کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کربلا می خواستی؟؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧
 

   

بهش می گم: یکدقیقه بیا ازت یک عکس بگیرم

می گه: می خوام بشینم قرآن رو بخونم

می گم: باشه بخون فقط یک عکس بگیرم بعد

قرآنو بغل می کنه و می گه: اینطوری خوبه

می خوام بگم که اینطوری ژست نگیر با قران .اما یک حسی بهم می گه بذار هر جوری که می خواد  ...............عکسو می گیرم و دخترک قران را باز می کنه و می خونه

همون ٣*۴ تا سوره ای که از ٣ سالگی اش یاد گرفته را تکرار می کنه

حمد .کوثر.ناس. توحید

نگاهی به اطراف می اندازم. دقیقا ساعت ١٣.٣٠ ظهر عاشوراست.  هیچ کسی عزاداری نمی کنه. همه دنبال ناهار رفتن.   انگار اکثریت منتظر بودن ظهر عاشورا بشه و بعد

.......! 

 اگه یک زمانی من هیئتی بودم و هیئت می داشتم.  تازه از ظهر عاشورا به بعد  اوج عزاداری هیئتمو می ذاشتم.

غم عجیبی منو فرا گرفته..

 موقع برگشتن له له زدن بعضی هارو برای پرکردن ماشین هاشونواز غذای نذری امام حسین می دیدم.

 

یک ماشین پژو کنار امامزاده پارک می کنه و  راننده اش مردیه  که  موهاشو از پشت با کش بسته و ...صندوق عقب ماشین را بالا می زنه و حدودا ۶٠ تا غذای یکبار مصرف خالی می کنه. یک خانمی ازش می خواد که یکی ازون غذاهارو بهش بده

یارو هم با اخم و عصبانیت می گه: برو  داخل حیاط امامزاده تا بعدا اونجا پخش کنم.

تو دلم می گم: نذرت قبول باشه برادر و سریع رد می شم.

******************************************

 این دخترو یادتونه؟؟


 
 
خانمها اینگونه سوالات را ازآقایان نپرسند
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧
 

چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:

1- "به چی فکر می کنی؟" مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: "ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:

الف) بیس بال

ب) فوتبال

ث) چقدر چاق شدید

ج) خانم زیباتر است یا شما

د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند

پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."

سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:


2- "منو دوست داری؟" پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:

الف) فکر کنم اینطور باشه

ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟

ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه

ج) فرقیم می کنه؟

د) کی؟ من؟


3- " به نظرت من چاقم؟" پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:

الف) نه چاقی نه لاغر

ب) در مقایسه با کی؟

ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد

ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام

د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" "اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:

الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد

ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه

ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره

ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره

د) می تونی دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


5- "اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟". پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:

خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟

آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.

خانم: دوباره ازدواج می کنی؟

آقا: نه معلومه که نمی کنم

خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟

آقا: خوب دوست که دارم

خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟

آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم

خانم: تو این کار رو می کنی؟

آقا: بله

خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟

آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم

خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟

آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم

خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟

آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه

خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟

آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!!


 
 
گناهی ندارم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧
 

 

 

 


 
 
از هر دری سخنی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧
 

تفاوت های زن با دوست دختر(هر زنی غیر از زن آدم که رابطه عاطفی باهاش داشته باشه)!

اگه مریض بشی:

زن : چرا حواستو جمع نکردی.. چرا لخت رفتی بیرون. چرا لباس کم پوشیدی.چرا

چرا ..چرا..چرا!!!

دوست دختر :الهییییییییییی فدات بشمممممم کاشکی من مریض می شدم

کاش نزدیک بودم برات سوپ درست می کردم.....اب پرتغال می گرفتم. عزیزم داری می ری خونه ویتامین ث جوشان بخر روزی دو تا بخور  بخور اکالیپتوس هم بخر بخور بده

 

اگه موبایلت گم بشه:

زن:حواست کجا بوده؟ معلومه چند وقته  بی حواس شدی.از بس به همه چی بی تفاوت شدی. حالا برو سیم کارتتو باطل کن یک گوشی دیگه بخر

دوست دختر: وایییییییییییییی عزیزم از بس مشغولیت فکری داری و کار می کنی حواست پرت شده.. حالا بشین فکر کن کجاها رفتی.. شاید جا گذاشتی .. شاید.. من برای پیدا شدنش ١۴ هزار صلوات نذر می کنم که پیدا بشه و مجبور نشی بری هزینه کنی و .......

اگه تو غار تنهایی خودت رفته باشی و...:..

زن: ما ادم نیستیم.. ما مجبوریم این قیافه عبوس ات را تحمل کنیم.. خداااااااااا

من چقدر بدبختم... چقدر بیچاره ام.. هر روز با قیافه در و داغون و روحیه خسته باید ببینمتو...

دوست دختر آدم:

عزیزم درک ات می کنم بهتره چند روزی به خودت مرخصی بدی و کمتر کار کنی.

یک چند تا کتاب خوب بهت می دم که بخونی.. یک چند جلسه شنا هم برو..

روحیه ات بهتر می شه.

 

پ.ن:

برگرفته از خاطرات حاج آقا با حاج داوود!!!

********

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.
یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توی آب و جان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فردای آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخری رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
اما داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم؟
همین طور ایستاد تا مادر زنش در آب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بی ام ‌و آخرین مدل جلوی پارکینگ خانه داماد سوم بود که روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت

************************************

دوستم می‌گفت: (می‌دانم زن‌ها چی می‌خواهند، این‌که شوهرشان پول زیادی در اختیار آنان بگذارد و آنها خرج بکنند!؟)


 به نظرم او اشتباه می‌کرد، چرا که هر زنی به راحتی می‌تواند پولی که در اختیارش می‌گذارید را خرج کند، اما او با این چیزها نمی‌تواند نیازهای عاطفی‌اش را برطرف کند چرا که او به شوهرش احتیاج دارد. از طرفی خیلی از مردها عشق خود را با هدیه‌های رویایی که شخصی است نشان می‌دهند به راستی می‌دانید همسرتان چه هدایایی را دوست دارد؟ یعنی می‌دانید همسر شما اگر ماشین ظرفشویی هدیه بگیرد خوشحال می‌شود یا یک شاخه گل سرخ؟
آنچه که در ادامه می‌خوانید نمونه‌هایی از هدایایی است که خانم‌ها خیلی دوست دارند.یک شاخه گل، کارت‌های تبریک، عطر، جواهرات، نامه‌ای که خودتان نوشته باشید، لباسی که دوست دارد، گلدان قشنگ، مجسمه‌های سرامیکی، کتاب شعر و یا حتی ماندن یک شب در هتل و به اینها شکلات! را هم اضافه کنید.
به یاد داشته باشید که خرید هدیه‌ای کوچک و ارزان و تقدیم آن به شکلی خوشایند، می‌تواند برای او جالب توجه‌تر باشد.
(الن کریدمن) در کتابش تحت عنوان (راز دلبسته کردن زن) و یا (چراغ دل زنت را روشن کن) می‌نویسد: جرالد می‌گفت: همسرم، برشتوک را هر روز صبح با شیر می‌خورد، به خاطر همین موضوع، به سوپرمارکت رفتم و یک جعبه بزرگ برشتوک خریدم و آن را با یک گره پاپیونی بسته‌بندی و یادداشتی هم ضمیمه‌اش کردم: (برای بهترین و کامل‌ترین زنی که می‌شناسم.) می‌توانم به شما بگویم آن شب آمدنم به خانه خیلی استثنایی بود، چنین هدیه کوچکی برای او مفهوم بسیاری داشت.
و یا (چیپ) یک بسته شکلات خرید و آن را در کیف همسرش گذاشت و یادداشتی هم ضمیمه آن کرد که روی آن نوشته بود: (به همسر بی‌نظیرم که همیشه به من خوبی و عشق می‌دهد.) زمانی که مرد به سرکارش رسید، زن به او تلفن کرد که بگوید با این کارش روز خوبی را برای او تدارک دیده است.
یا یکی دیگر از دوستانم می‌گفت: من هر روز صبح خیلی زود سر کار می‌رفتم، شب قبل به گلفروشی رفتم، یک شاخه گل رز و یک شاخه گل زنبق خریدم و صبح روز بعد به همراه یادداشتی در کنار بالش زنم گذاشتم. بر روی یادداشت نوشته بودم: (گل‌های رز قرمز هستند و بنفشه‌ها آبی، گرچه من در محل کارم هستم، به تو فکر می‌کنم.) شب که به خانه آمدم با من مثل یک سلطان رفتار شد. تصورم این بود که برای خوشحال کردن همسرم به پول فراوان احتیاج دارم، اما دریافتم که دو شاخه گل به اندازه یک کت خز موثر است. یا دیگری یک مجسمه عقاب سرامیکی خرید و یادداشتی به آن چسباند که روی آن نوشته بود: (زمانی که تو در کنارم هستی، من از عقاب بالاتر پرواز می‌کنم) سپس آن را در جایی که مطمئن بود، زنش پیدا می‌کند، گذاشت. آن مجسمه سرامیکی حالا جزو یکی از دارایی‌های باارزش اوست.(آلن کروفی) می‌گوید: تمامی این مردها از این‌که وقتی بخواهند فکر خود را به کار بیندازید، چقدر خلاق خواهند بود، حیران شدند. هدیه‌هایی که آنها دادند، شاید کوچک بود، اما برای همسرانشان دنیایی ارزش و نتایجی جالب توجه به همراه داشت.
هر آنچه را تصمیم می‌گیرید به همسرتان هدیه بدهید و مطمئن باشید که هدیه‌ای کامل است. همیشه کار اضافی نیز انجام دهید، اگر هدیه‌تان گلدان است، در آن گل بگذارید، اگر هدیه وسیله موسیقی است، یادداشتی کوچک روی آن بگذارید، اگر امکان پیچیدن هدیه هست، آن را بسته‌بندی کنید. چون زن‌ها دوست دارند بسته‌بندی‌ها را باز کنند، اگر هدیه شما یک ظرف شیرینی است، در آن حتما شیرینی بگذارید.
و زنی می‌گفت پس از 25 سال ازدواج، هنوز اولین سالگرد ازدواجم را به یاد دارم. شوهرم آن روز را فراموش کرده بود، ابتدا تصور می‌کردم که او شوخی می‌کند، اما شوخی در کار نبود.
من تمام روز را گریه کردم، سرانجام در حدود ساعت هشت شب، او شتابان به فروشگاهی رفت و یک ظرف مخصوص شکلات خرید و به خانه آورد، وقتی آن ظرف را دیدم بلندتر گریه کردم، برای آن که می‌دانستم در خرید آن اصلا فکر نکرده است چون من رژیم داشتم و او یک ظرف شکلات خریده بود( !او حتی درک این را نداشت که در آن ظرف شکلات بگذارد.)
زنی دیگر می‌گفت: شوهرم در خانواده‌ای بزرگ شده است که عادت به خریدن هدیه ندارند، او هرگز ندیده بود که پدرش برای مادرش گل بیاورد، از این رو واقعا تصور نمی‌کرد که روزهای تولد یا سالگردها اهمیت دارند......


 
 
ذهن درهم و برهم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧
 

هزار و یک حرف  و سخن تو ذهنت وول می خوره و بعد که می خوای بنویسی  می بینی که نمی تونی روی کاغذ بیاری

به قول رئیسمون سخنی که  روی کاغذ نیاد عملی نمی شه و کارگشا نیست.

دلم یک تغییر درست و حسابی می خواد .تو چه موردی؟؟  تعویض اثاث های خونه. تعویض شغل.تعویض ماشین. سفر خارجه.

پیدا کردن یک دوست جدید توپ!دنبال یک هنر  شاید هم مردن!! مرگ هم تغییر بزرگیه مگه نه؟؟ ازین یکنواختی و روزمرگی داره حالم بهم می خوره.

نه بابا .بد بین نشدم. اصلن هم دپرس نیستم. خیلی هم مثبت ام و نیمه پر لیوان را می بینم. اما نمی دونم چرا این احساسا ت جدیدا بهم دست داده.

راه حلهای پیشنهادی:

1: بیخیال بشی و بذاری همینطوری زمان بگذره و ...

2: بری پیش یک مشاور و ...

3: چند تا کتاب انتخاب کنی که بهت کمک کنه که..

4: بشینی فیلم ببینی

5: بخوای تنوع و تغییر در زندگی ات ایجاد کنی((همه مواردذکر شده در بالا احتیاج به پول و پارتی داره))

6:با اونی که قهری بری آشتی کنی!

 

  (پیشنهادات شما):