کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٦
 

من باید
من باید
ماهی میشدم
درون تنگی از
مِی.


 
 
عمل من به روايت تصوير
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸٦
 

                       

     صبح ساعت ۶.۳۰ اون هم تو بیمارستان اخه جای عکس گرفتنه؟؟؟ منم گفتم عکس نگیررررررررر مامان پروانه

        

اینجا بعد از بهوش امدن دوباره به خواب رفته ام. ساعت حدودای ۱۰ صبح است.

       

اینجا تازه دو زاری ام افتاده که چه بلایی سرم اومده......با دیدن کادو هام  مجبور شدم

که از گریه کردن دست بردارم........عروسک بو......خیلی دوستش دارم.

ساعت حدودای ۱۱.۳۰

     

مامان اشرف هم برای سرگرم کردن من داره کتاب می خونه.......می دونه که عاشق کتاب ام.

سری داستانهای می می نی رو برام خریده.

ساعت ۱۲.۳۰

      

فردای عمل در مطب دکتر......برای معاینه و باز کردن پانسمان و دریافت مابقی هزینه

دستمزد در مطب!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

انتظار پشت درب های اتاق عمل سخته..امیدوارم جز برای شادی این انتظار رو تجربه

نکنید.......

از همه شما دوستای خوبم که با اف لاین..ایمیل..  پیام کوتاه.....تلفن..... و کامنت جویای احوال

پر پرک ام بودید صمیمانه تشکر می کنم.......خوشبختانه وضعیت جسمانی اش به حدی

رضایت بخش بود که  ساعات  حضور ما در بیمارستان  تنها به ۱۲ ساعت ختم شد .


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸٦
 

 پریسا : مامان من اگه عمل نكنم چي مي شه؟؟ من نمي خوام عمل كنم

 مامان: دخترم  اگه عمل نكني همينطوري كوچولو مي موني قدت هم بلند نمي شه.

تازه اگه عمل كني ديگه صداي تلويزيون رو هم انقدر زياد نمي كني.

 پریسا: مامان من اگه قدم بلند بشه  اجازه مي دي ظرف هامونو بشورم؟

 مامان : اره اونوقت اجازه مي دم .

  پریسا : باشه پس عمل مي كنم

 مامان: تازه همه برات كادو مي خرند. خود آقا دكتر هم برات يك كفش خيلي خوشگل خريده.

مامان اشرف هم مگنت 140 تيكه مي خواد بخره. بابا كلاهي هم عروسك بو(كارتون هيولاها)

را مي خواد بخره. نسيم جون هم عروسك باربي و .....

و اينگونه بود كه پريسا خانم را براي عمل روز سه شنبه 19 تير  آماده كرديم.

                                             برايش دعا كنيد.

 پريسا همزمان  عمل لوزه سوم و گرومت گذاري   گوش ها را دارد .

((بعلت تورم لوزه سوم شنوايي يكي از گوش ها كاملا افت كرده است و

 احتياج به گرومت گذاري دارد.))

****************************************

داستان كوتاه:

  خانم ش  شب پيش خواب بدي ديده بود.  خانم ش  در خواب عاشق يكي از همكار هاي اداره اش شده بود . خانم ش  در ادامه عاشقي اش درخواست طلاق كرده بود كه با همكار مورد نظر ازدواج كند. خانم ش بعد از طلاق گرفتن اش   فهميد كه همكار  دلبندش متاهل بوده و  به وي دروغ گفته بوده است. خانم ش در خواب  ازينجا مانده و از انجا رانده شد.  خانم ش صبح همانروز از شدت استرس به سر كار نرفت. خانم ش به صميمي ترين دوستش زنگ زد و خوابش را تعريف كرد. خانم ش با اين تعبير كه خواب زن چپ است   به كمي آرامش رسيد. عصر همان روز خانم ش تلفن همراه همسر خود را ناخودآگاه مورد بازرسي قرار داد.

خانم ش به نتايج جالبي دست پيدا كرد. خانم ش چند هفته بعد طلاق گرفت .!! 

 

********************************************

 بدون شرح:

           

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چه زود گذشت....۴ سال از اولین روز هایی که تازه این خونه مجازی را

راه اندازی کردیم.(( با اولین اپدیت به مناسبت  ۳۱ سالگرد تولد رضای عزیزم))

.....و اکنون  وارد  پنجمین سال نگارش اینجا شدیم.

از همه دوستان همراه در طی این سالها سپاسگذارم. از وقتی که گذاشتید و خوندید

از شمایی که  نظر دادید. از شمایی که همدردی کردید.. از شمایی که تبریک

گفتید. از شمایی که دوست داشتن رو یادم دادید. حتی اون انگشت شمار هایی

 که به علل مختلف منو آزار دادید......که اگه این انگشت شمار ها نبودند من

قادر به درک محبت و دوستی دیگران نمی شدم.

از داداشی کولی   عزیزم  هم ممنونم که جرقه زدن این وبلاگ را از ابتدا به ذهنم

انداخت.

                همه اتونو دوست دارم.


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸٦
 

آخ اگه بدونین چقدر حرف داشتم برای گفتن ولی وقتشو ندارم که پردازش کنم .

آخ اگه بدونین این چند هفته چقدر کار ییهو ریخت رو سر بنده ..

آخ اگه بدونین که چه لذتی داره   یک خانواده باحال وبلاگی  را برای اولین بار از نزدیک ملاقات کنی وشاهد عشق و محبت  و ..حاکم بر روابطشون باشی. . و کلی حال کنی که بلاخره یک زوج خوشبخت دیگه را دیدی که از زندگی اشون راضی اند و لذت می برند.

آخ اگه بدونین چه حالگیری اساسی رخ می ده وقتی ببینی 11 تیر است و سالگرد نامزدی اتون است و باز هم همسر گرامی ماموریت تشریف دارند!!

آخ اگه بدونین  چه حرصی می خوری که بعلت سهمیه بندی بنزین هم سفر مشهد ات را مجبوری کنسل کنی هم حضور در مراسم عروسی دختر دایی ات را!!

آخ اگه بدونین چه سخته بخوای به دخترت کم کم حالی کنی که هفته دیگه باید بره بیمارستان و یکی دو تا عمل را روی لوزه و گوش هایش داشته باشه.

آخ اگه بدونین چه سخته که 1 ماه هوس خوردن کله پاچه کرده باشی و اونوقت  یکی بهت اس ام اس بزنه بدون اینکه بدونه تو این هوس رو کردی و بگه  :  دارم می رم کله پاچه بخرم اگه خونه هستی برای تو هم یک پرس بخرم و تو خونه نباشی!!!

آخ اگه بدونین چه کیفی می ده به دخترت بگی می خوای بزرگ بشی چکاره بشی و اون هم بگه:

می خوام فکر کنم و بنویسم!!

آخ اگه بدونین چه لذتی داره که فرزندت با سنتور  اهنگ:

مجنون نبودم   مجنونم کردی ... .... را بنوازد.

آخ اگه بدونین هذیان نویسی هم عالمی دارد گاهی!!

                   **************************************

                

 ****************************************

پریسا:

مامان جون بیا از پیاده رو بریم الان ماشین می اد اونوقت له می شی  بعدش من  باید برم یک

مامان دیگه بگیرم...............ولی من تورو دوست دارم ..!!


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ تیر ۱۳۸٦
 

تلفن با فیروزه قبل از رفتن به بانک:

...فیروزه جون می خوام برم شیر بچه ها رو بگیرم

...باشه  ..همه پول را برنداری؟ یک مقدار ته حساب بذار بمونه.

.. فکر کنم طبق محاسبه فیش بانکی بچه ها حدودا 470 تومان داریم.

بعد از رفتن به بانک:

..فیروزه یک خبر.. موجودی امون 570 تومان بود.

..چرا؟؟.. ما که 470 تومان حساب کرده بودیم؟

...نمی دونم کدوم یکی از بچه ها 100 تومن  پول ریخته

 ولی صداشو در نیاورده..

بعد از رفتن به هلال احمر :

...فیروزه جون  با ۵۰۰ تومان پولمون تونستم 88 قوطی شیر

 از هلال احمر بخرم.

..دستت درد نکنه.حالا چطوری تقسیم می کنی؟

... باید ببینم سهمیه شیر رایگان این بیماران کی و چگونه داده می شود..

می دونی  که هر مریضی 6 قوطی شیر رایگان باید بگیره

 که متاسفانه با اتمام بودجه بهزیستی درین زمینه  تقریبا 5 ماهی است

 که این سهمیه شیر به بیماران داده نشده است. 

     

                  

 بر دست  های مهربان و اندیشه های انسان  دوستانه  همه شما دوستان خوبم که زحمت کشیدید و کمک های نقدی  خودتون  را به این بیماران فنیل کتونوری اختصاص دادید( از راه دور و نزدیک)  بوسه می زنم.

سعی می کنم به مستحق ترین بیماران  این تعداد شیر  را تقسیم کنم.در ضمن همینطور که می دونین. این بچه ها غداهای مخصوص هم دارند که متاسفانه

بعلت نبود امکانات با قیمت های گزافی از  کشورهای اروپایی وارد می شود

امیدوارم بتونیم کم کم این غذا هارو هم علاوه بر شیر ها  خریداری کنیم.

                             اجر همه شما با خداوند متعال

 

 وبلاگ بیماران فنیل کتونوری:http://pku.persianblog.ir

پ.ن:

خوشبختانه پس از چند دهه تاخیر به سلامتی و میمنت غربالگری  این بیماری در سطح استان تهران و مازندران به صورت ازمایشی در حال انجام می باشد.