کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ۱۳۸۳
 

                                  ببار باران ببار

        بر تن  خسته ام      که     عطش رسيدنت  مرا ديوانه کرده 

        بی تاب لحظه های با تو بودنم

        از آشيانه ی  به گل نشسته ام 

        سيرابم کن بی درنگ

       بيا و ببار که دو چشم سياهم سالهاست کوير را ترسيم می کند

       بيا و ببار بر شوره زار ملتهب گر گرفته ام

 

       انتقام همه خستگی هايت را ازمن گرفتی            يادت باشد

       انتقام تمام دلتنگی هايت را از من گرفتی             يادت باشد

       در حادثه ای که

       ماندنت را به تاراج برد!

 

     به ياد پروازی که به جستجويش بودم    با تو

     به ياد آغازی که به پايان رسيد نابهنگام    بی تو

     به ياد بغض نشکسته ام که به تمامی شکست   بی تو

   به ياد سهم ناچيز عشق ام در باور بی اعتماد تو

 

       کجاست  حصار قفس تنهايی دلم؟

      کجاست لحظه های رنگ گرفته از شعر های نا خوانده ات؟

 

    گفتی برو                  رفتم

    گفتی بمان                ماندم

   گفتی واژه واژه بخوانمت          خواندم

  گفتی بمير       مردم

 

   طلسم سنگدلی ات به دستان چه کسی شکسته خواهد شد؟  

 

   کاش فاتح دروازه های   سنگی  قلبت فقط من بودم.. کاش*

 

         

 

 

فال حافظ به نیت..سیب های سرخ و زرد

 

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر و دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

 

شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان

که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش

 

دلت را به دریا بزن. اگر نیتی داری و کاری می خواهی انجام بدهی

 قدم پیش گذار

 و بدان که موفق می شوی.به شرط آنکه از ناملایماتش نا امید نشوی.

همت کن..

موفق می شوی.. همسر خوبی داری. قدرش را بدان.در اولین فرصت

به خاطر

  قدر دانی از زحماتش یک عدد خودروی سمند برایش بخر.! !!

(خب چکار کنیم اینا هم توی تعبیر شعر اومده بود)

 

 

********************************************************

در آپديت قبلی يکی از دوستان سوالی را مطرح کرده بود به اين شرح:

متن آخری تون رو با دقت خوندم...زخم؟؟؟؟درد؟؟؟ کسی که خودش رو تو دريای خوشبختی می بينه !!!!خوب چرا بايد از درد بگه؟؟؟اصلآ می تونه از درد بگه..... 

به قول هدايت تو زندگی آدم يه زخم هايی هست که مثل خوره روح ادم رو می خوره...واسه همينه کسی که زخم داره هيچ راه بهتری پيدا نمی کنه جز اينکه باز به خودش زخم بزنه{علم هوميوپاتی}...واسه همينه اونی که روحش پر از اين زخم ها و دردهاست تو باتلاق درد فرو ميره نه تو دريای خوشبختی{من منظورم استثنا ها نيست}..من درد رو ديدم...نه تو وجود خودم...ولی ديدم کسايی رو که چه جوری کشيده شدن پائين...از اون به بعد که به خودم اجازه نميدم به فرو رفتن يه خار بگم درد.......... 

مورد اينکه درد درو زخم نشونه سختی و بدبختی نيست...يا درد رو نچشيديد و نديده...يا استثناست...ولی حرف من رو کسی می فهمه که درد واقعی رو ديده باشه...خيلی ها هستن که تموم شدن شکلات تو دستشون براشون درده...اميدوارم منظورم رو فهميده باشيد...يا علی

دوست دارم نظر تک تک شمارو در اين مورد بدونم.به نظر شما کسی که  احساس خوشبختی می کنه نمی تونه درد رو بشناسه يا از درد بگه؟