کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

نمايشگاه ـــو...
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
 

بلاخره منو بردند نمایشگاه اتوموبیل اسپرت دایی پیمان ام:

هر چند بعلت اون باد و طوفان نابهنگام ۲ روز نمایشگاه تعطیل شد و  کلی هزینه خسارت ها شد

اما دوباره اغاز به کار کرد و امروز جمعه اختتامیه این نمایشگاه می باشد

من و دکتر عزیزی و دایی پیمان جونم.

من که خیلی بهم خوش گذشت چون هر غرفه که می رفتم می گفتند:

اوههههههه خواهر زاده آقای دکتره! و کلی پذیرایی و کادو و...!!

مخصوصا قسمت نمایش ماشین های قدیمی..من سوار همه ماشینها شدم.

به مامان پروانه گفتم ازین ماشین ها برام بخر

مامان هم می گفت: انشالله واسه عروسی ات به دامادم می گه ازین ماشینها برات گل بزنه!

یک شامپانزه هم توی نمایشگاه بود که من باهاش خیلی دوست شدم

باهاش می رفتیم مردم رو می ترسوندیم..تو شب خیلی ترسناک بود!

خلاصه دیدار خوبی بود. جای همه شما خالی.

******************************************************

پ.ن خیلی مهم:

" قابل توجه دوستانی که در رابطه با پست قبل مایل به همکاری هستند "

لطفاً آدرس ایمیلتون رو بنویسید تا شماره حساب و بروشور رو براتون بفرستیم .

یه توضیحی که به نظرم لازمه بدونید اینه که انجمن حمایت از بیماران "پی کی یو" خودش یه حساب بانکی داره ، اما چون برداشت پول از اون حساب کلی دنگ و فنگ داره و تایید و امضای مدیر عامل و سهامداران لازمه ، و همچنین ممکنه پولهای واریزی به اون حساب صرف کارهایی غیر از خرید شیر مخصوص بشه (منظورم کمکهای متفرقه به خانواده های نیازمنده) به همین دلیل به اتفاق فیروزه ((تورا من چشم در راهم)یه حساب بانکی مشترک باز کردیم که برداشت پول راحت تر باشه و ماهیانه به راحتی پول برداشت و شیر ها رو تهیه کنم و بین بیماران نیازمند تقسیم کنم .

برداشتن قدم اول سخت بود ، اما ادامه دادن راه خیلی مشکل تره .

امیدوارم که ما رو در این راه تنها نذارید

پ.ن ۲:

اعصاب مصاب ندارم. گفتم بنویسم اینجا شایذ اروم بشم

امروز یکی از مریضام زنگ زد و گفت: ببخشین خانم کاظمی

می خواستم یک کم درد دل کنم .شاید هم بخندی ازین حرفم

گفتم چرا خانم ر؟؟((۲ تا بچه بیمار پی ک یو داره و یک شوهر معتاد که ازش جدا شده))

گفت یادتونه آقای دکتر   ض که گفته بود این خانم را بفرستید

پیشم واسه کمک بهش!!

گفتم خب ..کمکت کرد؟؟

خندید و گفت:

برو بابا دلت خوشه..تو این مملکت مگه کسی کار خیر بدون

بازخور انجام می ده؟؟

با تعجب پرسیدم : یعنی که چی؟؟

گفت :بعد ازینکه یکبار رفتم مطبش و قرار بود

ماه به ماه یک مقدار ((حدود۱۰۰ تومن)) کمک هزینه شیر

بهم بده..تلفنی باهاش حرف زدم و از من خواست که صیغه اش بشم!!

گفته به تلفن خونه ام زنگ بزن ۸ به بعد اگه گفتم اشتباه است قطع کن((یعنی خانمم خونه است)).

این دومین باره می بینم که یک اقایی می خواد خیر بشه ولی

در قبالش باید.............!!

خیلی حالم بده......بد...بد...بد