کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٥
 

 بلاخره بابا رضام 5 شنبه نزديكاي ساعت ۱۱ظهر اومد.

 باورتون می شه از روز اول این پرچمه همین مدلی رو دیوارمونه؟؟ 

 من كه خيلي خوشحال بودم  .  بيشتر به خاطر سوغاتي ها!


هر چي هم به بابا گفتم سوغاتي   هام كو.گفت تو ماشين دايي علي است.

((بعدا فهمیدم همه رو مامانی خریده برام  و کادو کرده))


 بلاخره مجبور شدم  صبر كنم تا برسم خونه مامان اشرف.

يك گوسفندي بود اونجا كه سرشو بريدند.

((نذاشتند من ببينم بعدا رفتم كله  بريده اشو ديدم)اصلا هم  نترسیدم


لاك....سي  دي فيلم...اسباب بازي..شال..شامپو!سوغاتی های بابایی بود.


مامان اشرف هم برام بلوز و دامن و دمپايي پاشنه بلند و

 جوراب شلواري اورده بود.

بعدش مامان قدسي ام  اومد و همراه با  بابايي رفتيم

توي يك باغي و يك گوسفند ديگه را پخ پخ كرديم.

جشن در جشن:

                    

بعد از ظهر همون روز هم در جشني به نفع بچه هاي هموفيلي

واقع در تالار هنر خيابان مفتح  شركت كرديم

من:
 هم اجراي سرود داشتم

سمت چپ چهارمین جوجه ای که نشسته منم


هم اجراي تاتر

اون قرمز وسطی منم


هم در گروه همنوازي بلز برنامه داشتم.

من وسطی هستم اشتباه نگیری با آربیتا...من از سمت راست سومی ام.

مامان می گه: یعنی می شه یکروز کنسرت منو تو تالار وحدت بیاد و تماشا کنه!

و در اخرمهد ما بين ۶ تا  مهدكودک لوح تقدیر را گرفت.


دیشب هم جشن آخر سال مهد كودك خودمون بود.

 من علاوه بر اجراي  برنامه هاي ذكر شده 


 اجراي حركات موزون(( عربي  )) را هم  داشتم.

*****************************

**************************************

*********************************************

اعصاب مصاب ندارم!!
بلاخره جريمه شدم. اون هم روي پل يوسف آباد

 اشاره مي كنم كه سمت ونك مي خوام برم ولي مامور حاليش نيست.:
خانم.. گواهينامه را لطفا بديد..ونك ازين مسير نمي رند!

اشاره مي كنم به بادكنك ها و وسايل پريسام  و مي گم مهد كودك بودم!
مامور هم انگار اين كلك ها قديمي شده شروع مي كنه به نوشتن.

و من غصه دار اينكه چطوري برم سر كار ازين به بعد ((روزهاي زوج))

برگ جريمه را كه تحويل مي ده مي گه: چون امروز اولين روزه كه اينجا مامور مي ايسته و خبر نداشتين!! 4000 تومن مي نويسم به خاطر نبستن كمربند! توي طرح اصلي كه نمي ريد؟؟((يعني من مي دونم كلك زدي)).

در كل اين سالها اين سومين برگ جريمه اي است كه از مامور راهنمايي تحويل گرفتم!

ـــــــــــــــــــــــ

چهارشنبه سوری۸۵ :

چند روز پیش ازین آجیل شب چهارشنبه سوری را مخلوط کردیم.بابا بزرگم

مغازه قنادی داره و هر سال حدودا ۲۰۰ کیلو آجیل شب چهارشنبه سوری

مخلوط می کنه. منم با عمو ها م رفتم تو پارکینگ و اجیل قاطی کردم.

                    

امسال اولین سالی بود که مامان پروانه منو برد اتیش بازی ببینم. همیشه

می رفتیم خونه مامان اشرف که هیچ خبری اون اطرافها نیست.

ساعت حدودای ۷ بود که یکی از اشناهامون زنگ زد که می خواد

بره یک دوری بزنه تو خیابونا و اگه ما هم می اییم بیاد دنبالمون

بابا رضا که حوصله این چیزارو نداشت. مامان پروانه هم به خاطر من

راضی شد

که بریم بیرون.

خلاصه من فکر می کردم با کبریت می خوام ورق بسوزونیم!! ولی وقتی اومدم

تو کوچه از ترس چسبیدم به مامان و گفتم بریم خونه ..من می ترسم!!

بعد هم یک چرخی تو خیابونا زدیم از شریعتی تا سعادت آباد و ...بعدش

من هوس بستنی کردم... از خلوتی رستوران ها استفاده کردیم و رفتیم

برج سفید......کلا ۲ تا میز پر بود...اولین بار بود اونجارو اینقدر خالی می دیدم.

                        

این اتیشه رو بستنی ام بود.

نزدیکای ۱۱.۳۰ بود رسیدیم خونه. جای همه اتون خالییییییییییییی

شب چهارشنبه سوری خوبی داشتم.