کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کنسرت عصار×مدیری×یزدانی×رهنما
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳۸٧
 

ساعت ١۵بابا رضا زنگ می زنه و می گه: کنسرت مدیری. یزدانی رهنما

عصار می ری امشب؟

استقبال می کنم و می گم: نیکی و پرسش؟؟ و بعد قرار می شه 

ساعت 7 دم سالن وزارت کشور باشم. پریسارو هم می برم. دوست

دارم کم کم با  کنسرت ها و فضای آنها آشنا بشه. دفعه فبل برده

بودمش کنسرت سیمین غانم. (یکماه پیش) . و چقدر حال کرده بود

وقتی سیمین


آهنگ گل گلدون  من را خوند..  اولین بار  این اهنگ را در 2 سالگی

 شنیده بود و بعد از اون انقدر گوش داده بود تا اهنگش را حفظ کرده بود

. وقتی تو سالن همراه با  سیمین شروع کرد به خوندن خیلی تعجب

کردم.. بعد ازین همه مدت یادش مونده بود............!!

 

 

 

 

 

 

  

  کنسرت با یکساعت و نیم تاخیر با ورو دمانی رهنما شروع 

شد.....نمی دونم چرا اصلن با اجرا وآهنگ هایش ارتباط برقرار نکردم.

 در ابتدا قطعه "آرتیست"با شعری از حامد نوری را به یاد خسرو شکیبایی را خواند و پس

از آن قطعاتی از آثارگذشته خود مانند "بغض"،"باورنکن" ،"پرنده"و"کسی مثل من"

 (با شعری از افشین یداللهی وبه آهنگسازی فرزین قره گوزلو)را اجرا کرد.

 

 بعد از اون هم گروه دارکوب با اجرای موسقی توسط مهران مدیری. 

  در کل 2 قطعه اهنگ محلی اجرا کردند دو قطعه دشتی خراسانی و"وطنم" با

 شعری از مولانا همراه با موسیقی پاپ.  از این اجرا هم خوشمان نیامد.

 

  به نظرم مهران مدیری باید همون کار طنز  تلویزیونی اش را ادامه بده

اما از اعتماد به نفس اش خوشم اومد که  هر عرصه ای از هنر را 

امتحان می کنه!!!

20 دقیقه آنتراک بین برنامه است.. جای ما بالکن بود. به بابا رضا می

 گم: بریم پایین. بشینیم.. بابا رضا بعد از هماهنگی با دوستش

ردیف  15 جا  پیدا می کنه.

 

در همین حین چشمم به قیافه آشنایی می خوره..............اینجا چکار

 می کنی؟؟؟ یک اس ام اس می زنم بهش و می گم:

احوال خانم مارپل!! ما ردیف 15 داریم شمارو نظاره می کنیم.

بعد از خوندن اس ام اس سرش رو به عقب بر می گردونه و لبخندی می

 زنه و با سر سلام می کنه و دوباره بر می گرده.. متعجبم ازین واکنش

اش!!

اس ام اسی دستم می رسه که: پروانه جون خانم دست راستی ام

حاج داووده!! با شوهرش و دخترش!

یکدفعه یک استرسی منو دربرگرفت که بیا و ببین. انگار هووی من بوده!!

(نسیم جون کلی یادت افتادم گفتم جای نسیم خالی)

شوهر حاج داوود کنار شوهر دوستم نشسته بود. دوستم کنار حاج

داوود. دختر حاج داوود هم کنار پسردوستم بود. از شما چه پنهون دیگه

 اگه شما از ادامه کنسرت چیزی فهمیدید منم فهمیدم.

یا حواسم به نحوه ارتباطات و برخوردای این چند نفر بود یا داشتم با

دوستم اس ام اس می زدم  که چطوری اونجا اومدن!!

رضا یزدانی اولین اجرای بعد از انتراک را به عهده داشت.این خواننده

قطعات  کارتون ؛شمال:" از لاله که می گذرم"،پا به پا" و"کافه نادری" که قطعه ای از

موسیقی فیلم سینمایی حکم" به کارگردانی مسعود کیمیایی است را اجرا کرد که

"با استقبال حاضرین در سالن روبرو شد ؛پایان بخش این برنامه اجرای قطعه "خلیج فارس" بود.

و بعد ازاون هم عصار اومد.. عین یک توپ قلقلی..!! از نزدیک ندیده بودم

اش تا به حال.

فکر کنم همه جمعیت فقط به خاطر اجرای عصار این همه هزینه کرده

بودند.(بلیط ها  بین 30 تا 40 هزار تومن بود).

عصار پس از ورود خود به روی صحنه ضمن خوش آمد گویی خطاب به حاضران گفت :

حضور در بین شما پایان یک انتظار 4 ساله برای من و سایر دوستانم است و افتخار می

 کنم به داشتن هموطنانم که هر زمان پای کار خیر به میان می آید مشتاقانه به میدان

می آیند.

عصارهم سه قطعه "حال من بی تو"،"کعبه "و"خیال نکن" را اجرا کرد و

 به حاضرین در سالن هم وعده کنسرت مستقل در اسفندماه را داد.

 

پ.ن: 

 

 

 

 

 

 

 

اما ماحصل اس ام اس بازی من با خانم مارپل هم این بود که:

حاج داوود بلیط اهدایی گرفته و موجب آشنایی این دو خانواده شده

بوده.

 پ.ن :

http://www.loonapix.comقابل توجه مامان های باذوق

طرز کار با این سایت خیلییییییییییییییییییییییییی راحته.. در عرض یک یا دو دقیقه

کادر بندی و فتوشاپ رو یعکس فرزندتان انجام دهید.. پرینت بگیرید و ...!!

یک کادر داره دفعه دیگه یکی از عکسای پریسا رو اونجا می ذارم...حالت نقاشی داره.. انگار عکس و دادید بیرون از روی اون نقاشی کردند بهتون دادند!!!


 
 
جشن غذا 2
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٧
 

معلومه کجایی؟دیگه زنگ نمی زنی خبربدی ؟

می خنده و می گه: رفته بودم برای  حاج داوود کادوی تولد بخرم؟؟

بللللللللللللللللللللللههه؟؟ این که گفتی یعنی چه؟؟

 چند روز پیش قضایایی پیش اومد که حاج آقا جریانو برام تعریف کرد.

جدی؟؟؟ چطوری؟

یادته که گفتم حاج اقا با حاج داوود قرار داشتن و بعدش  من اس ام اس

 دادم و حاج اقا هم  اومد خونه و بهم گیر داد که این اس ام اس ها چی

بود زدی و .....

خب.. یادمه.

فردای اونروز حاج اقا داشت نماز می خوند منم روی میزموبایلشو دیدم

  .. پشت بهش واستادم و  چند تا برگه از روی میز برداشتم (با دست

راستم) و با دست چپم با موبایلی که روی میز بود شروع کردم به

خوندن اس ام اس ها.................حالا نگو حاج اقا دوزاری اش افتاده

بوده که من دارم موبالشو چک می کنم.. نمازش که تموم شد . منم

سریع خودمو جمع و جور کردم و نشستم رو مبلمون! وقتی که بهش

نگاه کردم دیدم داره می خنده!! منم خنده ام گرفت.

 

بعد پرسید : چیه؟ دنبال چی می گشتی؟

منم خودمو زدم به اون راه که هیچی.. نه بابا همینطوری..

حاجی گفت: تو از دیروز  یک چیزیت می شه!!((بیچاره خبر نداشت که

مدتهاست یک چیزیم می شه))

بهش گفتم.. بببین تو دیروز سر کار نبودی و جایی بودی. من می خوام

بدونم کجا بودی.

حاجی  انگار که بین دو راهی مونده باشه بهم نگاه کرد و گفت: یک چند

وقتی بهم فرجه بده بعد همه چیزو تعریف می کنم برات.

 

منم پامو تو یک  کفش کردم و گفتم من باید بدونم..

حاجی گفت: اخه اون فرد نمی خواد  که تو بدونی کیه!!

_ ببین من تا حالا چیزی رو  ازت مخفی کردم؟؟

حاجی سرشو تکون داد و گفت که نه خداوکیلی تو همه چی در مورد

همه دوستات و ارتباطاتت بهم گفتی

 

پس چرا این قضیه رو مخفی می کنی؟

و اینطوری شد که حاجی جریان رو تعریف کرد که:

یکی از  خانم های پرسنل چند وقته( 3 ساله) که عاشق رفتار و وجنات

 و ..... حاج اقا شده و حتی کارش به دکتر روانپزشک کشیده و ......

خلاصه بعد از سه سال! به توصیه روانشناس می اد جریان علاقه اشو به

حاج آقا می گه!!!

خلاصه.. این می شه که رابطه این دو تا کم کم اغاز می شه.البته اول

ارتباط با هم قرار می ذارند که دوستی اشون فقط یک رابطه سالم باشه

 و از مسائل ..... خبری نباشه و ...

 

خب ببینم حالا همینطوری مونده یا نه؟؟ ( من از دوستم می پرسم)

می گه چه عرض کنم.. الان باید برگردم سر کارم.. ظهر تو سلف برات

توضیح می دم...

 

 ادامه دارد..

 

 ------------------------------------------

 

 پ.ن:

دوستی برام اس ام اس زده بود که: زودتر جریان داوود را بنویس.. راستش من با تاخیر زمانی حدودا ۳ هفته دارم اینارو می نویسم..

یعنی اصل ماجرا ۳ هفته جلوتره. و خودمم نمی دونم اخرش چی می شه..............................متفکر


 
 
قلعه رود خان
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧
 

قلعه رودخان، بنا به شهادت همه نوشتارهایی که در کتابها و مطبوعات و اینترنت پیدا کرده ام بزرگترین دژ نظامی ایران است. که قدمتش به دوره سلجوقیان و بنابر بعضی روایتهای دیگر به دلیل یافتن دستشوییهایی که موافق قبله ساخته شده است به دوره ساسانیان نیز نسبت داده شده است.

 

 بعد ازینکه بلیط ورودی  را خریدی (نفری 350 تومن). از ش پرسی:

چقدر راه است تا قلعه؟؟

و جواب می شنوی 1 ساعت تا قلعه باید پیاده بروی. اون هم نه یک مسیر معمولی. از پله .

 

اتفاق مهم، جالب و عجیبی که در راه رسیدن به این دژ باشکوه توجه شما را جلب خواهد کرد، پله‌های سنگفرش شده‌ای است در بین آن همه جنگل و سبز و درخت و صدای پرنده‌هایی  که از دورتر میآید توسط میراث فرهنگی گیلان ساخته‌شده،

 

به اصرار همسفرت که حیفه تا اینجا  اومدیم بالا نریم شال و کلاه می کنی و راه می افتی.

دغدغه  اینو داری نکنه وسط راه دخترت بگه خسته شدم دیگه بالا نمی ام.. یا جیش دارم.. اب می خوام.. گشنه امه!!

اما دیگه راه برگشتی نیست.. باید بری

همسفرت پسر سه ساله اشو بغل کرده و با عزمی جزم می گه: بریم!! و من موندم که همه این مسیر را می خواد پسرشو بغل کنه؟؟

1.5 کیلومتر مسیره تا  قلعه. اون هم بیشترش از مسیر پلکانی که ساختن همین مسیر چندین سال طول کشیده.

صعود از پله‌هایی که به قول آن پسرک گیلانی دو هزار تاست و روی تابلوی ابتدای پله‌ها نوشته هزارو پانصد متر، چنان نفسگیر است که آدم به عقل فرمانروایان گیلان در آن دوران شک می‌کند که جایی را با رفت و آمد چنین سختی برای مملکت‌داری برگزیده‌اند

بعد 10 دقیقه اولین مشکل پیدا می شه: از روی رودخونه ای  حدودا 6 متر باید رد بشی. من موندم چرا پلی .مسیر گذری روی این رودخونه نذاشتند!!...مسیر از روی سنگ هاست. سنگ های که باید با احتیاط از روی ان ها بپری که سر نخوری.

25 دقیقه پیاده روی را طی  کرده ایم.. بهتره بگم پله نوردی!! هیچ تابلو و علامتی نیست که بگه چقدر مونده تا قلعه!!.هیچ بنی بشری هم رد نمیشه . و  هنوز ترس از پریسا ادامه داره .. اما خلاف انتظار م پرچمدار گروه است و از همه جلوتر می رود.

به 50 دقیقه نزدیک می شویم.. کم کم آثار خستگی و زانو درد نمایان می شود! همسفر همچنان پسرش را در بغل گرفته و  بالا می رود!  از او خجالت می کشم که گله از طولانی بودن مسیر کنم!!

 

بلاخره بعد 1یکساعت ..پسر و دختری از دور نمایان می شن...همه با هم می گیم: ازینا بپرسیم چقدر مونده!!

جوابی که میشنویم مایوس کننده است: مسیر نصف شده!! ما هم نرفتیم از همینجا داریم بر می گردیم......

همسفر همچنان  اصرار داره که  بالا بریم.......و من می اندیشم داشتن یک همسفر با انگیزه چقدر در موفقیت انسان موثر است!

 

روی یکی از پله ها با رنگ نوشته شده از همینجا 360 پله باقی مانده است.. جلوتر هم نوشته: 25 دقیقه تا قلعه!

و  پریسا همچنان جلودار گروه است!!

 

و بلاخره بعد از یکساعت و 45 دقیقه پله نوردی مستمر آثار قلعه پدیدار می شود.

رسیدن چه زیباست و غرور آفرین.

پریسا جونم دمت گرم مادر!! فرشته مهربون حتما از خجالتش در خواهد اومد.

 

پ.ن:

فیروزه جون از فومن دو مسیر داریم یکی طرف ماسوله دیگری همین قلعه رود خان . تقریبا ۲۰ دقیقه از فومن راه است تا ابتدای جنگل.


 
 
نمایشگاه اتوموبیل به روایت تصویر
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ آبان ۱۳۸٧
 

بنز آسما...................٣۵٠ میلیون