کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

جشن فارغ التحصیلی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸
 

 

۵ شنبه ٢٨ خرداد ١٣٨٨ روز جشن مهد پیام دانش:

 

 قرار بود بچه ها  صبح ساعت ٧  مهد باشند و والدین ساعت ٨.٣٠ سالن نسیبه در مرزداران

 

برنامه با تاخیر یکساعت حدودای ٩.٣٠ شروع شد

 

 ادامه جشن به روایت تصویر:

 

پریسا در حال اجرای تک نوازی  سنتور آهنگ ای ایران ای مرز پرگهر

فایل فیلم  تصویری این اجرا را ازینجا دانلود کنید در صورت تمایل

پریسا در اجرای سرود

اجرای حرکات موزون

 

 اجرای سرود فارغ التحصیلی که اشک همه والدین درومد:

میریم اکنون به سوی مدرسه

دیکته حساب بازی و هندسه

داریم میریم ازین مهدکودک

داریم میریم برای فردای بهتر

خداحافظ ای مهد عشق و رویا

خداحافظ ای مهد خوب ما

خداحافظ مربی خوب من

درخاطرم هستی همیشه با من

مدیر مهد تو چه مهربونی

برای من میکنی صبوری

حرف دل منو تو می دونی

در خاطر م همیشه می مونی

وقتی اومدم چه کوچیک بودم

ترانه کودکی می سرودم

اما حالا دیگه وقتشه

بادوستانم باید برم مدرسه


 
 
رشته جدایی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
چرا دلسردم؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

حس می کنی  حسابییییی قاط زدی بعد میشینی فکر می کنی چرا؟؟ بعد یک چک لیست برمیداری و شروع میکنی به نوشتن:

١: مطالعه را اساسی گذاشتی کنار. فکر می کنی اخرین کتابی که خوندی چی بوده؟؟رازهایی در مورد مردان!!! اخه اینم کتابه که انتخاب کردی برای خوندن؟؟

٢: آموزش موسیقی را تعطیل کردی هم برای خودت هم  پریسا..چرا؟؟؟دلیلش را نمی دونی

٣: برنامه هر گونه سفری رو کنسل کردی از عید به اینور..شمال ، مشهد، کیش، جنوب

۴: در دیدن فیلم  هم تعلل می کنی..اخرین فیلم سریال لاست بوده!!

۵:ازمزررزسزگزجزفزقزلزبز((اگه زرگری بلدی بخون))

۶: فکر می کنی که خیلی وقته دست به خیر نداشتی و به ادم نیازمندی کمک نکردی!!

٧:احسا ن به والدین را تعطیل کردی

٨: چرت و پرت زیاد تو این وبلاگ نوشتی

٩: پروژه آموزش شنا را معلق گذاشتی.قرار بوده ١٠ جلسه خصوصی معلم بگیری

١٠: آموزش زیان را تعطیل کردی.الان فقط هلو وهاوآریو یادت مونده!!

*خاک به سرم همینجور عددها داره می ره بالا!! تابیشتر نشده دگمه انتشارو بزنم!!

 ____________

برام نوشت:

خوش به حالت سرکار میری. خو به  اینو داری اونو داری.و........ دوستایی داری که به فکرت هستن و .........

براش نوشتم:

خوشحالم که  خیلی ها نیمه پر منو می بینن

برام نوشت:

میتونم کمکت کنم واسه پرکردن نیمه خالی ات؟

براش نوشتم:

 ممنون از محبتت اما ایراد از لیوانه ...اون باید تصحیح بشهسبز

****************************

به موسوی رای نمی دهم،
شوخی کردم می دهم!

نوشتاری از سیدابراهیم نبوی برای سومین همایش موج سوم

من قصد ندارم مستقیماً هیچ دفاعی از یک نامزد انتخاباتی مثل آقای میرحسین موسوی بکنم. نامزدی که دوازده سال پای نامزدی‌اش مو سفید کردیم تا بالاخره ایشان بله را گفت، حالا دیگر چه فایده! بعد از این همه مهرورزی، حالا چه وقت آمدن بود؟
من به آقای موسوی رای نخواهم داد، چرا که ایشان هنوز در جریان مسائل بیست سال اخیر نیست و نمی‌داند که حداقل اگر سیب‌زمینی و شیر ارزان نمی‌دهد، لااقل نفری شصت هزار تومان پول بدهد.. به نظر می‌رسد آقای موسوی هنوز در جریان مسائل سه چهار سال اخیر نیست و نمی‌داند که یک نامزد محترم حداقل باید چهار تا دروغ بگوید و چهار تا آمار الکی بدهد و ده تا وعده دروغ بدهد تا مردم مطمئن شوند که واقعا این نامزد محترم عزم راسخی دارد که رئیس جمهور شود.
من به آقای موسوی رای نخواهم داد، چون به منافع صنفی خودم فکر می‌کنم. من به همان کسی رای می‌دهم که زودبازده‌ترین بنگاههای اقتصادی از تولید به مصرف را برای طنزنویسان کشور نه‌تنها ایجاد کرد، بلکه طنز ما را به جهان هم صادر کرد. درست است که در این چهار سال تعداد بسیاری بیکار شدند، اما طنزنویسان کشور نه‌تنها بیکار نشدند، بلکه همچون من و سخنگوی دولت مجبورند در چهار پنج شغل فعال باشند و تازه باید پشت دیوارخانه شما هم رانندگی کنیم
.
آقای موسوی! من به کسی رای می‌دهم که هر سال حداقل ده کتاب طنز می‌توانم در موردش بنویسم، هر ماه سوژه یک رمان طنز را از رفتارش می‌گیرم، هر هفته برایم یک سخنرانی کامل طنز اجرا می‌کند، به مردی رای می‌دهم که صبح سرزده از خواب بیدار می‌شود و هر روز بین 18 تا 28 ساعت زحمت می‌کشد تا ما بتوانیم بخندیم، همو که اس‌ام‌اس‌ها نامش را تکرار می‌کنند، نامی که مطمئنم تا یک روز پس از اعلام نتیجه انتخابات همچنان در ذهن مردم باقی می‌ماند
.
شوخی دیگر بس است.........! نه، شوخی کردم، هنوز چند ماهی به پایان رسمی شوخی مانده است. اما من، به‌خاطر خاتمی بزرگ، به‌خاطر موسوی که رفیق سال‌های سختی این ملت بود، به‌خاطر شور و امید یک ملت، به‌خاطر بازگشت احترام به میهن، به‌خاطر افزایش آزادی زنان کشورم، به‌خاطر احترام به امنیت و صلح جهانی، به‌خاطر معلمان، به‌خاطر کارگران، به‌خاطر جانبازان، به‌خاطر دانشجویانی که سختی و فشار را تحمل کردند، به‌خاطر روزنامه‌نگاران، به‌خاطر فیلمسازان، به‌خاطر داستان‌نویسان و به‌خاطر همه کسانی که چند سال است مجبورند دست به دست هم بدهند و کار و زندگی را کنار بگذارند و جوک بسازند، از خودم و منافع ناچیز شخصی خودم گذشت می‌کنم و به میرحسین موسوی رای می‌دهم
.
ایمان دارم و امیدوارم که میرحسین موسوی تحمل آن را داشته باشد که بشود درباره دولت او طنز نوشت. برای پیروزی میرحسین موسوی که اگر چه کمی دیر آمد ولی خوش آمد، از همه می‌خواهم دست به دست هم بدهند و اراده یک ملت را نشان دهند
.
زنده باد ایران، زنده باد استقلال، زنده باد آزادی، زنده باد تمامیت ارضی و اقتدار ملی، زنده باد زبان زیبای فارسی و زنده باد جنبش عظیم اصلاحات.