پریسا جونم.. امشب نوبت تو است که برای من قصه بگی.. باشه مامان؟؟
باشه. چشماتو ببند.. افرین مامان
.
یکی بود یکی نبود.یک خاله سوسکه بود می خواست بره همدون شوهر کنه بر رمضون. منت بابا نکشم!!
بعد رفت و رفت تا رسید به اقا گرگه
.
.اقا گرگه پرید چنگ کشید
چشماشو دراورد
..بعد دماغشو کند
.. بعد دستاشو برید
ناخن هاشو کند.
.....
پریسا مامان جون من کی ازین داستانا برات تعریف کردم؟؟/


https://www.sharemation.com/drpp/parisa1.swf?uniq=nov315
نظرات ()