کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

4_حبل الورید
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ فروردین ۱۳۸٧
 

بلاخره موسیقی وبلاگ ام رو انتخاب کردم. مونده بودم کدوم یک از موزیک هایی را که دوست دارم بذارم.

اسفند سال قبل   تنش های کاری ام را تنها با گوش دادن به این موسیقی  می کاهیدم!!!

وقتی که اون قائم مقام مدیر عامل  بی جنبه امون روز ۲۸ اسفند یک چک یک امضا بهم داد که حالا برو یک امضا دیگه اشو بگیر از فلان آدم.

وقتی که بهم گفت: از نظر ما شما استحقاق عیدی گرفتن نداری و  چک عیدی  را نداد!

وقتی که بهم گفت: یک تعهد نامه کتبی بنویس !!!!(از ترس اینکه نروم وزارت کار شکایت کنم که تو این ۳ سال بیمه  نشده ام).

وقتی که بهم گفت:  با این اخلاق ات هیچ جا برای شما کار نیست!

وقتی  که تو عید از طریق منشی امون پیغام فرستاد که بیاد سر کار اما سرش رو بندازه پایین و مثل ادم کار شو بکنه!!!

وقتی که شنیدم بعد ازاینکه فهمیده دیگه اونجا  نخواهم رفت در اتاقم رو قفل کرده و گفته:

با اقتدار!!!!!!!!! اونو از اینجا بیرون کردیم!!!

 

************************************

خوشحالم که یک روز هم بدون کار نماندم...خوشحالم که بدون داشتن پارتی زمینی جایی کار می کنم که ارزوی بسیاری از هم رشته های خودم است.

خوشحالم همون روزی که  بهم گفت چک عیدی ات رو نمی دیم از جایی که فکرشو نمی کردم بیشتر از همون مبلغ برایم  جور شد.

 و خوشحالم که خدای مهربونی دارم که از رگ گردن به من نزدیکتر است.و هر گاه صدایش می کنم لبیک می گوید.

**********************************

چهارشنبه سوری ۱۳۸۶

 

************************************


 
 
3_دایره زنگی همراه با ترفیع اداری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧
 

 

 امروز صبح باز به خودم گفتم: امروز یک روز استثنایی برای من است. یک نفس عمیق کشیدم و به

 راه افتادم.حوالی ساعت ۱ بود اس ام اسی از بابا رضا اومد: عزیزم امشب می ای بریم سینما  و

 بعدش هم شام؟ .....با یک فدات گفتن ازین دعوت استقبال بعمل اومد و قرار شد بریم فیلم دایره زنگی!

ته دل ام می گفت این دعوت رضا مشکوک است! حتما می خواد خبری چیزی بهم بده. 

 وگرنه دلیلی نداره وسط هفته بریم سینما. اون هم زمانی که پریسا باید شب ها تا ساعت ۱۰ شب به خواب بره.

بهر حال ساعت گذشت و گذشت تا ..رفتیم سینما

 (اریکه ایرانیان)

خلاصه داستان: تهران - جمعه؛ محمد و شیرین تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزینه صافکاری ماشین تصادفی را که سوار آن هستند تامین کنند، شیرین جرات ندارد ماشین پدر را که یواشکی از خانه بیرون آورده و با آن تصادف کرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند تا با کاری که انجام می‌دهند، پول موردنیاز را تامین کنند. 

 آنچه دیدن «دایره زنگی» را به تجربه‌ای دلنشین تبدیل می‌کند، غافلگیری پایان آن است. زمانی که بیننده می‌فهمد درست مثل اهالی آپارتمان و بقیه (راننده، پسری که در اتوبان با شیرین آشنا می‌شود، محمد و…) فریب ظاهر شیرین (باران کوثری) را خورده و در بازی جذابی که این دختر جوان ترتیب داده، سهیم شده اند. 

دیدن این فیلم یاد اور فیلم اجاره نشین ها برای من بود. (نحوه فیلمبرداری و ارتباط همسایه ها با هم).

 هر چقدر اول فیلم خندیده‌اید آن آخرها بدجوری از دماغتان در می‌آورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمی‌شود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ می‌گوید یک جایی حواسش پرت می‌شود. نفسش بالا نمی‌آید. نمی‌تواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند.

 همانجایی که می‌گوید رامین یعنی مثل کف دست.

  فروش دایره زنگی تا به حال  ۴۳۰ میلیون بوده است.

***

موقع برگشت به خونه بابا رضا یک پاکت بهم داد

حدس ام درست بود

بابا رضا ترفیع اداری گرفته بود


 
 
2:آفتابه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٧
 

بدون شرح! عکس هایی از مسافرت نوروزیما:

آفتابه وسیله‌ای است برای ریختن آب. نام آفتابه دگرگون‌شده واژهٔ آب‌تابه است.  آفتابه از لحاظ شکل شبیه به کوزه است با این تفاوت که لوله‌ای به بدنه آن متصل است.

آفتابه‌ها در گذشته بیشتر به همراه لگن برای شستن دست پیش و همچنین پس از غذا خوردن استفاده می‌شده و امروزه بیشتر در توالت‌های ایرانی کاربرد دارد. آفتابه را لولهنگ نیز نامیده‌اند.

ضرب المثل  هایی  نیز در مورد آفتابه وجود دارد، مانند:

  • «آفتابه لگن هفت دست، شام و نهار هیچی» که کنایه از کاری است که در آن به حواشی بیشتر از اصل پرداخته شود
تاریخچه آفتابه
به نظر من آفتابه سنبل نبوغ و استعداد ما ایرانیهاست. باور نمیکنید؟
 آفتابه برای اولین بار توسط ما ایرانیها در دوره هخامنشی اختراع شد
وقتی اسکندر مقدونی برای اولین بار به ایران آمد از دیدن آفتابه متحیر شد و
 دستور داد تعدادی از این آفتابه‌ها رو به مقدونیه ببرن و ازش مشابه‌سازی کنن.
اما بدبختانه یا خوشبختانه اسکندر فوت کرد و دنیای غرب
 برای همیشه از نعمت آفتابه محروم شد.

 
 
1_اهداف
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ فروردین ۱۳۸٧
 


 

 

سلام سال جدید را به همه شما دوستای خوبم
 تبریک می گم و آرزو می کنم امسال یکی از
بهترین سالهای عمرتون باشه.

 

بعد از این همه تاخیر …
دیگه فکر نکنم خیلی جای اون باشه که از اتفاقات و حوادثی که در  دو هفته اخر اسفند ماه برامون حادث شد حرفی بزنم .. چه خوب چه بد..بلاخره مجبور شدم بعد از 3 سال  محل کارم را عوض کنم. حالا این تغییر تا چه حد برای من باعث خیر و خوبی خواهد شد خدا داند و بس.

 



در هفته اخر اسفند ماه به ناگاه  اسباب  زیارت اقا امام رضا   برایمان مهیا گشت  و 2 تا 6 فروردین نائب الزیاره همه شما در آنجا بودیم.
 
فکر کنم یکی از بهترین کارهایی که می تونید انجام بدید اینه که:
 
قلم و کاغذی بردارید و اهداف امسال اتون را یاداشت  کنید.
البته اگه تا حالا اینکارو انجام نداده اید! من که بعد از سال تحویل  اینکارو انجام دادم به این نحو که:
اهداف مادی
 اهداف معنوی
 بعد هر کدوم را به دسته های کوچکتری تقسیم کردم و دست آخر یک مجموعه جالبی تنظیم شد  شامل 30 هدف! 
شما چطور؟؟
 شما در سال جاری  رسیدن به چند هدف را در ذهن خود  مرور می کنید؟؟
 
،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
 
پوتین برای سربازان جدید
گوجه سبز  باید بخری برای دختر  ات

پیامک *می زنیم  به بابا رضا

ماکزیمای سفید و سیاه  می خریم  برای دو نفر**
و دیگر هیچ!
شعری از پریسا!!!!!

* از مزایای پخش سریال پیامکی از دیار باقی!! پریسا به جای اس ام اس می گوید پیامک!

* *خودش و دایی علی اش!!

به به!!!