کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

ادامه حاج داوود:
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٧
 

چند روزی بود ازش خبر نداشتم.. متوسل به یک اس  ام اس می شم و می پرسم: خانم مارپل در چه حاله!!

١ ساعت بعد خودش زنگ می زنه و تند وتند مثل همیشه برام جریانو تعریف می کنه:

چند روز قبل  حاج آقا می خواسته بره سر کار.. ازش می  پرسه که ساعت چند می ای؟؟

حاج اقا هم می گه: نمی دونم ۵..۶..٧  !!!

همین جمله باعث می شه که دوستم  شک کنه! عصری حدودای ساعت ۵ یک اس ام اس می زنه به حاجی که کی می ای؟ می خوام برم خونه مامانم.

حاجی هم می زنه: ٨ می ام   خونه تو هم با آژانس برو خونه مادرت .منم می آیم اونجا!

خلاصه حس ۶ دوستم حسابی زنگ می خوره ویک اس دیگه می زنه به حاجی که:

 سر کاری یا می ری جایی!!!

حاجی واسه اینکه دروغ نگه .. زنگ می زنه و جوری حرف می زنه که به قول دوستم کم از پیچوندن نبوده!!

خلاصه دوستم که متوجه می شه حاج اقا با حاج داوود  قرار داره شروع می کنه به اس ام اس های لاو ترکونی فرستادن و یک اس ام اس هم می فرسته شبیه این:

 

(عزیزم زور نزن از آخر بخون)oran ajnuo  ajni aib ajni aib oran ajnuo ajni aib ajni aib

 

خلاصه سر ساعت 8 حاج آقا می رسه خونه و . بعد از گذشت یکساعت از دوستم می  پرسه که چرا این اس ام اس هارو زدی؟؟ مگه چی شده بودو .....

دوستم هم می گه: نه چی بود مگه؟

حاج آقا هم می پرسه معنی این اس ام اس چی بوده؟؟ (همون بالایی)

دوستم هم می گه: هیچی سرکاری بوده .. شعر آرش بوده دیگه مگه نشنیدی!!

حاجی هم می گه: نه نشنیده بودم و  دوستم دیگه ادامه نمی ده!!

شب تو موبایل حاجی می بینه که حاجی به حاج داوود اس زده بوده که بابت امروز معذرت می خوام بعدا جریانو برات تعریف می کنم.. ببخشید که بیشتر از این نتونستم کنارت باشم....................

ادامه دارد..

 

****************************************

تبلیغ برای نمایشگاه خان  داداشم:::::

بزرگترین نمایشگاه اتومبیلهای اسپرت ؛ تیونینگ و آپشن در تاریخ 30 مهرماه 1387 الی 10 آبان 1387 با همکاری هیئت موتورسواری و اتومبیلرانی و کلوپ موتور اسپرت در محل پارکینگ تله کابین برگزار خواهد شد.

ساعات بازدید: 3  ظهر تا 12 شب. با پارکینگ وی‍‍ژه جهت بازدید کنندگان

بهای بلیط: ۳۵۰۰ تومان

                          

آخرین اخبار نمایشگاه موتور اسپرت 2008 : رونمایی بنز ASMA در نمایشگاه موتور اسپرت 2008

 


 
 
جشن غذا(1)
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ مهر ۱۳۸٧
 

خانوممممممممم.. گوشی شما ان ٧٣ است؟؟

سرمو بر می گردونم و قیافه نازشو می بینم و متعجب ازینکه چطوری از این فاصله و در حالیکه من مشغول اس ام بازی ام بودم اون تشخیص داده!!!

اسمت چیه خوشگلم؟؟

بردیا

تو خونه اتون کی ان ٧٣ داره که بلدی؟

هیچکی.بابام ان ٩۵ داره مامانم موتورولا

پس از کجا بلدی؟؟

دایی ام یک دونه داشت بعد عوض کرد ان ٩۵ خرید!!

خودت هم گوشی داری؟؟

آره دو تا!!!!تعجب

خب!!!

یکی سونی اریکسون کا ٧۵٠ است مال دایی ام بوده انداخته بوده تو اب.. شارژ نمی شد. من درستش کردم.. دایی ام داد به من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب

یکی دیگه هم ان ١٠٠ است مال بابا م است که دیگه به دردش نمی خوره!

باریکلا.. خیلی اسم بلدی ها.. حالا کدومشون بهتره!؟؟؟

هیچ کدوم.. من  اچ تی سی ٣٣۵٠ رو دوست دارم!!

 چه خوش سلیقه ای..... می دونی چنده بلا؟

اره ۵٠٠ تومنه!!!گوشی F480 سامسونگ  هم خوبه ..دوربین پنج مگاپیکسلی داره. 

ایول بردیا.. مامانت کو؟؟ برام پیداش می کنی؟

چند لحظه بعد:

خانم واسه این پسرتون اسپند بریزید. ماشالله چه زبونی داره.. چه اطلاعات خوبی هم داره

عاشق مویابله... می ترسم بزرگ بشه موبایل فروش بشه!

اجازه می دید ازش عکس بگیرم؟؟

خواهش می کنم:

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٧
 

مرتیکه   مزخرف آشغال  (مرتیکه را غلیظ می گم)

رضا با تعجب نگاهم می کنه و می پرسه: چی شده؟؟

موندم بهش بگم یا نگم!!نکنه غیرتی بشه!!یاد 15 سالگی ام افتادم. یک الاغی تو خیابون بهم تیکه انداخته بود اومدم خونه به مامان و بابام گفتم. یکدفعه بابام برگشت گفت:دختر باید سنگین باشه!!!یادم نیست مامانم بود یا  خان داداشم که  با این حرف بابام مخالفت کردند که چه ربطی به پروانه داشته!!!

حالا هم بعد از گذشت  سالها   از اون تاریخ بازم یاد جمله بابام افتادم....

ساعت حدودای 2.30 داشتم می رفتم دنبال پریسا که توی خیابون با یک الگانس سفید شاخ به شاخ شدم.مرتیکه عوضی رد می شد بدون هیچ زحمتی ..اما چراغ زد که وایسم تا اون رد بشه. منم به چراغش  اعتنا نکردم و از کنارش رد شدم.

از تو آیینه ماشین دیدم که طرف سریع دور زد و دنبالم اومد! با خودم فکر می کردم اگر این مردیکه می خواست اینوری بیاد که لازم نبود که سر اون سه راه چراغ بزنه که بذارم از کنارم رد بشه!! خب از سر همون سه راه همین ور می پیچید!!! تو همین فکرا بودم که دیدم میلیمتری پشت سرمن اومده . اولین خیابون دست راست می پیچم و بعد از اینکه طرف هم پیچید مطمئن می شم که کرم طرف داره وود وود می کنه!!

خیابون خلوته.. گاز ماشین رو می گیرم و به دنده 4 می رسونم!! غافل ازینکه الگانس پشتمه و با یک چشم بهم زدن خودشو به من میرسونه!

سریع می کشم کنار و راهو براش باز می کنم  و مجبوره که ازم جلو بزنه!

حالا اونه که سرعت ماشینشو با سرعت ماشین من تنظیم می کنه! از تو ایینه جلو شروع می کنه به اشاره و با دستی که از ماشین بیرون اورده و راهنمای راستو می زنه که نگه دارم!! دوباره ازش جلو می زنم. اصلا هم به قیافه نحس و نکره اش نگاه نمی کنم.  همون جلو که بود سن اش را حدودای 42..41 تخمین می زنم.. ...

از تو ایینه قیافه خودموهم  می بینم. یک قیافه خسته و درب داغون که از اداره برگشته بی هیچ آرایشی و....!!!

نزدیکای یک نیمچه  چهار راه می رسیم.. باز هم الگانس جلوی ماشینمه البته با یک فاصله ای حدود 40.یا 50 متر! راهنمای چپ را می زنم. طرف هم به اون سمت متمایل شده و در یک اقدام نینجایی دست راست می پیچم! و می بینم که پوز طرف کش اومده!!

 

اولین کوچه تو خیابون بعدی هم سریع می پیچم دست چپ. البته از تو ایینه دیدم که  طرف دوباره گاز ماشین را گرفته و دور زده!!! اما مطمئن بودم اگه اولین کوچه رو بپیچم از حوزه دیدش خارج  می شم!!

ته کوچه طوری که نبینه پارک می کنم. و عبورشو از  سر کوچه می بینم!!

احساس خوبی داشتم. اینکه  تونسته بودم  یکی را  بپیچونم!!!

رضا با متانت گوش می ده و لبخندی می زنه و می گه:بی خیال ...بیشتر مواظب خودت باش. ادم مریض زیاد شده تو جامعه.. خصوصا اینکه حس کنه پول داره و می تونه با پولش به هر چی دلش بخواد برسه!!و...........و................................................!!

 

می بوسمش و از داشتن همچین همسر مهربانی غرق در شادی می شم..

 **********************************************

 

من بهت شک دارم ... ؟!

 

به روش اراذلی یا جواتی

 

مرد : صد بار نگفتم بهت که وقتی من نیسم نرو بیرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط کردم ! گه خوردم دیگه تکرار نمیشه !
مرد : چرا تیلیفون همش اشغاله ؟! با کی لاس میزنی عوضی ؟
زن : به خدا اگه این تلفن نباشه از تنهایی دق میکنم ؛ تازشم یکم رفتم اینترنت توی این وبلاگه هست توپه.... .
مرد : به چپم که دق میکنی ! خودت بمیری بیتره ! خونتم نمیوفته گردن ما اینترنتم از فردا تعطیل ملطفتی ؟
زن : خداااااااااااااا ! منو بکش راحتم کن
مرد : از صب تا شب جون میکنم که یه لقمه نون بیارم تو این خونه ! نمیشه یه شب نشاشی تو اعصاب ما ؟؟!! ها نمیشه ؟
زن : به خدا دیگه نمیتونم ... دیگه بسه ... میرم خونه بابام .
مرد : ای شاشیدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررری 



به روش رشتی - ته غیرت (زبان اصلی) لطفا با لهجه بخوانید!! 

 

مرد : خانوم جان ببخشیدا ! عذر میخواما ! شما دیشب تا حالا کجا بودین ؟
زن : خونه ......! مشکلیه ؟
مرد : نه خانوم جان خیلیم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدی ؟!
زن : ببینم کسی به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نیستی ! کلی فوش داد بهت .
زن : بابا جون یکم هم ( با فتحه )بکش ...یه کاری دستو پا کن واسه خودت .
مرد : خانوم جان هر چی شما بگی ! اصلا اگه شما بخوای شبا تو کوچه میخوابم ...
زن : لوس نکن خودتو حالا ! پاشو . .. یه چایی ور دار بیار .
مرد : چشم خانوم جان ! میخوای دو تا بیارم اصن ؟
زن : راستی ببین امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گولیمو شستی؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضولیه ! با کی قرار دارین ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطی داره ؟
مرد : آها خانوم جان خیالم راحت شد ! منو عباس آقا نداریم که ...
زن : ولی خودمونیما دماغت خیلی ضایست .
مرد : چی ؟! چی ؟! دماغ من ؟! توهین میکنی ؟! دماغ مسئله ناموسی نیست که بشه بهمین راحتی ازش گذشت ! اصلا خانوم جان من میرم خونه ننم .
زن : به سلامت ! عباس از تو کمد بیا بیرون


به روش ترکی - نمنه (زبان اصلی) لطفا با لهجه بخوانید ، در ضمن {ق} را {گ} تلفظ کنید.

مرد : فکر کردی من نمیدانم ؟! فکر کردی من خرم ؟! شعور دارم ؟
-
زن : ببین من هیچ گونه بیگناهم ! کاری نکردم ...
مرد : آخه من بدون بی دلیل که بهت گیر نمیدم ! میدم ؟
زن : اونشو من نمیدونم ! فقط اینو بگم که من به تو وفادارم .
مرد : الله اکبر ! خود درخت کرم میریزه ها ! خجالت بکش زن .
زن : اگه باورت نمیشه خوب طلاقم بده .
مرد : بیبن کشیدن تو به دادگاه واسه من مثل کشیدن مو از ماسته !
زن : من به این چیزاش هیچ کاری بیلمیرم .
مرد : ای پوخ گویوم سوزون آقزووا ...
زن : سی..یر بابا

به روش سوسولی - ایش 

مرد : چرا انقد دیر کردی ؟ دلم هزار را رفت ! آرایشگاه نبودی مگه ؟
زن : اوا این چه سوالیه ؟ خب معلومه آرایشگاه بودم ! مگه به من شک داری ؟
مرد : چه حرفا میزنی !! من به تو بیشتر از خودم اعتماد دارم !
زن : آخه میدونی چی شد ؟ از آرایشگاه تا خونه پیاده اومدم که آرایشم خراب نشه ...
مرد : اوا خوب کردی ! انقد نگران شدم ! فکر کنم فشارم افتاده پایین ؟!
زن : آخ بمیرم الهی ! تو راه که میومدم یه چند تا از این عوضیای جلف لجن بهم تیکه انداختن منم جوابشونو ندادم ..
مرد : خوب کاری کردی ! از این آدما خیلی زیاد شده ! فقط بلدن جلف بازی در بیارن و هیز باشن و به دختر ها تیکه بندازند. .
زن : حالا تو خودتو خیلی ناراحت نکن بچت میوفته .
مرد : خدا کنه بچمونم دکتر مهندس بشه که از این اراذلا نشه


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٧
 
 

ابتدا مطمئن شوید به اندازه کافی وقت دارید و می توانید فکرتان را متمرکز نمائید.

برای انجام این آزمون باید تصویر موقعیتهای گفته شده را به ذهن بیاورید و خود را در آن موقعیت قرار دهید. ابتدا با جنگل شروع می ‌کنیم.


.جنگل

خود را دریک جنگل مجسّم کنید و به سوالات زیر پاسخ دهید:
آیا جنگلی که در آن هستید تاریک است یا روشن؟

الف) من خود را در جنگلی در روشنایی روز می ‌بینم.
ب) من خود را در جنگلی در شب می ‌بینم.
پ) من خود را در جنگلی در هنگام غروب،یا طلوع خورشید می ‌بینم. نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن.


آیا راهی در میان جنگل وجود دارد؟

الف) بله
ب) نه


.فنجان

حال از شما می ‌خواهیم که به میان جنگل بروید.
فنجانی را می ‌بینید. چه شکلی است؟

الف) فنجان به نظر من با ارزش می ‌آید.
ب) فنجان به نظر من ارزش چندانی ندارد.

با آن چکار می ‌کنید؟

الف) رهایش می ‌کنم و از کنارش می ‌گذرم.
ب) ار زمین برمی ‌دارمش و سپس دوباره به زمین می ‌اندازمش.
پ) از آن استفاده می ‌کنم و سپس آن را همانجا رها می ‌کنم.
ت) بر می ‌دارمش و با خودم می ‌برم.


.آب

به راهپیمایی در جنگل ادامه می ‌دهید تا به آبی می ‌رسید.


آبی که می ‌بینید چه شکلی است؟

الف) گودالی است که آب باران در آن جمع شده است.
ب) برکه
پ) رود کوچک
ت) رودخانه
ث) دریاچه
ج) اقیانوس

آیا آبی که می ‌بینید جریان دارد؟

الف) بله (تند)
ب) بله (کند)
پ) نه (آرام و بی‌جنب‌وجوش)
ت) نه (کاملاً راکد)

آب چه عمقی دارد؟

الف) خیلی کم
ب) می ‌توانم در آن بایستم
پ) از قد من بیشتر است.
ت) خیلی عمیق است.

باید از آب عبور کنید. چگونه این کار را می ‌کنید؟

الف) پیاده به آب می ‌زنم یا شنا می ‌کنم.
ب) آن را دور می ‌زنم.
پ) از روی پل رد می ‌شوم.
ت) از قایق یا کشتی استفاده می ‌کنم.


.خرس

به راهتان در جنگل ادامه می ‌دهید که ناگهان با خرسی مواجه می ‌شوید.
چه نوع خرسی است؟

الف) یک خرس کوچولوی خوشگل
پ) یک خرس بزرگ و واقعی

آن خرس چکار می ‌کند؟ (نزدیکترین گزینه را انتخاب کنید.)

الف) خرس متوجه من نشده است.
ب) خرس متوجه من شده و دارد با خودش بازیهای قشنگی می ‌کند.
پ) خرس متوجه من شده ولی با من کاری ندارد و سرگرم کار خودش است.
ت) خرس متوجه من شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به من نگاه می ‌کند.
ث) هیچکدام ... صاف دارد به طرف من می ‌آید.

شما باید به راهتان ادامه دهید. با آن خرس چکار می ‌کنید؟

الف) کار خاصی نمی ‌کنم. خیلی کوچولو وخوشگل است و به فکر این هستم که آن را بغل کنم و همراه خود ببرم.
ب) به آن توجهی نمی ‌کنم و راهم را ادامه می ‌دهم.
پ) قبل از آن که مرا ببیند از آنجا دور می ‌شوم.
ت) بالای درخت می ‌روم یا پنهان می ‌شوم.
ث) می ‌ایستم و با آن مقابله می ‌کنم. من پیروز خواهم شد.
ج) می ‌ایستم و مقابله می ‌کنم. کمی زخمی می ‌شوم.
چ) هیچکدام از این گزینه‌ها به انتخاب من نزدیک نیست.


.ساحل

به راهتان ادامه می ‌دهید تا به ساحلی می ‌رسید.
چند نفر آدم در آنجا می ‌بینید؟

الف) صدها و شاید هزاران نفر.
ب) 20 تا 100 نفر
پ) یکیا دو نفر
ت) هیچکس

فاصله شما از آنها چقدر است؟

الف) آنقدر نزدیکند که می ‌توان با آنها صحبت کرد.
ب) آنقدر نزدیک نیستند که بتوان با آنها صحبت کرد.
پ) یا خیلی دورند ویا هیچکس در ساحل نیست..


جنگل و مسیر
جنگل نماد «زندگی» شماست و این که شما چگونه به آن نگاه می ‌کنید. اگر شما گزینه «جنگل در روشنایی روز» را انتخاب کرده‌اید، این قویاً نشانگر این است که به طور کلی آدم شادی هستید. هر چه نور بیشتری در جنگل ببینید به معنی این است که زندگی شما از محتوای بیشتری برخوردار است. چنانچه شما گزینه «جنگل در شب» را انتخاب کرده‌اید، بدین معنی است که چیز عمده‌ای در زندگی شما وجود دارد که می ‌خواهید آن را تغییر دهید یا از آن ناراضی هستید. این انتخاب همچنین بیانگر این است که شما به دلایلی تحت فشار استرس قرار دارید. اگر گزینه «جنگل نه کاملاً تاریک و نه کاملاً روشن» را انتخاب کرده‌اید، نشانگر چیزی بین دو حالت فوق است. یعنی این که یکی دو چیز در زندگی شما وجود دارد که مایلید آن را تغییر دهید.
اگر راهی در جنگل دیده‌اید بدین معنی است که هنوز در زندگی خود به طور کامل جا نیافتاده‌اید. جوانترها معمولاً چنین راهی را می ‌بینند. چرا چنین است؟ راه، نماد جایی است که به سوی آن در حرکتید.. کسانی که هنوز راه مشخصی را در زندگی خود پیدا نکرده‌اند به احتمال زیاد راهی را در جنگل می ‌بینند. و از طرف دیگر، کسانی که راه زندگی خود را یافته‌اند(معمولاً افراد مسن‌تر) احتمال کمتری دارد که راهی در بین جنگل ببینند.


فنجان = ثروت
فنجان نماد «ثروت» و رهیافت شما به آن است. این سوال به شما این شانس را می ‌دهد که هر نوع فنجانی را ببینید. در واقع، این سوال به شما فرصت می ‌دهد تا به خودتان پاداش بدهید. اگر فنجان باارزشی را دیده‌اید در این صورت چیزی که برایتان باارزش است را به خودتان پاداش داده‌اید. و اگر فنجانی که دیده‌اید ارزش چندانی نداشته، یعنی هنگامی که فرصتی پیش آمده به خودتان پاداش نداده‌اید.
اگر فنجان را رها کرده‌اید، یعنی به شما شانس داده شده که پاداشی بگیرید ولی شما آن را پشت سر گذاشته‌اید. این بدان معنی است که یا ثروت برای شما ارزش محسوب نمی ‌شود و یا اینکه فکر می ‌کنید «ثروت»، چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کنید.
اگر فنجان را از زمین برداشته ودوباره به زمین انداخته‌اید، بدان معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده است، شما هم به قدر کافی کنجکاو بوده‌اید که فنجان را از زمین برداشته‌اید، ولی آن را پشت سرگذاشته‌اید. یا ثروت برای شما ارزش واقعی محسوب نمی ‌شود و یا فکر می ‌کنید «ثروت» چیزی است که باید برای به دست آوردنش کار و تلاش کرد.
اگر از فنجان استفاده کرده و سپس آن را همانجا رها کرده‌اید، بدین معنی است که شانس پاداش گرفتن به شما داده شده و شما یک استفاده فوری برای آن پیدا کرده‌اید و فوراً آن را به کار بسته‌اید. بسیاری از مردم یک فنجان چای یا قهوه می ‌بینند و آن را می ‌نوشند. شما هم چنین بوده‌اید؟ شما شانس پاداش گرفتن را پشت سر گذاشت‌اید و یک استفاده عملی برای فنجان یافته‌اید. رهیافت شما به سوی پاداش، «اینجا و اکنون» بوده است.
اگر فنجان را برداشته و با خود برده‌اید، احتمالاً فنجانی را دیده‌اید که به نوعی برایتان باارزش بوده است. یعنی شما شانس پاداش دادن سریع به خودتان را پیدا کرده‌اید و از آن استفاده نموده‌اید.


آب = رابطه جنسی
آب، برای همه و به ویژه برای خانمها، نماد رابطه جنسی است. عمق و سرعت جریان آبی که دیده‌اید نشانگر طرز فکر و تمایل شما در این زمینه است.
سرعت جریان آبی که دیده‌اید بیانگر میزان میل جنسی در شماست. هر چند که این میزان لزوماً آنچه مورد نیاز شماست نیست. هر چه سرعت جریان آب کمتر باشد نشانگر میل جنسی کمتر و هر چه بیشتر باشد نشانگر میل جنسی بیشتر است. عمق آب نیز بیانگر نحوه نگرش شما به رابطه جنسی و آنچه از آن می ‌خواهید است.

سهولت رد شدن از آب، نشانگر طرز تفکر و رهیافت شما به مسائل جنسی است. هر چه راحتتر از آب رد شوید، یعنی رهیافت و رویکرد شما به روابط جنسی، راحتتر و آزادانه‌تر است.


خرس= استرس
خرس، نماد مشکلات و چگونگی برخورد شما با آنهاست. اگر خرس کوچولوی خوشگلی را دیده‌ باشید نشانگر این است که زندگی شما خالی از استرس است و شما به راحتی از کنار مشکلات می ‌گذرید. همچنین نشانگر این است که شما از زندگی‌تان لذت می ‌برد.
امّا چنانچه خرس واقعی و بزرگی را دیده باشید، حال امکان مواجه شدن با یک مشکل واقعی برایتان فراهم شده است. کسانی که به طور دائم تحت فشارهای استرس قرار دارند، خرسهای بزرگتر و خطرناکتری را می ‌بینند.
چه شما خرس را نادیده بگیرید و چه خرس شما را، هر دو نشانگر این است که چگونه به استرس و مشکلات هنگامی که برایتان پیش می ‌آید، می ‌نگرید.
اگر خرس شما را ندیده است و یا آن که دیده ولی سرگرم بازیهای قشنگ با خودش است، بدین معنی است که شما مشکلات واقعی چندانی در زندگی ندارید. شما تحت استرس و نگرانیهای روزمره نیستید. به شما فرصت داده شد تا مشکلی را ببینید ولی این فرصت را از دست دادید! اصلاً چیز بدی نیست..
اگر خرس شما را دیده ولی با شما کاری نداشته و سرگرم کار خودش بوده است، این بدان معنی است که با وجودی که مشکلات متداول در زندگی شما وجود دارد، ولی شما از نظر سطح استرس یا نگرانی، در شرایط ناسالمی قرار ندارید.
و بالاخره اگر خرس متوجه شما شده و به نحو تهدیدآمیز و ترسناکی به شما نگاه می ‌کرده است، یعنی شما نیاز به مرخصی دارید! شما تحت فشارهای شدید استرس و نگرانی هستید و این می ‌تواند شرایط ناسالمی را برای شمابه وجود آورد.
نحوه عبور از خرس و ادامه دادن راه، نشانگر این است که شما با مشکلات چگونه برخورد می ‌کنید و چگونه به حل آنها می ‌پردازید. اگر پاسخ شما این بوده که به فکر بغل کردن خرس و همراه بردن آن بوده‌اید، در این صورت رویکرد شما با سایر مردم بسیار متفاوت است. اغلب مردم تحت استرس بسیار بیشتری از شما قرار دارند.


ساحل = ارتباط با مردم
ساحل، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی که پیرامونتان قرار دارند است. تعداد افرادی که در ساحل دیده‌اید، مستقیماً به تعداد افرادی که مایلند دوروبرتان باشند ارتباط دارد. افراد اجتماعی و معاشرتی در کنار عدّه زیادی از مردم احساس راحتی می ‌کنند. این گونه افراد، ساحل را مملو از جمعیت می ‌بینند. در طرف مقابل، کسانی که هیچکس را در ساحل ندیده‌اند آنهایی هستند که از تنها بودن با خودشان احساس آرامش و راحتی می ‌کنند. احساس تنهایی برای آنها مفهومی ندارد و می ‌توانند مدّت زمانی طولانی با خودشان به سر برند.
اگر شما صدها نفر را در ساحل دیده باشید یعنی از بودن در مکانهای شلوغ و پرجمعیت احساس ناراحتی نمی ‌کنید. در حالی که اگر یک یا دو نفر را در ساحل دیده باشید، بدان معنی است که شما فردی هستید که نمی ‌خواهد زمان زیادی را در مکانهای شلوغ بگذراند و ترجیح می ‌دهد با یک نفر یا دونفر صحبت کند.
البته این به معنی آن نیست که شما آدمی اجتماعی نیستید. بلکه نشانگر این است که بیشتر تمایل به محیطهای آرام و کم جمعیت دارید.. اغلب مردم، ساحل را با یک یا دو نفر می ‌بینند.
فاصله مردمی که در ساحل هستند با شما، نماد چگونگی ارتباط شما با افرادی است که پیرامونتان قرار دارند. اگر مردم آنقدر نزدیک بوده‌اند که امکان صحبت کردن با آنها فراهم بود، یعنی شما در بیشتر مواقع مایل به ارتباط برقرار کردن با دیگران هستید.
اگر مردم آنقدر دور بوده‌اند که امکان صحبت با آنها نبوده، بدان معنی است که شما در اکثر اوقات نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید، اما دلتان می ‌خواهد کسانی را پیرامون خود داشته باشید.
و بالاخره اگر مردم خیلی دور بوده‌اند یعنی شما در اکثر مواقع نیازی به برقراری ارتباط با دیگران ندارید و از تنها بودن با خودتان راضی هستید.


 
 
حالم خیلی خوبه!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٧
 

 

سه تا  سی دی از این هایی که استادش  می اد می گه: دستتونو ببرید عقب بعد با انرزی به جلو فشار بدید و بگید

چه روز خوبیه... یا حالم خوبه یا .... را با دقت گوش می دم و اول صبح  همینکارو انجام می دم و با یک نفس عمیق روز را شروع می کنم!

اول صبح 20 دقیقه تو ترافیک یادگار امام جنوب گیر می کنم و با این وجود  پشت فرمون دستمو عقب می برم و به جلو فشار می دم و می گم: حالم خوبه!

می رسم دم مترو و جای پارک گیر نمی اورم  و دستمو عقب می برم و .....  می گم: حالم خوبه

یک مترو پر آدم می اد و نمی تونم سوار بشم و منتظر مترو بعدی می مونم و دستمو عقب می برم و ...... می گم : حالم خوبه

می رسم اداره و همین که کیفم را می ذارم رءیس صدام می کنه و می گه: عزیزم چک حقوق 6 ماه ات را گرفتی؟؟ و بعد بهم می گه که  چون درطول  روز چند ساعت کمتر از بقیه می ای سر کار  باید حساب کنیم و یک مقداری از پول را برگردونی (نزدیک 1 تومن ) و دستمو عقب می برم و ... می گم : حالم خوبه

می رسم دم ماشین و میبینم که سمت شاگرد راننده  یک از خدا بیخبر اومده و مالونده و رفته ! هم یک کم غر شده هم یک خط افتاده! دیگه دستم  نمی اومد عقب که بعدش فشار بدم به جلو و بگم: حالم خوبه.

بعد از یکساعت دوست جونم زنگ می زنه و در مورد جریان حاج آقا و حاج داوود توضیح می ده و دیگه منصرف می شم ازینکه بگم: حالم خوبه


 
 
درست کردن نان پنجره ای هم شد بیزینس!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳۸٧
 

 

شده بعضی وقتها ویر یک کاری می افته تو ذهنت و دیگه تا اون کار را انجام ندی

 دست از سرت بر نمی داره!!  مثل وسوسه شیرینی درست کردن و فروختن!! 

آخه یکی نیست بهم بگه این هم شد بیزینس!! 

یک هفته ای بود که فکر این کار زده بود به سرم ..  بلاخره  طی یک اقدام ضربتی و خرید اقلام مورد نیاز شروع به درست کردن نان پنجره ای کردم.

150 گرم نشاسته را با چند قاشق گلاب خوب هم می زنیم بعد 10 عدد تخم مرغ را قاطی این مجموعه می کنیم  و در اخر 150 گرم ارد سفید داخل این مواد می کنیم و از صافی رد  می کنیم.

 

 روغن را خوب داغ می کنیم و با داغ شدن قالب مرد نظر شروع به درست کردن شیرینی می کنید. مهمترین نکته این شیرینی میزان داغ بودن قالب است.. اگر  بیشتر از حد مورد نیاز داغ شود مواد به قالب نمی چسبد.

 

خلاصه در عرض 1 ساعت و نیم 40 عدد شیرینی پنجره ای درست کردم .  شیرینی ها داخل جعبه گذاشتم و رفتم پیش پدر شوهر عزیزم که بعد از دیدن این اقدام من همچین  زد تو ذوقم که....!!

 

من: حاجی  می شه اینارو وزن کنین! 

حاجی: واسه چی؟؟

من: می خوام ببینم می صرفه من شیرینی درست کنم!

حاجی: واسه چی؟

من : واسه اینکه بذارم تو مغازه اتون  تا بفروشین!

 

حاجی: نه .. اینجا که نمی شه.. معلوم نیست چقدر فروش بره. تازه روغن مایع  داره زود فاسد می شه و ......!!و........!!و.............................!!!

 

خلاصه. کلی ضدحال حال خوردیم و برگشتیم خونه! البته یک جعبه از دستپخت امان را دادیم به خانه مادر شوهرمان!

بعدش مادرشوهر مان زنگ زد  که دستت درد نکنه از کجا رفتی خریدی!!!

بعد که فهمید خودم درست کردم.. کلی تعریف کرد بعد هم باز محترمانه زد تو ذوقم که بابا تو که سر کار می ری دیگه این شیرینی پزی ات  چیه و  خسته می شی و .... بعد گفت هر وقت خواستی درست کن . هر چی  درست کردی خودم ازت می خرم!!!

 

خلاصه اینطوری شد که پرو‍ژه شیرینی پزی ما ناتمام ماند!!

 

البته  یک جشن غذایی است نزدیک منزل امون.. 15 و 16 و 17 مهر ماه. می تونی هر چی دلت خواست ببری اونجا و بفروشی و البته 20 درصد از فروشتو بدی واسه خیریه!!

حالا بد جوری رفته تو مخم که  واسه این سه روز شیرینی درست کنم!!

 اینجا هم یک دستور دیگه از پخت نان پنجره ای است.

 

*************************************

 ۱: مثل اینکه جریانات حاج آقا و حاج داوود خیلی طرفدار پیدا کرده. کلی اف و کامنت خصوصی داشتم که   جریان چی شد !! یک کمی طاقت داشته باشید .در اولین فرصت

بقیه ماجرا  را می نویسم براتون!!!

 

۲: وبلاگ مرجان جون  به دات کام تبدیل شد. خوندن این  سایت را به همه نسوان محترم توصیه می کنم.

 


 
 
سرچ در گوشی همسر مهربانتان! (قسمت دوم)
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ مهر ۱۳۸٧
 

جریانات این دوست ما هم حکایتی شده برای خودش. هر صبح که می بینمش می پرسم چه خبر خانم مارپل ؟؟

این سری که دیدمش تعریف کرد:

هفته قبل شوهرش  بهش می گه که تو  تیم فوتبال اداره اشون  تمرینات داشته باشه. این دوست من هم گفته بود به شوهرش که نرو تمرین  چون دو سال  قبل مینیسک پای راستش را عمل کرده بوده. شوهرش هم گفته بود نه مواظبم.

روز  جمعه اقای محترم به دوستم می گه که بعد از افطار با دوستاش قرار تمرین گذاشتن. و ساعت 7.30 می  خواد بره. دوستم هم اول باور کرده بوده. آقا  ساعت 12 برای انجام بعضی کارهای خودش  می ره بیرون و ساعت 4 خسته و مونده می اد خونه و به دوستم می گه: چقدر این کارواش شلوغ بود. یک صف طولانیییییییییییییییییییییییییییی.. دوستم هم می گه: دیونه ای خوب می ذاشتی من خودم ماشینو می بردم!! شوهرش هم گفته بود: دیگه ویرم گرفته بوده اینکارو  بکنم. بعدش هم جارو برقی و دستمال و .. برده بوده، توی ماشین را تمیز کرده بوده. بازم دوستم شکش نبرده بوده تا اینکه ساعت حدودای 5 طی یک فروند  عملیات تجسسی و.. دوستم متوجه می شه که اقاشون به حاج داوود اس ام اس زده که ساعت 7.30 می ایم  همون ادرسی که گفتی!

دوستم می گفت از ساعت 5 تا 7.15 ، عین اتیشی رو اسپند بوده  .. شوهرش هم هر وقت پرسیده بوده چته؟ گفته که  دوره ماهیانه اش نزدیکه!!

ساعت حدودای 10 دوستم بهش اس ام اس می زنه که :

اس ام اس ها گاهی پیامی ندارند فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته . عزیزم به پاهات فشار نیاد داری ورزش می کنی!!

 

یکربع بعد حاج آقا جواب میده:

اصلن نگران نباش عزیزم چون اصلن زمین رو در اختیار ما نذاشتن ما هم رفته بودیم الافی.دارم می ام خونه.

 

و یکربع بعد حاج اقا می رسه خونه!!

این بود جریانات این دفعه دوست جون من!!  در ضمن دوستم یک فایل درست کرده تو موبایلش ... در حین عملیات جنگی تجسس اس ام اس های گوشی شوهرشو می فرسته به گوشی خودش و بایگانی نگه می داره!!

 بعد اون شب حاج داوود  اس ام اس زده بوده به حاج اقا که:

همیشه دوست داشتم ابر بودم چون ابر اینقدر شهامت داره که  هر وقت دلش می گیره جلوی همه گریه می کنه. دیشب خیلی دلم می خواست گریه کنم تا کمی سبک بشم. اما تا ساعت 4 صبح بیدار  بودم و دریغ از یک قطره بارش!!!


 
 
سرچ در گوشی همسرتون!
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ مهر ۱۳۸٧
 

 

 

همینکه تو اتاق  ما اومد بدو بدو اومد سر میزم  و پرسید : پروانه  تو می دونی چطوری  از تو یک موبایل می شه فهمید که کی به کی و چی اس ام اس داده!!

می گم: بسم الله .. خوابزده شدی؟؟مشکلت چیه؟

می گه: ببین چند وقتیه شوهرم بد جوری به موبایلش وابسته شده. دستشویی می ره. با خودش می بره. می خوابه می ذاره زیر سرش.  منم مشکوک شدم بهش. یک مدتیه دارم این باکسشو چک می کنم.  با یکی از همکارای اداره اش  انگار یک رابطه عاطفی ایجاد کرده!

 

می گم: خوب  بعدش.

هیچی دیگه.. بعد از یک مدت اسم اون  خانمه را عوض کرد شد آقا داوود!!!

اوایل  نه این باکس را پاک می کرد نه قسمت سند را.. اما الان همه رو پاک می کنه.  بعضی وقتا دلیوری رو هم پاک می کنه. می خوام ببینم به غیر از اینا راه دیگه ای واسه چک کردن هست؟؟

 

یک کم با خودم فکر می کنم و بهش می گم: لاگ را چی؟؟ اونو چک می کنی؟؟

با تعجب می گه:لاگ کجاست؟؟

 

می گم ببین گوشی با گوشی فرق داره مثلا تو گوشی من لاگ تو اپلیکیشن است. اونجا می تونی ببینی کجا زنگ زده اس ام اس زده . یا بهش زدن. حالا گوشی شوهرت چیه؟

 

:6500

خب تو  این مدل  گوشی اگه  تو لاگ بری می تونی بفهمی شوهرت به کی اس ام زده. اما مثلا تو نوکیا ان 73 چه اس ام اس زده باشی چه گرفته باشی همه ثبت می شه!!

 

انگار کشف اتم کرده باشه  منو می بوسه و از اتاق خارج می شه!

 

یکی از همکارام با تعجب می پرسه: تو از کجا بلدی اینارو؟؟

 چشمکی می زنم و می گم: جریانات داره خواهر. بعدا سر فرصت برات تعریف می کنم!

 

ادامه دارد...


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۸٧
 

روز دوم مهر: پیش دبستانی


 
 
شب قدر از هزار شب برتر است
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ مهر ۱۳۸٧
 

امسال تصمیم گرفتم در خانه بمونم و قدر را منزلت دارم.

شمعی روشن می کنم و در ظرف عطر سوز ، عطر می ریزم و چراغها را خاموش می کنم.

بر این باورم برای هر ارتباطی باید شرایطش را فراهم کرد. 

چند برگه ورق آ چهار هم کنارم می گذارم. برای اینکه بررسی کنم چه کرده ام. چه نمره ای گرفته ام. و  در قدر جدید چه می خواهم.

در بررسی ام  نمره صفر می گیرم.  اشک های ندامت و حسرت بر روی سجاده نیاز یکی پس از دیگری   خودنمایی می کنند.

1000 اسم خدا را صدا می زنم و از بنده بودن خود شرمسارم.

به این جمله فکر می کنم: عبادت به جز خدمت خلق نیست و باز اشک می ریزم که پس  نمره ای هم از عباداتم  نخواهم گرفت ..

یک شب قدر دیگر باقی است. می خواهم با خودش پیمان ببندم و ازش بخواهم که طوری برایم  در سال جدید رقم بزنه  که شایسته فتبارک الله احسن الخالقین اش باشم.

 

برای من هم دعا کن دوست  خوبم..........