کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

عيد۸۳
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۳
 

موضوع انشاء: تعطيلات عيد خود را چگونه گذرانديد؟؟

امسال هم مثل سال قبل موقع سال تحويل خواب بودم...

  فکر کنم مخصوصا منو خوابونده بودن كه سفره

هفت سين اشونو خراب نکنم!!!!

  

بعدش رفتيم خونه مادر شوهرو پدر شوهر مامانم!!!!

 و بعدش خونه مادر زن و پدر زن بابام!!!

 تا تونستم هم جيبشونو خالی کردم!!! خصوصا خان دايی

 

و دايی کوچيکه.....

بهر حال يک خواهر زاده که بيشتر ندارن!

يک دونه بودن هم اينجور جاها بدرد می خوره!!!!

 مگه نه؟؟

به خاطر تغيير هوا مامانی و بابامسافرت شمال را

 كنسلش كردند  و تا ۵ عيد خونه بوديم و

   و چند جا ديد و بازديد رفتيم

 که البته  بعد ازورود من به اونجاها نمی دونم چرا همه ميز ها

   خالی می شد؟؟ و ديگه هيچی رو ميزا واسه بازی کردن

 و بهم ريختن نيود!!!

(شايد به همين خاطره امسال مامان و بابا اضافه وزن پيدا نکردن)

خلاصه  بعدش بابايی گفت که ديگه خسته شده و دلش

 يک مسافرت می خواد اخه هوا هم حسابی خوب و افتابی بود

خلاصه  بار و بنديلو جمع کرديم و حركت كرديم به سوی يزد

 

اونجا هم  فقط رفتم باغ دولت اباد و موزه اب وخانه لاری هاو

 زندان اسکندر

اگه عکساش بود الان می گذاشتم ببينين  ...خلاصه.

.اين ۳ روزهم به سرعت برق گذشت ....

 و صبح شنبه۸ فروردين بر گشتيم

 تهران...تو راه برگشت هم بابايی به خاطر يک سبقت کوچولو ۱۵ تومن جريمه شد!!! اخه کل مسير يک جا سبقت گرفت اونم پليس اونجا بودالبته مامانی دلش خنک شد!! چرا؟؟ اخه ۱۵ دقيقه قبلش به بابايی گفت خسته شدی بذار يک کم من بشينم ..ولی بابايی گفت نه!!!!!

دوباره ۱۰ فروردين رفتيم طرف رشت.و بعدش هم رامسر.اين دفعه

 عمو وحيد رو هم برديم با خودمون.. ولی اينقدر بارون بود

که نشد من با دريا بازی کنم... .و روز ۱۳ هم دوباره

 از راه رشت (از ترس شلوغی جاده چالوس!) برگشتيم....

.خب اين بود چكيده تعطيلات از ديد پري.........ا

 (جديدا می تونم اسم خودمو بگم البته بدون

  س كه می شه پريا..)در ضمن ياد گرفتم چشمك بزنم!!

 البته با هر دوتا چشمم هم زمان!!!

اين بود انشای من.........خدانگهدار