کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

کرایولیپولیز, لیپوماتیک, کویتیشن, لاغری, کرایو لیپولیز ایده آل

 
نویسنده : پروانه پریسا - ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ۱۳۸٧
 

١: جمعه ٧ تیر

مکان:سالن تفاهم (بلوار کشاورز)

 

بچه ها ساعت ۶ عصر در این سالن اجرای همنوازی دارند. برنامه متعلق به بنیاد  مهرآفرین پناه عصر می باشد. پریسا ١ ساعتی است که تب کرده و من هر لحظه منتظرم که بهانه جویی هایش را شروع کند.صورتش گل انداخته .هوای سالن به شدت گرم است. استاد حلت هم با صدایی گرفته در مورد قوانین توانگری صحبت می کندو قانون جذب و ....

زمان استراحت و پذیرایی است. به سرعت در پشت سن جای بچه هارو درست می کنیم و  ردیف اول سالن کنار مهمان های ویژه(خانم معتمد آریا و چند تا از مردان اهنین و  بیژن بنفشه خواه و .... )می نشینم .(جهت گرفتن فیلم و عکس)

بچه ها یکی یکی توسط استاد شون   معرفی میشوند. پریسا نعمتی ۵ ساله..پارسا حکیم هاشمی ٧ ساله و.....

خانم کنار دستی به دف زن گروه اشاره می کند و می گوید اون خانم روسری سفید  هم حتما ۵ ساله است!! و می خندد!!(دف زن گروه مادر  دو تا از بچه های گروه است که سنتور و تنبک می زنند.) بعد هم به پریسا اشاره می کند و می گوید این دختره هم معلومه ازون دخترهای وروجک و تغس است(راستی تغس دیکته اش چگونه است؟)

 

پس نوشت*:

سرچ کردم املای هر دو کلمه تغس و تخس درسته و به معنی بچه شرور می باشد...نیشخندhttp://www.loot.ir/topnews.php?query=%D8%AA%D8%BA%D8%B3&search=1&searchButton0.x=37&searchButton0.y=5

 معرفی بچه ها تمام می شود رو به این خانم محترم می کنم و می گویم:

اون خانمی که گفتید مادر این دختر و اون پسر است! در ضمن اون دختر وروجکه هم دختر منه!!

قیافه خانمه دیدنی بود..مانده بود چطوری تفسیرهای خودشو  توجیه کند!!!

 

اجرای بچه ها فوق العاده بود..شاید یک دلیل آن صدای  مناسب سن  و بلندگو ها ی سالن بود.

افراد سالن(حدودا ۴٠٠ نفر) به شدت بچه هارو تشویق کردند و قطعه کوتاه دیگه ای رو هم نواختند.

اولین بار بود که از اجرا راضی بودم.

بیژن بنفشه خواه جوایز بچه هارا می دهد یک کیف شنا با کلاه و عینک و دماغ گیر!

 

از قانون جذب استفاده می کنم:  این گروه  باید برنامه های برون مرزی هم داشته باشند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در همایش باز آموزی بودم. داخل یکی از غرفه هایی که بعنوان اسپانسر اونجا بودند و مربوط به یک شرکت دارویی بود قیافه ای جلب نظر کرد. رفتم جلو و.....

به اون خانم گفتم من شمارو می شناسم؟ ..و بین شک و تردیدی بودم که نکنه بین اون چند نفر تو غرفه کنف بشم. خانم دماغ عمل کرده با اعتماد به نفس کامل گفت: نه فکر نمی کنم!

با استرس گفتم.. ما کنار هم می نشستیم..دبیرستان..... میز اول...

یکدفعه چشماش برق زد و گفت اره.. اسمت چی بودو....

گفتم چقد عوض شدی می بینم که دماغت رو ....!! مریم هم با خنده گفت: تو چطوری منو شناختی؟

تو هم عوض شدی؟ خیلی  بهتر شدی!!

بهش گفتم: نه بابا من هیچ عمل اضافه ای نکردم!!زبان***************

مریم بعد از  دیپلم ..فوق دیپلم آزمایشگاه گرفت بعد دوباره کنکور داد پزشکی قزوین قبول شد. تا اینجارو ازش خبر داشتم. ولی بعدش دیگه ...از لحاظ درسی مثل هم بودیم.. البته زبان انگلیسی مریم بهتر بود.

ازم پرسید تو هم دکتر شدی!! نمی دونستم با تاسف بگم که نه نشدم یا با خوشحالی بگم!!!

گفتم  نه مریم من تغذیه خوندم.و.....

 

از دیروز حالم کمی بده! نمی دونم  شاید به خاطر زمان کنکوره .یا دیدن مریم هم موثر بوده.. یادم می اد که همیشه سر امتحانات کنکور انواع و اقسام بلاهای اسمانی و زمینی سرم می اومد.  یک سال مادربزرگ ام فوت کرد. یک سال صبح کنکور تصادف کردم یک سال...!! شاید صلاح بوده که من به خواسته ام(پزشکی یا دندانپزشکی) نرسم.