کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٤
 






می خندم و به پرستار می گم: بابا خسته شديم بياييد اين همسر منو ببريد

اطاق عمل!!

با اون بينی عمل کرده اش يک نگاه متعجبانه ای به من می اندازه و رو به مسئول بردن بيماران
به اتاق عمل می کنه و می گه: همسر اين خانم رو ببر ....

آقای پدر روی يکی ازين ويلچر ها ميشينه و در عرض ۱ دقيقه سوار اسانسور مخصوص اتاق عمل می شه و می ره..

بغض گلومو می گيره....
همون پرستاره بازم منو نگاه می کنه و می گه: هان چی شد؟؟ تا حالا که داشتی می خنديدی؟؟؟؟

می رم توی اتاق خالی و کنار تخت می شينم.. زمان به کندی می گذره...خيلی کند

۱ ساعت.. ۱ ساعت و نيم... ۲ ساعت.. ۲ ساعت و نيم...

از بس به اتاق عمل زنگ زدم همه اشون صدای منو می شناسند..

از بيمارستان می ايم بيرون.. بی هدف .. تنها...دلواپس...دور ميدان آرژانتين پياده قدم می زنم
قدم می زنم
قدم می زنم
قدم می زنم.....

بر می گردم...دوباره به اتاق عمل زنگ می زنم..۳ ساعت و نيم گذشته.... بازم دلشوره..
اخه دکتر گفته بود ۲ ساعت؟؟

بلاخره انتظار تموم می شه.. مريضتون تو ريکاوريه تا ۱۴ دقيقه ديگه می آوريمش...


چقدر اين چند ساعت برايم سخت گذشت......چقدر.....چقدر.......خدا داند و بس