کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٥
 

من با اين مامان پروانه قهرممممممممممممممممممم چرا؟؟ واسه اين كه  منو با خودش نمي بره سينما

نمي دونم چند روزيه عصر كه مي شه منو مي بره خونه  يكي از مامان بزرگ هام و با بابا رضا

مي روند سينما . هر چي هم بهشون مي گم من  را هم ببريد مي گن: فيلم ها به درد تو  نمي خوره

خب اگه به درد نمي خوره چرا مي رويد سينما؟ اگه به درد مي خوره چرا منو نمي بريد؟

پريروز فيلم پارك وي به كارگرداني فيريدون جيراني را رفته بودند. جالبيش مي دونيد چي بوده؟؟

بليطشون مال سانس 7 بوده ولي مامان و بابا ساعت  9 رفته بودند!!!

اگه يكي از دوستاي بابا اتفاقي اونا رو دم در نمي ديده دل من بيشتر خنك ميشد!!

ديروز هم  مامان و بابا و دايي  پيمان و خانمش هر دو در ترافيك كردستان گير افتاده بودند و به سانس سينما نرسيده بودند .((آه من گرفته بوده)) البته عوضش رفته بودند خريد لباس و ... به قول دايي پيمان هر بليط اين فيلم 40 هزار تومني اب خورد.

انگاري مامان پروانه و نسيم جون هم بدشون نيومده بود كه سانس سينما را از دست دادند!!

موضوع فيلم  پارك وي  اونطوري كه مامان پروانه برام تعريف كرد اين بود:

يك دختر پولدار  به اسم رها با يك پسر پولدار به اسم كوهيار در  عرض 2 روز اشنايي بر روي پل پارك وي  كارشون به عشق و عاشقي مي كشه  و در عرض يك هفته ازدواج مي كنند.

 كوهيار و مادرش هر دو بيمار رواني هستند كه به كمك پول  دادن به دكتر هاي بيمارستان از قيد و بند بستري شدن ازادند.

كوهيار به خاطر سابقه ذهني بدي كه از روابط مادر و پدرش با هم داشته.  (پدرش با زني اشنا شده و با او ازدواج مي كند و از ايران مي رود. مادرش هم به تلافي خيانت پدر كوهيار  با مردان متعددي ارتباط بر قرار مي كند و كوهيار هم در جريان همه اين روابط بوده است

 كم كم به رها بد بين مي شه  و اورا در  اتاقش زنداني مي كند.  در گير و دار فرار از اتاق... كوهيار رها را با شلاق مي زند و ...

خانواده رها نگران شده و به دنبال رها مي گردند و در جريان اين جستجو ها پدر رها  به دست كوهيار با يك تبر به قتل مي رسد .كوهيار با مادرش فرار مي كند ولي باز هم طي يك دعوا با مادرش ..با يك ماهيتابه پر از روغن مادر خود را نيز مي كشد.

رها هم كه در طي يك دوران كم كم تبديل به يك بيمار رواني شده است با كوهيار روي پل پارك وي  قرار مي گذارد و همراه با جسد مادر كوهيار به خانه خود باز مي گردند .

در خانه.... .رها توسط يك كارد اشپزخانه انگشتان دست كوهيار را قطع مي كند . جسد مادر كوهيار و كوهياربي رمق را به صندلي بسته و تدارك شام مي بيند و هر سه به فيلم خارجي داستان عشق نگاه مي كنند.

تمام صحنه هاي  قتل و شكنجه و .... كاملا  به تصوير كشيده شده  لذا ديدن اين فيلم براي افراد سالخورده با سابقه بيماري قلبي و كودكان  مجاز نمي باشد.

*******************************************

این هم یک راه حل کاملا منطقی!

 

 

 

 

 

 

پ.ن:

گفتم  آه من می گیره!!! بگین چرا؟؟ دیشب قرار بوده مامان و بابا برن سینما برای فیلم مسعود کیمیایی....خلاصه بعد از ...  از سر باز کردن من و ترافیک و . جای پارک ماشین و .. می رسن سینما استقلال و وقتی بلیط هارا می خواهند بدن به گیشه می بیینن سینما را اشتباه امدند!!! بایستی می رفتن سینما عصر جدید!!!!

قیافه این دوتا زوج خوشبخت بیشتر دیدنی می شه وقتی که خودشونو با سرعت برق و باد می رسون سینما عصر جدید می بینن ساعت سانس اونجا ۲ ساعت با سانس سینما استقلال فرق داره و فیلم داره تموم می شه!!

جالبترش هم این بوده که بابا رضا می گه اشکالی نداره صبر کن ببینم از همکاران اینجا هستند برای سانس ساعت  بعدی بدون بلیط بریم داخل!! که بعد دیدیم فیلم سانس بعدی اگه گفتید چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پارک وی!!!

 

پ.ن:

قراره امروز منو برای فیلم روز سوم با خودشون ببرن!! شاید  موفق بشن!!