کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۳
 

اينم پريسای لوپ كشوني.....چقدر سراغشو از مامانی می گيرين....بابا من همين دور و اطرافم!!!! سرگرم فضولی و مهندسی  لوازم خونه....اين عكس رو هم می بينين تو مسافرت ازم گرفتن..اونم تو سرعين..تو هتل..دارم به چی می خندم؟؟ ؟؟

تو راه كه داشتيم می اومديم...من و مادر خانمی رفتيم تو  ماشين  خاله بابايي..پسر خاله بابايی كه اسمش عباسه و من تازه ياد گرفتم اسمشو تكرار كنم...يك كمی تو دست فرمون ادعاش می شه!!!!...خلاصه سر يك پيچ كه ۲۰ تا ماشين قطار كنار هم داشتن می رفتن...حوصله اش سر می ره و شروع به سبقت غير مجاز ........كه چشمتون روز بد نبينه!!! پليس اون بالا .....و ......................

خلاصه ماشينو كنار می زنه و پياده می شه.....نمی دونم تو همين فاصله چطوری ياد من افتاده بوده!!!!!

پليس: اقا همين جوری گاز ماشينو گرفتی و داری می آی ها!!!

عباس: شرمنده جناب....بچه خراب كرده!!!  ديگه حواسمون پرت شد!

 اقا پليسه هم يك نگاهی به قيافه من كرد .....لبخندی زد و گفت اقا بيا برو..........

و اينگونه بود كه  خرابكاری من ۱۵ هزار تومن ارزش داشت

خب ازينجا به بعد سر بودن من تو ماشين ها دعوا بود!!!!!!!!!!! اينه ديگه!!!!!

*************************************************

خب سفرنامه كي می خواست از مادر خانمي؟؟؟ اينم سفر نامه شمال

رفتم به سوی دريا.......به سوی موج و ساحل

اونجايی كه  دو تا دل...عشق خدايی داشتن.....از غم رهايی داشتن

دريا همون دريا بود.....ساحل همون ساحل بود.....

صبح و غروب دريا....مثل گذشته ها بود

اما فقط ياد تو به جای تو اونجا  بود..... به جای تو اونجا بود

با شن  داغ ساحل......نقش تنت رو ساختم.....

نشستم با انگشتام...اين ساخته رو پرداختم

يك موج سهمگين اومد....... .

به ساق پای  تو خورد........پيكرت در هم شكست

 موج دريا تو رو   برد.....................