کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸٦
 

عزیز دل ما .....................تولدت مبارک

تاریخ تولد بابایی ام: ۲۷ خرداد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مرد متولد خرداد:

 با ذوق ..هنر دوست..

خوش صحبت.

کمی مرموز

تنوع طلب..غیر حسود.

 نکته سنج و وفادار..

+++++++++++++

پ.ن:

دلتنگی (۱)

بابا چرا داری می ری ماموریت؟

خب کار است بابا جون.باید برم

چرا مارو نمی بری؟همه اش خودت می ری مسافرت؟

باشه بابایی برم بیام شما و مامان را می برم مسافرت

کی برمی گردی؟

۲۸ خرداد!!

یواشکی این نامه را به همراه کادوی تولد

بابا رضا داخل  کیف مسافرت اش جاسازی

می کنیم.

**********

پ.ن ۲:

۴.۳۷ صبح روز ۱ شنبه

بعداز رد و بدل کردن چند تا اس ام اس عشقولانه

 با بابا رضا برایش زدیم که برو امانتی ات را پیدا کن

 و حالا منتظر عکس العمل بابا رضا هستیم

خوبه آدم یکی رو دوست داشته باشه،

 نه به خاطر اینکه نیازش رو برطرف کنه،

نه به خاطر اینکه کس دیگه ای رو نداره،

نه به خاطر اینکه تنهاست یا نه از روی اجبار،

بلکه به خاطر اینکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره.

 بابا رضا دوستت دارم.

پ.ن ۳:

۵.۰۴ صبح

اس ام اس  رضا اومد:

ای کلک سوپرایز شدم. ممنونم از نامه قشنگت و تراول

به خاطر این سوپرایز برگشتم همگی مهمون ما رستوران....!


 
 
سنتور من
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٦
 

دلم می خواد تو خواب ناز

کبوتر شی عروسک

از روی اون ایوون پاشی

رو بوم ما بشینی

گلپونه شی دردونه شی

کنار چشمه سارون

شاپرک شی عروسک جون

رو پونه ها بشینی

می فا سل سل

می ر دو دو

فا می فا سل

می ر می

می فا سل سل

می ر دو دو

ر می فا فآ

می ر دو

**

E  F  G G  E  D C C

 F  E  F  G E  D E

E F G G E  D C C

D E F F E E D C

**((این نت ها را  خود پریسا تایپ کرده است))

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 پ.ن۱:

منتظر اپدیت استثنایی دفعه اینده باشید؛اگه گفتین در مورد چیه؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن ۲

وای باران باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش ترا خواهد شست؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۳

حتما فیلم نقاب را ببینین.......


 
 
قورمه سبزی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦
 

وقتی ساعت 7 شب است و فرزندت با اصرار می خواهد برای شام

سبزی قورمه داشته باشید چه می کنید؟؟

راه اول:

سر بچه گول می مالید و قول فردا رو می دهیدو قائله ختم می شود

راه دوم:

لباس می پوشید و به اولین سوپر مارکت نزدیک منزل رفته و یک  وعده قورمه سبزی   از شرکت مائده خریداری می کنید و قائله ختم می گردد

راه سوم:

به موجودی فریزر و یخچال خود نگاه کرده و سپس دست به کار می شوید:

سبزی قورمه را تفت داده و با یک بسته گالینا بلانکا و لیمو عمانی  می گذارید تا جا بیفتد.بعد از نیم ساعت یک قوطی کنسرو لوبیا چیتی را باز کرده و داخل سیزی ریخته .برای جا افتادن بیشتر خورشت چند عدد سیب زمینی را هم اضافه می کنید.

در صورت تمایل می توانید از چند تکه سینه مرغ هم استفاده کنید.

بعد از 1 ساعت خورشت شما اماده است و می توانید از شر غرغر های فرزندتان خلاص شوید!

راه چهارم:

زنگ می زنید به مادر و مادرشوهر وجاری و … که ایا در یخچال یا فریزر خود ازین خورشت موجودی دارند یا نه!!

پ.ن1:

ما مجبور شدیم از روش سوم استفاده کنیم والحق و والانصاف

خورشت خوشمزه ای شد.قورمه سبزی با مرغ!

پ.ن۲:

یادمه قدیما اگه ما این غر ها رو می زدیم می گفتند:

همینی هست که هست می خوای بخور می خوای نخور

اگه نخوری سنگ می آوریم باید اونو بخوری...

پ.ن۳:

خداوکیلی زنان متولد شهریور  در زمینه تنوع در آشپزی و...

بهترین هستند.((از گفته های بابا رضا بعد از چشیدن قورمه سبزی ۱ ساعته))

++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هفته گذشته من و بابا و مامان رفتیم تاتر پنجره فولاد

یک ساختمون گرد بزرگی بود وسط یک پارک .تاتر اونجا بود

اولش هم منو راه نمی دادند می گفتند 5 سال به بالا.

من هم گریه کردم و گفتم من 4 سالم است.

خوشبختانه دوستای قدیم بابایی اونجا بودند و منو راه دادند.

تاتر که شروع شد من یادم افتاد هم گشنه ام است هم تشنه.

به قول مامان خداروشکر یاد یک چیز دیگه نیوفتادم!!

یک اقایی بازی می کرد که همه براش کلی دست می زدند اسمش اکبر عبدی بود.

من که زیاد نفهمیدم چرا بعضی وقتا مردم یکدفعه می خندیدند بعضی وقتا گریه می کردند.

وقتی هم از مامان می پرسیدم می گفت:هیس ساکت الان مارو می اندازند بیرون!!

اخر تاتر همه گریه کردند.بعدش هم همه بازیگرا اومدند و ما براشون دست زدیم.بعدش هم همون اقای  اکبر عبدی حرف زد و گفت تا 40 شب این تاتر اجرا می شه.

بعد از تاتر هم رفتیم پارک و کلی بازی کردم.

یکی از عکسای هنری من در پارک:

این عکس الان پس زمینه  تلفن همراه مامانی است

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يك مقدار آذوقه نذري اوره بودم محل كارم.و قرار بود  يكي از مريض هام

  كه طرف شاه عبدالعظيم مي شينه  بياد و اينارو ببره سمت خودشون و پخش كنه.

وقتي مي اد احوال پسرشو مي پرسم

جواد چطوره؟

سري تكون مي ده و مي گه : چي بگم خانم كاظمي  ديگه وسعم نمي رسه براش شير بخرم.

مي دوني كه جواد پدر نداره من هم دست تنهام يك بچه ديگه ام تو مركز بهزيستي نگهداري مي شه.

يك ماه است براي جواد شير نخريدم

مي پرسم: اخه الان موقع امتحانات جواد است. اذيت نمي شه؟؟

مي گه: چكار كنم ؟ ندارم.

اين كلمه ندارم دو ساعتي است در گوشم تكرار مي شود.

 ندارم.

ندارم

 ندارم.

********************************************

رسيد فيش اين دوستان به دست ما رسيده باز هم از اين لطف و همكاري شما صميمانه سپا سگذارم.

 جهت اطلاع بيشتر مجموع كمك اين دوستان به ۳۳۴ هزار تومان رسیده است:

فيروزه و مادر مهربونش

خودم و زن دايي نسيم

داداشي كولي ((قول یک ۳۰۰ هزارتومان را تا ۱۰ روز دیگه بهمون دادند))

امير

نادو

نيلوفر

كيمياي نازنين

شقايق (مامان امير علي و نيايش)

محمد صانعي

شيرين (مامان شميم)

اقای شریفیان

بقيه دوستان هم اگر لطف كنند زودتر فيش خود را  بدست ما برسونند

ممنون مي شويم.

(جهت خريد شير))

 

 ***

به سلامتی و میمنتی و مبارکی  وبلاگ ما هم از بعضی نقاط

 دچار فیلترینگ شده!!نمردیم یک جایی مارو ادم حساب کردند!!


 
 
کنگره بين المللی بيماری های متابوليکی در ايران
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ خرداد ۱۳۸٦
 

 پریسا: مامان  تو کنگره  ای که می ای این ادم ها چکار می کنن؟؟

 مامان: در مورد اینکه چطوری مریض هارو خوب کنند حرف می زنن

 پریسا: چرا همه اش انگلیسی ایه؟

اخه مهمونای خارجی دارند که فارسی  بلد نیستند

پریسا: اینا چیه؟ماکارانی ایه؟  بسکویت هم که هست. چرا اینجا گذاشتن؟؟

 مامان:اینا مال بچه های مریضه.مخصوصه  و خیلی گرونه مثلا یک بسته ماکارانی اینا ۴۰۰۰ تومان است یا ۸ دونه ویفر ۳۰۰۰ تومان.

 پریسا: مامان اینجا ناهار هم می دن؟؟ گرسنه ام است.

 مامان: اره صبر کن ظهر بشه.

 پریسا: برنج هم میدن؟؟

 مامان: اره چطور مگه؟

 پریسا: وای چقدر خوب!! چقدر من خوشحالم!!

 مامان: خاک به سرم..تو یعنی تا حالا برنج نخوردی  آبروبر؟؟!

*******************************************

پ .ن:

دیدن قیافه مستاصل پدر مادرهایی که بچه نوزادشونو بغل کردند

 و توی سالن سمینار ازین دکتر به اون دکترالتماس می کردند

جزو بدترین لحظات ثبت شده من  در این 4 روز کنگره بود

به حساب اینکه کنگره بین المللی است و پزشکان خارجی حضور دارند

 بچه هاشونو با ازمایشات و ... اورده بودند که بینن می تونن

راه درمانی براشون پیدا کنند.

  برای بعضی از بیماری های متابولیکی متاسفانه  هیچ راه درمانی پیدا نشده.

 بیایید قدر نعمت سلامتی خودمون و فرزاندانمان را بدانیم.و به شکرانه این سلامتی  به این بیماران کمک کنیم.

پ.ن:

خوشبختانه تا امروز با همکاری بعضی از شما دوستان موجودی حساب به 

 260  هزار تومان رسیده است

منتظرم با همکاری دوستان باقیمانده   باموجودی 500  هزار تومان برای

 خرید شیر به هلال احمر مراجعه کنم .

 پ.ن:

گلی به دستت می دهم

تا دروازه ای به گلستانی بگشائی

دروازه ی دلت را نشانم بده

دوست داشتنت

کلیدی شده

چگونه دوست ندارم دنیا را

دنیا

یزرگترین شعر خداست