کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

گذر از واژه ها..
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٢
 

با تشكر از دوست خوبمان اقاي عظيمي
از سايت زيباي ساحل ارامش
كه اپديت اين دفعه تماما از نوشته هاي ايشان است....
http://www.sahelearamesh.com


نميدونم گرفتار هستم يا دچار..نمي دونم اسير هستم يازنداني....
بگذريم..نمي دونم خودم هستم يا خيال..بگذريم..نميدونم
فراموش كردنيه يا به خاطر موندني....بگذريم...
نميدونم تنها موندنيه يا تنها بودن...
بگذريم..
نميدونم دوست دارم يا دوست داشته شدم....
بگذريم...راهي براي گذر نيست..بايد ماند وتماشا كرد...
بايد ماند وادامه داد...بايد ماند و....فقط بايد ماند...
شايد خاطره اي در راه است...بيا اين بار هم بگذريم
.............
تا انتهاي دستانت مرا لمس كن..ببر مرا تا انتهاي دشت..
تا انتهاي همان دشتي كه انروز

در انتهاي ان بوديم..كه به پايان با تو بودن رسيدم..
تا انتهاي همان روزيكه باد مي وزيد..
كنار همان مزرعه اي كه درانجا گندمها در هجوم باد ميرقصيدند..
همان جا كه همان اندوهي
كه ازان ميترسيدم از پشت كوه سر رسيد..همان جا كه
ترديد من را وسوسه كرد..
ودستهايت تنها به اندازه چشم برهم زدني گونه هاي مرا نوازش داد..
مرا تا انتهاي ديوانگي بكشان..با دستهايت..
بگذار شعرهايم دوباره متولد شوند..
بگذار با صداي بلند فرياد بزنم..ديگر ترديد نخواهم كرد..
يكبار دگر ببر مرا..............
يكبار دگر ببر مرا...تا انتهاي همان كوير ساكت..
بگذار بازهم جاي پاهايمان بماند
روي خاك ترك خورده كوير..بيا برويم..تا عمق سكوت كوير..
واز انجا باهم گريه كنيم...براي تمام لحظه هاي كه گذشتند..
وماهم به گندم زار خيره نشديم..
با تو هستم كه مرا در ذهنت ساختي..
من را بركدام قسمت از ذهنت پي ريزي كردي؟
وبنيان ان را از چه ريختي؟ وديوارش را چگونه بالا بردي؟
اي كاش ان هنگام پنجره اي بزرگ ميساختي تا
شعاعي از نور مهتاب درونم را برتو روشن ميكرد و
باغچه اي تا گلهاي محبتم مجال شكوفايي ميافت..
ايكاش ائينه اي ميگذاشتي تا وجودم در ان نمايان ميگشت..
افسوس كه تنها نمايي ساختي كه بنيان براب داشت
واين چنين اولين لرزه هامرا زير اوار ديوارهاي سنگي
كه به خيال استحكام حضورم در ذهنت ساخته بودي
مدفون نمي شدم .......................