کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

شما هم فيلم دوست داريد؟؟
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦
 

نمي دونم چرا از يك سني به بعد علاقه آدم ها به ديدن فيلم هاي سينمايي زياد تر مي شه.

 نمي دونم شماها هم همين احساس رو داريد؟؟

شايد برداشت هايي كه از هرفيلم  در ذهن ما به وجود مي اد به نحوه ديدمون به زندگي تلنگري مي زنه و همين تلنگر ها براي امثال ما جذاب و قابل تامله.

مثل تلنگر فيلم افتاده بوسیله قانون يا  زمین خورده قانون يا  مغلوب قانون يا  دوستی اجباری(ترجمه های متفاوتی از نام فیلم)...  فيلمي از جيم جارموش فيلمساز آمريكايي.محصول 1986 سياه و سفيد در 107 دقيقه.

به قول بابارضا اين فيلم  روند آرومي داره.برخلاف فيلم هاي هاليوودي

 كه همیشه منتظر وقوع یک اتفاق هستيم ، معمولا انفجارهای زیاد،

تعقیب وگریز یا صحنه های خنده داری که هنرپیشه اصلی دیگرون رو دست میندازه.

خوب با این حساب فیلم Down By Law با این اصول کیلومترها فاصله داره،

 چون اصلا درباره چیزی صحبت نمیکنه ( حداقل در یک برداشت سطحی).

 اون در باره زندگی کردنه و اینکه مردم چگونه زندگیشون رو با چیزهای

 با معنا یا بی معنی پر میکنند.

 با زندگی سه مرد آشنا مي شويم . زک (تام ویتس) یک DJ بخت برگشته،

 جک (جان لوری) یک دلال محبت ( لفظ اصلیش کمی بی ادبیه) که زیاد

 به کارش علاقه نشون نمیده و روبرتو (روبرتو بنینی) که توضیحش کمی سخته،

احتمالا یک توریست ایتالیایی که از گروهش جا مونده و

چند کلمه انگلیسی بیشتر بلد نیست.

جک و زک هر کدوم جداگانه به اتهام جنایت به زندان میافتند،

و به یک سلول. روشی که جارموش برای گذشت زمان تو سلول

 نشون میده خیلی جالبه. اونا هیچ وقت از سلول بیرون نمیان،

خوردن و خوابیدن اونا نشون داده نمیشه. بیننده فقط

با چوب خطهایی که اونا به دیوار میکشند، گذشت زمان رو حس میکنه.
بزودی روبرتو به اونها ملحق میشه،

کسی که بعد از تقلب در بازی ورق تو یه درگیری مردی رو با توپ بیلیارد

 از پا دراورده. اون پر از انرژیه و یه دفتر یادادشت داره

 که توش کلمات و اصطلاحات انگلیسی رو نوشته.

وقتی روبرتو وارد سلول میشه خنده را با خودش می اره و بینندگان

 هم همراه با جک وزک زندگی تو یه سلول تنگ، همراه با حرکات خنده  

رو تجربه میکنن. روبرتو فرد خوشبینیه که نه تنها روحیه جک و زک رو

 عوض میکنه بلکه وقتی ترانه بستنی رو میخونه کل زندان رو هم به هم میریزه

(I scream, You scream, We all scream, for icecream)

و در حالی که ما هنوز چیز زیادی درباره روبرتو نمیدونیم

او راه فرار از زندان رو پیدا میکنه و اونا از زندان فرار میکنن.
خوب شاید فکر کنید اینم مثل بقیه فیلمهاییه که فرار زندانیها از زندون

 رو نشون میده اما نه اصلا این طور نیست، چون چگونگی فرار زندانیها

 اصلا نشون داده نمیشه و شما فقط میبینید که اونا آزاد شدند.

 در واقع آزاد شدن اونا رو به معنای پیدا کردن فرصتی دوباره

 برای زندگی میشه تفسیر کرد.

صحنه های زندان در حقیقت گذشت زمان رو نشون میده .

 در زندان زمان خیلی آهسته میگذره و در واقع ما هیچوقت از زندان

 فاصله نمیگیریم و زندان ظاهرا یه نمادی برای زندگیه.

برای بیشتر ما زندگی مجموعه لحظاتیه که بعضیشون با اهمیت هستند و بعضیشون نه.

در صحنه هاي پاييني فيلم جايي كه زاك و جك مي خواهند سر يك دوراهي از هم جدا بشن .

. من به بابارضا مي گم: تو كدوم سمت مي ري اگه اونجا بودي؟؟

بابارضا مي گه: جاده سمت  راستي  من مي گم: اگه من بودم سمت چپي(اخر تفاهم)

بابا رضا مي گه: خسته شدم كي تموم مي شه اين فيلم

بهش مي گم: همين الان

بابا رضا با خنده: نه بابا هنوز مونده 20 دقيقه!

و فيلم همين لحظه تموم مي شه و من به بابا رضا مي گم:

يادت باشه هر وقت ديدي اخر هاي فيلم یک جاده نشون دادند بدون  فيلم تموم شده!!!

و بابا رضا مي گه: بابا تو ديگه كي هستي!! دست هر چي فيلم بازه از پشت بستي!

و من در جواب مي گم:مي دوني رضا اين فيلم مي خواست بگه كه:

هر لحظه جزو زندگی ماست و هیچ کدوم بی ارزش نیستن.

 خواسته نشون بده که زندگی داره میگذره بدون اینکه مهم باشه

که ما با زندگیمون داریم چیکار میکنیم.

 

 

 

 

 

 

**************************************