کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آبان ۱۳۸٢
 

قسمتي از يك دعوا بين يك باز شكاري و يك مرغ خانگي:

باز: تو خيلي نمك نشناسي و از جوانمردي بويي نبردي ولي من بزرگ منشم

مرغ:چرا بيخود تهمت مي زني؟اين تو هستي كه حيوان وحشي هستي و من اهلي!

باز:چونكه ادمها بهت اب و دونه مي دن جا مي دن ولي هر وقت مي خواهنذ تو رو به لوته ات ببرن از دستشون فرار مي كني و اين ور و اون ور مي ري و از ارباب خودت مي ترسي ولي ما بازهاي شكاري اگه با كسي اشنا بشيم و نان و نمك خورده باشيم بهش وفادار مي شيم براش شكار مي كنيم اگه سوت بزنن روي دستشون مي شينيم و..

مرغ:حالا جوابت رو مي دم چونكه گاهي اوقات مردم يكديگر را گنهكار مي دونن اينه كه از درد دل هم خبر ندارن!و هميشه ظاهر كار رو مي بينن تو هم همين اشتباه را در مورد من كردي! تو فقط گريختن منو ديدي تو در برابر غذايي كه بهت مي دن شكار مي كني ولي من براشون تخم مي كنم پس تا اينجا با هم برابريم!!اما علت در رفتنم اينه كه تو هيچ وقت يك باز شكاري رو روي سيخ كباب نديدي ولي من خيلي از همجنسامو ديدم كه تو ظرف كباب بودن! اگه تو هم مي ديدي كوه به كوه مي گريختي!!!

باز: حق با توست من فقط ظاهر كار را مي ديدم بسياري از كارهاي مردم را اگه ما حقيقتش رو بدونيم شايد بر انها ببخشيم………………..!

دو بذر در بهار در خاک حاصلخيزی کنار هم نشسته بودن

بذر اول:من می خواهم رشد کنم می خواهم ريشه در بياورم غنچه دار بشم گرمای افتاب را حس کنم

بذر دوم:من می ترسم از کجا معلوم ريشه ها تو تاريکی خاک از بين نرنداز کجا معلوم غنچه امو کسی نکنه از کجا معلوم به جای افتاب طوفان گل هامو خراب نکنه!

بعد چند وقت

بذر اول رشد کرد و قد برافراشت

بذر دوم طعمه يک مرغ خانگی شد

نتيجه اخلاقی

زندگی از ميان ما انهايی را که قدرت خطر کردن و رشد کردن را ندارند می بلعد....