کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

3_دایره زنگی همراه با ترفیع اداری
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ فروردین ۱۳۸٧
 

 

 امروز صبح باز به خودم گفتم: امروز یک روز استثنایی برای من است. یک نفس عمیق کشیدم و به

 راه افتادم.حوالی ساعت ۱ بود اس ام اسی از بابا رضا اومد: عزیزم امشب می ای بریم سینما  و

 بعدش هم شام؟ .....با یک فدات گفتن ازین دعوت استقبال بعمل اومد و قرار شد بریم فیلم دایره زنگی!

ته دل ام می گفت این دعوت رضا مشکوک است! حتما می خواد خبری چیزی بهم بده. 

 وگرنه دلیلی نداره وسط هفته بریم سینما. اون هم زمانی که پریسا باید شب ها تا ساعت ۱۰ شب به خواب بره.

بهر حال ساعت گذشت و گذشت تا ..رفتیم سینما

 (اریکه ایرانیان)

خلاصه داستان: تهران - جمعه؛ محمد و شیرین تنها تا بعدازظهر فرصت دارند هزینه صافکاری ماشین تصادفی را که سوار آن هستند تامین کنند، شیرین جرات ندارد ماشین پدر را که یواشکی از خانه بیرون آورده و با آن تصادف کرده، با آن وضع به خانه برگرداند. آنها راهی خانه‌ای در شمال شهر می‌شوند تا با کاری که انجام می‌دهند، پول موردنیاز را تامین کنند. 

 آنچه دیدن «دایره زنگی» را به تجربه‌ای دلنشین تبدیل می‌کند، غافلگیری پایان آن است. زمانی که بیننده می‌فهمد درست مثل اهالی آپارتمان و بقیه (راننده، پسری که در اتوبان با شیرین آشنا می‌شود، محمد و…) فریب ظاهر شیرین (باران کوثری) را خورده و در بازی جذابی که این دختر جوان ترتیب داده، سهیم شده اند. 

دیدن این فیلم یاد اور فیلم اجاره نشین ها برای من بود. (نحوه فیلمبرداری و ارتباط همسایه ها با هم).

 هر چقدر اول فیلم خندیده‌اید آن آخرها بدجوری از دماغتان در می‌آورد. آنقدر که شیرین هم حاضر نمی‌شود محمد را فراموش کند. حتی وقتی توی ماشین آن پسر مو بلنده نشسته دارد دیالوگ می‌گوید یک جایی حواسش پرت می‌شود. نفسش بالا نمی‌آید. نمی‌تواند صافی و پاکی محمد را فراموش کند.

 همانجایی که می‌گوید رامین یعنی مثل کف دست.

  فروش دایره زنگی تا به حال  ۴۳۰ میلیون بوده است.

***

موقع برگشت به خونه بابا رضا یک پاکت بهم داد

حدس ام درست بود

بابا رضا ترفیع اداری گرفته بود