کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۳
 

 *داستان کوتاه:

 

  قرص های رنگی....... قرمز.زرد ابی. سبز.... فکر کرد که دونه ای 3 هزار تومن

 

 براش آب خورده!! از بس که عجله داشت غزل خداحافظیرو بخونه محض احتیاط

 

    یک 20 تایی ازش خریده بود...اوه.. برای .مردن دیگه  باید  پول خرج کرد.

 

 فقط نمی دونست چرا بهترین دوستش این قرص هارو براش خریده بود؟؟ شاید

 

 

  اونم دیگه فهمیده بود که جای دوستش تو این دنیا زیادیه!

 

فقط بهش گفته بود باید سریع همه رو قورت بدی و بعد دیگه همه چی  تمومه...

.خیلی راحت و شاد  با این دنیای لعنتی خداحافظی می کنی .و ............فاتحه!

 

 

یک تکه کاغذ آ4 رو برداشت و شروع کرد مثل اون فیلم هایی که دیده بود نوشت

.در مرگ من هیچکس مقصر نیست!! و چند تا ازین جمله های مسخره

 

.......نه...نشد.......پاره اش کرد......پیش خودش فکر کرد اینا دیگه

 

 تکراری شده بی خیال هیچی نمی نویسم.... زود باش.......به خودش نهیب زد..

..پسر زمان داره از دست می ره ..... و بهترین لباسشو پوشید.....

 

همونی که عزیزترین عشقش قبل از رفتنش بهش هدیه داده بود. موهاشو

 

شونه زد.....یک کمی هم  عصاره کتیرا و واکس مو! چه با احساس!!!

 

در قوطی قرص هارو باز کرد.........چقدر این رنگها مصنوعی بود .......

.حتما باید خیلی تلخ باشه!!! اخه از قدیم می گفتن داروی مرگ تلخه!

 

 قرص  قرمز رو برداشت.....بعد سبز.....ووووووووو و خلاصه 19 تا رو

 

 یک جا با یک لیوان اب قورت داد........اخرین قرص از دستاش لیز خورد

 افتاد.. رو موکت...حیفش اومد که اونو  هم نخوره........

 

   قرص رو برداشت و گذاشت تو دستانش

 

دراز کشید........چشماشو بست......تا چند دقیقه دیگه  ...... اخ

 

 

.تصور قیافه دیگرون موقع شنیدن خودکشی اش غیر قابل تصور بود...ا

 

 

اخرین قرصو گذاشت دهنش... می خواست این اخریو رو زیر دندانهایش له کنه.

.و بعد قورت بده...با اولین فشار .. یک دفعه مزه شیرینی رو احساس کرد!!!!!!!

 

  با تعجب قرص رو دراورد.......اوه......خدای من... می کشمت پسر...........

 

.منو دست می اندازییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی................اسمارتیز! 

 

 

********************************************

**نیت حافظ برای نادو

شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند...........که زیرکان جهان از کمندشان نرهند

جناب عشق بلند است همتی حافظ..................که عاشقان ره بی همتان به خود ندهند

 

عاشقی .....در راه عشقت مداوم باش....و راه درویشان در پیش گیر.اگر از خودت گذشت نشان بدهی یار را در کمندت می اندازی..!توکلت به خدا که با یکدلی و یکرنگی موفق خواهی شد!!!!

خب......................نیت بعدی حافظ متعلقه به  نانسی زلزله!

 

*****************************************

مادر خانمی به پسر خاله نازی گفت: خوشگلم  اون   اسباب بازی هاتو بده پریسا سرش گرم بشه.اون

 

فسقلی هم اسباب بازی  هاشو  چند دقیقه ای داد دست من .......بعدش یک دفعه دستشو گذاشت رو سر من و

 

 گفت:اوه خاله پروانه سر پریسا خیلی گرم شده ها!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

هر چی فکر می کنم من و امیر به چی می خندیدیم موقع گرفتن عکس چیزی .یادم نمی اد!

 

*********************************************************************************

سخن هفته:

 

شنیده ام گفته اند که کوری عصا کش کور دگر شود!!!!!!!! من نیز چندیست کور شده ام شاید عصا کش تو شوم.