کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳۸٤
 

                             يکروز کاری با مامان پروانه:

 بلاخره  ديروز  با مامان پروانه رفتم سر کارش..از اونجايی که از قبل مامانی

گفته بود که من می رم اونجا.. حسابی مورد استقبال قرار گرفتم!

                                   به قول مامانی

رئيس جمهور مملکت رو اينقدر تحويل نمی گيرند که منو گرفتند!!

خلاصه..ازونجايی که دير رسيده بوديم..((ساعت ۹:۱۵)) مامانی مجبور شد

بدو بدو وسايل کار منو درست کنه و به کار خودش برسه..

لابد می پرسيد وسايل کار من چی بوده؟؟

حدس بزنيد!!........ ۸ عدد لاک!بله  لاک.!

خلاصه.. يک نی نی رو اورده بودند که گريه می کرد..

 منم اخرش خسته شدم

و سر نی نی داد زدم که .. نی نی گريه نکن...

نی نی هم  ساکت شد!!!ولی مامان پروانه ازينکه من

 سر نی نی داد زدم ناراحت

شد و از مامان نی نی معذرت خواست......

بعد ازينکه علاوه بر انگشت های دستم

 انگشت های پاهام رو هم لاک زدم  رفتم

پيش منشی مامان پروانه و باهاش دو تا بازی کامپیوتری کردم.

 يک توپ بود که بايد

با اون توپ توپ های ديگه ای رو می زدم..

 يکبار هم بازی رو بردم و خانم منشی

برام دست زد و يک بسته ادامس جايزه داد.

 

بعدش با مامانی رفتيم اسانسور بازی....

که از شانس ما اسانسور توی  طبقه ۴

گير کرد!!..

اهان.......پيش يک خاله ديگه هم رفتيم..

مامان ازش می پرسيد که می خوام بدونم

ای کيو دخترم چنده..!!؟ و قرار شد هر وقت ۳ سالم تموم شد منو بياره..

                           ای کيو يعنی چی؟؟؟

ساعت ۱۲ هم با مامانی فلنگ و بستيم و جيم شديم.........

اين بود يک روز کاری من و مامان پروانه. رفتيم بالا دوغ بود قصه ما دروغ بود!

 

               

 

 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نديدم تورا... بارها گريه كردم

شكسته، نشستم... تو را گريه كردم

برايت، نوشتم... نوشتم... نوشتم...

... به جاي «خبر»- «مبتدا»، گريه كردم

براي تو از گريه هايم سرودم

نپرسيدي اما: چرا گريه كردم؟...

 

غرور خود ام را شكستم... شكستم...

... برايت سرودم:«بيا!...» گريه كردم

دل ام را پياپي شكستي و رفتي

فقط بارها... بارها گريه كردم.................محمد سادات اخوی