کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

بچه ی حساب دار
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٩
 

پریسا: مامان چرا چند وقته منو نمی بری استخر

من: اول اینکه وقت نمی کنم. دوم اینکه باشه بعد عید الان درگیر کارای دفتر و عید هستم بعدشم اینکه هزینه اش فعلن زیاده

پریسا: مثلا چقدر میشه؟

من : من و تو با هم بریم میشه ٣٠ تومن

پریسا: یعنی چند تا ۵ تومنی؟

من: ۶ تا

پریسا: ویزیت تو تو دفترت چقده؟ چند نفر بیان میشه ٣٠ تومن؟؟

من: تعجبتعجب

 


 
 
ولنتاین امسال ما
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩
 

روز ولنتاین ما مصادف شد با اولین روز دفتر رفتن من. البته بعلت عدم تبلیغات و نزدن

تابلو و نبود منشی هنوز خبری نیست. دو تا تبلیغ تو داروخانه کنار دفتر زدم و واسه

دوشنبه ها عصر به خانم دکتر اتاق بغل سپردم که وقت مشاوره بده.

خانم دکتر عمومی کنار دفتر هم از صبح ساعت ٩ تا ساعت٩ شب اونجاس. خیلی برام

جالب بود که دو تا بچه داره و بچه هاش که ٨ ساله و ۵ ساله هستند تو انگلیس پیش

 پدرشون زندگی می کنند!!!! و ایشون هر سه ماه یکبار میره به اونا سر میزنه!

بگذریم...

حدودای ساعت ۶ و نیم برگشتم سمت خونه و اینقدر گلفروشی شلوغ بود که عطای

خریدن گل را به لقایش بخشیدم و تصمیم گرفتم به جاش شام مهمون کنم اهل منزل را!

سر راه برای پریسا از این کادو شانسی های جدید استوانه ای خریدم سایز بزرگ که

یک وقت پریسا دلخور نشه که چرا برای بابا کادو خریدی.

بعد شام کادوی رضا و پریسا  را دادم  . پریسا هم که جو گیر شده بود رفت تو اتاقش

و یک نقاشی واسم تند تند کشید و داد بمن و گفت مامان جون ولنتایمت مبارک.

میخواستم بهت تراول بدم اما کیفم تو ماشین  جا مونده..

منم بوسیدمش و گفتم همین نقاشیت برام یک دنیااااااا می ارزه!

همچنان منتظر دریافت کادو از طرف همسر مهربان بودم که دیدم نه انگاررررررر امسال

همین گل سهم ما از ولنتاین بوده!!

با خودم فکر کردم منم دستم خالی بود اما بعضی مناسبت ها بهانه ای میشن برای ابراز

عشق و دوستی..نفس کادو مهم نیست. می تونست یک بسته شکلات بگیره. کاری

که این چندسال انجام میداد. البته هیچی بهش نگفتم اما تو دلم موند!

عکس کادوها و نقاشی را بزودی میذارم اینجا.

*****************************************

به مناسبت روز دوستی و عشق یک تست  روانشناسی که خودم طراحی کردم براتون

مینویسم برای جواب دادن حتما باید وبلاگ نویس  باشید:

البته این تست مخاطب خاص دارد و بقیه دوستان در صورت تمایل می تونن جواب بدن.

١: صفحه کامنتای وبلاگت را باز می کنی و می بینی که  یک نفر اومده برات چرت و پرت

و بی ناموسی نوشته چکارمی کنی؟

الف: عصبانی میشی و کامنتات را تاییدی می کنی. ۵ امتیاز

ب: عصبانی میشی ولی سعی می کنی به روی خودت نیاری و همچنان کامنتات بازه ١٠ امتیاز

ج: کلن وبلاگ نویسی را تعطیل می کنی صفر امتیاز

د: به همه دوستات مشکوک میشی و  کامنتاتو تاییدی می کنی.٣ امتیاز

٢: چند وقت میگذره و می بینی اون دیونه همچنان داره برات کامنت بی تربیتی میذاره

و بعضی چیزایی رو اشاره می کنه که نشون میده طرف تو رو میشناسه . چکار می

کنی؟

الف: با خونسردی اجازه میدی هر چی دلش میخواد بنویسه و تو دلت یقین داری که یکروز دستش رو میشه ١٠ امتیاز

ب: به پلیس اینترنتی خبر میدی۵ امتیاز

ج: به پرشین بلاگ ایمیل میزنی و منتظر میشی اونا پیدا ش کنن ٣ امتیاز

٣: چند وقت دیگه میگذره و پرشین بلاگ قابلیت ثبت آی دی ها را گذاشته و اون طرف

همچنان داره هر روز  برات دری وری می نویسه و فیلم س ک س ی می نویسه

چکار می کنی؟

الف: خوشحال میشی و مطمئن میشی در اولین فرصت می تونی با ای دی که ثبت میشه بفهمی کار کدوم نامردیه ١٠ امتیاز

ب: مطمئنی که طرف یا وبلاگ نداره یا وبلاگش را مدتهاست که بسته که خبر نداره آی هاش ثبت میشه ۶ امتیاز

 

۴:یکی از دوستای قدیم وبلاگ نویست دوباره شروع کرده به وبلاگ نویسی چه واکنشی نشان میدی؟

الف: خوشحال میشی و کلی تشویقش می کنی ١٠ امتیاز

ب:تو دلت می گی بیکاره که بعد چند سال اومده وبلاگ نویسی ۵ امتیاز

ج: نه خوشحال میشی نه ناراحت ٣ امتیاز

 

۵:  تو کامنتات که داری نگاه می کنی متوجه میشی که ای پی این دوست وبلاگ نویست با اون کامنتای بی تربیتی یکی شده! چکار می کنی؟

الف: اصلا باورت نمیشه و در بهت و ناباوری منتظری دوباره سوتی بده ١٠ امتیاز

ب: داغون میشی و چند روز بهم میریزی ۵ امتیاز

ج: فقط منتظری که دوباره بیاد دری وری بنویسه و زنگ بزنی بهش و بگی  چقده نامردی   ٣ امتیاز

 

۶:  چند وقته که اقا بی تربیته خبری ازش نیست انگار متوجه شده که آی پی ها ثبت میشه ودیگه کامنتای بی ادبی نیست ازش چکار می کنی؟

الف: آپدیت می کنی و یک جور به اون طرف می فهمونی که دستت رو شده ۵ امتیاز

ب: تو دلت میگی حتما مریضی روحی روانی داشته و ....٣ امتیاز

ج: به بزرگواری خودت می بخشیش و به خدا واگذارش می کنی ١٠ امتیاز

 

پ.ن:

این یک اخطاره  اگه بری با یک ای دی دیگه بیای کامنت بذاری که مثلا رد گم کنی خدا شاهده هر چی کامنت گذاشتی با ای پی هاش کپی می کنم میذارم اینجا که بقیه بدونن که پشت اون قلببببببببببببببببببببببببببببببببببب مهربونت!!!!! چی پنهون شده!

 


 
 
جواب تست روانشناسی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٩
 

تحلیل تست :

 

در این داستان هر کدام از شخصیت ها خطایی انجام دادند و برای انجام خطا هم انگیزه ای داشتند. در واقع همه ما انسانها وقتی کار خطایی را انجام میدیم حتماً انگیزه و بهانه ای داریم که برای خودمان توجیه شده است و گرنه آن خطا را انجام نمیدادیم. اینطور که نگاه کنیم، میبینیم که هیچ خطایی وجود ندارد چون هر کسی برای انجام کارهایش دلیل و توجیهی دارد و از نظر خودش کار درستی است، وگرنه انجام نمیداد. خوب چهار شخصیت داستان خطاهای زیر (از نظر عرف یا دین یا ... ) را با انگیزه های ذکر شده انجام داده اند.

 

     زن : خودفروشی کرد بخاطر عشق

 

     قایقران : به زن کمک نکرد بخاطر پول

 

     مردپولدار: به زن پیشنهاد و تجاوز کرد بخاطر شهوت

 

     شوهر : با زن برخورد نامناسب کرد بخاطر غیرت

 

حالا شما هر کدام از شخصیت های فوق را که بی گناه تر بدانید، یعنی انگیزه فرد برای شما دارای اهمیت بیشتری است. مثلا کسی که زن را بی گناه تر بداند یعنی برای او عشق داری اهمیت بیشتری است. پس اگر مثلا کسی پاسخ دهد که: مرد پولدار، شوهر، زن و قایقران (به ترتیب از گناهکار به بی گناه )برای او بترتیب: پول، عشق، غیرت و شهوت دارای اهمیت بیشتری هست.

 

پانوشت:

واقعا یک لحظه فکر کن. سر یک همچین قضیه ای نظرات چقد متفاوته اونوقت ما چطور به خودمون اجازه میدیم که در مورد هر مسئله ای قضاوت کنیم و نظر خودمون را محق بدونیم.  من  تقریبا جواب  اکثر کامنتای اون اپدیت را نوشتم. اگه نظر خودمو هم میخوان

بدونید اینطوری بود: عشق شهوت غیرت پول!!!

البته این تست به محیط سنتی جامعه ما نمیخوره و شاید به همین دلیله که خیلی ها

زن را مقصر اول می دونستند!!


 
 
یک تست روانشناسی جالب
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٩
 

فرض کنید که زن و شوهری دریک طرف رودخانه نشسته اند و مرد برای کاری به شهری که در طرف دیگر رودخانه بود میرود و می گوید که تا کمتر از نیم ساعت بر میگردد. مرد میرود و تا ساعت ها بعد باز نمی گردد. زن که علاقه فراوانی به شوهرش داشت بسیار نگران میشود و تصمیم می گیرد به پیش شوهرش برود. ولی برای عبور از رودخانه میبایست سوار قایق میشد و هیچ پولی هم نداشت. زن ماجرا را برای صاحب قایق تعریف میکند و هر چقدر که گریه میکند، صاحب قایق راضی نمیشود که بدون پول او را ببرد. زن به مرد پولداری که از آنجا رد میشد موضوع را گفت. مرد پولدار میگوید پول میدهد بشرطی که زن را بوس کند ( البته اصل داستان طور دیگری بود ولی برای مطابقت با فرهنگ جامعه ما تغییراتی داده شده). زن که خیلی نگران شوهرش بود قبول میکند. زن بعد از این که از رودخانه  رد شد، شوهرش (که بدلیل موجهی نتوانسته بود بیاید) را پیدا میکند و ماجرا را برای شوهرش تعریف میکند. شوهر زن وقتی ماجرا را میشنود بسیار عصبانی میشود و یک سیلی به صورت زن میزند و او را ترک میکند.

در این داستان چهار شخصیت وجود داشت. زن، شوهر، صاحب قایق، مرد پولدار؛ که هر کدام شاید به نوعی مقصر بوده اند. حالا از دوستان عزیز می خواهم که این افراد را به ترتیب گناهکار بودن بنویسند. یعنی هر کدام را که بنظر شما گناهکارتر است، اول و بی گناه تر را آخر بنویسید و اگر خواستید دلایل خود را هم مطرح کنید.

بعد از اینکه تعداد جواب ها به حد کافی رسید، تحلیل روانشناسی جواب ها را خواهم گفت.

این را هم بدانید با این روش میتوانید بعضی از مهمترین خصوصیات دوستان خود و حتی همسر خود را بشناسید.


 
 
درایت از کودکی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩
 

بعد از ظهر جمعه س و یک چرت کوتاهی ساعت ۵و نیم تا شش میزنم وقتی بلند

میشم رضا رفته بیرون. از پریسامی پرسم بابا کو. میگه رفته دستمال بخره.

٢ ساعت بعد

 پریسا: ماماننننننننننننن معلوم هست بابا کجا رفته؟

من: خوب معلومه رفته دستمال بخره

پریسا با نگاه عاقل اندر سفیه بمن میگه: اخه یک دستمال خریدن این همه وقت میخواد!

من:خوب به نظرت کجا رفته؟

پریسا: هیچی مامان بی خیال!

من: حالا بگو شاید تو یک چیزی میدونی که من نمی دونم

پریسا: نه نمی خواهم احساس بدی داشته باشی

من:تعجببلههههههههههههههههههههههه

پریسا:حالا فکرشو نکن

من:تعجب

پ.ن:

بابا فکر بد نکنید ریموت در ورودی ساختمون خراب شده بود دم در بوده تا در درست بشه!


 
 
حکایت روز تولد
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸٩
 

جمعه ٨ بهمن تصمیم بر این شد که بریم بازینو!!! بزرگترین شهربازی خاورمیانه!!!

در٧٠٠٠ متر مربع!

البته این تبلیغات را تو مترو وسایت شون دیده بودم. ساعت ١ زدیم بیرون و بعد از اینکه

مسیر را هم اشتباه رفتیم!!!!!!!!!!!  و بلاخره به ملارد رسیدیم.

ما و دوستم و دخترش آرمیتا و دوست رضا با همسرش و پسرش مهدیار

اول رفتیم طبقه ۵ واسه ناهار

بعد از ناهار رفتیم برای بازی های که با دیدن فضای هر طبقه کاملا شوکه شدیم!

به نظر میرسید که یک ساختمان مسکونی راتغییر کاربری دادند و به خانه بازی

تبدیل کردند. خوشبختانه ساعتی که ما رفته بودیم خوب ساعتی بود.

راه پله های تنگ و باریک....همراه با اسانسور هایی با ظرفیت۴ نفر

البته قیمت بازی ها به نسبت تهران بسیار مناسبتر بود

پریسا خانم هم از فرصت استفاده کرد و از گریم اونجا  حالشوووووووووو برد

قسمت بولینگ هم انگار نصف لاین ها خراب بود و برای بازی باید یک ساعت و نیم

تو نوبت می موندی!!!

این بود خلاصه ای از شهر بازی بازینو که این همه تبلیغات تو برنامه کودک و مترو

می کنه!

وقتی هم برگشتیم پریسا با اسکوتر شارژی اش که کادوی خان دایی اش بود کلی

بازی کرد.

و بلاخرههههههههههههههههههه به زورررررررر فرستادمش حمام که اثار گریم

از بین بره...

این بود  گزارش مختصری از روز تولد!

و امااااااااااااااا کادو های تولد:

مامان اشرف: یک ست روتختی و لحاف و ..... هانی مانتانا (دیزنی)

بابا کلاهی: پرده اتاق همرنگ روتختی (یاسی رنگ)

خان دایی: اسکوتر شارژی

دایی علی:عروسک آرایشی باربی+یک جفت پوتین+روسری  و ...

مامان قدسی و حاجی: برگزاری مهمونی تولد+ تراول ۵٠ تومنی

عمو علی:٢٠ ت

عمو وحید: کیک تولد

عمو حمید:١۵ ت

عمو محمد: یک بلیز

خاله پدری: ١۵ ت

مادر و خواهر جاری بزرگه:عروسک باربی با قابلیت حرف زدن

و امااااااااااااااا کادوی ما به پریسا:

 یک میز آرایشی همرنگ سرویسش که انشالله تا ٢ هفته دیگه اماده بشه.

 

 


 
 
تولدهشت سالگی م مبارک
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩
 

سلاممممممم سلام..

ممنونم از همه دوستای خوبی که تولد منو اینجا و با تلفن و پیامک تبریک گفتین.

خاله زهره جونممممممممممممم مرسی .

۵ شنبه شب...یعنی شب تولدم خونه یکی از مادربزرگ هام  دعوت بودیم و یک تولد

کوچولو با پسر عموم که سه سال و یک روز!!! از من بزرگتره گرفتیم.

و اینطوری بود که با یک مهمونی تولد من را ماست مالی کردند!

البته قرار شد که روز تولدم جمعه هم بریم بازینو که در ادامه عکس ها

گذاشته خواهد شد.......ادامه دارد

******************

·         پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

 

·         ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

 

·         اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

·         اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

·       اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید.

·         اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم


 
 
تولدت مبارک دخترم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
 

جمعه این هفته ٨/١١/٨١ تولد هشت سالگی  پریسا ست. از اونجایی که باز هم به  خاطر این ماه های عزیز نمیشه اون طوری که میخوام براش تولد بگیرم فعلا برنامه

خاصی برایش درنظر نگرفتم. اما ۵ شنبه شب خونه مادر بزرگش همه عمو هاش جمع هستن و از اونجایی که تولد پریسا با پارسا (پسر عموش) یکروز فرق داره  قراره دو تا کیک کوچیک بگیریم و بعد شام یک تولد خیلییییییییییی ساده برای  دوتاشون بگیریم.

 برای جمعه :

یا پریسا را می برم شهربازی بازینو اول جاده ملارد . که تو تبلیغاتش زده بزرگترین شهر بازی خاورمیانه در ۵ طبقه.

کسی تا حالا رفته اونجا؟؟؟؟

یا اینکه اگه امکانش بود خانه بازی کنار بوف را برای دو ساعت اجاره می کنم برای دوستای مدرسه پریسا. تا اونجا که یادمه فقط صبح ها مراسم تولد می گیره. حالا اگه امکانش بود که ساعت ٢ تا ۴ روز جمعه این امکان را به من بده تولد را اونجا بر گزار می کنم

میشه ساعتی  ۴ تومن برای هر  بچه به خاطر استفاده از بازی های اونجا که حداقل دو ساعت باید رزرو کنی معمولا برای هر مهمون


 
 
بولینگ در مشهد
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ بهمن ۱۳۸٩
 

از جاهایی که رفتیم تو مشهد الماس شرق و کیان سنتر و پروما بود.

به نظر خودم پروما خیلی خوب بود هم واسه خرید چون ٢٠ درصد تخفیف زده بود  .

مثلا ظرف غذایی که برای پریسا از الماس شرق ٢۵٠٠ خریدم اونجا ١٠۵٠ بود!

ازونجایی که  دیر رسیدیم اونجا تنها تونستیم ٣ طبقه را از ۵ طبقه اونجا را ببینیم.

طبقه اخر هم طبقه بازی بچه ها و سال بولینگه. بعد از اینکه پریسا در فضای بازی اونجا

با رضا بازی کرد(  قطار هوایی). به رضا پیشنهاد دادم بریم با هم مسابقه بولینگ

 هر ده ضربه ۴ تومن  و یک دور بازی ٢٠ ضربه ای را شروع کردیم.

 تو سالن فقط ما بودیم البته سالن بیلیارد کنار ما شلوغ  بود.

بازی را شروع کردیم و من با امتیاز ٢٠ تا از رضا جلو بودم که یکدفعه نفهمیدیم چطوری

این همه جمعیت اومدند پشت ما و نظاره گر ما شدند.

فکر کنم چیزی حدود ۴٠ نفر!!!!!!!!!!!!!!!!

 رضا گفت بی خیال تو بازی ت را بکن.  اما نمی شد چون انگار جمعیت دو گروه شده بودند یک گروه وقتی من توپ را میزدم منو تشویق می کردند یک گروه رضا رو.

خلاصه اواسط بازی بودیم که نیروی انتظامی تشریف اوردند و با یک چشم غره اساسی

به من گفت:

خانم اینجا  بازی خانم ها  ممنوعه! ببین چه خبر شده؟

بهش گفتم:

 فکر نکنم ایراد داشته باشه هیچ جا این ممنوعیت نیست.. شما برو اون جمعیت را

متفرق کن

خلاصه بحث بین من و نیروی انتظامی بالا گرفت و در نهایت گفت  بعد از متفرق کردن

جمعیت اگه خواستی بازی کن و رفت که جمعیت را متفرق کنه

از فرصت باقی مانده پریسا استفاده کرد و چند تا توپ را حاوی اوت کرد و اینطوری شد

که بازی ما توسط  ن ی ر و ی ..... به گند کشیده شد و از حالت مسابقه درومد!

بقیه توپ ها را همینطوری زدیم و بازی  تموم شد.

این بود گزارشی از یک بازی ورزشی خانوادگی در شهر مشهد!!!!