کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

7_یکی از روزهای خوب من
نویسنده : ایده آل - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸٧
 


 1:در سالن مترو  چشمم می خورد به خانمی که دستمال کاغذی همراه
با فال حافظ می فروشه.
 چند روز بود که منتظر بودم ببینمش  تا ازش دستمال بخرم.
 
فال حافظ اش را می خوانم:
 
شما در بجا آوردن حق دوستی بسیار سخاوتمند هستید دوستی اتان گاه
چنان شکوهمند و عمیق می شود که به آسانی با عشق اشتباه می گردد.در قلبتان همیشه جایی برای پذیرا شدن درماندگان وجود دارد.
شما از انتقاد به شدت نفرت دارید و به معایب خود کمتر فکر می کنید
 سعی کنید که این عیب را برطرف کنید.(چشم)
 
2:  از بچه های محل کار می شنوم که  مجوز بستن قراردادن ها امده و
همه  خوشحال بودند.!!
 از فروردین امسال بخشنامه شده بود که امسال قرارداد نخواهند بست!!
 
3: چکی بهم داده می شود که مایه بسی خوشحالی می شود. در دلم می
گویم این پول حتما برای پریسا است.
 به احتمال زیاد برای او هم ثبت نام حج عمره خواهیم  کرد.
 
4: ساعت 13.10 است  20 دقیقه زودتر می خواهم بروم. خانم دکتر با
 لبخند و رضایت موافقت می کند. یکی از بچه ها می گوید: انگاری
 رئیس خیلی دوستت داره !!  یا سر تایید می کنم و در دلم می گویم از
 دادن اون چک پاداش کاملا مشخصه!
 5: می وریم نوریب یگمه ماش !!   
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
جشنواره تالاسمی است  فردا  و پس فردا. کل همکاران تشریف برده اند شیراز
از شانس خوب من!!!
 نامزدی  عموی پریسا است و من علیرغم تمایل فراوان به
رفتن به این ماموریت  در تهران ماندم! و موند یک اداره و یک پرسنل!!
ساعت ۹  و خورده ای می رسم  سر کار! اولین اقدام بعد از وارد شدن وبگردی است
خوشبختانه این دو روز کار خاصی تو اداره ندارم.
بعد از چند  سال یک خونه تکونی اساسی تو لینک های وبلاگ انجام می دم!!
 در همین حین آبدارچی می اد و ۵ تا پاکت شیر پاک طبق  معمول می ذاره رو میز و می گه کیک هارو بعدا می اورم.
نگاهم به پاکت ها می خوره.  این ۵ تا سهمیه رئیس و ۴ تا از  کارمند هاست که البته یکی از اونها بازنشسته شده و همچنان داره می اد. و من هر روز عین این شیر نخورده ها!!! به این پاکت های شیر نگاه می کردم!! (برای من فعلا سهمیه نذاشته اند).
امروز  و فردامی تونم به تلافی همه روز های که شیر  دریافت نمی کرده ام دلی از عزا در بیاورم!!
شاید به نظرتون خنده دار و بچگانه بیاد اما این تبعیض گاهگاهی آزاردهنده  است برایم.نه  به خاطر
یک پاکت شیر ۲۰۰ تومانی.........
 
بگذریم...
روز دوم:
به محل کار سابقم زنگ می زنم و احوالپرس   منشی ام می شوم. بسیار اشفته حال بود.
گفت: خیلی نگرانتم. دیروز  مدیر عامل اینجا بوده و کلی خط و نشون کشیده برات.
گفته یا باید برگرده بیاد اینجا تو انجمن کار کنه یا اینکه من نمی ذارم بمونه تو اون اداره و
ال می کنم و بل می کنم و نظام پزشکی اش را باطل می کنم و .....!
یاد یک ضرب المثل قدیم ایرانی می افتم: به دعای گربه سیاهه ُ بارون نمی اد!!
شروع می کنم به دلداری دادن  خانم .... و می گویم. خدا خودش ارحم الراحمین است.
خوشبختانه   خانم.... هم  ماه اینده  از ایران می رود.شاید یک دلیل عصبانیت

مدیر عامل همین است که به یکباره ۲ نیروی اصلی انجمن  رفتنی شدند!!