پریسا در دریای خوشبختی

مراسم تولد پرپری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٠
 

بلاخره شنبه 22 بهمن قرار شد که واسه پریسا تولد بگیریم. پریسا 15 تا از بچه های کلاسشون را دعوت کرده بود.جمعه شب تو تولد پسرعموی پریسا( پارسا) که دقیقا 3 سال و یک روز از پریسا بزرگتره کادوهای خودشو از مادربزرگ و عموهاش گرفت که یک قلک و 170 تومن پول  و از مامان و بابای خودم و دایی ش هم کادوهاشو با 100 تومن گرفت.

 پریسا گفت پیتزا بگیرم برای بچه ها  و حسابی کارم کمتر شد . شنبه 3 جا زنگ زدم که پریسا رو ببرم آرایشگاه که هیچ کسی نبود و به ناچار پریسا راضی شد که خودم موهاشو بپیچم و درست کنم. واسه لباسش هم اول رفتم دم خونه مون و قیمت لباس هااز صد تومن به بالا بود و اصلا مناسب یک تولد  مختصر نبود. و در نهایت از جمهوری براش لباسی که میخواست را با قیمت مناسب تری خریدم.

دوستای پریسا از ساعت 4 کم کم اومدن و بلاخره ده تفر شدن. پریسا مدیریت مراسم تولدشو به عهده گرفت .

اول بچه هارو برد اتاقش و بازی کامپیوتری گذاشت

بعد دی وی دی گذاشت و با بچه ها  فیلم دیدن

بعد مسابقه استوپ رقص گذاشت

بعد مسابقه  زو

بعد مسابقه رقص به روش امتیاز دهی (مثل بفرما شام)

شام

مراسم کیک و عکس و کادو

 

واسه شام اومدم پیترا سفارش بدم ار بچه ها پرسیدم کسی هست که پیتزا تخواد؟

اولین نفری که گفت چیز برگر. بقیه را هم تحریک کرد و یکدفعه منو از پیتزا به چیز برگر تغییر کرد! و همه بچه ها چیز برگر و هات داگ خواستند.

مراسم تقریبا به خوبی تموم شد ساعت 9 شب  و اینطوری بود که تولد 9 سالگی پریسا هم امسال برگزار شد!

 


 
 
تولدت مبارک دخترم
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
 

عکس صاحب تولد در دیزی سرای سهند در خیابان ایرانشهر!!که  کیفیت دیزی بسیار مقبول پریساخانم افتاد.

5 شنبه در حین کار تو ساری یک اس اومد از پرپری خودم با این متن:

مامان جان میخوای تولد منو چطوری جشن بگیری؟

منم براش نوشتم که باشه بذار بیام تهران با هم جلسه میذاریم حرف می زنیم.

خلاصه تا امروز که برم از خونه مامان اشرف بیارمش خونه خودمون 50 تا اس ام اس بهم زده که بیا جلسه بذاریم!!

حالا انتظارات پریسا:

دوشنبه 22 بهمن مراسم جشن تولد پریسا با حضور دوستان مدرسه ی اش و مادربزرگ هاش  برگزار بشه ما هم براش گوشی لمسی بخریم! پریسا هم ارایشگاه بره اونروز.کیک صو.رتی باشه و آهنگ جنیفر براش   تهیه کنیم و .........................!!!

البته سرخرید  گوشی لمسی به شدت مخالفت کردم..اما با بفیه اش مخالفتی نبود.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

                            

امروز تولد قشنگترین موجود زندگی من و بابا رضا هست،روزی که بعد از 9 ماه ساعت 22:20 چهارشنبه شب برفی، چشم به جهان گشود تا با وجودش،طعم شیرین مادر و پدر شدن را به ما بچشاند.....

بهترینم،عزیزترینم،تمام زندگی من، تولدت مبارک،همیشه سلامت و پاینده باشی،پله های ترقی و خوشبختی را یکی یکی بالا برو تا من و باباییت خوشحال و دلشاد بشیم

 

پ.ن:

یکی از کامنتا توجه منو جلب کرد از یه مامان که اونور آب زندگی می کنه:

 میدونم توی ایران مده این برنامه ها.اما؟(منو ببخش اما برام جای سواله شدید) چند وقت پیش که ایران بودیم تولد یه دختر کلاس اولی دعوت شدیم باور کن که منو بچه هام اونور مرز سادگی بودیم نسبت به بقیه مهمونا.تفاوت اون جشن تولد با تولدای اینجا از زمین تا آسمونه.هدف فقط خوش گذشتن به بچه هاست با بازی وبالا پایین پریدن و...
جالبه که کلی از مامانای ایرانی بچه ها رو تا بچه هستن آزاد میذارن
اما بزرگتر که میشن اونا رو محدود تر میکنن و ...و اینجاست که اختلافات بین بچه ها و خانواده پر رنگتر میشه.

 

××من خودم هم واقعا رضایت ندارم از اینگونه مراسم.. اما مخالفت کردن من تا  یک حدی برای پریسا امکان داره بیشتر از اون در توانم نیست. سعی کردم تو تولد برای بچه ها مسابقه بذارم و نقاشی باشه و .... اما روز به روز که بزرگتر میشه دخترها  توقعاتشون تو تولداشون تو این سنین بالاتر میره میخوان خودشونو بزرگترجلوه بدن.


 
 
پوزش از تاخیر
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
 

سلام سلام

مرسی ازتون که نگران حالمون میشیدو ....! راستش خبر خاصی نیست اما اینروزها اینقدر درگیر چند تا کار شدم که وقت زیادی برای بروز کردن اینجا پیدا نمیشد.

با ارسال دستور شروغ غربالگری بیماری  ژنتیکی فنیل کتونوری به ریاست دانشگاه ها عملا بار کاری اداره و تیم ما زیاد شده و در گیر هماهنگی های لازم برای اجرای این برنامه هستیم.

خوشبختانه بعد از چندسال!!!!!! موافقت مقامات بالایی جهت اضافه کردن غربالگری این بیماری به شبکه بهداشت و درمان باعث میشه که حداقل از عقب افتادگی سالیانه 100 تا 150 نوزاد در سال جلوگیری بشه.

اطلاعات بیشتر در مورد این بیماری را در اینجا می تونید ببینید.

×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

و اما ساری

پروژه ساری رفتن ماهمچنان ادامه دارد. و تا عید قراره که رفتن من ادامه داشته باشه.

هفته قبل اتفاق جالبی افتاد. چهارشنبه شب ساعت حدودای 8 بود که خانمی تماس گرفت و ادرس مطب ساری را می خواست!

برام جالب بود که بدونم چطوری لینک شده.  5 شنبه که تو ساری  بودم خانم غ اومد و متوجه شدم که دختر عمه اش از خواننده های این  وبلاگه . یکبار که تلفنی با هم صحبت میکردند خانم غ به دختر عمه اش گفته که خوش بحالت که اونجا دستگاه هی لاغری موضعی دارید. دخترعمه اش هم گفته که یک وبلاگی رو خونده که تواون صاحبش دستگاه میاره ساری. و اینطوری شده بود که خانم غ با تلفن دفتر تماس گرفت و ......

خیلی  جالب بود برام که تو هفته گذشته از شهر میاندوآب هم بیمار داشتم که برای دریافت رژیم اومد  دفتر!

اینم تبلیغ جدید برای بیل بورد تو ساری