کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

فال حافظ
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٢
 

دم دمای صبح بود و شيدا هنوز به پشنهاد مرد صاحبخونه فکر می کرد . هرجوری که فکر می کرد نمی تونست بهش جواب مثبت بده.بيشتر به خاطر مريم زن بابک!اخه نون نمکشو خورده بود! به فرضم که هيچ وقت نفهمه که شيدا زن دوم شوهرش شده عذاب وجدانش نمی ذاشت! اخه هميشه اون زنايی که به عنوان هوو وارد خونه زندگی يکی ديگه می شن را نفرين می کرد حالا..............

۲ روز ديکه سومين سالگرد فوت حميد شوهرش بود و چه زود گذشت چقدر همديگرو دوست داشتن! هميشه حميد به شوخی به شيدا می گفت اگه من زود تر مردم تو برو ازدواج کن! اون وقت شيدا می گفت يک چيزی شبيه فيلم روح نه! تو بيايی حرص بخوری! چه حرفا! من که ازدواج نمی کنم تو چی؟ حميد می گفت: من فقط ۴۰ روز صبر می کنم!!!  قطرات اشک به سرعت گونه های شيدا را سنگفرش کردند!

خب به فرضم اين پيشنهاد رو قبول کنم می خوام چکار کنم؟ جواب حرف مردم رو چی بدم؟ می شه قضيه اون الاغه با يک پدر و پسر که اخرش.....

از وقتی بيوه شده عوض شدن نگاهها رو می فهميدتو محل کار مغازه دار و.... مخصوصا بابک که ارزوی داشتن بچه داره خفه اش می کنه! اخه مريم مشکل داره و حالا حالاها بايد تحت درمان باشه شايد  روزی صدای يک نوزاد دلشو گرم کنه!

بابک سه چهار روز پيش بهش تلفن زده بود و تقاضاشو مطرح کرده بود قسم داده بود که به خاطر بچه نيست و خود شيدا رو دوست داره..و قول داده بود هيچی از مريم کم نذاره و....گفته بود اگه قبول کنی همين جا بمان  ولی اگه نمی خواهی بايد بری چون ديگه نمی تونه اين عشق را مخفی کنه از شيدا!

وضع مالی خوب بابک. اخلاق و رفتارش همه خوب بود و امتياز محسوب می شد ولی .... اخ اين مريم رو چی کار کنه! از جاش بلند شد تا يک قرص سردر بخوره.نگاهش به کتاب حافظ افتاد ..........

خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود     به هر درش که بخوانند بی خبر نرود

تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری           وفای عهد من از خاطرت مگر نرود

به تاج هدهدم از ره مبر که باز سفيد        چو باشه در پی هر صيد مختصر نرود