پریسا در دریای خوشبختی

شوهر پولدار
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ تیر ۱۳٩٠
 

پریسا: مامان این ماشین روباز ها قیمتش چنده؟

من: مثل ماشین دایی علی؟

پریسا : نه..از اینا که کامل سقف نداره

من: خب  100 میلیون به بالا

پریسا: مامان یادت باشه که منو به یک ادمی شوهر بدی که پولدار باشه و بتونه برای من از این ماشینا بخره!!

من: خوب  درس بخون برو دانشگاه بعد برو کار کن و خودت بخر

پریسا: به نظرت من چه رشته ای برم که بعدش بتونم اینقدر پول دربیارم!!

من: هنگیدم!!!!!!!!دروغگو

پریسا: به نظرت با ارایشگری میشه پولدار شد؟

من:کلافه


 
 
چقدر تجربه لازمه
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٠
 

 به نظرتون بچه شما چقدر مجازه که تو زندگیش تجربه کنه؟ چه چیزایی را اجازه میدید تجربه کنه؟

این مساله یکی از دغدغه های ذهنی منه  برای پریسا. نکته ای که شاید بعضی وقتا به خاطر نگرش سنتی خانواده های ایرانی اجازه این کار به بچه ها  داده نمیشه !

خیلی نمی تونم باز کنم این مساله رو به هزار دلیل اما دوست دارم نظرتون را بهم بگید

چند هفته بود پریسا گیر داده بود که برام سگ بخر.. چرا ما سگ نداریم حالا تصور کن درست زمانی که جناب آقای ر ا د ا ن تصمیم گرفته بودند به گذاشتن جریمه نقدی و

...... و اینکه اصلا امکان اینکار برای خانواد ه یی که مقید به مسایل شرعیه امکان پذیر نیست. پریسا گیر داده بود به این قضیه!

خلاصه  این هفته یکی از دوستام زحمت کشیدو من و پری را دعوت کرد به ویلاشون.

رضا هم  ماموریت رفته بود و حوصله ما سر رفته بود و از  این پیشنهاد استقبال کردیم

ساعت 10 صبح بود که اومدن دنبالمون!

همینکه  تو ماشین نشستیم صدای پارس هاپوها بود که  پریسا را زهر ترک کرد.

بیچاره ها تو سبد بودند نه یکی نه دو تا اونم سه تا!!

یک مامان و دو تا بچه...جسی و شازده و پرنسس

تو راه آموزش های لازم به پریسا داده شد مبنی بر اینکه ندود !! بذاره بعد از اینکه اینارو باز کردند بوش کنند. و دستشو بالانبره برای اینا چون ممکنه حمله کنند!

زودتر از اون چیزی که فکر می کردیم پریسا  با این سه تا کنار اومد و نشون به اون نشون

که تا 11 شب نفس این سه تا سگ را برید! یعنی این  سه تا سگ از دست پریسا عاصی شده بودند!

   شب که برگشتیم حدودای 1 بود . اول از همه همه وسایل و لباسا و خودمو را انداختیم تو حموم!!!

بعد هم با پرز گیر لباس رو همه لباسامون کشیدیم که ........!!!

خداروشکر که رضا ماموریت بود  وگرنه تا برمی گشتیم 4 کیلو وزن کم میکرد از حرص!!!

                                                                                                            


 
 
حوصله م سر رفته
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ تیر ۱۳٩٠
 

1: دیروز بلاخره موفق شدم به ترسم فایق بیام و دوباره از همون مسیری که

تصادف کرده بودمبه سمت خونه رانندگی کنم.تو این 3 هفته از یک مسیر

دیگه میرفتم خونه!

 اما بعد از عبور از اون پیچ!!! مطمئن شدم که ماشین ایراد پیدا کرده بوده  !اما اینجا ایرانه

و مطمنا اگه از شرکت شکایت کنی بعد از کلی گذروندن وقت و هزینه خودت رو محکوم

می کنن!!

2: دیروز از تعمیرگاه زنگ زدن که اینقدر ماشین آش و لاش شده که دوباره بریم نماینده بیمه

را ببریم اونجا که تعیین خسارت مجدد بکنه!!

اخه اگه تو نمایندگی های اصلی ایران خودرونذاری و خودت بخوای ببری بیرون.. نماینده

بیمه همون اول  میاد و یک تعیین خسارت میکنه  و هر چی اضافه تر شد دیگه باید از

جیبت بدی!

اما انگار خسارتی که برامون تعیین کردند(3 میلیون) خیلی کمتر از هزینه ماشینه!

اینم از  مزایای بیمه بدنه داشتن!!!

3: تو دفترم بودم که پریسا زنگ زد و با گریه گفت:

مامان من حوصله م سر رفته تو خونه

من: دخترم من الان مریض دارم بهت گفتم که دیر میام و بمون خونه مامان بزرگت.

پریسا: اخه هیچ کی نیست تو ساختمان با من بازی کنه

من:میگی م واسه اینکه حوصله ت سر رفته من چکار کنم؟

پریسا: منو ببر آلمان

من: کجاااااااااااااااااااااااا؟؟

پریسا: آلمان

مریضم که داره  صحبت های من و پریسا رو میشنود ازخنده ریسه رفته!!

من: حالا کی رفته آلمان

پریسا: شانیا..( طبقه بالایی خونه ما )

من:خوب پس!! حالا بیام خونه با هم حرف میزنیم الان مریض دارم.. باشه دخترم؟

پریسا: ....

 


 
 
 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٠
 
میزان تشعشعات ماورای بنفش
در ساعات مختلف روز


 
با توجه به افزایش بیش از حد تشعشع ماورای بنفش که از خورشید ساطع می گردد و خطرناک بودن این تشعشع، لطفا به سایت زیرمراجعه و نام شهرو نام کشور را وارد کرده و از میزان آن در ساعات مختلف آگاهی پیدا کنید
 
http://www.uvawareness.com/
 

 
 
پیچ پیچ پیچ
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠
 

بدم   اومده از پیچ. از هر نوعش که حساب  کنی!!

پیچ تو اتوبان که  پیچید و من نتونستم باهاش بپیچم!!

پیچ سر 4 راه و سه راه!!

پیچ شل شده لوله آب که از کنارش آب میزنه بیرون!!

پیج و تاب یک رابطه عاطفی خصوصا وقتی که به انتهای خودش نزدیک شده باشه و

هرز شده باشه و امکانی برای عوض شدن نداشته باشه!!

وقتی که هر روز از حسن آباد رد میشم که برم مترو.. و پیچ ها رو میبینم ناخودآگاه

یاد این پیچ هایی که گفتم میفتم!!

به نظرم این تصادفه باعث ضربه مغزی نامحسوس در من شده!

اینطور نیست؟؟

××××××××××××××

مرسی از دوستای مهربونم که با اس ام اس و تلفن جویای احوالم شدید.. اسم نمی برم اما حس نگرانی تون باعث میشد که زودتر خوب بشم.. بخیه هامو کشیدم. خیلی بهتر شدم اما فعلا نصف بدنم درد می کنه طوریکه اصلا نمی تونم نیم کلاج بگیرم!!!

4 تا از دندونام هم به نظر دکتر احتیاج به عصب کشی و معالجات ریشه داره!!!

امیدوارم این قبیل حوادث واسه هیچ کسی پیش نیاد.