مي زند.

**********************************

 در راستاي مطالب بالا  خوشبختانه يا بدبختانه پريسا  خاله و عمه ندارد. لذا شديدا ازين لحاظ دچار كمبود شده و از لحاظ روحي در اسيب جدي به سر مي برد.

 هفته گذشته طي يك تماس تلفني  و با لحني تهديد آميز به مامان اشرف خود(مامان بزرگ از طرف مادري) خواستار يك عدد خاله شدند.

خوشبختانه ((بعلت درايت بالاي ايشان)) مشابه اين تلفن به مامان قدسي نشد كه عمه تقاضا كند!!

پروژه خاله داشتن به همينجا ختم نشد. بعد از درخواست براي خاله داشتن.. تقاضاي داشتن  يك پسرخاله نيز عنوان كردند .

به نظر شما با چه نوع تكنولوژي مي توان  پريسا را صاحب يك خاله و پسر خاله كرد؟؟؟

***********************************

پ.ن :

بلاخره بعد از مدتها تونستیم فیلم راز را ببینیم..در یک موقع مناسب در مورد این فیلم مطلبی خواهیم گذاشت.

و حتما در اولین فرصت ممکنه به زبان ساده ان را برای پریسا توضیح خواهم داد.  ۲۰ دقیقه اول فیلم را با هم تماشا کردیم.

پریسا دائم می پرسید مامان چرا فیلم شروع نمی شه و اینا همه اش دارند حرف می زنند.؟؟ من هم در جواب گفتم که این خود فیلم است و داره می گه اگه بخوای و فکر  کنی می تونی یک نوازنده خوب بشی.

پریسا گفت: فقط یک نوازنده؟؟ در جواب گفتم: یک نقاش برجسته.یک پزشک  .یک هنرمند و هر چیزی که بخوای.

پریسا هم گفت: من دل ام می خواد آرایشگر بشم!!

این عکس متعلق است به اجرای روز چهارشنبه عصر

در کانون شعبه شهرک غرب(روبروی بیمارستان آتیه)

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٦
 

یک روز برفی

........

نوشتن هميشه لذت بخش است.. قبول داري؟

مرد خنديد و گفت: آره عزيز دل ام چرا قبول نداشته باشم؟

 من زيباترين لحظه ها را در نوشته هايم خلق كرده ام.

 زيباترين بوسه ها و

.تلخ ترين جدايي ها را...

 زن به چشمان مرد خيره شد و  پرسيد:

تا حالا روي چه چيز هايي نوشتي؟

مرد با تعجب نگاه  اش كرد و سري تكان داد و گفت:

 ورق

شن  هاي كنار دريا.

ديوار

.بوم..و..

زن ادامه داد برف..خاكستر..شيشه.

مرد وسط حرف زن پريد و گفت: رو شيشه با چي مي نويسي؟

زن لبخندي زد و گفت: با مداد چشم.

مرد سري تكان داد و گفت: به.. تازه فهميدم چرا هميشه از من مي خواي  براي ات

مداد چشم بگيرم. راستي چرا من هيچ وقت از تو نپرسيده بودم كه اين همه مداد چشم را براي   چه مي خواهي؟؟

                                                            تو که چشمانت سیاهترین رنگ دنیا را دارد

اشك در چشمان زن حلقه زد و گفت: تو خيلي چيز ها را از من نمي پرسي و نپرسيده اي

مرد با تعجب پرسيد: مثلا چي؟

زن گفت: نمي گم تا زماني كه براي خودت جاي سئوال پيش بياد.

مرد گفت: زود باش ديگه.. اين عود هم داره تموم مي شه ها..فكر كنم تا 1 دقيقه ديگه خاموش بشه

و زمان اين ديدارمون هم به پايان برسه.

زن با گوشه چشمش به جعبه عود اشاره اي كرد و گفت: يادته رفتيم با هم عود خريديم ...

.از  فروشنده مغازه پرسيديم يك عود مي خواهيم كه زمان سوختن اش طولاني باشه

و   طرف اين عود را پيشنهاد كرد و گفت تضميني 3 ساعت مي سوزه.

مرد به ساعت اش نگاه كرد و گفت : اما دقيقا  طي 2 ساعت و ۱۵ دقيقه  اين عود سوخته شد .

زن گفت : يعني   من   در حسرت 45 دقيقه باقي خواهم ماند؟؟

مرد گفت: نه  44 دقيقه و همزمان با  به زير ميز رفتن اش براي   برداشتن  خودنويس افتاده اش پرسيد  :

 اما نگفتي چه چيزهايي را بايد  تا به حال از تو مي پرسيدم  اما .جوابي نشنيد

زن به نرمي افتادن دانه های برف آنجا را ترك كرده بود.

         

 *********************************************

 

 پ.ن ۱: می گن توبه گرگ مرگه!!! امروز هم با یک ماشین بی بنزین  راه افتادیم سمت محل کار!

اصلا هم  اصطلاح غلط کردم  را به کار نبردم!!

پ.ن ۲: ......

پ.ن۳:ضمن تشکر از کلیه عزیزان شرکت کننده در تولد پرپرک رسما و شخصا از کلیه

شما در وبلاگ های خودتان تشکر بعمل خواهد آمد.

پ.ن ۴:بلاخره قرار شد ولنتاین را جشن بگیریم یا رسم ایران باستان خودمونو؟؟

 


 
 
من پريسا ۵ سال دارم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ بهمن ۱۳۸٦
 

   

آورده اند که تا  4 ماه و خورده ای به غیر از پدر و مادر دخترک

 کسی از وجود او خبر نداشتندندی.....

در اخرین ساعات یک  روز سرد زمستانی << 8 بهمن 1381 >> ..

هنگامی که نم نم  بارش برف آغاز گردیده بود.دخترکی به دنیا آمد

 که تا 6 روز بدون نام بودی.

در روز 6 ام زندگی اش بلاخره به قید قرعه از بین دو نام  پریسا و پرستو ...پریسا ....انتخاب گردیدندی واینگونه بود که زندگی آغاز شدندی.

تا 7 ماه هر شب زودتر از ساعت 3 بامداد نمی خوابیدندی و

 متخصص در زدن جیغ های بنفش بودندی!!.

بلاخره با تدبیر زدن یک فقره ننو* در  اتاق پذیرایی خانه از

 شدت جیغ ها و قلت خواب ایشان کاسته شدندی.

خیلی زود به حرف افتادندی. و در یک سال و نیمی از مادرش

 خواستندی که اورا به دستشویی ببرندی.

اما مادر تنبل او را تشویق به  ..کردن در پوشک کردندی و لذا 

 بستن پوشک ایشان تا  2 سال و نیمه  گی ادامه داشتندی!!

با  بلاخره ورود ایشان به مهدکودک  ..  از پوشک  گرفته شدندندی ..

در همین سن 3 سوره قران را از حفظ خواندنی..توحید ناس و کوثر!.

و در سن 3 سالگی اولین اجرای تاترخود را در نقش

گنجشکک اشی مشی اجرا کردندی.

در سن 3 سال و 8 ماه وارد کلاس اموزش ارف شدندی و بعد از حدود 5 ماه با تشخیص استاد وارد آموزش سنتور شدندی.

از جمله دیگر استعداد های ایشان.. اجرای حرکات موزون می باشندندی که در نهایت منجر به  ثبت نام ایشان در کلاس  آموزش حرکات موزون((عربی همراه با باله)) شدندی.

 از جمله دیگر استعداد های ایشان علاقه بسیارش به امر نقاشی می باشندی که به تازگی   توسط استاد نقاشی خانم فریبا .ن..در حال شکوفایی می باشندندی.

قابل توجه اینکه در این میان فرشته مهربان نقش بسیار عظیمی در اموزش و تربیت و تشویق و تنبیه ایشان بعهده داشته و دارندی.

                                          

 * ننو نام یک وسیله  قدیمی است که که برای خواباندن کودکان استفاده می شده است/

پارچه ای مستطیل شکل که در دو طرف به دو تکه چوب متصل شده و با طناب به

دو دیوار متصل می گردد. نوسان این ننو تا ۴ متر نیز در بعضی مواقع امکان پذیر می باشد.

 


 
 
بند انگشتی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٦
 

دو سه هفته اي بود كه پرپرك ما گير داده

 برایم عروسك بندانگشتي بخرید .

 بندانگشتي مجموعه 20 عروسك پلاستيكي است

كه بر روي انگشتان سوار مي شود .

 اين محصول از توليدات كانون پرورشي فكري كودكان است

بلاخره بخت يار شد و از كانون پرورشي شرق تهران

  براي پريسا خريدم اش .

اما قايم شد  كه در فرصتي مقتضي  رو كنم.

چند روز قبل فرصت  رو کردن اش پيش اومد:

پريسا: مامان مي شه من پولش رو بدم برام ازين

 عروسكاي بند انگشتي برام بخري

مامان: اخه پول هاي كيف ات تموم مي شه مامان

پريسا:خب من بازم مي رقصم شاباش مي گيرم پولدار مي شم!

مامان: خاك تو سرم!  اين چه راه برای  پول دار شدن است مامان  جون.

پريسا: خب تو تولدي عروسي مهموني چيزي مي رقصم ديگه!!

مامان: مگه تو هر روز داري مي ري مهموني يا تولد؟ذنهایت اش 

 سالي  2 يا 3 تا مهموني باشه.

پريسا: حالا  بيا اين هم پول اش. چقدر بدم؟

مامان: 5 تا از اين 2 تومني ها *

پريسا: كي برام مي خري؟

مامان: فردا صبح كه بلند شي زير بالش ات است عزيزم.

*قيمت بندانگشتي 7 تومن است.بقيه پول  رو بالا مي كشم.

در بين توليدات كانون به نظرم يكي از بهترين هاست.

 شما مي توانيد حس قصه گويي فرزندتان را تقويت كنيد.

 البته اگر خودتان حس و حال بازي با كودكتان را داريد.

در ضمن مي تواند وسيله اي براي تنبيه باشد!! چگونه؟؟

هر زماني كه احتياج به مقوله تنبيه داشتيد

 مي توانيد به عنوان جريمه ازعروسك ها برداريد.

 

 البته اينكار  در منزل ما توسط فرشته مهربان انجام مي شود.!!!

پس نوشت:

بعد از جلسه با بابارضا پیرامون این اپدیت قرار شد  هفتگی مقداری

پول به این وروجک داده شود که فکرش به راه های پول دراوردن

غیر متعارف!! گذر نکند!

&&&&&&&&&&&&&&&&&&&

پ  ن ۱:

امروز سه شنبه  در برنامه رنگین کمان می توانید من را ببینید!!

پ.ن ۲:

اگه گفتید کدوم ام؟؟؟