کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٦
 

عشقولانه های پریسا:

مامان بيام پيشت بخوابم؟

نه دخترم .امشب هم برو سر جاي ات بخواب از فردا كه

 بابا نيست بيا پيشم بخواب

تو مي ترسي تنها بخوابي؟

اره .اما اگه تو بياي پيشم نمي ترسم

خب چرا فرشته مهربون ديگه نمي اد خونه ما. مي دوني

من چند وقته ديگه تنها مي خوابم؟

خب مي دوني تو ديگه بزرگ شدي .فرشته مهربون بايد بره پيش

 ني ني ها تا اونا وقتي تنها خوابيدند بهشون جايزه بده

 ديگه وقت نمي كنه بياد خونه بچه هاي بزرگتر.فهميدي؟؟

اره مامان. ولي بگو برام كتاب بياره. كتاب شعر ..با يك تخته كه من

 با مازيك روش بنويسم.

باشه عزيزم. حالا برو بخواب

مامان بيا جلو...جلوتر...مي خوام بوس ات كنم.. خيلي دوستت دارم.

من هم دوستت دارم دختر گلم.

اما من تو رو تا اسمونا دوست دارم.. ببین اینقدر دوست دارم 

 ۱.۲.۳.۴.۵  نه ۱۵ تا دوست دارم

بابارو هم دوست دارم تا ابر ها. اما تورو بیشتر دوست  دارم.

ببین پریسا من و بابا رو اندازه هم دوست داشته باش باشه؟!

باشه اما قول نمی دم!

           

*********************************

*************************************

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم خود به خود هوس باران را میکنم....

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود هوس

 یک کوچه تنها را میکنم....

آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران

بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم...

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران....

 خیس تر از آسمان ، خیس تراز درختان....

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ،

دلم نمیخواهد باران قطع شود....

دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ، خالی شوم ،

 از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی...

تنها صدای قطره های باران را می شنوم و اشک میریزم ،

 و آرزوی یارم را میکنم....

دلم میخواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند.....

لحظه ای که آرام آرام میشوم و دیگر

 تنهایی را احساس نمیکنم ، چون باران در کنارم است.....

باران مرا آرام میکند ، باران مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها میکند ،

 باران مرا به آرزوهایم نزدیک میکند.....

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

دلم میخواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های

خاموش را میلرزاند فریاد بزنم ، فریاد بزنم تا

یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود........

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق

 در زیر باران قدم میزند ، تنهایی در کوچه های سرد و

خالی... کجایی ای یار من؟ کجایی که جایت در کنارم خالی است.....

کاش دستان گرمت در دستانم بود ، کاش صدایت همچو

صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد .....