کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

عید همه شما مبارک
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ فروردین ۱۳۸۸
 

******************************************

خدا به خیر کنه.. مامان جون پروانه کلی برنامه ها برای من ریخته امسال

یعنی سال 88..یکی نیست بیاد بهش بگه.. اگه راست می گی برو برای

خودت برنامه ریزی کن.

همه اش تو ذهن اش اینه که منو جزو خواص کنه!! می دونین که یعنی چی؟؟

یعنی از گروه عامه مردم فراتر باشم!!

حالا حق دارم بگم خدا به خیر کنه؟؟؟؟؟؟

این سفره 7 سین رو خودم چیدم.  دقیقا 1 ساعت قبل از سال تحویل! 

چی واضح نیست؟؟

خب اینو ببینین:

واسه همه اتون سالی سرشار از سلامتی  و شادی آرزو  کردم.


 
 
آخرین یادداشت سال87
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

**شب سالگرد عقد ات است. خسته از کار خانه تکانی اس ام اس ی می زنی به همسرت  بدین مضمون که:

حالشو داری شام بریم بیرون یا شام بخر بیا خونه یا تخم مرغ بگیر!!

جوابی می اد که کار از خستگی گذشته اما عزیزم به خاطر اینکه سالگرد عقدمون است دوست دارم بریم شام بیرون.

ذوق زده ازینکه تاریخ قمری عقدمونو یادش مونده حاضر می شی.

 و..... دقیقه نود پریسا  از منزل مادربزرگش  به منزل ارسال می شود! 

بعد از بررسی چند گزینه نهایتا  رستوران سندباد انتخاب می شود(بعلت داشتن موسیقی زنده و شاد).فقط چون دیروقته  استرس نبود میز خالی را تا رسیدن به ر ستوران متحمل  میشوی.

یک میز خالی سه نفره اما در انتهای سالن رستوران  استرس ات  راپایان می بخشدو جشن سه نفره ات با صدای خواننده رستوران  رونق بیشتری می گیرد. 

 ده سال  گذشته رو به سرعت مرور می کنی و از انتخابت احساس رضایت می کنی.

........

........

.........(سانسور شده!!)

بعد به این نکته دقت می کنی که سال ٨٧ سالی بوده که هم نهمین سالگرد عقد ات و هم دهمین سالگرد عقد ات در اون رخ داده!!

بعد یاد گفته یکی از بزرگان می افتی که بعت گفت:

اگر ١٠ سال اول زندگی ات را بدون پشت سر گذاشتن بحران خاصی طی کردی

دیگه   می تونی به  به خودت ببالی که خوشبختی!

و بعد همچنان که  فکر می کنی که بحران داشته ای یا نه!!سوال صورتحساب

را می بینی که توسط گارسون آورده شده.

کاش صورتحساب زندگی  مشترکمون نسبه به کیفیت زندگی امون  ارزش

پرداخت شدن داشته باشه.........

........

**عصر روز سالگرد عقدات است. دو ساعت قبل از اجرای خواجه امیری

در برج میلاد برات  بلیط اش فراهم می شه و   بعلت کمبود بلیط مجبوری

پریسا را با خودت نبری.

همراه با  همسرت و دو تا دوستان  اش که زحمت تهیه بلیط را گرفته اند

ساعت ٩ در سالن اجرای موسیقی میلاد حاضر می شوی.

در ذهنت دائم یاد مامان مهربونت می افتی که مسلما جای اش در آنجا

خالی بود. مامان اشرف عاشق صدا و اهنگ های خواجه امیری است.

برنامه با تاخیر   حدودا ۴۵ دقیقه شروع می شود.

حضور حسن فتحی.. هادی ساعی..  و تهیه کننده فیلم میوه ممنوعه و پدر

خواجه امیری باعث شده که برنامه  نیم ساعت بیشتر ادامه داشته باشه.

 با شنیدن این اهنگ از خواجه امیری حال می کنی و یاد دوستت  می افتی که

اولین بار که این اهنگو شنیده بود بهت زنگ زد و از پشت تلفن اونو گوش دادی:

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری ، از چشم هات معلومه

یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه

که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن

تازه می فهمم ، تازه می فهمم

تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه

دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه

نمی رسه به تو حتی صدای من

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

تو خوشبختی ، همین بسه برای من

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن

تازه می فهمم ، تازه می فهمم

 

 

بی اختیار قطرات اشک پشت سر هم از چشمانت سرازیر می شود. از قسمت همنوازی گروه ویالون به رهبری میثم مروستی به وجد می ایی

و  در خیال ات روزی را می بینی که  پریسا در گروه یکی از هنرمندان

مشغول زدن ساز می باشد........

 

***گزارش بیشتر از این اجرا رو می تونین اینجا بخونین.

 

 


 
 
عشق داره بر می گرده
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٧
 

تک خوانی دختر گلم در مراسم جشن مهد 1387:

گل پامچال ...گل پامچال.بیرون بیا.بیرون بیا فصل بهاره عزیز موقع کاره

شکوفانه شکوفانه غنچه واشده غنچه واشده بلبل سر داره عزیز موقع کاره

بیا دست به دست بدیم دانه بکاریم فصل بهاره عزیزموقع کاره

شب مهتاب شب مهتاب آیم وآیم  آیم و آیم ای جان دلبرعزیزم ای جان دلبر

به قربونت به قربون چشم حیرونت چشم حیرونت نازنین دلبر عزیزم نازنین دلبر

بیا دست به دست بدیم دانه بکاریم فصل بهاره عزیز موقع کاره

 

سرود جشن عید: خداوندا چه زیباست بهار بهار بهاره..

 

پریسا در نقش گل مریم:

گل مریم منم و سفیدمو معطرم

بوی خوش دارم و با بوی خوشم دل می برم

عطر من هر گوشه باشه منو رسوا می کنه

توی گل های معطر از همه گلها سرم.

*************************************

شاعر: امیر پیرنهان

هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود
وقتی میاد ، دور و برش شلوغ نیست
این دفعه حتما ، خودشه ، دروغ نیست
وقتی میاد ، زندگی آسون می شه
میاد و تو خونه ها مهمون می شه
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
عشق میاد ، همین روزها خیلی زود
عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود

عشقه دیگه ، فقط یکم پیر شده
از عاشق ها یک خورده دلگیر شده
عشقه دیگه ، فقط تو هیچ قابی نیست
شبیه این عشق های قلابی نیست
عشق و نامه های راه دورش
عشق میاد ، عشق و دل صبورش
میاد و این پنجره ها وا می شه
دلخوشی گم شده پیدا می شه
عشق میاد ، شهر رو خبردار کن
این رو برای همه تکرار کن

هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده
هر کسی دنبال خبر می گرده
بهش بگین عشق داره بر می گرده


 
 
عروسی خوبان
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧
 

یک مرد رو می شه  تا 100 بار خر کرد....این کارو من  کردم که دارم می گم!!

 از فیلم:  همیشه پای یک زن در میان است

 مراسم عروسی یک زوج بابیشترین اختلاف سنی

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٧
 

ما همیشه کسانی را که به فکرما هستن به گریه می اندازیم

 گریه می کنیم برای کسانی که به فکرما نیستن

و

به فکر کسانی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن

****************

دندان


پیرمرد یک همبرگر، یک چیپس و یک نوشابه سفارش داد... همبرگر را به آرامی از توی پلاستیک در آورد و بادقت خیلی زیاد به دوقسمت تقسیم کرد. یک نیمه اش را برای خودش برداشت و نیمه دیگر را جلوی زنش گذاشت.... بعد از آن پیرمرد با دقت خیلی زیاد چیپس ها رو دونه دونه شمرد و آن ها را به دوقسمت تقسیم کرد و نصفه از آنها را جلوی زنش گذاشت و نصفه دیگر را جلوی خودش... پیرمرد یک جرعه از نوشابه ای که سفارش داده بود را خورد... پیرزن هم همین کار رو کرد و فقط یک جرعه از نوشابه را خورد و بعدش آن را دقیقا وسط میز قرار داد... پیرمرد چند گاز کوچک به نصفه همبرگر خودش زد... بقیه افرادی که توی رستوان بودن فقط داشتن آن ها رو نگاه می کردند و به راحتی می شد پچ پچ هایشان رو در مورد پیرمرد و پیرزن شنید:"این زوج پیر و فقیر رو نگاه کن... طفلکی ها پول ندارن واسه خودشون دوتا همبرگر بخرن...."
پیرمرد شروع کرد به خوردن چیپس ها.. در همین حال بود که یک مرد جوان که دلش به رحم اومده بود به میز آن ها اومد و خیلی مودبانه پیشنهاد داد که یک همبرگر دیگر برایشان بخرد... پیرمرد جواب داد: "نه...ممنون.. ما عادت داریم که همیشه همه چیز رو با هم شریک بشیم..."

بعد از ده دقیقه افرادی که پشت میزهای کناری نشسته بودن متوجه شدن که پیرزن هنوزلب به غذا نزده... پیرزن فقط نشسته بود و غذا خوردن شوهرش رو تماشا می کرد و فقط هر از وقتی جایش را با شوهرش توی نوشابه خوردن عوض می کرد... در همین حال بود که دوباره مرد جوان به میز آنها امد و دوباره پیشنهاد داد که برایشان یک همبرگر دیگر بخرد.. این بار پیرزن جواب داد: نه خیلی ممنون... ماعادت داریم که همه چیزهارو با هم شریک بشویم...".
چند دقیقه بعد، پیرمرد همبرگرش را کامل خورده بود و مشغول تمیز کردن دست و دهنش با دستمال بود که دوباره مرد جوان به میز آنها آمد و به طرف پیرزن -که هنوزلب به غذا نزده بود- رفت و گفت: "می تونم بپرسم منتظر چی هستید؟" پیرزن به صورت مرد جوان خیره شد و گفت:"دندان!"

**********************

 پ.ن"

انگار درخت حیاط ما هوایی شده / هر صبح / قبل از اینکه بیدار شویم
سایه اش را / روی درخت همسایه می اندازد


 
 
کوزت
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
 

براساس یک اتفاق ساده پریسا ١۵ دقیقه ای با یکی از دوستانم تنها بود این مکالمه بعد از رسیدن من به این دو رخ داد:

دوستم: می دونی دخترت چی می گه؟؟خنده

من: هان؟؟؟

دوستم: می گه مامانم شب ها شام درست نمی کنه!تعجب

من: پرییییییییییییییییییییییییییییسا؟

پریسا: اره مامان .من شبا گشنه می خوابم!!خوشمزه

من: اره ارواح عمه ات! پس شبا قبل از خوای کیه که شام می خوره؟

پریسا: تو که به من بیسکویت می دی بخورم جای شام

من: پریسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااکلافه

تصورشو بکن من  چه حالتی پیدا کرده ام!!

******************************

 توضیحات عکس قبلی:

تازه ٢ هفته بود تردمیل رو خریده بودیم.. فکر کنم پریسا هنوز سه سال اش نشده بود.

یکروز  که از بیرون اومدم خونه دیدم دستای پریسا بانداژ شده. فکر کنم که مردم و زنده شدم

کم کم بهم حالی کردند که ....................بابا رضا داشته رو تردمیل با سرعت ٩ می رفته پریسا هم داشته توپ بازی می کرده. انگاری توپ  می افته زیر دستگاه پریسا دو دستش را می بره زیر اون ریل ها که........................!!!!