کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

يکی بياد کمک
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:۳٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٢
 

من انقدر وبلاگ ذخيره کردم که نگو

اومديم چت را ترک کنيم درجه اعتياد مون بالا تر رفت!!!!!!!!

برج

يک پادشاهی بودکه کارش شکار در جنگل بود صبح به صبح تفنگ به دست می رفت شکار

عشقش شکار بود

يک روز يک پرنده سفيدی را نشانه گرفت ولی وقتی به سراغ شکار اومد جز يک دختر زيبا  نديد

دختر از درد به خود می پيچيد

پادشاه دختر را که ديدچشمانش از ارزو لبريز شد

من بايد او را بدست اورم

او مال من است

به دختر طلا داد نقره داد ولی او همه را به زمين انداخت

پادشاه به زمين افتاد التماس کرد

دخترک گفت اگر کمانت را کنار بگذاری و اين مخلوقات را رها کنی ........

پادشاه او را با طناب بست و در اعماق يک برج انداخت

دخترک هيچ نمی گفت جز

رهايشان ساز

يک روزپادشاه

از پنجره ديد که بر کنار در

يک پر سفيد افتاده

و دخترک ديگر انجا نبود

 اکنون پادشاه در حال مرگ است

زيرا قلب سردش از عشق ان دختر می گريد

و تنها چيزی که دارد يک خاطره است