کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

شب یلدای هشتاد و نه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
 

جاداره  همینجا از رئیس جمهور خوبمان و سایر عزیزان دست اندر کار یارانه ها و

پروژه مربوطه  به آن تشکر کنم که  باعث شدند ما واسه شب یلدامون کمبود بحث

پیدا نکنیم .///

 

چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک.

قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!

تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!

 


 
 
وای به حال ما
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
 

لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:

"امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور" 

"شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.  دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام  نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .

روز چهارم، هیچ نگفت .

شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها  بخواند.

پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.  

لقمان گفت: "پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى"

_____________

امشب بعد اخبار ساعت ٩ با تخمه و آجیل به تماشای برنامه طنز و مفرح.....سبز... بنشینید!!

موضوع برنامه: یارانه ها و سخنی با مردم است!

********************************************************************

اندراحوالات این تعطیلی ها همین بس که در شامگاه  سومین روزتعطیلی ،پریسا خانم دلش به درد آمد و گفت:

ای مادر من تو را حلال نکنم که برای من هم بازی نیاوردی که در این تعطیلات پیاپی مرا یار و یاور باشد.

به او گفتم: دخترم. گر خواهی همین امروز اقدام نمایم که  از تنهایی در بیایی.

با گریه  پاسخ داد: به درد عمه نداشته ام می خورد این اقدام ت. من الان همبازی می خواهم

نه نوزاد نق نقو و عر عرو!!!

و با گریه های بی شمار دل مارا به درد آورد که بیا با من بازی بنما و در نهایت مارا وادار کرد

که با اون خمیر بازی بنماییم!!

با شروع بازی، دوباره به گریه افتاد که  چرا تو بلدی خمیر بازی بکنی و من  نتوانم.

و با درست کردن هر شکل گریه دخترک افزون تر میشد که ای مادر من استعداد ندارم

خلاصهههههههههههههه بعد نیم ساعت اشک ریختن مدام دخترک و اینکه چرا همه اشکال

 ساخته دست مادر می باشد نه  او..عطای بازی را به لقایش بخشیدیم و بساط بازی را جمع

نمودیم.

این همه نمونه بارزی از استعداد مادرخانمی!!!


 
 
تست از اقایون
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
 

. با خانومت داری از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250.000 تومنی خوشش میاد:

الف- زود با هم میرین تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... می خورین!

ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!

2. با خانومت داری میری رستوران، موقعی که به رستوران می رسید:

الف- جلو جلو و دو دستی درو براش باز میکنی که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!

ب- بهش دستور میدی هر چه زودتر درو باز کنه!

3. خونتون مهمون دارید:

الف- زود پا میشی و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسشون چایی میریزی و میاری.

ب- با قیافه کاملاً جدی و مردانه (جنم دار) اشاره میکنی به خانومت تا هر چه زودتر واسه شما و مهمونا چایی بیاره.

4. یه روز تعطیل باحال:

الف- با همسرت میری بیرون و اون روز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورین تا صبح کله سحر برید سر کار!

ب- بدون توجه به همسرت شب قبل از روز تعطیل با دوستات قرار میزاری تا فردا برید گردش و کلی حال کنید و بعد از ظهرشم برید استخر و اگه زنت هم زیاد حرف زد فوری می فرستیش خونه مامانش اینا!

5. خانومت رفته عروسی و تو با دوستات تو خونت جمع شدید که یه دفعه خانومت مثل جن بسم الله ظاهر میشه:

الف- یهویی خودتو گم میکنی و به دوستات میگی اصلا ًنخندن و زود میری پیش خانومت و التماس میکنی آبروتو جلو دوستات نبره!

ب- اصلاً انگار نه انگار خانومت اومده. با دوستاتون میگید و میخندید و خانومت حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!

6. داری تو تراس سیگار میکشی که یهو خانومت سر میرسه:

الف- خودتو گم میکنی و نمیدونی چیکار کنی. شایدم سیگارو قورت بدی! اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدی واسه دوا درمون!

ب- برمیگردی و با قیافه حق به جانب به خانومت دستور میدی یه لیوان چایی واست بیاره (یه چایی دپش بعد از سیگار خیلی حال میده!)

7. امروز قراره مادر زنت با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:

الف- اون روزو مرخصی میگیری و همش تو خونه میمونی و به همسرت کمک میکنی تا مادر زن و قومش بیان واسه قتل و غارت و چپاول...

ب- ساعت 2 اون روز که خانومت زنگ زد : کجا موندی؟ بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!

8. تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:

الف- جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر سرخ میشه

ب- خانومتو از اتاق میفرستی بیرون و بهش گوشزد میکنی وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه (اصل اول تمدن!)

9. ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون از خواب بیدارت میکنه و پی میبری که آقا پسر گلت دسته گل به آب داده:

الف- زود پا میشی و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنی طوری که خانم محترمت اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و تا صبح بوی خوب آقا پسر تو مشامت بمونه!

ب- هماهنگ با بچه شروع میکنی به داد زدن و این کارو اینقدر ادامه میدی تا بالاخره خانومت بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اون مادره و مهارتش تو بچه داری خیلی بیشتره!

10. بابا بی خیال


توضیحات برای اینکه بسنجی چیکاره ای:
برای هر پاسخ الف 0 امتیاز و برای هر پاسخ درست (ب) 2 امتیاز در نظر بگیر.

اگه امتیازت 15 به بالا بود:
آقا تبریک میگم! شما یه مرد نمونه هستی. در عین حال انسانی فهیم، منطقی، تابع نظم، با کمالات، شریف و خانواده دوست هستی! همسرت بهت افتخار میکنه!
ایول بابا تو دیگه کی هستی! تو تمام مراحل زندگیت موفق هستی!

اگه امتیازت بین 15-5 بود:
شما مردی هستی که یه کم به همسرت رو میدی. در عین حال مرد چندان موفقی نیستی و تزلزل شخصیت داری! دلیلش هم گوش کردن به حرف همسرته! باید به خودت بیای و شکوه و اقتدار یه مردو به خاطر بیاری!

اگه امتیازت کمتر از 5 بود:
خاک بر سرت! آخه به تو هم میگن مرد؟! آبروی هر چی مرده بردی... مرده! جسد، خجالت نمیکشی نشستی اینجا واسه من تست هم میدی؟! هیچ فکر کردی که زن ذلیلی چیه و مرد سالاری کدومه؟!

 
 
نقل قولهای از افراد متفاوت از کتاب " در زندگی فهمیده ام که
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
 


   در زندگی فهمــیده ام   که یک زلزله 7 ریشتری تمام مشکلات دیگر زندگی آدم را کم اهمیت می کند.  28 ساله
  فهمــیده ام   که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته " از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است . 54 ساله
  فهمــیده ام   که هیچ وقت نباید وقتی دستت تو جیبته روی یخ راه بری . 12 ساله
 فهمــیده ام   که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد بدون آنکه به زنت بگویی " دوستت دارم" .  61 سال
 فهمــیده ام   که اگر عاشق انجام کاری باشم ، آن را به نحو احسن انجام می دهم . 48 ساله
 فهمــیده ام   که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم .  38 ساله
 فهمــیده ام   که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند.   20 ساله
 فهمــیده ام   که وقتی مامانم میگه " حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه"  .    7 ساله
 فهمــیده ام   که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم.  42 ساله
 فهمــیده ام   که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند  هرگز اتفاق نمی افتند . 64 ساله
 فهمــیده ام   که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ، من می ترسم .  5 ساله
 فهمــیده ام   که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک " زندگی خوب" حرکت  می کنند که از کنار آن رد می شوند .  72ساله
 فهمــیده ام   که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ، نفر جلوی من اصلا عجله ندارد . 29 ساله
 فهمــیده ام   که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم زمانی است که از تعطیلات برگشته ام . 38 ساله
 فهمــیده ام   که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله
 فهمــیده ام   که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری ، باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید - 29 ساله
 فهمــیده ام   که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. 29 ساله 
 فهمــیده ام   که عاشق نبودن گناه است,31ساله
 فهمــیده ام   هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده
 فهمــیده ام   مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست... اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! 27 ساله
در زندگى فهمــیده ام   در فکر عوض کردن همسرم نباشم.... خودمو عوض کنم و  وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم.  هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم.      42 ساله
 
 فهمــیده ام   که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد بلکه از ان رد می شود...50ساله
 فهمــیده ام   هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت.  35 ساله 
فهمیده ام که همیشه یه راهی‌ هست... مهم اینه که تو راه رو باشی‌. ۳۱ ساله
  فهمــیده ام   برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی 34 ساله !
فهمیدم وقتی تو زندگی به طرف مقابلت به اندازه کافی محبت کنی چندین برابر از اون عشق دریافت میکنی. 25 ساله

راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید ؟

 
 
خدایا نماز مامانمو قبول کن
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
 

یاد کوچیکی های پریسا افتادم

رو سجاده کامل دراز می کشید

مهر را برمی داشت و درمیرفت

می اومد زیر چادر و قایم می شد

..

..

.


 
 
دختر راست گو
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸٩
 

پریسا داشت برامون از مراسم  طواف در مدرسه شون تعریف می کرد که::

 

 با مقواکعبه درست  کرده  بودند و چند تا از دختر ها هم چادرسفید سرکردند و مراسم

طواف را انجام میدادند. پریسا هم انگار گوشش درد می کرده شروع کرده به گریه کردن.

مدیر مدرسه که این صحنه را میبینه اهسته در گوش پریسا میگه:

دخترم.التماس دعادل شکسته

پریسا هم  برمی گرده میگه:

خانم من از درد گوشمه که گریه ام گرفته!چشمک


 
 
شما بودید واسه این عکس چه اسمی می گذاشتید
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
 

پیشی منو نخور

 


 
 
ماکارانی با طعم عشق
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
 

بلاخره گشت و گذار ما برای یافتن یک دفتر برای کار مشاوره به اتمام  رسید و قرار شد

بعد از انجام کارهای تبلیغات و گرفتن وسایل و دستگاه های مورد نیاز بعد از عاشورا و

تاسوعا دفتر افتتاح بشه.

یک مزیت عالی مکانی این دفتر، قرار گرفتن آن در مجاورت داروخانه است.که مدیریت ان

 با یک دکتر داروساز بسیار اکتیو است که همزمان ٢ داروخانه را در دست دارد.

دیشب تصمیم گرفته بودم که برم یک ساعتی تو داروخانه و دفتر بمونم و میزان رفت و

اومد ها را چک کنم. رضا که اومد خونه بهش گفتم میشه ماکارانی درست کنی  تا من

بیام؟ البته از اول ازدواجمون ٢ با دیگه هم درست کرده بود اما اون موقع مایه ماکارونی را

خودم درست کرده بودم ولی این دفعه فقط پیاز را خورد کرده بودم.!!!((خسته نباشم))

خلاصههههههههههههههههههه رفتم داروخونه و دفتر و تا بیام حدودا ٩ و نیم شده بود

البته  چند تاجواب  اس ام اس مشاوره طبخ ماکارانی هم  به همسر مهربان دادم

..

بفرما شام

یک ماکارانی کم رب، بدون نمک و چاشنی، روی میز شام بود.  یادش رفته بود نمک بزنه!!وقت تمام

البته با به به و چه چه و به کمک سس قرمزسبز .خوردیم.. و از اونجایی که اینجور مواقع

اصلا نباید تو ذوق آقایون زد!!چشمک

 با کلی تشکراتتتتتتتتتت و قربون صدقه شام به پایان رسید.دفعه دیگه تصمیم دارم

بگم رشته پلو درست کنه!!زبان

 

 


 
 
حقه روز امتحان
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
 

 

چهار تا دانشجو شب امتحان بجای درس خواندن به پارتی و خوش گذرونی رفته بودندو هیچ آمادگی امتحانشون رو نداشتند٬

و مقداری هم با پاره کردن لباس هاشون در ظاهرشون تغییراتی بوجود آوردند٬
سپس عزم رفتن به دانشگاه نمودند و یکراست به پیش استاد رفتند٬
مسئله رو با استاد اینطور مطرح کردند که دیشب به یک مراسم عروسی خارج از شهر رفته بودند
و در راه برگشت از شانس بد یکی از لاستیک های ماشین پنچر میشه
و اونا با هزار زحمت و هل دادن ماشین به یه جایی رسوندنش
و این بوده که به آمادگی لازم برای امتحان نرسیدند کلی از اینها اصرار و از استاد انکار
آخر سر قرار میشه سه روز دیگه یک امتحان اختصاصی برای این 4 نفر از طرف استاد برگزار بشه،
آنها هم بشکن زنان از این موفقیت بزرگ، سه روز تمام به امر شریف خر زنی مشغول میشن
و روز امتحان با اعتماد به نفس بالا به اتاق استاد میرن تا اعلام آمادگی خودشون رو ابراز کنند!
استاد عنوان میکنه بدلیل خاص بودن و خارج از نوبت بودن
این امتحان باید هر کدوم از دانشجوها توی یک کلاس بنشینند و امتحان بدن که آنها بدلیل داشتن وقت کافی و آمادگی لازم با کمال میل قبول میکنند.
امتحان حاوی دو سوال و بارم بندی از نمره بیست بود؛

 

 

یک)   نام و نام خانوادگی:                    ۲نمره

دو )  کدام لاستیک پنچر شده بود؟           ۱۸نمره
الف) لاستیک سمت راست جلو
ب) لاستیک سمت چپ جلو
ج) لاستیک سمت راست عقب
  د) لاستیک سمت چپ عقب

     به این صورت که  روز امتحان به فکر چاره افتادند و حقه ای سوار کردند سر و روشون رو کثیف و کردند

 
 
تعطیله
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩
 

فیتیله   دبستان ها فردااااااااااااااا تعطیله!!!!!

فیتیله  اقتصاد مملکت به خاطر بی تدبیری همه ما تعطیله!!!!

اما هر چی که تعطیل باشه اگه گفتین چی تعطیل نیست؟

افرین.

.

.

.

درست حدس زدی..


 
 
الودگی اغشته به دلتنگی
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
 

تو اپدیت های قبلی نوشته بودم که هر وقت دلت گرفت برو به بلند ترین جایی که

امکان داره

..................................................

غمهایت را به باد بسپار
تا در اولین دیدارمان
همه را
یکجا
نفس بکشم ...

 پ.ن:

الودگی تهران کامل از عکس مشخصه.

************************************

عشق مرد از نگاه دکترشریعتی

مرد ها در چار چوب عشق٬  به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال

 نا مردی آنان٬  تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن 

٬ احساس می کنند مردند.  تا  وقتی که قلب زن عاشق نشده  ٬  پست تر از یک

 ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست

تمنا به پیشش  گدایی میکنند.

اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد  ٬  به یک باره یادشان می افتد

 که خدا مردشان  آفرید!!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو  میکنند......

«دکتر علی شریعتی


 
 
بدون شرح
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩
 


 
 
اجاره های گرون
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
 

تقریبا دو هفته است که درگیر پیدا کردن جای مناسب برای راه اندازی  کلینیک تغذیه

الویت نزدیکی محل با منزل بود. از طرفی چون امکان داره خیلی سریع برای گرفتن تابلو

 اقدام کنم  باید موقعیت اداری را جستجو می کردم. خلاصه تعطیلات هفته  قبل به

جستجو در این مورد گذشت. و البته همچنان ادامه داره.

در این راستا چند مورد پیشنهاد همکاری در مطب پزشکان هم بود اما ترجیح می دم

خودم یک واحد کامل را در دست داشته باشم.

قیمت هاااااااااااااااا که نگوووووووووووووووو... یک واحد ۵٠ متری چیزی در حدود ٩٠٠ تومن

کرایه اش است.

با رضا  چند مورد را که از روزنامه زنگ زدم را در میون می ذارم که پریسا هم کامل

گوش به زنگ واستاده که عقب نمونه

من: یک مورد هست ۵٠ متر.....١٠ تومن ماهی ۵٠٠ و نوشته یک تراس ٣٠ متری هم داره ..رضا به نظرت خوبه؟؟ بر خیابان هم هست.

رضا: خوبه  چون موقعیتش هم اداریه و بر خیابونه.

من: فقط تراس ٣٠ متری اش به چه درد من می خوره؟؟

پریسا: مامان خیلی خوبه.. عصرا  من و بابامیام اونجا کباب درست می کنیم!!!

 دود راه می اندازیم!!نیشخند

من:تعجب

 

پ.ن:

تراسی که داشت به درد نمیخورد و به واحد راه نداشت به طور مستقیم.

همچنان به دعای شما نیازمندیم!