کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

عتبات عاليات
نویسنده : ایده آل - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۸٥
 

 

وقتي آقا بطلبه در كمتر از 1 ماه همه برنامه هات رديف مي شه و مي ره پابوس آقا.

 تازه اگه خيلي هم دوستت داشته باشه  هزينه سفرت را هم  مي ده.

خوش به حال بعضي ها!! منظورم بابا رضا است. كه  در حال حاضر در نجف اشرف تشريف دارند.

 ماجرا از اونجا شروع شد كه:

مامان جون اشرف ام ((مامان بزرگم)) تصميم مي گيره كه بره  عتبات عاليات.

 بعد از اين تصميم

دايي پيمان  هم به شرطي اجازه مي ده   مامان اشرف بره زيارت

 كه يك مرد هم همراهش باشه.

بابا كلاهي ((بابا بزرگم))  كه اولش اصلا راضي نبود

چون هنوز مي ترسه از شرايط عراق.

دايي پيمان هم كه در گير كارهاي نمايشگاه ارديبهشت ماه خودروي اسپورتش است.

 دايي علي هم كه ممنوع الخروجه!!

 

اينجا بود كه قرعه به نام بابا رضا افتاد و بعد از يكسري جلسات خانوادگي!

 قرار شد كه مامان اشرف همراه با داماد گلش يعني بابا رضا تشريف ببرند كربلا.

 (( و هر دو مهمان دايي پيمان)).

 

و اينگونه 8 اسفند بابا و مامان اشرف عازم سفر زيارتي كربلا شدند.

 

اين مامان پروانه و بابا رضا هم ساعتي يكبار واسه همديگه اس ام اس مي دن. بابا رضا هم اخرين

گزارشات را كه كجا هستند و چكار مي كنند  براي ما مي فرسته.

 

 

/////  نكاتي ظريف در لحظات خداحافظي:

 

بابا رضا:  پروانه من اصلا نمي بينم ناراحت باشي.

 ببين بقيه دارند چه آبغوره اي مي گيرند!!

مامان پروانه:  من مشكل ندارم. مشكل اونايي دارند كه گريه مي كنند!!

سفر رفتن اون هم به چنين جايي

ابغوره گيري نمي خواد!! خوشحالي هم داره.........نداره؟؟؟

 

بابا رضا: ابغوره مي گيرند كه نشون بدن دلشون تنگ مي شه و ... 

مامان پروانه: آخه هنوز كه دارم مي بينمت... تو برو.. راه كه افتادی

 قول مي دم آبغوره بگيرم!

 ********

دايي پيمان رو به همسرش نسيم: ببينم منم برم مسافرت تو مثل پروانه مي خندي؟؟

 مامان پروانه: نه داداشي  الان بعد 6 ماه گذشتن از گذشتن ازدواج اتان

 نسيم جون نمي تونه مثل من باشه بذار 7 يا 8 سال بگذره بعد اين سوالو بپرس!

 

دايي پيمان: نسيم اگه مثل پروانه بشي من مي دونم و تو!!

زن دايي نسيم: ببين پيمان جان هر كسي يكطوری ناراحتی اش را بروز می ده.  همه که نباید گریه کنند

دایی پیمان: من می دونم و تو اگه مثل پروانه برخورد کنی

پروانه: یک نوشابه طلبت عروس گلم!!

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱:

چقدر داره به من خوش می گذره همه اش  تو مهمونی ام....

 

پارک می رم

 

و ....چقدر خوبه بابا رفته زيارت!!

 http://i11.tinypic.com/2labwjd.jpg

http://i2.tinypic.com/3zvxwyx.jpg

 http://i14.tinypic.com/403lfex.jpg

 

*******،،،،،،،،،،،،،،،،************،،،،،،،،،،،***********

آتفشان دلم انگار دوباره فعال شده است

بعد سالها

دوباره

بايد بگريزم

می ترسم اينبار زير گدازه های داغ داغ داغ آن

بالهايم بسوزند

و  من برای هميشه

پرواز را فراموش کنم.

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

يکشنبه ۱۳ اسفند:

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است.