کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦
 

 

ساعت نزديكاي 12 نيمه شب است .كمي خواب ات مي  آيد اما به ياد ات مي آيد كه

11كيلو بادمجان پوست شده _نمك زده شده و اماده سرخ كردن  بر روي اوپن اشپزخانه خودنمايي مي كند.

 

از كلاسور فيلم هاي امانتي ات فيلم my life with out me   را برمي داري واز داخل كابينت هم روغن سرخ كردني را!

همزمان با شروع فيلم اولين محموله بادمجان هارا داخل ظرف دستگاه سرخ كن

 مي چيني و 12 دقيقه تايم مي دهي.

فيلم شروع مي شود. تنها فيلم ديدن هم عالمي دارد براي خودش.

حتما بابا رضا تا حالا 7 پادشاه را خواب ديده. آرزو مي كني كاش با كسي فيلم مي ديدي كه در حين فيلم مثل گزارشگران مسابقات فوتبال از زندگي نامه و ... هنرپيشه ها براي ات  توضيح مي داد.

12 دقيقه اول چه زود تمام شد. صداي بوق دستگاه مجبورت مي كنه از حالت دراز كش در بياي و محموله دوم را بريزي.

 محاسبه مي كني بايد 9 بار ديگر اينكار را انجام بدي. و با يك حساب سرانگشتي

مي فهمي كه تا پايان فيلم مهمان اشپزخانه ات هم  هستي

 

 

فیلم آغاز فوق العاده ای دارد.آن (زني 23 ساله نقش اول فيلم)) که نقشش را سارا پولی بازی میکند، زیر رگبار باران ایستاده و ما با تصویری که با دوربین روی دست گرفته شده ، او را از زوایای مختلف می پاییم.وبه افکاری که از ذهنش می گذرد گوش می دهیم. تمام فیلم تفسیر همین سکانس نسبتا طولانی است.بازی سارا پولی عالی است.باید اعتراف کنم که تحت تاثیر بازی روان و بی آلایش او قرار گرفتم((.سارا استنلی سریال قصه های جزیره)).او از قرار معلوم کارگردان و خواننده نیز هست وفعالیت های سیاسی را نیز با جدیت دنبال می کند.
فیلم روند آرامی دارد که باید با حوصله پای آن نشست. باید حتما فیلم را با زیر نویس فارسی دید.زیرا فیلم به میزان زیادی به دیالوگ وابسته است وکمتر از جلوه های بصری استفاده شده  .

                 آن دو تا دختر داره.پني و پتسي

یکی را در 17 سالگی به دنیا آورده ویکی را در 19 سالگی

.با همسرش توی یک تریلی که پشت حیات خانه مادرش هست زندگي مي كند.

توی زندگی همیشه سعی کرده که اصول را رعایت کند

مشروب نمی خورد حتی یک بار هم مواد نکشیده.به همسرش وفادار بوده.

خیلی زود بچه دار شده اما برای این که مادر خوبی باشد یک شبه بزرگ شده و همه رویاها وشیطنت های جوانی رو کنار گذاشته.

 او به تمام مقتضیات دنیای مدرن پایبند بوده تا زندگی خوبی داشته

 باشد اما دنیا به او وفادار نبود. او فهمیده که به سرطان مبتلاست

 وبه زودی می میرد. هیچکدام از آن چیزهایی که می خواستند

 اورا از مرگ دور نگه دارند،تمام اصولی که برای زندگی بهتر و راحتر

 رعایتشان کرده بود؛ به کاری نیامده اند.و فقط او را به خوابی خوش

 برده بودند.حال او در ابتدای جوانی باید با زندگی خداحافظی کند.

آن تصمیم می گیرد که در این فرصت کم ، حال که به واسطه احساس

 حضور مرگ از این حالت مسخ بیرون آمده ؛ کمی زندگی کند و با این

 حال که رگبار بیرحم مدرنیته بر سرش می بارد و سرمای مسخ کننده

 روزمرگی از هر طرف بر او هجوم می آورد، مبارزه کند و بوی خوش

 خاک نمزده و صدای زیبای ترانه باران را بشنود.

 

 

بين فيلم تصميم مي گيري كه  حتما دوباره اين فيلم را ببيني. چون بعضي از ديالوگ ها را به خاطر اشپزخانه رفتن هاي متوالي  ات از دست داده اي.

 

فيلم به انتها مي رسد و بادمجان ها هم همينطور  و در حين اينكه انهارا بسته بندي مي كني به اين قضيه فكر مي كني كه

آیا ما انسانهای دنیای مدرن در زندگیمان ،آرمانی داریم؟؟

 

*

سکانس جدا شدن   آن و لي((عشق پيدا شده آن در ماه هاي آخر زندگي اش))

  به نظرم بسيار گيرا بود. اوج بازي سارا .