
جاداره همینجا از رئیس جمهور خوبمان و سایر عزیزان دست اندر کار یارانه ها و
پروژه مربوطه به آن تشکر کنم که باعث شدند ما واسه شب یلدامون کمبود بحث
پیدا نکنیم .///
چند ساعت بیشتر به آخر پاییز نمونده، جوجه هاتو شمردی!؟
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را
باید جشن گرفت
یلدایتان مبارک.
قیمت پماد سوختگی شب یلدا(چله)خیلی خیلی بالا میره.
اگه نگرفتی زود تر بخرش شاید هندوانه ای که گرفتی سفید در بیاد هااا
اون وقت لازمت میشه!!!
تو خوبی!
تو بهترینی!
تو تکی!
.
.
.
.
.
اینم از هندونه شب یلدات. بذارشون تو یخچال خنک شه ! یلدا مبارک!
لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:
"امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛ آنگاه روزهات را بگشا و طعام خور"
"شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند. دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.
روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.
روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند، آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .
روز چهارم، هیچ نگفت .
شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشتهها بخواند.
پسر گفت: امروز هیچ نگفتهام تا برخوانم.
لقمان گفت: "پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفتهاند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى"
_____________
امشب بعد اخبار ساعت ٩ با تخمه و آجیل به تماشای برنامه طنز و مفرح.....
... بنشینید!!
موضوع برنامه: یارانه ها و سخنی با مردم است!
********************************************************************
اندراحوالات این تعطیلی ها همین بس که در شامگاه سومین روزتعطیلی ،پریسا خانم دلش به درد آمد و گفت:
ای مادر من تو را حلال نکنم که برای من هم بازی نیاوردی که در این تعطیلات پیاپی مرا یار و یاور باشد.
به او گفتم: دخترم. گر خواهی همین امروز اقدام نمایم که از تنهایی در بیایی.
با گریه پاسخ داد: به درد عمه نداشته ام می خورد این اقدام ت. من الان همبازی می خواهم
نه نوزاد نق نقو و عر عرو!!!
و با گریه های بی شمار دل مارا به درد آورد که بیا با من بازی بنما و در نهایت مارا وادار کرد
که با اون خمیر بازی بنماییم!!
با شروع بازی، دوباره به گریه افتاد که چرا تو بلدی خمیر بازی بکنی و من نتوانم.
و با درست کردن هر شکل گریه دخترک افزون تر میشد که ای مادر من استعداد ندارم
خلاصهههههههههههههه بعد نیم ساعت اشک ریختن مدام دخترک و اینکه چرا همه اشکال
ساخته دست مادر می باشد نه او..عطای بازی را به لقایش بخشیدیم و بساط بازی را جمع
نمودیم.

این همه نمونه بارزی از استعداد مادرخانمی!!!
. با خانومت داری از یه مغازه لباس فروشی دیدن می کنی و ایشون از یه لباس 250.000 تومنی خوشش میاد:
الف- زود با هم میرین تو مغازه و تمام حقوق یه ماهتو دو دستی تقدیم صاحب مغازه می کنی و تا آخر اون ماه غذاهای طبیعی از قبیل باد و نور و هوا و ... می خورین!
ب- تا خانوم میاد اون لباسو نشونت بده خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار که با تو بوده ! یه جوری مثل برق و باد از اونجا دورش میکنی و تا اون لباس از مد نیفتاده به اون منطقه بر نمیگردی!
2. با خانومت داری میری رستوران، موقعی که به رستوران می رسید:
الف- جلو جلو و دو دستی درو براش باز میکنی که احتمالاً اونایی که از اونجا رد میشن فکر میکنن جنابعالی پادو تشریف دارید!
ب- بهش دستور میدی هر چه زودتر درو باز کنه!
3. خونتون مهمون دارید:
الف- زود پا میشی و واسه خنده مهمونا هم که شده مثل دست و پا چلفتی ها واسشون چایی میریزی و میاری.
ب- با قیافه کاملاً جدی و مردانه (جنم دار) اشاره میکنی به خانومت تا هر چه زودتر واسه شما و مهمونا چایی بیاره.
4. یه روز تعطیل باحال:
الف- با همسرت میری بیرون و اون روز مثل علاف ها تو خیابون ول میگردید و شب گرسنه و تشنه میاین خونه و یه چیز حاضری میخورین تا صبح کله سحر برید سر کار!
ب- بدون توجه به همسرت شب قبل از روز تعطیل با دوستات قرار میزاری تا فردا برید گردش و کلی حال کنید و بعد از ظهرشم برید استخر و اگه زنت هم زیاد حرف زد فوری می فرستیش خونه مامانش اینا!
5. خانومت رفته عروسی و تو با دوستات تو خونت جمع شدید که یه دفعه خانومت مثل جن بسم الله ظاهر میشه:
الف- یهویی خودتو گم میکنی و به دوستات میگی اصلا ًنخندن و زود میری پیش خانومت و التماس میکنی آبروتو جلو دوستات نبره!
ب- اصلاً انگار نه انگار خانومت اومده. با دوستاتون میگید و میخندید و خانومت حتی جرأت نمیکنه بیاد سلام کنه!
6. داری تو تراس سیگار میکشی که یهو خانومت سر میرسه:
الف- خودتو گم میکنی و نمیدونی چیکار کنی. شایدم سیگارو قورت بدی! اونوقت باید پول 100 باکس سیگار رو بدی واسه دوا درمون!
ب- برمیگردی و با قیافه حق به جانب به خانومت دستور میدی یه لیوان چایی واست بیاره (یه چایی دپش بعد از سیگار خیلی حال میده!)
7. امروز قراره مادر زنت با شصتاد تا از فامیلاش مثل قوم تاتار حمله کنن خونتون واسه ناهار:
الف- اون روزو مرخصی میگیری و همش تو خونه میمونی و به همسرت کمک میکنی تا مادر زن و قومش بیان واسه قتل و غارت و چپاول...
ب- ساعت 2 اون روز که خانومت زنگ زد : کجا موندی؟ بهش میگی امروز سرت شلوغه و رییس گفته باید امشب تا ساعت 11 اضافه کار بمونی وگرنه اخراجی!!!
8. تو شرکت نشستی و داری با منشی خوشگلت گل میگی و گل میشنوی که یهو خانومت بدون در زدن وارد اتاقت میشه:
الف- جلو منشیه به تته پته میفتی و رنگت مثل چغندر سرخ میشه
ب- خانومتو از اتاق میفرستی بیرون و بهش گوشزد میکنی وقتی میخواد بیاد تو باید در بزنه (اصل اول تمدن!)
9. ساعت 2.30 نصفه شب صدای بچه 4 ماهتون از خواب بیدارت میکنه و پی میبری که آقا پسر گلت دسته گل به آب داده:
الف- زود پا میشی و در یک حرکت برق آسا بچه رو عوض میکنی طوری که خانم محترمت اصلاً نفهمه و خواب شیرینش قطع نشه و تا صبح بوی خوب آقا پسر تو مشامت بمونه!
ب- هماهنگ با بچه شروع میکنی به داد زدن و این کارو اینقدر ادامه میدی تا بالاخره خانومت بیدار بشه و همه کارا رو انجام بده، چون هر چی باشه اون مادره و مهارتش تو بچه داری خیلی بیشتره!
10. بابا بی خیال

یاد کوچیکی های پریسا افتادم
رو سجاده کامل دراز می کشید
مهر را برمی داشت و درمیرفت
می اومد زیر چادر و قایم می شد
..
..
.
پریسا داشت برامون از مراسم طواف در مدرسه شون تعریف می کرد که::
با مقواکعبه درست کرده بودند و چند تا از دختر ها هم چادرسفید سرکردند و مراسم
طواف را انجام میدادند. پریسا هم انگار گوشش درد می کرده شروع کرده به گریه کردن.
مدیر مدرسه که این صحنه را میبینه اهسته در گوش پریسا میگه:
دخترم.التماس دعا
پریسا هم برمی گرده میگه:
خانم من از درد گوشمه که گریه ام گرفته!

پیشی منو نخور
بلاخره گشت و گذار ما برای یافتن یک دفتر برای کار مشاوره به اتمام رسید و قرار شد
بعد از انجام کارهای تبلیغات و گرفتن وسایل و دستگاه های مورد نیاز بعد از عاشورا و
تاسوعا دفتر افتتاح بشه.
یک مزیت عالی مکانی این دفتر، قرار گرفتن آن در مجاورت داروخانه است.که مدیریت ان
با یک دکتر داروساز بسیار اکتیو است که همزمان ٢ داروخانه را در دست دارد.
دیشب تصمیم گرفته بودم که برم یک ساعتی تو داروخانه و دفتر بمونم و میزان رفت و
اومد ها را چک کنم. رضا که اومد خونه بهش گفتم میشه ماکارانی درست کنی تا من
بیام؟ البته از اول ازدواجمون ٢ با دیگه هم درست کرده بود اما اون موقع مایه ماکارونی را
خودم درست کرده بودم ولی این دفعه فقط پیاز را خورد کرده بودم.!!!((خسته نباشم))
خلاصههههههههههههههههههه رفتم داروخونه و دفتر و تا بیام حدودا ٩ و نیم شده بود
البته چند تاجواب اس ام اس مشاوره طبخ ماکارانی هم به همسر مهربان دادم
..
بفرما شام
یک ماکارانی کم رب، بدون نمک و چاشنی، روی میز شام بود. یادش رفته بود نمک بزنه!!
البته با به به و چه چه و به کمک سس قرمز
.خوردیم.. و از اونجایی که اینجور مواقع
اصلا نباید تو ذوق آقایون زد!!
با کلی تشکراتتتتتتتتتت و قربون صدقه شام به پایان رسید.دفعه دیگه تصمیم دارم
بگم رشته پلو درست کنه!!
فیتیله دبستان ها فردااااااااااااااا تعطیله!!!!!
فیتیله اقتصاد مملکت به خاطر بی تدبیری همه ما تعطیله!!!!
اما هر چی که تعطیل باشه اگه گفتین چی تعطیل نیست؟
افرین.
.
.
.
درست حدس زدی..
تو اپدیت های قبلی نوشته بودم که هر وقت دلت گرفت برو به بلند ترین جایی که
امکان داره
..................................................
غمهایت را به باد بسپار
تا در اولین دیدارمان
همه را
یکجا
نفس بکشم ...

پ.ن:
الودگی تهران کامل از عکس مشخصه.
************************************
عشق مرد از نگاه دکترشریعتی
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال
نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن
٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک
ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست
تمنا به پیشش گدایی میکنند.
اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد
که خدا مردشان آفرید!!!
و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند......
«دکتر علی شریعتی

تقریبا دو هفته است که درگیر پیدا کردن جای مناسب برای راه اندازی کلینیک تغذیه
الویت نزدیکی محل با منزل بود. از طرفی چون امکان داره خیلی سریع برای گرفتن تابلو
اقدام کنم باید موقعیت اداری را جستجو می کردم. خلاصه تعطیلات هفته قبل به
جستجو در این مورد گذشت. و البته همچنان ادامه داره.
در این راستا چند مورد پیشنهاد همکاری در مطب پزشکان هم بود اما ترجیح می دم
خودم یک واحد کامل را در دست داشته باشم.
قیمت هاااااااااااااااا که نگوووووووووووووووو... یک واحد ۵٠ متری چیزی در حدود ٩٠٠ تومن
کرایه اش است.
با رضا چند مورد را که از روزنامه زنگ زدم را در میون می ذارم که پریسا هم کامل
گوش به زنگ واستاده که عقب نمونه
من: یک مورد هست ۵٠ متر.....١٠ تومن ماهی ۵٠٠ و نوشته یک تراس ٣٠ متری هم داره ..رضا به نظرت خوبه؟؟ بر خیابان هم هست.
رضا: خوبه چون موقعیتش هم اداریه و بر خیابونه.
من: فقط تراس ٣٠ متری اش به چه درد من می خوره؟؟
پریسا: مامان خیلی خوبه.. عصرا من و بابامیام اونجا کباب درست می کنیم!!!
دود راه می اندازیم!!
من:
پ.ن:
تراسی که داشت به درد نمیخورد و به واحد راه نداشت به طور مستقیم.
همچنان به دعای شما نیازمندیم!
نظرات ()