کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
 

                      

*صبح با  یک احساس  شادی خاصی بیدار می شوی چون دخترت اولین اجرای  سنتور خارج مهد اش  را در  پیش رو دارد.

                  

*صبح را با یک بغض فرو خورده ادامه می دهی چون همسر مهربون ات برنامه ماموریت 5 روزه ای به سمت جنوب دارد و نه در کنسرت همراه تو است نه در مهمانی شب یلدا!

*همچنان صبح است و تصمیم می گیری تا فرهنگسرای بهمن با ماشین شخصی ات بروی و منتظر  سرویس جشنواره نباشی.

*باز هم صبح است و  در ایستگاه مترو منتظری که یک دوست عزیز بیاید و با هم به سمت فرهنگسرا بروی

       

*قبل ار ساعت 9.15 خودت را به محل اجرا رسانده ای و می بینی که بعلت باران شدید ی که می بارد برنامه به اجبار به تعویق افتاده است.

*به ساعت نگاه می کنی و 11 را می بینی.برنامه خاله نرگس در حال اجرا است و گروه کنسرت همچنان منتظر نزدیک شدن ساعت اجرای برنامه اشان هستند.

*کوچکترین عضو گروه  همنوازی سنتور از تو ساندیس می خواهد و تو می ترسی که نکند نزدیک اجرای برنامه هوس سر زدن به دستشویی  به سر اش بزند و با ترفندی حواس اش را پرت می کنی.

*ساعت 12.30 است و همه گروه خسته و درمانده التماس می کنند که زودتر برنامه خود را اجرا کنند.و بروند.

         

*میزها و صندلی ها را چیده اند. از 5 بلندگو انگار 2 بلندگو قابلیت پخش مناسب صدارا دارد.

به قول مهمان  مخصوص امان که 4 ساعت تک و تنها در گوشه ای از سالن مشغول تماشای برنامه!!! بوده است << کیفیت صدا به حدی افتضاح بود که هیچ صدایی شنیده نمی شد>>

*بلاخره  با اهدای جوایز به  کارهای برتر(از جمله گروه کنسرت خردسالان)  دومین جشنواره آب به کار خود خاتمه داد.

  

*شرمنده از مهمان ات هستی  و آرزو می کردی کاش دعوت اش نمی کردی. اگر امکانات صوتی سالن بهتر بود شاید....

 بارش باران در سالن برای وی بیشترین حظ را داشته است.شاید.

*و از سالن خارج می شوی درحالیکه بارش  باران خارج از سالن ادامه دارد..

*****************************************************

*****************************************************

از بین فیلم هایی که دارم به طور تصادفی فیلم ترمینال را انتخاب می کنم

ویکتور که اهل کشوری در اروپای شرقی است با هواپیما عازم نیویورک می شود . اما در این فاصله یک کودتای نظامی در کشورش رخ می دهد و بنابراین زمانیکه او به فرودگاه جی.اف.کی می رسد مامور گمرک به او اطلاع می دهد که با توجه به این کودتا ویزای او فاقد اعتبار است بنابراین ویکتور حق خارج شدن از ترمینال فرودگاه و وارد شدن به شهر را ندارد . از طرف دیگر چون دولت امریکا دولت جدید کشور وی را به رسمیت نمی شناسد لذا دیپورت کردن او به کشورش نیز امکان پذیر نیست . بنابر این ویکتور مجبور می شود تا در فرودگاه نیویورک بماند . رئیس فرودگاه بنا به دلایلی تصمیم می گیرد اجازه اقامت در داخل ترمینال را به او بدهد و بنابراین ویکتور تدریجاً به اقامتش در آنجا عادت می دهد . او با کارکنان فرودگاه دوست می شود رابطه ای عاشقانه بین او و یک مهماندار هواپیما به اسم آمیلیا بوجود می آید و شروع به تقویت زبان انگلیسی اش و یافتن راهی برای پول در آوردن می کند و ........

                       **************************************

ترمینال» یک روایت بسیار هوشمندانه از ماهیت «انسان» و نوع بشر است.

 اینکه انسان چطور در موقعیتهای دشوار نیز می تواند ماهیت انسانی خود را حفظ کند.

«ویکتور» (با بازی بی نظیر «تام هنکس») در همان محیط بسته و در اسارت:


- کار پیدا می کند
- عاشق می شود و عشقش را به شام دعوت می کند
- حمام می کند
- دوست پیدا می کند
- در آمد کشب می کند
و . . .


کسانی که طعم «اسارت» را چشیده باشند، این فیلم را خیلی عمیق تر درک می کنند.