کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٥
 

1:

نمي دونم تا حالا شده از خلاف كردن در امور راهنمايي و رانندگي لذت و شعف

 خاصي ببريد كه وصف ناپذير باشه؟؟

مثلا جايي پارك كرده باشيد كه بايد جريمه مي شديد و نشديد يا از چراغ قرمز

 رد شديد و پليسي اون حوالي نبوده يا خيابان  يك طرفه اي را

 از اون وري واردش شديد؟؟؟

حالا شده حكايت بنده كه بلاخره يك راه يواشكي واسه رفتن به محدوده

 طرح ترافيك ((منطقه يوسف آباد ))

پيدا كرده ام. نمي دونين  كه وقتي روزهاي زوج ازين مسير مي رم سر كارم 

 شامل چه انرژي مثبتي مي شم!!با خودم قرار گذاشتم تا وقتي كه جريمه نشدم

 از اين مسير برم....تا خدا چي بخواد!!

2:

بعضي روزا كه مي رم دنبال پريسا با هم مي ريم  پارك نزديك مهد پريسا.

2 تا آلوچه 50 تومني مي خريم و با هم سوار دو تا تاپ مي شيم و

 آلوچه هارو  مي خوريم و  بر مي گرديم خونه.

خيلي دلم مي خواد پريسام بزرگتر بشه باهاش برم سينما و كوه و .......!

 دلم مي خواد پريسام جاي خواهر نداشته ام را پر كنه..ولي اينطور كه بوش مي اد

 ايشون  نقش مادر منو ايفا خواهند كرد!

  (عکس  مربوطه حاضر نشد شرمنده))

ديروز كه طبق عادت قديمي رفتيم پارك پريسا  موقع امدن شروع كرد به داد بيداد و

 جيغ و هوار كه من نمي ام و مي خوام بازي كنم . خداروشكر كه فقط

 يك خانمي با نوه اش تو پارك بود. بعد ازينكه با ترفند مخصوص

 پريسارو كشيدم تو ماشين بهش گفتم :

پريسا مامان جون چرا اينطوري با  من برخورد كردي آبروم جلوي اون خانمه رفت!

بعد از 2 دقيقه تفكر پريسا  بهم گفت:

مامان مگه اون خانمه تو رو مي شناخت كه مي گي آبروم جلوش رفت!!!!

به نظرتون اين استدلال از يك بچه 3 سال و 9 ماه عاديه؟؟

3:

مي خواستم بگم كه منتظر مامور سرشماري نباشيد شايد بعضي از شماهارو آخر پاييز بشمرند!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

دختر کوچولو قابلمه اسباب بازی اشو اورد  و با خودش بلند بلند گفت:

 .اول پیاز می ریزم.  بعد هویج

بعد گوشت یعد برنج ...غذا اماده است..اونوقت مامانشو صدا کرد و گفت:

عزیزم غذات حاضره بیا بخور

مادر وقتی قاشقی ازون غذا را در دهانش گذاشت  انگار

 خوشمزه ترین غذای عمرش را خورده بود.

 

              

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

روزی سقراط کنار دکه ای ايستاد و به اجناس ان نگاه کرد و گفت:

چه چيز ها که من نياز ندارم!!!

 

جای همه اتون خالی. رفته بودم يکی از فروشگاه های لوازم خانگی

ازون هايی که  درب قوطی باز کن برقی و تخم مرغ اب پز کن برقی و

.....هزار و يک دستگاه جديد مديد دارند...بی اختيار ياد اين جمله

سقراط افتادم..

 

خودمونيم ها.. فلسفه خوندن اين مزيت هارو هم داره **

 

**پا نوشت:

يعنی من دارم کتابهای فلسفی می خونم!

..