کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ مهر ۱۳۸٢
 

اهسته اهسته کنار جوی اب قدم بر می داشت تو فکر بود که صدايی بلند شد اهای برو کنار الان ماشين می زنه بهت

از  کنار جوی اب به پياده رو رفت و بساطشو پهن کرد يک ترازوی سفيد چرک يک دفتر ۴۰ برگ و يک کتاب ۵ دبستان

يادش می امد که بيشتر از کلاس دوم را تو مدرسه نخو نده بود ولی با همين کتابا خودش تا کلاس ۵ را خونده بود حفظ حفظ

مشتری اول که صداش زد به خودش امد اهای بچه اين که کم نشون می ده!!!

با لبخندی گفت نه اقا شما لاغر شدين ! و اسکناس ۵۰ را تو هوا قاپيد

بعد ياد اسکناس های ۲۰۰۰ تومانی افتاد که قراره بياد تو بازار! از اين فکرش خنده اش گرفت

مشتری دومش يک پير مرد۸۰ ساله بود: اخه اين می خواد خودشو وزن کنه چکاراهان اميد به زندگی!!!!! اينو تازه ياد گرفته بود وقتی که توی پارک کنار باز نشسته ها نفسی تازه می کرد

اين دومی دست و دلباز تره ۱۰۰ تومن داد بقيه اش رو هم نخواست گفت خوب درس بخون بچه ات مثل خودت نشه! مگه من چمه؟؟مشتری سوم که اومد يکی از اين تازه به دوران ها بود يک ۲۰۰ تومنی پرت کرد و گفت مجبوری الکی درس بخونی؟؟و رفت بدون اينکه خودشو بکشه!

ظهرشده بود و وقتش بود که بساطشو جمع کنه بره يک جای ديگه چون گرمای افتاب اذيتش می کرد پولاشو که شمرد ديد فقط با اونا می تونه يک بسته از قرص های مسکن باباشو بخره  دمغ شد ولی ...............

فکر کرد خدا بزرگه حتما بعد از ظهر کاسبی اش بهتر می شه

و دوباره در امتداد جوی اب به مسيرش ادامه داد.................................